سخنرانی تکان دهنده حجة الاسلام پناهیان در مورد فتنه آخرالزمان:

سخنرانی تکان دهنده حجة الاسلام پناهیان در مورد فتنه آخرالزمان:

با کیفیت 40 کیلو بایت بر ثانیه  حجم  16.9 مگا بایت

 

با کیفیت 20 کیلو بایت بر ثانیه حجم   8.4   مگابایت

 

کلیپ:

 

2،5 مگابایت

دانلود کلیپ صوتی

مستقیم یا غیر مستقیم

اصلاحات ارضی

 

اصلاحات ارضی        جهت امتحان سمینار جامعه شناسی روستایی  دکتر اسدی داود ابادی

علی حامدی

اصلاحات ارضی عبارت است از تغییرات اساسی در میزان و نحوه مالکیت اراضی (خصوصاً اراضی کشاورزی و مراتع) به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه.

 

اصلاحات ارضی در کشور ایران عبارت است از تغییر شیوه مالکیت زمین‌های زراعی از فئودالی سهم بری به خرده مالکی و توزیع مجدد آن بین زارعان، که با تصویب قانون اصلاحات ارضی و سپس قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی طی ۳ مرحله انجام گرفت.

 

برای دیدن کامل متن روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

تولید آسیایی    

بخش اول: مختصري درباره ي فئوداليسم در اروپا: فئوداليسم محصول فروپاشي امپراطوري روم بود و جانشين اقتصاد سياسي مبتني بر برده داري شد (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٥٩)، كه نتيجه اين جانشيني انحصار مالكيت خصوصي زمين، (كه قوانين ارث بري پسر ارشد و ارثيه غيرقابل انتقال، آن را جاودانه مي ساخت) ، ايجاد نهاد سرف داري ، تمركز قدرت سياسي و اقتصادي در جامعه روستايي ، ايجاد نوعي نظم اريستوكراتيك دائمي (هرچند نه تغييرناپذير) ، تقسيم اختيارات دولت، تشكيل يك سازمان سلسله مراتبي مشابه در كليسا و ... بود. (همان، ٥٩ و ٦٠)، در واقع نظام فئودالي، نظامي است كه در آن توليد كننده ي نهايي به تعبير كلاسيك آن سرف است كه بخشي از وقت خود را بايد در خدمت ارباب كار كند و بخشي را نيز به كار بر روي زمين اختصاص دهد. اين تقسيم زمان حتي به صورت پنهان هم كه شده نوعي اجاره شامل مي شود كه به صورت عيني يا نقدي يا هر دو است (دون، ١٣٦٨، ١٧). نظام فئودالي در اروپاي غربي از قرن پنجم تا قرون هفدهم و هجدهم و در روسيه و شرق اروپا از قرن نهم ميلادي تا نيمه دوم قرن نوزدهم را در بر مي گيرد.

الف- بيرون آمدن فئوداليسم از برده داري:اگر بخواهيم از منظر ماركسيستي و با توجه به چگونگي پيدايش شيوه ي توليد مختلف از طريق ديالكتيك تاريخي آن را توضيح دهيم بايد بگوييم كه همانطور كه از منظر ديالكتيكي عوامل تحول هر نظامي از درون خود ِ آن نظامها بيرون مي آيند، عوامل تحول نظام برده داري نيز از درون خود ِ اين نظام بيرون آمدند. منشاء تحول در نظام برده داري « كولون ها » بودند. کولون ها عبارت بودند از بردگان آزاد شده يا رعيت هاي آزاد و غير برده که روي قطعات کوچکي از زمين كه تحت قرار داد و شرايط معيني از مالك زمين گرفته بودند، كار مي كردند و در پايان سال زراعي سهم بزرگي از محصول را به صورت جنس يا نقد به مالک مي دادند و مقرري هاي ديگري نيز به شکل ماليات و بيگاري از آنها گرفته مي شد.

اين نوع از زارعين ِ جديد وابسته به زمين بودند، بدين معني كه اگر صاحب ملک، زمين خود را مي فروخت، به همراه زمين زارعي که روي آن کار مي کرد خريد و فروش مي شدند. امتياز وابسته بودن ِ رعيت نسبت به بردگي اين بوده كه آنها ديگر همچون بردگان بنده و زر خريد به شمار نمي رفتند و جداگانه مثل غلام و برده فروخته نمي شدند.اين نوع جديد از رعيت پيشگان در اواخر دوران برده داري ظهور كردند و پيشينيان سرف ها يا رعاياي قرون وسطائي هستند. با مرور زمان و با تحول نظام برده داري به فئوداليسم، تفاوت ميان بردگان آزاد شده و کولون ها و دهقانان آزاد از بين رفت و همه به توده وسيع و يکدست "رعيت" که در غرب "سرف" ناميده مي شد بدل شدند. از اين رو نظام فئوداليسم را "سرواژ" نيز گفته اند.

 ب- ويژگيهاي نظام فئودالي

ب١- وابستگي دهقان به زمين: شيوه ي توليد فئودالي مبتني بر مالکيت ارباب بر زمين و بر وابستگي شخصي دهقانان به ارباب فئودال استوار بود. وابستگي شخصي دهقان به ارباب بدين معني بود كه در اين شيوه ي توليد رعيت و سرف ديگر بنده و برده نبود، اختيار جان او در دست مالک نبود و مستقلا و جداگانه فروخته نمي شد اما همراه زميني که به فروش مي رسيد، به مالک جديد منتقل مي شد، همچنين دهقان مجاز نبود زمين اربابي را ترک کند و اين اختيار را نداشت كه آزادانه بخواهد به خدمت اربابي ديگر در آيد.

ب٢- بهره ي مالكانه و انواع آن: دهقانان از آن جا كه خود مالک زمين نبودند مي بايست بر روي نسق، از زميني که متعلق به ارباب فئودال بود، کار کنند و به اين ترتيب مالک مي توانست به عنوان بهره مالکانه ثمره کار آنها را به سود خود ضبط کند.

بدين ترتيب، شيوه توليد فئودالي مبتني بر انواع بهره مالکانه يا بهره اربابي است كه از دهقانها وصول مي شود. بهره مالكانه در واقع محصول اضافي رعيت بود که تسليم ارباب مي شد. ما به طور کلي به سه نوع بهره مالکانه بر مي خوريم که در مراحل مختلف نظام فئودالي کما بيش در كنار يکديگر وجود داشتند. يکي کار بهره يا بيگاري، دوم بهره جنسي و سوم بهره نقدي.

بايد توجه داشت كه در هر يک از مراحل مختلف تکامل جامعه فئودالي، يکي از اين اشکال ياد شده، تفوق يافته است.
در مرحله ابتدائي نظام فئودالي کار بهره که در عرف معمولي مي توان آن را به « بيگاري » تعبير نمود شکل مسلط بهره کشي از دهقانان بود. بدين معنا که دهقانان روزهاي معيني از هفته را مستقيما براي ارباب و روي زمين او کارمي کردند و اين يک کار اجباري و مجاني براي ارباب بود. شكل ديگر بهره ي مالكانه « بهره جنسي » بود كه عبارت بود از تسليم منظم مقداري از محصول زراعي و دامي به ارباب و صاحب زمين، و در نهايت نوع سوم بهره ي مالكانه شامل بهره نقدي مي شد كه به معناي پرداخت بهره مالکانه به صورت پول است. تفوق بهره ي نقدي در انواع بهره مالكانه مربوط به اواخر دوران فئوداليسم مي باشد، يعني زماني كه مناسبات سرمايه داري بيش از پيش در حال شكل گيري است. البته بايد توجه داشت كه علاوه بر بهره مالکانه منظم، مالک يک سلسله ماليات ها و عوارض و سيورسات نيز به دهقانان تحميل مي کرد.

 ب٣ - اقتصاد طبيعي: ويژگي ديگر شيوه ي توليد فئودالي طبيعي بودن يا بسته بودن اقتصاد آن مي باشد. اقتصاد طبيعي به معناي دايره بسته و محدود و تنگي از توليد است که هدف آن مصرف داخلي و خودي است. يعني در آنجا توليد بيش از آن كه هدف مبادله اي يا فروش داشته باشد، براي مصرف انجام مي شود. به عبارت ديگر مقصود از اقتصاد طبيعي آن است که هر ارباب در املاک خود از عوايد و بهره اي که از استثمار دهقانان بدست مي آورد زندگي مي کرد و تقريبا کليه نيازمندي هاي ضروري وي و خدمه اش در املاک خود او توليد و تهيه مي شد و به ندرت مبادلات با خارج از اين محيط بسته مورد احتياج بود. اقتصاد دهقاني نيز بر همين پايه قرار داشت و خانواده دهقاني خود اغلب به امور پيشه وري مي پرداخت و بخش عمده نيازمندي هاي خود را در داخل خود خانواده و شخصا تامين مي کرد. با گذشت قرن ها، به تدريج همراه توسعه شهرها، توليد پيشه وري و تقسيم کار و مبادلات بين شهرو ده بسط يافت و ناگزير درهاي اقتصاد طبيعي به خارج گشوده شد، دايره بسته شکسته شد و بازار گسترش يافت.

ب٤- نظام سياسي: خصيصه آغاز نظام فئودالي در شکل کلاسيک آن فقدان يک حکومت مرکزي مقتدر و تجزيه و پراکندگي سياسي است. ولي در نتيجه تکامل توليد و مناسبات توليدي و تشديد نبردهاي طبقاتي، گرايش بسوي وحدت سياسي و تمرکز دولتي پديد مي شود و کم کم تقويت مي يابد.دولت که در نظام فئوداليسم، به شکل سلطنت است در نبرد عليه دهقانان، يار اربابان مالک بوده و فقط در اواخرنظام فئوداليسم است که سلطنت مطلقه با دستياري بورژوازي عليه فئودال ها که مخالف تمرکز دولتي بودند، عمل کرده است و طبقه استثمارگر جديد از اين نهاد کهنه روبنائي براي استقرار سلطه خود و بسط شکل ديگري از استثمار سود جسته است.

ب٥- مذهب: مذهب و موسسات مذهبي در جامعه فئودالي نقش عظيمي داشت. موسسات مذهبي، عبادتگاه ها، و خدام مذهب، اوقاف فراوان و املاک وسيعي در اختيار داشتند و با دولت فئودالي و اشراف فئودال از جهت ثروت و نفوذ پهلو مي زدند. ايدئولوژي مذهبي، شکل مسلط ايدئولوژي در شيوه ي توليد فئودالي است. در شکل کلاسيک نظام فئودالي، مذهب در خدمت فئوداليسم بود و آن را جاوداني، مقدر و مقدس معرفي مي کرد. هر چند كه در نقطه مقابل نيز جنبش هاي دهقاني نيز اغلب خصلت مذهبي داشت و تحت تاثير جنبش هاي پروتستاني بر عليه تفوق كليساي كاتوليك صورت گرفت.

 پ - تحول شيوه ي توليد فئودالي

همانطور كه اشاره كرديم رشته اساسي توليد در اين صورت بندي اقتصادي – اجتماعي کشاورزي است. در آغاز اين شيوه ي توليد، ادوات زراعي؛ خيش چوبي و آهني و داس و بيل بود و سپس گاو آهن چرخ دار و ادوات زراعي دندانه دار و بعد تدريجا آسياي بادي و آبي و غيره به وجود آمدند. به تدريج با رشد نيروهاي توليد، سطح توليد ترقي کرد، محصولات متنوع تر شد، دامپروري رشد يافت، پيشه وري به تدريج کاملا از کشاورزي جدا شد، حرفه هاي جديد پيدا شد، در پيشه وري تخصص و در نتيجه بازده کار رشد کرد. آهنگري، کشتيراني و منجمله با کشتي بادباني، و استفاده از نيروي آب و چرخ و باد (علاوه بر استفاده از نيروي عضلاني خود انسان) تاثير مهمي در پيشرفت امور صنعتي کرد. در دوره هاي بعد کاغذ، باروت، چاپ و بسياري از اختراعات ديگر که نقش مهمي در تکامل تاريخ ايفاء کردند در اين مرحله پديد شدند. در اواخر دوران فئودالي کشفيات بزرگ جغرافيائي قرن هاي پانزده و شانزده و ايجاد بازار جهاني و بسط تجارت و دريانوردي و آغاز مستعمره کردن سرزمين هاي ديگر و هم چنين مصرف فزاينده و تقاضاي روز افزون کالاهاي مختلف شكل گرفت كه از جمله مي توانيم به پيدايش دوک ريسندگي و بافندگي و رشد سريع نساجي و پيدايش سريع شهرها و بازارها و قوافل بازرگاني و استفاده از کود و دام براي کشاورزي و غيره و غيره اشاره كنيم. تمامي اين تحولات نشان دهنده ي رشد نيروهاي توليدي و روابط توليدي در اواخر دوران فئوداليته مي باشد. با پيدايش مانوفاکتورها كم كم و بتدريج مشخص شد که مناسبات فئودالي توليد، پس از چند قرن تکامل، ديگر بازدهي لازم را نداشته و تکامل آينده توليد، در چارچوب تنگ فئودالي ممکن نيست. (امير نيك آئين، فئوداليسم)

 بخش دوم: نظام آسيايي

الف- نظرات ماركس و انگلس درباره ي نظام آسيايي

ماركس و انگلس درباره ي شيوه ي توليد آسيايي نظرات مهمي را ابراز داشته اند كه در ذيل مي آوريم. از نظر ماركس سير پيشرفت تاريخ را بر اساس شيوه ي توليد بررسي كرد و جوامع را به چهار دسته ي كمون اوليه، برده داري، فئوداليسم و سرمايه داري تقسيم نمود. در اين ميان يك نوع خاصي از شيوه ي توليد وجود داشت كه در فرآيند قرار نمي گرفت و آن هم شيوه ي توليد آسيايي بود. حال اين جامعه ي آسيايي از نظر ويژگيهايي از ساير شيوه هاي توليد متمايز بود كه از نظر ماركس نبودن مالكيت خصوصي بر زمين « كليد واقعي بهشت شرق است » (ماركس به انگلس ، نامه ٢ ژوئن ١٨١٣، در منتخب مكاتبات ، مسكو ١٩٧٥، ص ٧٥ – ٧٦؛ به نقل از سيف، ١٣٨٠، ١٦) . اين نبود مالكيت خصوصي به اقتدار بيش از حد دولت در نظام آسيايي مي انجامد كه خود زمينه ساز استثمار مي باشد. در واقع از نظر ماركس نبودن مالكيت خصوصي بدين جهت بود كه در جامعه ي آسيايي همه چيز تحت اختيار دولت قرار داشت. بدين جهت او قويا معتقد بود كه دولت آسيايي ماهيت استثماري دارد. مارکس مي گويد ارزش اضافي در جامعه ي برده داري به وسيله برده دار، در جامعه ي فئودالي به وسيله ي فئودال، در جامعه ي سرمايه داري به وسيله ي سرمايه دار و در جامعه ي آسيايي به وسيله ي دولت غصب مي شود لذا در جامعه آسيايي دولت و ادارات آن استثمارگران جامعه اند. بدين جهت ماركس در مقاله ي نقدي بر فلسفه هگل بحث استبداد شرقي را مطرح مي كند. او اظهار مي داد كه سياست دولت چيزي نيست جز اراده ي فردي يك شخص بر كل جامعه (وطن خواه، ١٣٨٠، ٢٨)، بدين لحاظ از نظر سياسي در استبداد آسيايي دولت سياسي چيزي جز بوالهوسي يك فرد نيست (ماركس، انتقادي بر نظريه هگل درباره دولت، از مجموعه نوشته هاي اوليه لندن، ١٩٧٧، ص ٩١ ؛ به نقل از سيف، ١٣٨٠، ١٦)، از نظر او در جامعه آسيايي دولت مالك وسايل توليد است. (وطن خواه، ١٣٨٠، ٥٠) و روابط توليدي در جامعه آٍسيايي مبتني بر استثمار مي باشد. (همان، ٥٢)

از نظر ماركس مكانيزم اين استثمار از طريق مالكيت زمين و آب مي باشد. او راجع به مسئله آبياري، شکل توليد کشاورزي و رابطه آن با نهاد سياسي مي گويد: « شرايط اقليمي و منطقه يي به ويژه سرزمين هاي وسيع که از صحراي آفريقا، عربستان، ايران، هند آبياري مصنوعي از طريق کانال کشي و امور آبياري که اساس کشاورزي شرق را تشکيل مي داد نيازمند بود ... اين ضرورت ابتدايي اقتصادي و استفاده ي مشترک از آب، دخالت نيروي متمرکز حکومت را ضروري گردانيد... از اين رو يک کارکرد اقتصادي به تمام حکومت هاي آسيايي محول شود و اين وظيفه ي جواب گفتن به کارهاي عمومي بود » (اقتصاد پيش سرمايه داري، مارکس، ترجمه خسرو پارسا). بدين ترتيب در اينجا سيستم آبياري و توزيع آب يكي از وظايف اصلي و حياتي دولت هاي شرق محسوب مي شود. (وطن خواه، ١٣٨٠، ٣١)

همچنين انگلس نيز اين سوال مهم را مطرح مي كند كه چرا و چگونه است كه شرقي ها به مالكيت زمين حتي به صورت فئودالي نرسيده اند؟ من فكر مي كنم كه علتش تركيبي از شرايط اقليمي شان است با كيفيت زمين. به ويژه صحراهاي گسترده كه از تنگه صحرا، از طريق عربستان، ايران، هندوستان و تاتارستان تا مرتفع ترين دشتهاي آسيايي ادامه مي يابد. او در ادامه مي نويسد در اين سرزمين ها « آبياري مصنوعي اولين شرط توليدات كشاورزي است و بايد از سوي جماعت يا ايالت و يا حكومت مركزي فراهم شود» (سيف، ١٣٨٠، ١٣٩)

بهرحال از نظر ماركس و انگلس دليل عدم رشد جامعه آسيايي را مي توان در تصرف مازاد توليد اجتماعي از طرف قدرت مركزي دانست كه دليل اصلي ركود و تغيير ناپذير جوامع آسيايي به شمار مي آيد. (وطن خواه، ١٣٨٠، ٣٦)

 ب - ماهيت شيوه ي توليد آسيايي

بطور کلي مي توانيم ويژگيهاي عمده ي جامعه ي آسيايي را در مقولات زير فهرست کنيم:

ب1- وضعيت جغرافيايي (خشكي و كم آبي): فلات ايران به جهت داشتن صحراهاي وسيع و کم آبي بيش از حد همواره مستلزم روشهاي ابداعي و مصنوعي آبياري بوده است كه اين امر خود باعث پديد آمدن كارجمعي مي شده است که اغلب به صورت بنه و صحرا انجام مي گرفته است. کم آبي که باعث پديد آمدن کار جمعي مي شده است امكان كار فردي كه پيش زمينه ي انباشت سرمايه و بوجود آمدن سرف بوده است را ناممكن مي ساخته است.

ب2- وجود حكمراني مستبد: از آنجا که در نظام آسيايي، پادشاه مالکيت اسمي تمامي اراضي را در اختيار دارد، داراي قدرت نامحدودي است که به وي اجازه هر گونه دخل و تصرفي را در زندگي رعاياي خويش مي بخشد. در نظام آسيايي پادشاه قدرت مطلقه دارد و ديگران، چه رعيت، کسبه، بازاريان، تجار و حتي درباريان در برابر قدرت پادشاه وضعيت يکساني دارند.

ب3- عدم امنيت مالكيت خصوصي: عدم امنيت مالكيت خصوصي عوامل اصلي توليد (زمين ) در چنين جامعه اي وجود دارد بدين معنا كه آنچه وجود دارد نه مالكيت غير مشروط بلكه تصرف مشروط زمين است (سيف، ١٣٨٠، ١٣٨). در اين مرحله اعضاي جوامع اشتراكي ديگر به هيچ وجه در حاصل كار خود به يكسان سهيم نيستند. بلكه زمين را كم و بيش به اشتراك در تملك دارند. به گونه اي كه فرد از يك طرف حفاظت از موجوديت اشتراكي را بر عهده دارد و از طرف ديگر از تلاش جدي در آباد كرد قطعه زميني كه براي فصلي معين يا چند سال روي آن كار مي كند نفعي نمي برد.  

ب4- وجود جماعت روستايي خودكفا: در جامعه ي آسيايي به جهت کم آبي، روستاها اغلب پراکنده بوده و دور از يکديگر قرار دارند. بدين جهت اين روستاهاي پراکنده اغلب بطور خودکفا بوده اند. عامل اين خودکفايي وحدت كشاورزي و صنايع دستي مي باشد. دلايل وجود اين وحدت عبارتست از:

١- تقسيم بدوي كار در جامعه و نيروهاي مولد تكامل نيافته.   

٢- پراكندگي از يكديگر، كه باعث عدم رشد جاده مي شود. (همان، ١٤١)

بدين جهت ماركس پس از مطالعات بسيار به اين نتيجه مي رسد كه ويژگي اساسي نظام آسيايي « وحدت صنايع دستي و كشاورزي » در قالب اجتماع « ده » است. (اشرف، نظام فئودالي يا نظام آسيايي، ٨)

ب5- شهرهاي انگل صفت: به همان دلايلي که در بالا اشاره شد، يعني تقسيم کار بدوي و پراکندگي روستاها از يکديگر و نبود جاده باعث مي شده است که يک. ميان روستا به عنوان منبع توليد و شهرها به عنوان مصرف کننده ي توليدات کشاورزي مبادلات محدودي صورت بگيرد و دو. صنايع دستي در درون شهرها رشد پيدا نکند در نتيجه شهرها از لحاظ توليدي توسعه نيابند. در واقع به جهت آن که هزينه اجتماعي لازم براي توليد در نظام آسيايي بسيار بالاست شاهد گستردگي فقر در اين جوامع هستيم. درچنين وضعيتي پيدايش و گسترش شهرها علت اقتصادي ندارد بلكه علت ها و انگيزه هاي سياسي دارد. مركز ثقل در اين شهر نمونه وار آسيايي نه واحدهاي توليد بلكه قصر شاهان و ديگر حاكمان است. (همان، ١٤٢) 

پ – موضع ويتفوگل

ويتفوگل در کتاب استبداد شرقي بحث هاي مفصلي درباره ي جوامع آسيايي ارائه مي کند. او معتقد است که در جوامع آبي تضادهاي اجتماعي جانشين تضادهاي طبقاتي مي شوند. اين تضادهاي اجتماعي عبارتند از: ١- تضاد بين مردم بخش هاي مختلف.       ٢- تضاد بين مردم و حکومت.      ٣- تضاد بين افراد ِ حکومت.

از منظري ديگر، ويتفوگل معتقد است که در نظام آسيايي، بوروکراسي جانشين مالکيت مي شود. اين نظام بوروکراتيک به منظور کنترل دولت بر منابع آبي بوجود آمده است. از اين نظر استبداد شرقي ويتفوگل بيانگر سخت ترين شکل قدرت مطلقه و استبداد تام فردي است و دولت شرقي به عنوان يک نهاد بي رقيب سياسي با حذف همه ي ساختها و نهادهيا غير دولتي اجتماعي به صورت نيرويي قدرتمندتر از جامعه در آمده است.

پ1- ايرادها به نظرات ويتفوگل

دكتر محمد علي خنجي در كتاب تاريخ ماد مي گويد كه تمركز بيش از حد ويتفوگل بر جامعه ي آبي اغراق آميز است (خنجي، ١٣٥٨، ١٢)، كاتوزيان نيز ضمن استدلالهايي ايرادهاي خود را به نظريه ويتفوگل نشان مي دهد:

١- عدم شواهد معتبر درباره ي نقش دولت در سيستم آبياري.   

٢- عدم تداوم ديوانسالاري پايدار در طول تاريخ ايران (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٧١ و ٧٢)     

٣- نبود رودخانه هاي بزرگ همچون دجله و فرات در ايران.   

٤- وجود استبداد در ايران نه به خاطر وظايف اقتصادي و اجتماعي دولت، بلكه بخاطر ضعف سياسي واحدهاي كار (روستاها) بوده است. (همان، ٧٥) 

 ت- دولت ِ آسيايي

١- ريشه هاي قدرت مطلق پادشاه و تيولداري: ريشه هاي قدرت مطلق پادشاه و تيولداري به دوره ي هخامنشيان باز مي گردد. با اوج‌گيري قدرت هخامنشيان، شاه به عنوان قدرت يكه و برتر، مالكيت بر زمين‌هاي زراعي بخشي از حق و اختيار مطلق و شخصي شاه شد. هم از اين رو روند توليد بر مبناي تيولداري به عنوان شكل عمده‌ي زمينداري در ايران آغاز شد. در اساس ، تيول -كه بعدا از اسلام به عنوان «اقطاع» تداوم يافت - مالكيت مشروط يا حق تصرف زمين است. اين چنين مالكيتي كه در واقع حق انتفاع مي‌باشد، از سوي شاه به هر كس كه او اراده مي‌كرد اعضاي خانواده‌ي سلطنتي، سرامدان ديوانسالاري، فرماندهان نيروهاي نظامي و روحانيون وابسته به قدرت مركزي واگذار مي‌شد و به اراده‌ي او نيز هر زمان ممكن بود اين حق تصرف نقض شده و به ديگري واگذار شود.

٢- تفاوت منشاء دولت در نظام هاي آسيايي با فئودالي: در اروپا منشاء دولت از تخاصم ميان طبقه برده دار و طبقه برده بوجود مي آيد كه از همان آغاز دستگاهي است متعلق به يك طبقه كه براي حفظ تعادل و نظم اجتماعي به سوده برده داران در برابر بردگان بكار برده مي شود. اما در جوامع آسيايي منشاء دولت باز مي گردد به كم آبي مناطق مختلف اين سرزمين و اين كه نياز به مباشران در امر آبياري بوده است. نخست جماعت بوده است و عده اي خادمان و مباشران امور آن، در مراحل بعد همگام با افزايش توليد و ترقي ميزان بازدهي كار انسان، « جامعه و مباشر » كم كم جاي خود را به « تابع و متبوع » و آن گاه « حاكم و محكوم » و سپس به « استثمار شونده و استثمار كننده » واگذار كرده اند و پا به پاي اين تغييرات، اختلاف در سطح ثروت، مستمند و غني و به نوبه خود تقسيمات ثانوي و گروه هاي اجتماعي « كاست ها » بوجود آمده اند. بدين جهت به نظر مي رسد كه در شكل اروپايي تكامل، نخست جامعه به طبقات تقسيم مي شود و سپس از تعارض منافع طبقات، دولت نشات مي گيرد. ولي در شكل شرقي تطور، نخست دولت پديدار مي شود و جامعه به دو دسته تقسيم مي شود، طبقه حاكم و طبقه تحت حكومت، يا طبقه استثمار كننده و طبقه استثمار شونده. (خنجي، ١٣٥٨، ١٩) 

٣- ويژگيهاي دولت ِ آسيايي

الف- قدرت مطلق و انحصار حق مالكيت: در جامعه ي آسيايي دو منظر از دولت وجود دارد: ١- حكومت خودكامه بر انحصار حقوق مالكيت در دست دولت و قدرت نظام ديواني و نظامي متراكم عدم وجود حقوق مالكيت ارضي بلكه وجود تنها امتيازاتي كه دولت به افراد (گاه طوايف و عشاير) مي بخشيد و هر زمان مي خواست از آنها پس مي گرفت.

٢- دولت مالك بخش اعظم از زمين هاي كشاورزي و بخش ديگر هم در اختيار خاندان سلطنتي كارمندان دولت و ديگر بزرگان ... است که در آن عدم امنيت قراردادي در مالكيت وجود دارد. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ١٣)

ب - خودكامگي: انگ و نشانه ي دولت خودكامگي دولت آسيايي در متراكم بودن قدرت و كاربرد خودسرانه ي آن است (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٤٠)، ريشه ي اين خودکامگي در كم آبي است. كم آبي احتمالا نقش اساسي در شكل دادن به ساختار اقتصاد سياسي ايران بازي كرده است (همان، ص ٤٢).

دو دليل اصلي: الف- كم آبي سبب ايجاد واحدهاي روستايي توليدي شد كه از هم جدا افتاده و مستقل بودند ولي هيچ يك از آنها نمي توانست چنان مازادي توليد كند كه مبنايي براي ايجاد قدرتي همچون قدرت فئودال توليد كند.      ب- با توجه به گستردگي خاك ايران، مازاد جمعي تمامي يا بيشتر اين روستاهاي از هم جدا افتاده چنان عظيم بود كه وقتي به دست يك نيروي بيروني مي افتاد مي توانست به عنوان بنيان اقتصادي (تشكيل) يك دولت يا امپراطوري خودكامه كشورگستر به كار آيد. (همان، ص ٤٢)

پ - عدم وجود قانون در جامعه آسيايي (قانون محدود كننده ي اعمال قدرت دولت): در جامعه ي آسيايي قانون به معناي قواعد اساسي محدود كننده ي اعمال قدرت دولت كه آن را بطور كلي قابل پيشبيني نمايد وجود ندارد. در واقع در جايي كه حقي وجود براي انسانها وجود ندارد نمي توان از قانون سخن گفت. اما در جامعه فئودالي اروپا قوانيني (نوشته يا نانوشته) وجود داشت كه ظاهرا هرگز تغيير نمي يافت. تا حد زيادي مانع پويايي اجتماعي و جغرافيايي بود، امتيازات انحصاري و طبقاتي را دوام مي بخشيد و پيدايش قانون و انديشه هاي نو را محدود مي ساخت. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ١٧و ١٨)

ت- عدم وجود سياست در جامعه آسيايي: در جامعه ي آسيايي سياست هم وجود ندارد. در اينجا سياست به معناي مبادله اجتماعي است. سياست بدون قانون موجوديت نمي يابد زيرا تنها در درون يك چهارچوب حقوقي تعيين كننده و تكاليف است كه انديشه و اقدام مستقل امكان پذير مي گردد. (همان، ص ٢٠) 

ث- عدم مشروعيت دولت آسيايي: دولت در جامعه ي آسيايي از مشروعيت برخوردار نيست چرا که به جهت عدم وجود اشراف اصيل، قدرتمند و باثبات در جامعه ي آسيايي دولت از امکان حمايت آنها برخوردار نيست. (همان ص ٢٢)

ج- عدم وجود استمرار دولت هاي آسيايي: در نهايت کاتوزيان از عدم امکان وجود استمرار دولت در جامعه ي آسيايي صحبت مي کند. (همان، ص ٢١)

٤- ضرورت هاي اجتماعي و كاركردهاي مثبت استبداد شرقي

1- حمايت از واحدهاي کار (روستاها) که به جهت پراکندگي شان آسيب پذير هستند.

٢- کاکرد ديگر دولت ضرورت جمع آوري مازاد محصول مي باشد.

٣- دولت آسيايي مي تواند در وحدت دروني جامعه با توجه به گوناگوني اقوام و قبائل موثر باشد.

٤- دولت آسيايي در كنترل و نظارت بر آبياري مصنوعي موثر است.

٥- دولت آسيايي مي تواند ثبات را برقرار کرده و باعث امنيت در برابر حملات و يورشهاي خارجي شود (شكربيگي‏، مكانيزمهاي استبداد در ايران)

 ث- طبقات اجتماعي

در جامعه ي آسيايي به علت عدم امنيت مالكيت خصوصي، طبقه اجتماعي فئودال و زمين دار مستقل وجود ندارد (كاتوزيان‏، ١٣٧٧، ١٥)، چرا كه امنيت سرمايه در جامعه ي آسيايي وجود ندارد و به محض اين كه دولت احساس مي كرد كسي از موقعيت مالي و اجتماعي بالايي برخوردار است، به بهانه اي اموال او را مصادره كرده و ضبط مي نمود. اين در حالي است كه در اروپا طبقات اجتماعي ماهوي و اصل بودند و نسبتا خودمختار بودند (همان، ١٤) 

بدين ترتيب نبود امنيت سرمايه، باعث وابستگي طبقات اجتماعي به دولت در جوامع آسيايي مي گرديد. اين در حالي است كه در اروپا دولت كمابيش وابسته به منافع طبقات اجتماعي و كمابيش نماينده ي اين منافع بود. هر چند يك طبقه اجتماعي جايگاه بالاتري داشت دولت بدان وابسته تر بود و منافع آن را بيشتر نمايندگي مي كرد و برعكس در ايران هر چه جايگاه اجتماعي يك طبقه بالاتر بود وابستگي آن به دولت نيز شدت بيشتري مي يافت (همان، ١٦)

همين نبود طبقات اجتماعي اصيل در جوامع آسيايي باعث پويايي و تحرك اجتماعي بسياري بود. در واقع به قول كاتوزيان در اين جامعه همه چيز ممكن بود فرودست ترين افراد مي توانستند به فرادست ترين جايگاه ها برسند و بالعكس (همان، ١٧).

 نقش اشرافيت و زمينداران در سياستاروپا

انواع اشرافيت در اروپا: مفهوم اشرافيت (nobility, aristocracy) چنانكه از آراء افلاطون و ارسطو در باب حكومت اشرافي بر مي آيد‏، اصلا بر تبار و نژاد والا اطلاق مي شد. معمولا از سه نوع اشرافيت در تاريخ اروپا سخن رفته است: يكي اشرافيت تبار از نوع اشرافيت سنتي فرانسه قبل از انقلاب‏، دوم اشرافيت نظامي مثل اشرافيت پروس و سوم اشرافيت ديواني كه مقامشان مبتني بر مناصبي بود كه به طور موروثي از جانبت حكام به آنها واگذار مي شد‏، مانند بخشي از اشرافيت حاكم در فرانسه (noblesse de robe) (بشيريه، ١٣٧٤، ١٩٤).

١- وظايف نظامي و دفاعي: اشراف در اروپا وظايف نظامي و دفاعي در برابر حملات خارجي يا شورشهاي داخلي بر عهده داشتند و به نوعي كمك و پشتيبان دولت بودند.

٢- محدود كردن قدرت شاه: اشراف در همه جا مدعي امتيازات موروثي و خانوادگي و غير قابل انتقالي بودند. در كشورهايي كه داراي اشرافيت نيرومندي بودند‏، حتي حق تغيير شاه و يا دودمان سلطنتي از امتيازات اشرافي به شمار مي آمد. اشرافيت در جوامع سنتي تنها يك طبقه به مفهوم اقتصادي مدرن به شمار نمي رفت، بلكه يك پايگاه (status/stand) و گاه حتي يك كاست نيز بود.

٢- حمايت از حكومت در برابر قبايل و اقوام: طبقه اشراف به منظور ايجاد وحدتي در مقابل گرايشهاي قبيله اي و قومي از اقتدار پادشاهان حمايت مي كرد. به همين دليل بود كه حكومتهاي سلطنتي فئودالي نسبتا متمركزي نيز با وجود تفرق قدرت فئودالها به وجود آمدند.

٤- پايه هاي ثبات در حكومت: طبقه اشراف با قدمت چند صد ساله مي توانستند به خوبي حافظ اقتدار و استحكام نظام باشند، چرا كه از سويي منافع اشراف در گرو حفظ وضعيت موجود بود و از سويي ديگر منافع دولت نيز در صورت حفظ و تحكيم جايگاه اشراف تامين مي شد. (همان، ١٩٥- ١٩٨)

ايران

الف- عدم امكان تحقق اشرافيت مستقل بواسطه وجود استبداد ايراني (تغيير تيولداران – قانون ارث): در استبداد ايراني همواره بخش عمده اي از زمينها متعلق به حكومت بود كه آنها را به مقطعان و تيولداران واگذار مي كرد و يا اجاره مي داد. در نتيجه اشرافيت موروثي در ايران پيدا نشد. بر اساس گفته لمبتون، دو مانع عمده در اين زمينه وجود داشت: يكي قانون ارث در اسلام موجب تقسيم مداوم اراضي به قطعات كوچك مي شود و ديگري بي ثباتي سياسي و تغيير مداوم سلسله هاي حاكم كه موجب تغيير تيولداران مي شد. تيولداران وظيفه ي جمع آوري مالياتها و انجام برخي خدمات نظامي را بر عهده داشتند. آنها در واقع منبع اصيل تامين درآمد حكومت مركزي بودند. نظام تيولداري در ايران شامل وگذاري حق موقت يا دايمي بهره برداري از زمين و يا حق جمع آوري ماليات بود. در دوره هاي ضعف قدرت مركزي، تيولداران خود به گروه هاي قدرت محلي تبديل مي شدند. اين وضعيت در اواخر عصر قاجار به اوج خود رسيد. (همان، ٢٠٠- ٢٠١)

 ب- قدرت گرفتن اشراف در قرن ١٩: در طي قرن نوزدهم مالكيت خصوصي بر زمين به علت ضعف حكومت مركزي گسترش يافت. در عصر قاجار در مقايسه با دوره هاي قبل نظام تيولداري گرايش فئودالي بيشتري يافت و پراكندگي در منابع قدرت سياسي شدت گرفت. در اين دوران اشراف و خوانين مقتدرترين نيرويه اجتماعي كشور بودند و ماموران محلي را منصوب مي كردند. دولت قاجار در جهت انجام اصلاحات و نوسازي و براي تامين منابع مالي لازم، به فروش اراضي خالصه و دولتي هم دست زد. در نتيجه در كنار طبقه تيولداران قديم به تدريج طبقه جديدي از زمينداران پيدا شد. به هر حال از لحاظ حقوقي و نظري پادشاهان و حكام در عصر قاجار هيچ گونه حقوق مستقلي براي زمينداران به عنوان يك طبقه قائل نبودند و در صورتي كه قدرت لازم را داشتند به تصرف و مصادره زمينهاي آنها مي پرداختند.

 پ- برخي اطلاعات درباره ي دوره ي قاجار : در آن دوران دو نوع اشرافيت وجود داشت: اشراف ديواني كه وابسته به دولت و دربار بودند؛ و اشراف زمين دار كه در قرن ١٩ به علت فروش زمين هاي دولتي به جهت افزايش مخارج دولت رشد يافته بودند. در آن دوران دسته بندي هاي اراضي شامل خالصه جات دولتي- تيولهاي فئودالي- اراضي عشايري- اراضي اربابي- اراضي خرده مالكي مي شد. و در آخر اين كه تا پيش از اصلاحات ارضي چهار شكل زمينداري در ايران وجود داشت:

١- اراضي سلطنتي شامل ٢٠٠٠ روستا (٤% روستا).   

٢- خالصه جات شامل ٣٠٠٠ روستا (٦% روستا). 

٣- زمينهاي اوقاف شامل ٦٠٠٠ روستا (١٢% روستاها).     

٤- اراضي اربابي شامل ٤٠٠٠٠ يعني ٨٠ درصد روستاها (بشيريه، ١٣٧٤، ٢١٩).

  ج - شيوه ي زندگي روستايي در جامعه ي آسيايي

شيوه ي زندگي روستايي در جامعه ي آسيايي مبتني بر ويژگيهاي خاصي است كه در زير مي آوريم:

١- شيوه توليد ِ جمعي (وابستگي فرد به جماعت، بنه و صحرا): شيوه و روش سنتي توليد در ايران عمدتا بنه و صحرا بوده است. ريشه آن به اين امر بازمي گردد كه در ايران عمدتا آب كمياب ترين منبع كشاورزي بوده است كمبود آب همكاري اشتراكي براي ساخت و نگهداري مجاري زير زميني آب يعني قنات ها و كاريزها و نيز توزيع آب در ميان كشتكاران را تشويق مي كرد. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٧٤)، بدين ترتيب در جامعه ي آسيايي و روستايي ايران، وابستگي فرد به جماعت وجود دارد و با كار جمعي است كه امكان توليد كشاورزي ممكن مي گردد (سيف، ١٣٨٠، ٢٣). در اين شيوه ي توليد روستايي عوامل توليد عبارتند از زمين ، آب، بذر، گاو و كار. كه در اين ميان مالك (زمين و آب)، دهقان (كار)، مالك و زارع يا گاوبند (بذر و گاو) را در اختيار داشتند (كاتوزيان، ١٣٧٧، ص ٧٥).

٢- پراكندگي و خودكفايي:  ويژگي شيوه ي توليد روستايي در جامعه ي روستايي پراكندگي و خودكفايي است كه اين بدين لحاظ است كه از طرفي صنايع دستي در روستاها رشد كرده است و از طرفي ديگر پراكندگي روستاها و نبود جاده هاي مناسب باعث عدم ارتباط كافي ميان روستائيان مي گرديد و اين باعث ترغيب آنها به خودكفايي مي شد. (سيف، ١٣٨٠، ١٤١)

٣- ساختار جامعه ي روستايي: ١- آنهايي كه حق سنتي كشت را داشتند (نسق داران).     ٢- خانواده هايي كه فاقد چنين حقي بودند (خوش نشينان و گاوبندان و كارگران روزمزد).      ٣- كسبه و نزول خواران. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٧٣)

٤- بهره كشي (دروني – بيروني؛ دولت و شهري ها): بهره كشي در نظام آسيايي از مازاد توليد در دو سطح است: درون جماعت ها و نيز در ارتباط جماعت ها با حكومت محلي و از طريق آن با حكومت مركزي. ماركس مي گويد در جامعه روستايي آسيايي ١٢ نفر جيره خوار جماعت هستند: قاضي، پليس، مامور ماليه، مرزبانان، ميراب، براهمن، منجم باشي، آهنگر و نجار ، كوزه گر آرايشگر ، رختشور جواهر فروش شاعر و ... (ماركس، سرمايه، جلد اول، صص ٣٣٧ – ٣٣٨ ؛ به نقل از سيف، ١٣٨٠، ٢٨)     

٥- رابطه با دولت: كشاورزي و روستاييان ايران براي تامين و تنظيم منابع آب يا چيز ديگري به دولت وابسته نبودند بلكه اين دولت بود كه قدرت اقتصادي خود را از استثمار واحدهاي روستايي پراكنده و منزوي از هم مي گرفت. واحدهايي كه دولت مازاد توليدشان را يا مستقيما ضبط مي كرد و يا به زمينداران و تيولداران واگذار مي كرد. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٧٧ و ٧٨) 

٦- رابطه با شهرها: در جامعه ي پيشين ايران، نوعي حس غريبگي ميان روستاييان و شهري ها وجود داشت و روستاييان چندان به اموري كه در شهرها مي گذشت توجهي نداشتند. شهري ها نيز اغلب تنها سالانه براي جمع آوري مازاد توليد به روستاها مي آمدند و آشنايي چنداني با مشكلات روستائيان نداشتند. اين حس بيگانگي و فاصله ميان روستائيان و شهري ها باعث مي شد كه نظام روستايي توليد در طول قرنها همچنان بي تغيير باقي بماند. (همان، ٧٨)

 نقش دهقانان در زندگي سياسياروپا

وجود نظام سرواژ : كه در آن وابستگي دهقان به زمين، خريد و فروش دهقانها در قرون ميانه و … وجود داشت. كه اين امر باعث شورشهاي دهقاني و فروپاشي نظام فئودالي گرديد. از جمله ي اين شورشها عبارتند از: (فرانسه در ١٣٥٦، انگلستان در ١٣٨١، بوهم در ١٤١٩- ٣٦، سويس در ١٥- ١٥١٣ ، آلمان در ٢٥- ١٥٢٤ و روسيه در اوايل قرن هفدهم فرانسه در ١٣٥٦، انگلستان در ١٣٨١، بوهم در ١٤١٩- ٣٦، سويس در ١٥- ١٥١٣ ، آلمان در ٢٥- ١٥٢٤ و روسيه در اوايل قرن هفدهم).

واكنش فئودالي: از اين شورشها با عنوان واكنش فئودالي ياد كرده اند. برخي معتقدند كه اين واكنش فئودالي بعد از يك دوره بهبودي وضعيت دهقانها در قرون ١٣، ١٤، ١٥زماني كه فئودالها كوشيدند دوباره وضعيت سخت تري را حاكم كنند رخ داده است.

دو گرايش در شورشها: بطور كلي در اين شورشهاي دهقاني دو گرايش عمده مشاهده مي شود. يكي همانطور كه گفتيم واكنش فئودالي است و ديگري شورشهايي كه حول گرايشهاي پروتستاني شكل گرفت. و در نهايت به الغاي نظام سرواژ كه شروع آن از اواخر قرن ١٧ بود منتهي گرديد كه با پيروزي انقلاب فرانسه همراه شد (بشيريه، ١٣٧٤، ٢٠٨ – ٢١٠)

 در ايران دهقانها هيچ گاه نقش سياسي خاصي نداشته اند، كه يكي از دلايل عمده ي آن همان پراكندگي روستاها بوده است كه موجب مي شده روستائيان نتوانند هيچ گاه به وحدت با يكديگر برسند. به اعتقاد بشيريه، در تاريخ معاصر ايران، دهقانان نقش تعيين كننده اي در تحولات سياسي نداشته اند و بيشتر از سوي گروه ها و نيروهاي سياسي گوناگون بسيج شده اند. (بشيريه، ١٣٧٤، ٢١٨)

 

چ - وضعيت شهرها

شهرها در جامعه ي آسيايي مبتني بر ويژگيهاي خاصي هستندكه در زير مي آوريم:

چ١- ماهيت انگلي شهرها (نامولد بودن و وابستگي به روستاهاي اطراف): در جوامع آسيايي شهرها نه نتيجه ي مبادله اند، و نه به مبادله بيشتر كمك مي كنند. شهرها نشان دهنده ي تقسيم كار بين صنعت و كشاورزي نيز نيستند و به تقسيم كار بيشتر هم كمك نمي كنند، بلكه آنها انگل هستند. بايد توجه داشت كه ريشه هاي اين نامولد بودن ِ شهرها در عدم امنيت مالكيت خصوصي است. بنابراين ويژگي شهرها در اين است كه:

١- صنايع دستي در شهرها امكان ناچيزي براي رشد و توسعه خواهند داشت.   

٢- سرمايه موجوديتي مستقل از زمين پيدا نخواهد كرد.   

٣- بدين ترتيب طبقه مستقلي از تجار شكل نمي گيرد.    

٤- عدم رشد مبادله كالايي تقسيم كار بين توليد و تجارت را به تعويق مي اندازد و نتيجه آن كندشدن فعاليتهاي غير كشاورزي و تجاري است. (سيف، ١٣٨٠، ١٥٣)

چ٢- مكانيزم پيدايش شهرها در جوامع آسيايي: مكانيزم پيدايش شهرها در جوامع آسيايي عمدتا مبتني بر حضور دربار و بزرگان دولتي در آن شهرها، يا قرار گرفتن در مسير تجارت بوده است. به طور عمده، الزامات قدرت متمركز دولتي از جمله نياز به مراكز اساسي اداري براي تامين كنترل حكومت مركزي به قلمرو وسيع امپراتوري‌هاي باستان باعث ايجاد و گسترش شهرها به عنوان محل زندگي و فرمانروايي شاهزادگان و امراي محلي مي‌شده است. از پيش از ميلاد مراودات تجاري بين شرق (چين و هند) و غرب (يونان و روم) گسترش يافت و بسياري از كالاهاي تجاري در مسير شرق و غرب از ايران مي‌گذشت. از اين رو شهرهاي مهم متعددي در مسير اين راه‌هاي تجاري به وجود آمده كه علاوه بر سامان دهي مبادلات كالا بين شرق و غرب، كالاهاي ايراني نيز در آنها مبادله مي‌شد. اين امر يكي ديگر از الزامات قدرت متمركز دولتي در ايران بوده است. زيرا چنين حكومتي بود كه مي‌توانست وظيفه‌ي راه و پل‌سازي و نيز گسترش و حفاظت مسيرهاي بسيار طولاني تجاري و راه‌هاي ارتباطي ميان نواحي مختلف امپراتوري را به عهده بگيرد. الزام بيگاري مردم براي ساختن اين شبكه‌ي عظيم راه‌هاي ارتباطي و تجاري نيز از جمله عوامل زمينه‌ساز قدرت متمركز بوده است. پيامدهاي اين قرار گرفتن در مسير تجارت خارجي براي شهرها از بين رفتن محصولات صنعت داخلي و صنايع دستي، و كشاورزي بوده است (اشرف، نظام فئودالي يا نظام آسيايي، ٨)

چ٣- شهر در دوره قاجار : ١- شهر اسلامي متشكل بود اركان سه گانه ي ارگ، مسجد جامع (= آدينه) و بازارها كه هر يك جايگاه يكي از عناصر متشكله ي اجتماع شهري يعني علما، عمال ديواني و بازاريان (= تجار، كسبه و پيشه وران) به شمار مي آمد.

٢- بازارها با مسجد جامع ارتباط اجتماعي و كالبدي نزديكي داشتند. معمولا بناي مسجد جامع در محل مناسبي در كنار شاهراه اصلي شهر و يا در محل برخورد شاهراههاي اصلي، در محوطه بزرگ مستطيلي شكلي بنا مي شد. در يك سوي جامع ساختمانهاي اصلي دولتي جا داشت و در سوي ديگر ان بازارها قرار داشتند.

چ٤- موانع داخلي رشد تجارت در شهرها، در زمان قاجار

١- مصادره اموال تجار بزرگ.

٢- مصادره بخش قابل ملاحظه اي از اموال درگذشتگان از سوي شاه، برخي از حكام و در مواردي از سوي برخي از روحانيون.   

٣- خودداري حكام و عمال بلند پايه ديواني از پرداخت قرضه هايي كه از تجار مي گرفتند.     

٤- خودداري از پرداخت بهاي كالاهايي كه {حكام و عمال بلندپايه ديواني} از تجار خريداري مي كردند.    

٥- غارت كاروانها و بازراها از سوي شاهزادگان و قشون دولتي.   

٦- اخاذي از تجار به عناوين و بهانه هاي گوناگون مانند پيشكش و تعارف و تامين مخارج قشون.    

٧- اعمال فشار بر تجار و بازاريان در صورت ايستادگي در برابر زورگوييهاي حكومت.    

٨- عدم امنيت عمومي در كشور (ايلات متعدد و پراكنده كه دست به تجاوز و غارت بر كاروانهاي تجاري مي زدند).(از كتاب موانع رشد سرمايه داري درجامعه ايران‏، احمد اشرف)

 خ – ويژگيهاي اجتماعي جامعه آسيايي

خ١- فساد: در گسترده‌ترين معنا، فساد عبارت است از سوء ‌استفاده‌ي فرد (يا گروه) از موقعيت يا قدرت اجتماعي كه به پشتوانه‌ي اعتماد به او داده شده است مي باشد. او از اين موقعيت و قدرت اجتماعي در جهت رفع نيازها و تحقق منافع و مصالح شخصي (يا گروهي) بهره مي برد. زمينه و بستر رشد فساد در جامعه ي آسيايي ايران از آنجا نشات مي گرفت كه در استبداد، هر قلمرو اجتماعي تابع اراه‌ي شخصي مي‌شود. در جامعه‌ي سنتي ايران اقشار و طبقاتي مستقل از حكو.مت وجود نداشتند (از جمله طبقه‌ي اشراف) تا از طريق پي‌گيري منافع و مصالح طبقاتي خود رادر رقابت با حكومت استبدادي (حتي با تحقق منافع اشرافي خود) بر فساد حكومت‌ها مرز نهند. البته بايد توجه داشت كه علاوه بر اين كه فساد جزء نهادي شده‌ي حكومت استبدادي است حكومت نيز آگاهانه مي‌كوشد تا زمينه‌هاي فساد را در جامعه بگستراند. چرا كه حكومت مي داند انسان فاسد شده عليه شرايطي كه فساد را براي او ممكن داشته نه مي‌خواهد و نه مي‌تواند اقدامي بكند اما آنچه حكومت استبدادي مي‌خواهد و نمي‌تواند به آن تحقق بخشد تحت نظارت خود درآوردن فساد مي‌باشد، در جامعه‌ي ذره‌اي شده، فساد هرگز بر قواعد معين و قابل پيش‌بيني متكي نمي‌گردد. همين امر است كه فساد را به عاملي در به زوال كشاندن قدرت اقتصادي و مشروعيت سياسي حكومت تبديل مي‌كند. بهرحال نتيجه‌ي مستقيم فساد، رشد بي‌اعتمادي مردم نسبت به يكديگر، تضعيف وفاق اجتماعي، رشد بي‌تفاوتي اجتماعي، تخريب شخصيت فردي، تشديد تفرقه‌ي اجتماعي و.... مي‌باشد، كه بروز وحدت حكومت استبدادي و خودمداري بوده و مستقيما به نفع حكومت استبدادي عمل مي‌كند. گسترش اجتناب ناپذير فساد در حكومت استبدادي از جمله دلايل اين دريافت ايرانيان بوده است كه قدرت و فساد ذاتا از يكديگر تفكيك ناپذيرند.

خ٢- تجاوزگري و خشونت: ويژگي حكومت استبدادي در اين است كه مي كوشد مخالف خود را نه محدود كند يا تحت نظارت قرار دهد بلكه او را حذف كند. در اين حالت مي‌بايد خشونت، امكان و توان مخالفت را در مخالف نابود كند. اين خشونت گسترده و بي‌مرز چنان ارعابي به وجود مي‌آورد كه جهان را براي مردمي كه در اين جو قرار مي‌گيرند به پديده‌اي غيرقابل درك و بيش از آن به پديده‌اي بي معنا تبديل مي‌كند. خشونت و ارعاب استبدادي، هستي انسان مخاطبين خود را نفي مي‌كند، انسانيت آنها را ناديده گرفته و آنها را در حد«شيء» در نظر مي‌آورد. شيء‌اي كه فقط بايد به تاييد و متابعت از عامل خشونت و نفي خويش اقدام كند. جهان براي كسي كه به خاطر بقاء ناگزير به نفي خود مي‌گردد بي‌معناست و او در برابر جهان، منفعل مي‌گردد. جالب اين كه اين بي‌معنايي كه از خشونت استبدادي برمي‌خيزد عامل خشونت را نيز در برمي‌گيرد. او نيز در اعمال خشونت فراموش مي‌كند كه چه هست و هدف از كاربرد خشونت چيست بلكه اعمال خشونت براي او هدف در خود مي‌شود.

در شرايط استبدادي كه مردم در انفعال ناشي از فقدان حق تعيين سرنوشت خود زندگي مي‌كنند و در عين حال با غارت و تجاوزگري رويارو هستند و چه بسا به ورطه‌ي نااميدي در پاسخ گويي به منافع و مصالح خودمدارانه‌اش در مي‌غلتند، تجاوزگري به مثابه‌ي بديهي‌ترين«حق»‌ي در مي‌آيد كه انسان مستبد در ارتباط با ديگران براي خود قايل مي‌گردد.

خ٣- فقدان اعتماد اجتماعي: در جامعه‌ي ذره‌اي شده‌ي تحت استبداد، بي‌اعتمادي عمومي جايگزين عشق و دوستي مي‌شود. بي‌اعتقادي مسلط‌ترين احساس در جامعه‌ي استبدادي است. چرا كه هر اعتمادي مستلزم رابطه‌ي دو سويه‌اي ميان طرفين است، اما خود كامه‌گي رابطه‌ي يك سويه‌اي است ميان خدايگان و بنده كه در آن تسلط سلطه‌گرانه از يك سو و تسليم و انفعال سوي ديگر وجود دارد. حكومت استبدادي هر چند مدعي وحدت و اعتماد ميان خود و مردم باشد اما در عمل متداوما  بي‌اعتمادي مردم را نسبت به خود برمي‌انگيزد. به طور مثال از طريق غير قابل نظارت داشتن خود و پاسخگو نبودن در برابر مردم، پيش‌بيني ناپذير كردن خود و يا دروغ گفتن به مردم در موضوعي كه مي‌داند مردم نسبت به آن موضوع، حقيقت را مي‌دانند و يا حدس مي‌زنند. و در عين حال مي‌كوشد تا نشان دهد به مردم بي‌اعتماد است، با دسته‌بندي متداوم مردم و در طرد كردن و مورد تهاجم قرار‌ دادن بخش يا گروهائي از آنان؛ بدين ترتيب حكومت استبدادي علاوه بر اين كه مي‌كوشد تا به مردم نشان دهد كه در برابر قدرت حكومت هيچ هستند مي‌خواهد تا بي‌اعتمادي را به عنوان احساس غالب در روابط بينا‌شخصي اتباع‌اش بگستراند.

خ٤- نااميدي و تحقير مردم: ايجاد نااميدي به لحاظ سركوب شديد هر نوع تلاش براي تغيير وضعيت موجود پديد مي آيد. چرا كه در وضعيت استبدادي شرايطي بوجود مي آيد كه در آن اميد تغيير محال مي گردد. اين بدان جهت است كه استبداد در تعارض تام با هر نوع تلاش آگاهانه‌ي انسان براي تغيير شرايط زندگي‌اش قرار دارد. در واقع استبداد، اراده‌ي آزاد خود انگيخته‌ي اتباع‌اش را سركوب مي‌كند. استبداد هيچ نوع نظارت اتباع‌اش بر واقعيت موجود اجتماعي را برنمي‌تابد. بدين جهت با شيوه‌هاي گوناگون و از جمله سوق دادن مردم به غرق شدن در زندگي روزمره معيشتي مي‌كوشد تا نگاه آنها را به آينده كور كند. استبداد با جدا كردن حال از آينده، آينده‌اي براي مردم ترسيم كرده و مجاز مي‌دارد كه فقط انتظار كشيدني است و نه تحقق‌پذير، همچنان كه حكومت استبدادي نابود كننده‌ي هر نوع آرمان عيني اجتماعي است اما در عين حال يوتوپياهايي براي آينده نيز ترسيم مي كند كه تنها بايد به انتظارش ماند.

 

دین و مدرنیته

دین و مدرنیته
در گفتگوی اختصاصی با براین ترنر، جامعه‌شناس شهیر انگلیسی

مصاحبه: محمدرضا جلانی‌پور
ترجمه: هادی نیلی

پروفسور براین ترنر (Bryan Turner)، جامعه‌شناس شهیر انگلیسی تا سال 2005 ریاست دانشکدة علوم اجتماعی و سیاسی دانشگاه کمبریج انگلستان را به عهده داشت و هم‌اکنون نیز در موسسة پژوهشی آسیا در سنگاپور ریاست گروه تحقیقاتی جهانی‌شدن و دین را برعهده دارد. وی که در زمینة نظریة اجتماعی و جامعه‌شناختی، جامعه‌شناسی دین (به ویژه جامعه‌شناسی اسلام) و جهانی‌شدن آثار درخشانی منتشر کرده‌است هم‌اکنون در حال تألیف اثری در باب جامعه‌شناسی دین برای انتشارات دانشگاه کمبریج است. با این متخصص برجستة دین در دنیای جدید مصاحبه‌ای اختصاصی انجام داده‌ایم که در پی می‌آید.

تجربة انقلاب ایران چه کمکی به فهم بهتر جایگاه دین در دنیای جدید کرده‌است؟

البته من در جایگاهی قرار ندارم که به ایرانیان دربارة انقلاب خودشان نکاتی را یادآور شود. غربی‌ها معمولاً انقلاب اسلامی را کار یک شخصیت – آیت‌الله خمینی – می‌دانند. اما به گمان من علاوه بر وی که تأثیری کلیدی بر تاریخ ایران معاصر گذاشته‌است باید به افرادی چون علی شریعتی و بعد از انقلاب به عبدالکریم سروش هم توجه شود. من شخصاً با توجه به رشتة تحصیلی‌ام به خواندن آثار و آراء آن‌ها در باب دموکراسی، مدیریت سیاسی جامعه، سکولاریسم و حقوق علاقمندم. در فضایی که تحت تأثیر ناآرامی‌های خاورمیانه، بحران در عراق، بی‌ثباتی در افغانستان و فقدان و اعتماد و درک متقابل میان جهان اسلام و غرب به وجود آمده‌است، اندیشة برخورد تمدن‌ها وجاهت قابل توجهی پیدا کرده‌است. اما خواندن آثار روشنفکران ایرانی ما را امیدوار می‌کند که هنوز گفتگوی معنادار میان جهان اسلام و غرب ممکن و ضروری است. انقلاب ایران علل پیچیده و مؤلفه‌های متضادی داشت، ولی به غرب نشان داد تشیع حاوی اندیشه‌های انقلابی‌‌ای بود که می‌توانستند بدیلی برای ملی‌گرایی، امپریالیسم غربی و سکولاریسم لیبرال باشند.
البته میراث انقلاب اسلامی پرسش‌های مهمی در باب رابطة دین و سیاست، تأثیر آموزش بر توده‌ها، مدیریت رشد اقتصادی و «دولت نفتی» در اذهان ایجاد کرده‌است. انقلاب ایران همچنین یکی از پرسش‌های مهم پیش روی اسلام (و مسیحیت) را بدون پاسخ گذاشته‌است: نقش اجتماعی زنان در یک جامعة مدرن چیست؟ زنان چه نقشی در حیات دینی جامعه دارند؟ چه کسی برای دفاع از زنان مشروعیت دینی دارد؟ آیا زنان می‌توانند سخنگویان خود باشند؟

پاره‌ای از جامعه‌شناسان دین مدرنیته را یکی از میوه‌های دین می‌دانند و عده‌ای دیگر درست برعکس مدرنیته را حاصل قد راست کردن انسان در برابر دین. شما بر چه رأیید؟

در هر دو رأی رگه‌هایی از حقیقت یافت می‌شود. بر اساس تفسیری رادیکال از آثار ماکس وبر می‌توان مدعی شد دین بود که مدرنیته را تولید کرد. تالکوت پارسونز، جامعه‌شناس شهیر آمریکایی هم معتقد بود که فردگرایی، تحرک و پویاییِ جامعة آمریکایی ریشه در پروتستانتیزم دارد. از سوی دیگر، اگر به عصر روشنگری در اروپا بازگردیم، بسیاری از اندیشمندان برجسته را در تقابل با کلیسای حاکم می‌یابیم. فلاسفه‌ای چون دیدرو و روسو با حمایت از حقوق زنان، آزادی بیان، انتخابات آزاد و غیره، در برابر کاتولیسیسم محافظه‌کار قرار می‌گرفتند و در عین حال دینی جدید – انسانیت – را برمی‌گرفتند.

با این موضع به طور کلی دین در دنیای جدید را رو به رشد می‌دانید یا رو به افول؟

به نظر می‌رشد که دین رو به افول نیست. امروز با این اندیشه آشنا شده‌ایم که مدرنیته می‌تواند گونه‌های مختلفی داشته‌باشد. می‌توان مدعی شد که گونه‌ای از مدرنیته که توسط مارکسیسم‌لنینیسم به عنوان مبنای سوسیالیسمِ روسی و چینی پذیرفته‌شده بود تا حد زیادی تا اواخر دهة 1980 با شکست مواجه شد و دین در هر دو این جوامع در حال بازگشت دوباره است. نخبگان سیاسی چین به قدرت مرکزی و یک ایدئولوژی سکولار با قدرت چسبیده‌اند اما از فعالان کاتولیک و فرقة فالونگونگ (Falungong) در هراسند. به نظر می‌رسد که ملی‌گرایی سکولار و مارکسیسم لنینیسم در مناطق مختلف جهان از جمله مصر، سوریه، روسیه، آسیای مرکزی و چین به شکست انجامیده‌است. بینش لیبرال و سکولار نویسندگانی چون فوکویاما در غرب نیز تا حدودی با بحران چندفرهنگی‌گرایی (multiculturalism) به چالش کشیده‌شده است. اکنون با مسأله‌ای مشترک مواجهیم: آیا احیای دین به عنوان مبنایی برای هویت شخصی و سیاسی به برخورد اجتناب‌ناپذیر تمدن‌ها می‌انجامد؟ آیا می‌توانیم نوعی "جهان‌وطنی" (cosmopolitanism) بیافرینیم که تنوع دینی را در بر بگیرد؟ اسلام از ادیانی است که پاسخ‌هایی به این مسألة مشترک در چنته دارد؛‌ مثلاً پاسخ‌هایی از جنس آثار محی‌الدین عربی.
سبک زندگی منضبط دینی و جهان‌شناسیِ دینی در شکل‌گیریِ فرهنگ‌های جهان نقشی تعیین‌کننده داشته‌اند. با سقوط کمونیسمِ خداناباورانه و با بحران انسان‌گراییِ لیبرال، دین احیاگر به انسان‌ها – به خصوص توده‌های محروم و به حاشیه‌رانده شده – پیام امید و عدالت عرضه می‌کند. دینی که به یک معنا خاستگاه و محلِ کِشت مدرنیته بود، ممکن است به گور مدرنیته نیز تبدیل شود. به عبارت دیگر دین هم گهوارة مدرنیته بوده و هم شاید گور آن.

مهمترین بحرانی که برای دین در دنیای مدرن پیش می‌آید را چه می‌دانید؟ مهمترین بلایی که در این جهان بر سر دین می‌آید چیست؟

مدرنیته برای دین بحرانی ویژه ایجاد می‌کند: "بحران اقتدار". در گذشته اقتدار دینی معمولاً به تربیت متخصصانی (کشیش‌ها، اسقف‌ها، خاخام‌ها، راهب‌ها، مفتی‌ها، ملاها، شیوخ و ...) بستگی داشت که به حفظ و تفسیر متون مقدس (قوانین، کتب مقدس، وحی، و پیام‌های نبوی) می‌پرداختند و تفسیر خود از این متون را به عوامِ عمدتاً بی‌سواد و آموزش‌ندیده انتقال می‌دادند. اما در جهان مدرن، افزایش سطح آموزش عامة مردم، انحصار رهبران دینیِ رسمی را به چالش کشیده‌است. امروزه متون مقدس به طور مداوم در تارنماهای اینترنتی‌ای که قابل کنترل نیستند مورد بحث و تبادل نظر آزاد قرار می‌گیرند. شبکه‌های تلویزیونی پرشماری نیز پیام‌های مذهبی متفاوتی مخابره می‌کنند. نوارهای کاست و فایل‌های صوتی وعظِ واعظان هم در اقصا نقاط جهان میان پیروان و ادیان و فرق گوناگون دینی دست به دست می‌شوند. تغییراتی از این دست از یک منظر نشانگر دموکراتیک‌شدنِ دین است، زیرا فهم متون مقدس دیگر در انحصار متکلمین، عُلما، رهبران و شخصیت‌های دینیِ رسمی نیست.

«افول دین» در دنیای مدرن بیشتر مورد تردید قرار گرفته‌است اما «تغییر دین» در جهان مدرن کمتر مورد مناقشه است و به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌رسد. علاوه بر دموکراتیک‌شدن تفسیر دین که به آن اشاره کردید، مهمترین تغییرات دین در جهان مدرن را چه می‌دانید؟

یکی دیگر از تغییرات عمده، تحرک اجتماعی و آموزشی زنان در نیمة دوم سدة بیستم است. بعید می‌دانم این زنانِ تحصیل‌کرده حاضر باشند در ادیان جهان الی‌الابد نقش شهروندان درجة دوم را بازی کنند. گرچه تا به حال سنت کاتولیک در مسیحیت کوشیده‌است از این اندیشه دفاع کند که مقام کشیشی اختصاصاً از آنِ مردان است، اما حفظ عملی این موضع در طولانی‌مدت دشوار به نظر می‌رسد. در اسلام و یهودیت نیز چنین است. آیا در بودیسم و آیین هندو نیز زنان می‌توانند رهبری و قیادت دینی را بر عهده گیرند؟ به باور من، در سدة بیست و یکم، معنویت زنان همة ادیان را از این جهت به چالش می‌کشد. اگر لیبرالیسمِ سکولار را انقلابی از بیرون علیه دین بدانیم، این چالش از سوی زنان را می‌توان انقلابی در درون ادیان برشمرد.
به اعتقاد من، دین و مدرنیته می‌توانند همزیستی داشته‌باشند، اما همان‌طور که اشاره کردید این بدان معنا نیست که دین در دنیای مدرن تغییر نمی‌کند. برعکس، مدرنیزاسیون تغییرات دینی مهمی را به همراه می‌آورد. اجازه بدهید که ابتدا به جهان زندگی روزمره بپردازیم. می‌توانیم هنجارهای زندگی روزمره و اصول رفتاری‌ای را که در تعریف تفاوت‌های دینی و حفظ هویت‌های گروهی و استمرار گروه نقشی تعیین‌کننده دارند "مناسکِ نزدیکی" (rituals of intimacy ) بنامیم. من در جعل این عبارت از اندیشه‌های اروینگ‌ گافمن – مخصوصاً کتاب «بازنمایی خود در زندگی روزمره» او – الهام گرفته‌ام. این مناسک روزمره راهنماهایی برای رفتار پسندیده هستند. مثلاً یک زن مسیحی که به غریبه‌ها الکل تعارف نمی‌کند در واقع می‌کوشد نشان دهد که همچنان «زن خوب»ی است. این مناسک و قواعد رفتاری نشان می‌دهند که چگونه باید با غیرهم‌کیشان برخورد کرد و خلوص دینی جامعه را حفظ نمود.
این هنجارها و مناسکی که رفتارهای روزمرة ما را قاعده‌مند می‌کنند، البته در تمام نظام‌های دینی سنتی وجود داشته‌اند. در فرهنگ‌های اسلامی سنتی نیز قواعد و رسوم جاافتاده‌ای برای رفتار نیکو وجود دارد. در جوامع سنتی، طبقة اجتماعی نیز در تعیین این قواعد رفتاری مؤثر بود. اما در این زمینه چه چیز در دنیای جدید تغییر کرده‌است؟ در پاسخ می‌توان گفت که مثلاً هنجارهای اسلامی برای تنظیم رفتار در جوامعی وضع شده‌بودند که همه یا اکثریت مطلق اعضای آن مسلمان بودند. اما با مهاجرت، بازارهای کار جهانی و درگیری‌های نظامی در جهان جدید، مسلمانانِ دور از وطن و یا در اقلیت رو به افزایش‌اند و مسلمین پراکنده‌تر شده‌اند. بنابراین، نیاز جدیدی به تعریف‌کردن رفتار نیکوی دینی و جدا کردن عناصر اصیل از وارداتی وجود دارد تا مشخص شود چه عناصری غربی هستند و چه مولفه‌هایی خودی‌اند. مثلاً کتاب القیسی با نام «اخلاقیات و طریقت در اسلام» دربارة نیاز به اسلامی‌کردن رفتار متعارف و حصول اطمینان از این‌که کودکان با توجه به هنجارهای صحیح بزرگ شوند، هشدار می‌دهد. مسئله دوم این است که با بنیادگرایی و احیای دینی، فشاری روبه‌تزاید برای افزایش قلمرو و عمق این هنجارها وارد می‌شود. در حالی که پیشوایان مذهبی در جذب پیروان عامی با یکدیگر رقابت می‌کنند، گرایش روزافزونی به افزایش سخت‌گیری‌های فقهی و هنجاری مشاهده می‌شود. یک مثال جالب این است که در حالی که غذای غیرحلال فقط گوشت ذبح غیرشرعی و چند مادة غذایی محدود را شامل می‌شود، جدیداً «آب حلال» هم در برخی کشورهای غربی و اسلامی عرضه شده‌است. مثال دیگر، لایحه پورنوگرافی است که به پارلمان اندونزی ارائه شد. بر اساس این لایحه پورنوگرافی طیف وسیعی از رفتارها از جمله بوسیدن در خیابان را شامل می‌شد. رشد اینترنت به‌گسترش و تعمیق حس «امت» جهانی و اهمیت تبعیت‌ سخت‌گیرانه از هنجارها را در میان مسلمانان تقویت کرده است. علاوه بر این، مجموعه‌ای از رخ‌دادها نیاز به دفاع از رفتارهای اسلامی را افزایش داده‌اند. مشخصاً ماجرای یازدهم سپتامبر، نظریة برخورد تمدن‌ها، و جنگ با ترور، همه در ترویج هنجارهای اسلامی و افزایش همبستگی گروهی مسلمانان موثر واقع شده‌اند.
آنچه من «مناسک نزدیکی» می‌خوانم همان چیزی است که پی‌یر بوردیوی فقید آن را «منش» (عادتواره، Habitus) نامیده بود. این رفتارهای روزمره، شامل ترجیحات ما در انتخاب غذا، لباس و دوستان صمیمی، و چگونگی ارتباط عاطفی و جنسی‌مان هم می‌شود. چه‌طور زنان طبقه‌های اجتماعی مختلف در زندگی روزمرة خود ارتباطات صمیمانه و نزدیک خود را سامان می‌دهند؟ از کجا دربارة رفتار مناسب و شایسته مشورت و الگو می‌گیرند؟ آیا این مناسک در گذر زمان دگرگون می‌شوند و شمول‌گراتر می‌شوند؟ نظریة بوردیو درباره منش، در جامعه‌شناسی معاصر محبوب شده است زیرا تمایلات افراد را که نشان‌دهندة ذائقه آنهااست توضیح می‌دهد و تبیین می‌کند. این مفهوم تمایلات دینی افراد را شرح می‌دهد و این‌‌که چه‌طور در انجام وظایف دینی و مصرف کالاهای دینی (مانند غذای حلال) ذائقة خاصی پیدا می‌کنند. وضع جدید تعبیر جامعه‌شناختی منش توسط بوردیو نباید باعث شود که غافل شویم این نشریه درواقع ریشه در سنت به‌اصطلاح «اخلاق تقوا» در سنت فلسفی ارسطو دارد. در این سنت، منش به شکل‌گرفتن رفتارهای اخلاقی کمک می‌کند و این رفتارها انواع خاصی از شخصیت را خلق می‌کنند و شکل می‌دهند. منش دینی، برای تربیت شخصیتی ویژه - مثلاً مسلمان خوب یا مسیحی خوب - طراحی شده‌است.
مناسک نزدیکی در واقع مناسکی است که غیرخودی‌ها را از خودی‌ها جدا می‌کند. اگر یک مناسک یا هنجار، فردی را به عنوان دوست یا همکار یا هم‌دین من تعریف کند، خودبه‌خود افراد یا گروه‌های دیگری را هم به عنوان نادوست یا ناهمکار یا ناهم‌کیش من تعریف می‌کند. صمیمیت یک رفتار محدودکننده است که دایره‌ای تعریف می‌کند که درون آن خودی‌ها هستند و بیرونش غیرخودی‌ها. هرچه قانون نزدیکی و صمیمیت قوی‌تر باشد، غیرخودی‌سازی سفت ‌و سخت‌تر است. ادعای من این است که این مناسک تا اندازه‌ای مخلوق زمانة مدرن هستند که هویت‌های دینی در حال بحرانی‌تر و چالش‌برانگیزتر شدنند (و به دلیل افزایش دین‌داری پدید آمده‌اند). در عین حال، این مناسک با محتمل‌تر کردن کشمکش‌های درون‌گروهی و کاهش موقعیت‌ها برای مقابله به‌مثل اجتماعی در جوامع چندفرهنگی و مختلط، جهان روزمره را قرنطینه می‌کنند.
جهانی‌شدن و مدرنیزاسیون در روندهای گوناگون و ظاهراً متضادی دخیل هستند و به‌همین‌خاطر بهتر است میان دین عوامانة مردم، دین رسمی یا نهادی، و معنویت‌گرایی شهری تمایز قائل شویم. این دوگانگی بین سنت کبیر و سنت صغیر یا بین دین رسمی یا دین عوامانه اندیشه‌ای بنیادین در انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی بوده‌است. حضور اشکال عامه‌پسند دین عوامانه تا اندازه‌ای شکاف فرهنگی میان جهان روزمرة روستایی‌ها و فرهنگ رسمی تحصیل‌کرده‌ها در طبقه‌های شهرنشین را روشن‌تر کرده است. رشد بنیادگرایی مدرن را می‌توان به عنوان تلاشی دیگر برای نظام‌بخشیدن به دین عامه‌پسند یا تطهیر یا ریشه‌کن‌کردن آن به حساب آورد. بنیادگرایان این کار را از طریق تحمیل هنجارهایی انجام می‌دهند که تحت لوای قواعد اخلاقی‌تر و سختگیرانه‌تر، زندگی روزمره را عقلانی می‌کنند.
این رشد بنیادگرایی مدرن، به معنای اصیل جهاد به عنوان یک نزاع اخلاقی برای تصفیة رفتار دینی نزدیک است. در اسلام مدرن، یک جهاد صلح‌آمیز فراگیر وجود دارد که هدفش هویت‌جویی در برابر دین عوامانه و مدرنیته سکولار است. می‌توان از این اندیشه دفاع کرد که بنیادگرایی نسخه‌ای جهانی از «اخلاق پروتستانی» ماکس وبر است که در حالی که به سنت و رفتارهای جادویی یا رمزآلود و صوفیانه می‌تازد و از طریق مطالعة متون و خطابه‌های مقدس تحصیلات را اجبار و ترویج می‌کند، رفتار روزمره را هم با انضباط دینی مهار می زند. بنیادگرایی صرفاً نسخه‌ای مدرن از حمله به دین عوامانه است که پیش‌تر هم در حال انجام بود. مثلاً در اسلام دست‌کم از زمان ظهور وهابی‌گری در اواخر قرن هجدهم به رهبری محمد عبدالوهاب، چنین حمله‌ای سابقه داشته‌است؛ با این فرق که اصلاحات بنیادگرایانه، اصالتاً جهانی هستند و دیگر به مناطق و گروه‌های خاص دینی محدود نمی‌شوند.

جهانی‌شدن دین چه اشکالی به خود می‌گیرد؟

جهانی‌شدن دین به سه شکل صورت می‌گیرد. نوعی بنیادگرایی جهانی وجود دارد که نوعاً مبتنی است بر دین نهادینه‌شده (حال این نهاد چه کلیسا باشد، چه مسجد، چه معبد و چه صومعه) و مجموعه‌ای از باورهای ارتدوکس که از بالا و از موضع اقتدار تحمیل می‌شوند. شکل دوم تداوم صورت‌های گوناگون دین عامه‌پسند، عوامانه یا سنتی است که عمدتاً عوام کم‌تحصیلات به آن‌ها عمل می‌کنند و از طریق آن‌ها در پی شفاگرفتن و رسیدن به ‌آرامش‌اند. شکل سوم نیز گسترش دین‌داری تلفیقی، شهری، و تجاری‌شده است. این تخولات دینی دیگر صرفاً آیین‌هایی محلی را شامل نمی‌شوند، بلکه دین‌های عامه‌پسند جهانی‌ای را در برمی گیرند که از طریق اینترنت، فیلم‌های سینمایی، موسیقی راک، برنامه‌های تلویزیونی محبوب و «قصه‌های عامه‌پسند» ترویج می‌شوند. جالب این‌که این صورت‌های معنویت‌گرایی اغلب در غرب توسط فیلم‌هایی با تم‌های چینی مانند «ببر پنهان، اژدهای خیزان» و «خانه خنجرهای پرنده» تبلیغ می‌شوند. بهترین نمونة این نوع «تکنو-عرفان» جدید بهتر را می‌توان در استفاده از جلوه‌های ویژه در فیلم‌های بزن‌بکوب گیشه‌ای دید. می‌توان محبوبیت کتاب‌هایی مانند رمز داوینچی را هم به این‌گونه فیلم‌ها اضافه کرد. این جلوه‌های دینیِ فرهنگ عامه، «جنبش‌های دینی جدید» یا «بازارهای معنوی» خوانده شده‌اند. چنین اشکالی از دین، گرایش فردگرایانة شدیدی دارند، از این نظر که از هیچ عقیدة رسمی‌ پیروی نمی‌کنند، ارتدوکس‌اند، میل به تلفیق دارند و ارتباط کمی با نهادهایی مانند کلیسا، مسجد یا معبد دارند یا اصلاً هیچ ارتباطی با این نهادها ندارند. این‌ ادیان پسانهادی و پسامدرن‌اند. بنیادگرایی جهانی با مدرنیزاسیون ارتباط تنگاتنگی دارد و ادیان پسانهادیِ جهانی با پست‌مدرنیزم.
این اشکال جدید دینی را می‌توان در برابر دین رسمی یا نهادی و دین‌داری عوامانه، معنویت‌گرایی‌های جدید خواند. لذا جهانی‌شدن هم شامل گسترش اشکال جدید معنویت‌گرایی دست‌ و پنجه نرم می‌‌شود و هم رشد دین بنیادگرا را در بر می‌گیرد. معنویت نوعاً با زندگی روزمره سر و کار دارد و چندان برای این جهان نسخه نمی‌پیچد و نوعب برداشت نظری و انتزاعی و شخصی‌شده از هستی است و اغلب با خدمات درمانی و استشفایی و تعهد برای ارتقای شخصی از طریق الگوهای عبادی آمیخته است. هنجارهای بنیادگرایانه یا احیاگرانة مذهبی برای رفتار دینی عقلانی‌شده، بیش از همه برای گروه‌های اجتماعی‌ای جذاب‌اند که تحرک اجتماعی رو به ‌بالا دارند؛ مانند زوج‌های تازه‌فارغ‌التحصیل‌شده‌‌ای که به سطوح پایین طبقة متوسط تعلق دارند. معنویت‌گرایی بیشتر در میان مجردهای طبقة متوسط رایج است تحت‌ تاثیر عمیق ارزش‌های مصرفی غربی قرار داشته‌اند.
دین احیاگرانه، دین‌داری عوامانه، و معنویت‌گرایی در تضاد متقابل قرار دارند. فردگرایی معنوی طبقه متوسط جهان‌وطن که قابلیت تحرک اجتماعی رو به ‌بالا دارد با هنجارهای عقلانی‌شدة بنیادگرایی سازگار نیست. شاید به همین علت باشد که رهبران دینی بنیادگرا با فردگرایی مصرف‌گرایانة معنویت‌گرایی نوین خصومت دارند. بسیاری از این اشکال جدید دین از چهره‌های کاریزماتیک مونث الهام گرفته‌اند. یک مثال از اندونزی، رهبر آیینی لیا امین‌الدین است که ادعا می‌کند پیام‌آور جبرئیل و رئیس آیین «پادشاهی الهی عدن» است که در حومة جاکارتا پایه‌گذاری شده است. بنا بر تحقیقات یکی از دادگاه‌های اندونزی وی به عربی نماز نمی‌خواند، به پیروان‌اش اجازه داده‌است گوشت خوک بخورند و تفاسیر عجیبی از قرآن ارائه کرده‌است.
هر یک از این اشکال مختلف دینی در جامعة پساصنعتی در رقابت و تضاد با یکدیگر درگیر فرآیند تولید کالاهای دینی‌اند. بازار جهانی کاست‌های اسلامی حاوی سخن‌رانی واعظان و قرائت‌های قرآن پررونق است؛ درست همان‌طور که یک بازار جهانی برای موسیقی و رقص صوفیانه وجود دارد. بازار جهانی طلسم‌های بودایی سنتی هم کم‌رونق نیست. رهبران مذهبی که به سرمایه‌داری غربی یا سلطة هالیوود در فرهنگ عامة جهانی انتقادات تندی دارند، توجه ندارند که دین هم به یکی از ابعاد فرهنگ تجاری جدید تبدیل شده است و هریک از گروه‌های مذهبی سبک زندگی خاصی را ترویج می‌کنند.

از منظر جامعه‌شناختی مهم‌ترین دلیل پررونق ماندن بازار دین در دنیای مدرن را چه می‌دانید؟

سبک‌زندگی‌های سکولار اغلب به‌سختی می‌توانند برای مردم زمینة تجربه‌های عاطفی جمعی و دلپذیر فراهم کنند. نئولیبرالیزم با صرف‌نظرکردن از حمایت دولتی از فرهنگ، موزه‌ها، تحصیلات، اوقات ‌فراغت، و امثالهم، تلاش زیادی برای نابودکردن فرهنگ‌های عامه کرده است. نهادهای دینی به‌خصوص مسجدها و کلیساها برای مردم محیط‌های اجتماعی یا سرمایة اجتماعی فراهم می‌کنند. در جهان فردگرایی شدید – چه از بُعد مصرف‌گرایانه، چه در باورها، و چه در سبک‌زندگی – دین غالباً یک تجربة جمعی باقی می‌ماند - افراد به اجتماعات دینی می‌روند تا با هم سرودهای دینی بخوانند، خطابة نماز جمعه گوش کنند، یا آیات کتاب مقدس را بشنوند. امیل دورکیم به عنوان یک جامعه‌شناس دریافت که تجربة اجتماعی ما به شکلی حیاتی به این مواجهه‌‌های جمعی وابسته است، به‌خصوص مواجهه‌هایی که ما را از نظر احساسی درگیر خود کنند. با توجه به این موضوع، شاید فوتبال تنها رقیب دین سازمان‌یافته باشد، ولی از آن‌جا که فوتبال هم به واحدی از سرمایه‌داری جهانی بدل شده‌است، دین محیط جمعی اصیل‌تری به نظر می‌رسد. (تقلب‌هایی که در جام‌ جهانی صورت گرفت و ضعف اخلاقی فوتبالیست‌ها و چهره‌های دیگر این ورزش، نشان داده که فوتبال از نظر اخلاقی لزوماً تعالی‌دهنده نیست. مربیان انگلیسی، کریکت را ابزاری برای تربیت اخلاقی می‌دانستند، اما ب نظر نمی‌رسد که فوتبال جهانی نیز چنین کارکردی داشته باشد.

موضع شما در قبال نظریة سکولاریزاسیون کلاسیک و روایت‌های روزآمد شدة آن چیست؟

نظریة سکولاریزاسیون کلاسیک که مدعی بود علم، شهری‌شدن، عقلانی‌شدن و گسترش فرهنگ مصرفی به افول اجتناب‌ناپذیر دین رسمی می‌انجامد، امروزه اعتبار رو به کاهشی دارد و پاره‌ای از پیش‌بینی‌هایش غلط از آب درآمده‌اند. تجربه نشان داد که تفاوت‌های مهمی میان آمریکا و اروپا وجود دارد. از همین روست که «دموکراسی در آمریکا»ی الکسی دو توکویل همچنان معتبر و زنده است.
تجربه آمریکاییِ مهاجرت پیوریتن‌ها، انقلاب، لایحة حقوق، و موج‌های مهاجرت، در تقویت ارتباط دین با حیات عمومی موثر افتاد. اما در مقابل، سکولاریزاسیون اروپایی به نظر استثنایی می‌آید. البته لازم است بین اروپای شمالی (پروتستان) با اروپای جنوبی (کاتولیک) تمایز قائل شویم. در حالی که مناطق جنوبی پروتستان افول شدید دین رسمی را تجربه می‌کردند، کاتولیسیزم همچنان در اسپانیا، پرتغال، ایرلند و ایتالیا - مناطقی که اغلب با حکومت‌های استبدادی ملی‌گرا سروکار داشتند - قدرت‌مند باقی ماند.
در اروپا، کاتولیسیزم در مقابله با کمونیسم هم از اهمیت بالایی برخوردار بود. شاید برجسته‌ترین مثال در این مورد، لهستان باشد. اما از زمان سقوط حکومت‌های استبدادی در آمریکای لاتین، اسپانیا و ایتالیا، کاتولیسیزم هم نسبتاً ضعیف شده است. در مقابل، جنبش‌های دینی کاریزماتیک و پنتکاستال، در جذب‌ نسل‌های جدید به نوعی دین جلوه‌گر موفق ظاهر شده‌اند.

و به نظر می‌رسد که شکاف میان این بنیادگرایان انجیلی و مسیحیان لیبرال‌تر در حال افزایش است ...

بله، در آینده می‌توان شکاف‌های عظیمی را در دین مسیحیت بین دین بنیادگرایان انجیلی (به خصوص در آفریقا و آمریکای لاتین) و مسیحیت لیبرال در اروپای شمالی و ایالات متحده آمریکا مشاهده کرد؛ و البته این شکاف‌ها از پیش‌ از این در حال ایجادشدن بوده‌است. این شکاف با مناقشاتی که دربارة هم‌جنس‌گرایی و کشیش‌های زن در گرفته عیان‌تر و عمیق‌تر خواهد شد. اصلاً روشن نیست که این انشقاق عمیق چه‌طور می‌تواند بدون گونه‌ای بحران نهادی و ریشه‌ای از سر گذرانده شود.

شما جوامع مدرن را لزوماً سکولار نمی‌دانید. برای انضمامی‌تر شدن بحث جز آمریکا چند مثال عینی دیگر می‌زنید؟

همانطور که گفتید به گمان من واضح است که جوامع مدرن لزوماً سکولار نیستند. در سراسر امپراطوری روسیة قدیم، مسیحیت ارتدوکس روسی و همچنین اسلام‌گرایی در چچن و اسماعیلیه در آسیای میانه در حال رشدند. اما در عین این‌که دین در این مناطق در حال رشد است، در حال تغییر نیز هست. مثلاً رفتارهای دینی تجاری‌شده‌ای که سبک ‌زندگی‌‌های جدید دینی را شکل می‌دهند، گسترش پیدا کرد‌ه‌اند؛ رفتارهایی که اغلب با آموزه‌های دینی سنتی سازگار نیستند. دو مثال برای‌تان می زنم: درویش‌های چرخ‌زن در برخی روستاهای ولز دوباره محبوب شده‌اند. در این روستاها مهاجران ترک، این رفتارهای صوفیانه را برای افزایش سلامت زنان خانه‌دار ولزی پیشنهاد می‌کنند. در تایلند هم «راهبان جادویی» دعاهای خود را نثار تاجران و سیاست‌مداران می‌کنند تا موفقیت آن‌ها را در تجارت و سیاست بیشتر کنند.
دین در جامعه مدرن زنده می‌ماند و به حیات خود ادامه می‌دهد (و حتی پیش‌رفت هم می‌کند)، ولی این اتفاق اغلب به شیوه‌هایی صورت می‌گیرد – از قبیل فیلم‌های سینمایی پرسروصدا، برنامه‌های تلویزیونی مبتنی بر گپ و گفت، و وب‌لاگ‌های اینترنتی - که سلسله‌مراتب و آموزه‌ها و اقتدار سنتی را به چالش می‌کشند.
در مجموع می‌توان مدعی شد که گرچه مدرنیته لزوماً دین را نابود یا تضعیف نمی‌کند، اما بر اساس دلایل معتبر جامعه‌شناختی در نظام‌های دینی مدرن، نوعی بحران اقتدار وجود دارد؛ بحرانی که سنتی نیست و ذاتاً مدرن است. این بحران خود را در جریان مناقشاتی آشکار می‌کند که بر سر موضوعاتی چون موقعیت زنان، تولیدمثل، جلوگیری از بارداری، پورنوگرافی، تحصیلات زنان، خانواده، کاهش باروری (در بیشتر جوامع) و سال‌خورده‌شدن جمعیت (در بیشتر جوامع) درگرفته‌است. احتمال درپیش‌گرفته‌شدن برنامه‌های درمانی از طریق تحقیقات دربارة سلول‌های بنیادین که فرصت‌های جدیدی برای بررسی امکان جاودانگی فراهم کرده‌اند، یک تحول مدرن دیگر است (آیا می‌توانیم برای همیشه زنده بمانیم؟). الاهیات و جهان‌بینی‌های دینی سنتی، هیچ پاسخ واضحی برای این پرسش‌های عمدة اجتماعی ندارد. زندگی مدرن معمولاً به شکل یک فیلم سینمایی علمی-‌تخیلی به چشم می‌آید. با درنظرگرفتن تخریب محیط‌زیست در جریان رشد صنعتی، فشار جمعیتی و سوءمدیریت، بشریت ناچار می‌شود محیط بیرون از کرة زمین را هم استعمار کند. این مشکلات، پاسخ روشنی در متون مقدس ادیان ابراهیمی ندارند. نیاز به تفسیرهای نوین از حیات دینی، بحران اقتداری را که جهان‌بینی‌های موجود دینی را در بر گرفته، بیش از این تشدید می‌کند؛ بحرانی که در جوامعی که پیش از این فرهنگ روستایی یا عشایری در آن‌ها غالب بوده درمی‌گیرد. جامعه ‌مدرن پرسش‌هایی مطرح می‌کند که پاسخ‌های قابل‌تأمل کمی برای‌شان داریم و تقریباً هیچ راه‌حل عملی‌ای برای‌شان نداریم. این چالش (دینی) زمانة ماست
.http://eboard.ir/cat-5/

تفاوت خانواده روستايي با خانواده شهري

تفاوت خانواده روستايي با خانواده شهري

محمد قاسمی

 

شما براي پي بردن تفاوت بين خانواده شهري و روستايي کافي است مصارف يک خانواده روستايي را با يک خانواده شهري مقايسه کنيد تا تفاوت را مشاهده کنيد. يک خانواده شهري براي خوردن سوپ يک نوع قاشق مي‌خواهد براي خوردن ماست يک نوع قاشق مي‌خواهد و براي خوردن بستني يک نوع ديگر قاشق نياز دارد. اجناس لوکسي که ارز کشور را مانند رودخانه‌ها به دريا مي‌ريزد هر روز در شهر مشتريان جديد‌تري مي‌يابد. شايد هزينه دکوراسيون يک منزل شهري به تنهايي بتواند هزينه ساخت يک خانه‌ي روستايي شود.


 

 کاهش آلودگي هوا و کاهش مصرف سوخت‌ها و مصرف بي رويه انرژي هم از مزاياي توجه به روستاها است. هر شهري علاوه بر منزل نياز به يک ساختمان عريض و طويل براي کار دارد، اين ساختمان‌ها خود نياز به هزار جور امکانات دارد در حالي که در روستا افراد علاوه بر منزل نياز به فضاي ديگري براي کار ندارند، زيرا کار کشاورزي روي زمين و زير آسمان انجام مي‌شود. به علاوه سرمايه‌گذاري که براي شغل آنان مي‌شود عاقلانه‌ترين هزينه است زيرا صرف توليد مي‌شود.


 

از نظر رواني و اجتماعي روستاييان سالم‌تر و بهداشت رواني حاکم بر آن محيط بسيار فراتر از محيط‌هاي شهري است. محيط‌هاي شهري به لحاظ همان مسايلي که قبلا گفتم دچار بيماري‌ها و ضايعات رواني و روحي هستند آمار طلاق که اکثرا مربوط به شهرهاي بزرگ هستند خود عاملي تهديدزا برای امنیت و سلامت اجتماعی کشور است و در دراز مدت می‌تواند اساس فرهنگ و هستی کشور را با مشکل مواجه کند.


 

در روستا مشکلات زناشویی اساسا فضای طرح شدن ندارد. فضای کار و تلاش و رضایت مشخصه‌ی فرهنگی روستا است و اساسا این فرهنگ هرگز به مشکلات روحی و روانی اجازه‌ی بروز نمی‌دهد.


 

توجه به روستاها باعث می‌شود تا از نظر امنیتی مشکلات کمتری برای کشور به وجود بیاید. مسایل امنیتی و سرقت و جرایم معمولا زائیده شهرنشینی است، در روستاها به لحاظ محدودیت تعداد افراد معمولا افراد بزه‌کار اجازه‌ی رشد نمی‌یابند، زیرا در معرض نظارت همگانی قرار دارند و فرهنگ روستا به طور کاملا خودکار ضد ناامنی است. در مقابل در شهرها یگان‌های ویژه‌ی پلیسی و بسیار مجهز هر روز باید با سارقان و مجرمان دست به یقه باشند و تعقیب و گریز تقریبا امری روزمره برای یگان‌های پلیس است. بد نیست سری به ادارات آگاهی و کلانتری‌ها و دادگاه‌ها در شهرها بزنید و آنگاه با کلانتری‌های روستایی مقایسه کنید.


 

از نظر جسمی جامعه‌ای که کار و تلاش می‌کند در سلامت بیشتری به سر می‌برد. هزاران بیماری جور واجور از انواع بیماری‌های عصبی و مغزی گرفته تا بیماری‌هایی مثل دیابت و ایدز و کمردردهای مزمن، سینوزیت، چاقی، سکته‌های قلبی و مغزی، چربی خون و ... زاییده‌ی زندگی و کار در شهر است. در روستا به دلیل تلاش جسمی و تحرک کافی، همینطور استفاده از مواد غذایی سالم و تازه اعم از لبنیات و سبزیجات و میوه‌جات و گوشت تازه و بدون مواد شیمیایی سلامت جسمی مردم باعث می‌شود که تا سنین بالا به طور کاملا سلامت عمر بکنند. شهری‌ها به واسطه شرایط غلط زندگی و نداشتن امکان تحرک کافی و مصرف مواد غذایی تازه و سالم علاوه بر اینکه عمر کوتاه‌تری دارند، هزینه‌های هنگفتی را هم بر سیستم بهداشت و درمان کشور تحمیل می‌کنند.


 

این‌ها همه و همه از مضرات پرداختن به شهرها است. به نظرم در چشم‌انداز بیست ساله جای این نکته خالی است که کشور باید روی‌کردی جدی به روستاها داشته باشد. شاید بتوان این موضوع را به نوعی در همه‌ی ابعاد چشم انداز لحاظ کرد اما مطمئنم که این موضوع سال‌های سال مغفول خواهند ماند. زیرا تصمیم گیران و دولت مردان همه‌گی در فضای شهری زندگی می‌کنند و تصور صحیحی از زندگی روستایی ندارند و نمی‌توانند اهمیت آن را در بین این همه سر و صدای شهرها درک کنند.


http://ghasemisiani.parsiblog.com

امیدوارم که روند مهاجرت از روستاها به شهرها معکوس گردد و هر شهری آرزو کند که ای کاش در روستا کار و زندگی می‌کرد

مفهوم شهر و روستا

راه روستایی ما تا شهر خاکی است ، درست مثل مردم روستا ، مثل خودمان که خاکی هستیم ، هوای روستا صاف است ، درست مثل قلب های مردم اش  که از صافی آینه را می ماند . مردم روستای ما بسیار صمیمی و با صفا هستند ،

برگرفته از مجله دهاتی شماره 46 تیر ماه 1386 

مفهوم شهر و روستا

مقدمه

شناخت بهتر هر پدیده پیش از هر چیز نیازمند تعریف جامع و کاملی از آن پدیده است . واضح است که هر پدیده این تعریف جامع و کامل تر باشد شناخت آن پدیده آسان تر و دقیق تر خواهد بود .

مناطق روستایی در حال حاضر درکشورهای جهان سوم در تمامی ابعاد تا حدود زیادی فراموش شده اند تا جایی که به علت بی توجهی روستاییان با مشکلات خود به سوی شهرها آمده اند . در همه کشورهای در حال توسعه همه امکانات در مناطق شهری جمع شده اند و همین مساله سبب سبب بروز تفاوت های فاحش بین این دو ناحیه شده است . جامعه ای که روستایی فقیر خود را به هر عنوان فراموش کند و آن را رها سازد درحقیقت خود را از یک منبع بسیار مهم توسعه محروم می کند .

مفهوم شهر و روستا و شهری و روستایی چیست ؟

ده واژه ای است پارسی که از دهیو حاصل آمده است و دهیو به معنای سرزمین و کشور است و معنای آن مرکز تجمع انسانی است که واحدی جغرافیایی بوده و شخصیتی اقتصادی و اجتماعی قائم به ذات داشته باشد . در فرهنگ های فارسی از این واژه  تعاریف و معناهای مختلف و گاه نزدیک به هم آمده است ولی این مفاهیم جملگی نارسانا بوده اند . نقطه مشترک این تعاریف آن اسن که در همه واژه ده رامقابل شهر گرفته اند و یا در ملعنای خارج شهر که تعریف اول صحیح و تعبیر دوم مبهم است . در تعریف و معنای ده نیز در همه جا به وابستگی آن به کشاورزی اشاره شده است و این نشانه قائم به ذات بودن آن است چون بدون کشاورزی این صفت را نمی یافته است .

کلمه روستا را بعضی از منابع از ریشه رستن و روییدن و در ظاهر در معنای رستنگاه در نظر گرفته اند . اگر چنین باشد نشانی است از تکیه بر اقتصاد کشاورزی ده و اثری چغرافیایی است از فلات ایران زیرا در نواحی غیر نیمه خشک نمی توان هر رستنگاهی را آبادی و هر آبادی را رستنگاه دانست .

واژه روستا که صورت های معرب آن رستاک ، رسداق و رزداق و رستاق است همه جا به معنی زمین مزروع و مسکون خارج از شهر آمده است و جای معینی به نسبت ده دارد که امروز هم بسیار با معنای علمی مورد استفاده قرار می گیرد.

رابطه شهر و روستا چگونه است ؟

ملاک های زیادی برای تشخیص ده در نظر گرفته شده است که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از :

-جمعیت همواره یکی از شاخصه های مورد نظر برای تشخیص شهر از ده بوده است و معمولاً حد نصابی که برای ده معین کرده اند رقم 5000 نفر است که از نظر علمی بسیار نارسااست چرا که بسیارند مراکز جمعیتی که عدد سکنه شان بالاتر از این رقم است و لکن هرکز شهر نبوده و نیستند و همچنین چه بسیار مراکز جمعیتی که عدد ساکنین آن کم تر از حد نصاب است و نقش شهری و مقام شهری را دارند اما نام روستا روی آنها است .

-زراعت : ملاک دیگری که برای ده تعیین می کنند زراعت یعنی بهره  کشی از خاک است و سست ترین ضابطه ای است که در مورد تامیز شهر و گاهی ده به کار می رود .

شهر جایی است که دارای تاسیسات شهری و شهرداری باشد .

با توجه به مطالب بالا می توان گفت که :

ده قبل از هر چیز واحدی است طبیعی ، جغرافیایی و انسانی و صورتی است که از استقرار انسان برسطح زمین که قادر است تمام مایحتاج سال خود را از درون خود تهیه کند . روستا و مناطق روستایی همان جایی است که بیشتر مردم جهان در آنجا زندگی می کنند .

روستایی به کسانی گفته می شود که در ده زندگی می کنند و امرار معاش آنها از طریق زراعت ، باغ داری، جنگل داری و ... است و به قولی وابسته  به زمین هستند . روستایی متعصب به خانه و زمین خود در روستا افتخار می کند و تا هنگام مرگ بر روی آن کار می کند  و دوره بازنشستگی ندارد.

شهر نشین کیست ؟ و شهرچیست ؟

شهر کانون همه ی جاذبه های اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی است . این مکان انسان را از بربریت به اوج تمدن رسانیده و آگاهی های او را جلال و شکوه بخشیده است . محققین ، متفکرین و طبقات مختلف شهری هر یک به نحوی در مورد زندگی شهری به داوری نشسته اند . عده ای عقیده دارند که شهر به مثابه یک ، دوزخ واقعی است . شهر کانون همه بی رحمی ها و محرومیت ها است ، شهر به صورت یک تله است ، شهر کلکسیون همه تیره بختی ها و سیه روزی های جامعه بشری است . شهر به مثابه خانه اموات می ماند . شهر منشاء سقوط تمدنی است که خود پرورش داده است و ..

در برابر این طرز تفکر عهده ای دیگری معتقدند که شهر کانون اصلی همه میراث های فرهنگی و عواطف و احساسات بشری است .

شهر به صورت موزه اندیشه ها ، تفکرات ، شیوه نظام های حکومتی و نحوه ی نگرش به عدالت اجتماعی است . شهر تجلی گاه نظام ارزش های انسانی ، اعتقادات ، امید ها و نگرانی هاست . شهر به همه ارزشهای بشری ارج می نهد و اعتبار خاصی قائل است و اگر شهر توقف کند توسعه اجتماعی و اقتصادی جامعه امکان پذیر نخواهد بود . بنابراین زمانی که از شهرسخن به میان می آید نباید تنها به ساخت فیزیکی شهر ، ترافیک سنگین شهر و ... فکر کنیم در حالی که هر اجر ، هر ساختمان  هرخیابان ، هر میدان  شهر یادآور دردها ، رنج ها ، شادی ها و امیدهای جماعات انسانی است . (جغرافیای اجتماعی شهرها ، تالیف دکتر حسین  شکویی ) به طور کلی شهر به دلیل شکل و قواره خود و نوع فعالیت های متمرکز در آن از روستا ها متمرکز است و زمانی موجودیت می یابد که تراکم جمعیت و تنوع فعالیت ها در آن به حدی معین برسد و یا رسیده باشد (شهرها و روستاها ، تالیف ژان برنارشاریه ) با توجه به ویژگیهای شهر ازامکانات استفاده می کند . علاوه بر کار کردن به تفریح و گردش نیز نیاز داشته و به آن می پردازد و امکانات کافی برای تحصیل و جمع آوری ثروت و ... را دارد .

تفاوت های زیستی و فرهنگی شهرو روستا کدام است ؟

شهر و روستا با وجود این که در بعضی از موارد مشابه دارای وجه اشتراک هستند اما از جهات نظیر مقیاس ، اندازه ، کنش و فونکسیون (نقش و عملکرد ) سیمای فیزیک و ...

تفاوت های آشکاری را از خود نشان می دهند . به همین منظور این سکونت گاه  دربرابر محیط و عوامل محیطی گاه به طور همسان متاثر گردیده و واکنش تقریباً مشابهی دارند و زمان عکس و العمل و میزان تاثیر پذیری آنها نه تنها متفاوت بلکه متضاد و عکس یک دیگر است .

روستا ها قلمرو جبرند . جاهایی هستند که فرد در استیلای قیود خانوادگی ، همسایگی و گروهی قرار دارد . مواضعی که در آن قوانین مناسب همه جا اعمال می شود در کشورهای جهان سوم این مساله بیش تر مصداق دارد . در این جوامع جوانان زیر سلطه ریش سفیدان خانواده گسترده و کلان قرار دارند که مثلاً گزینش همسر را تحمل می کند بر خلاف روستا ها شهر فضایی آزادبه شمار می آید و فرد در این فضا کم و بیش نا شناس باقی می ماند و جاذبه سنت ها در آن چندان حس نمی شود . در شهر بزرگ روابط اجتماعی متنوع تر است . شهر به علاوه قلمرو ممتاز تجهیزات تجاری ، آموزش ، اجتماعی ، دستیابی به جامعه مصرفی و در کشورهای جهان سوم منبع دسترسی به فن آوری است که در روستاها به آسانی به دست نمی آید . جوانان در روستاها گرفتار کسالت می شوند کسانی که از مهاجرت سرباز زده اند حتی در چشم خود از اعتبارات می افتند و کسانی هم احساس می کنند چنان که باید متجدد و پیشرفته نیستند .

روستا جایی است که در آن انسانها ناگزیرند بدون فوت وقت و بدون استفاده از تعطیلات یکسره کار کنند . روستا عرصه ی صرفه جویی ها و یکنواختی هاست . در مقابل 40 درصد شهر ، محیط کار مردم محسوب می شود اما از نظر یک سوم مردم مفهوم شما با مهفوم سر در گمی و آزادی در آمیخته است . تنها در نظر 25 درصد مردم ، محیط شهری محیط سرو صداها ، ازدحام ها و آشفتگی های روانی است .

رابطه بین شهر و روستا چگونه است ؟

رابطه بین شهر و روستا پیچیده و غالباً مبهم است و تار و پود آن می تواند از عدم درکی متقابل شکل گرفته باشد . رابطه قدرت میان شهرها و روستاها به سرعت تغییر می یابد . بنابراین مناسبت تیره میان شهرها و روستاها در جهان ( و همچنین میان روستاهای کشاورزی و روستاهای شهری شده ) به سرعت دگرگون می شود و حرکات مهاجری در این میان موتور اصلی تحولات به حساب می آید . درحقیقت اگر که جامعه های روستایی به ارزش های استوار مبتنی بر سنت و اقتدار تکیه می کنند در مقابل جامعه های شهری به ارزش های دیگر گونه باور دارند و آنان بیشتر به آزادی دل بسته اند .

نگرش روستایی به شهر و شهری چگونه است ؟

سنت گرایان هوادار زندگی در روستاها بر غیر اخلاقی بودن معیشت شهری تاکید می کنند. این موضوع ازعصر کاتون دانسن (24 تا 149ق.م) قاضی عالی رتبه و معلم اخلاق روم به بعد همچنان موضوع روز مانده است و مارکس به روزگار جوانی تا انجا پیش می رود که از یک طبقه شهری و یک طبقه روستایی سخن به میان می آورد . اما به طور کلی می توان گفت که روستاییان دستخوش عقده ی حقارتی هستند که مدت های درازی اسیت که با آن مواجه هستند .

فرهنگ به مانند ثروت به شکل ابزار قدرت در میان شهریان برعلیه روستاییان در آمده است . دهقان در برابر انسان شهرنشین دستخوش عقده حقارت است . از نظر روستاییان ساکنان شهر به دلیل رفاه زندگی ، سلامت گفتار و جلادت و چیره دستی در رفتار خود فریبنده و خواستنی و به جهت نکته سنجی ها و طبع ریشخند پرداز خود هراس انگیز به نظر می رسند .

نگرش شهرنشین به روستا و روستا نشین چگونه است ؟

شهرنشین ، روستا را در معنی محدود کلمه و در برابر دریا و کوهستان به کار می گیرد . عوامل جذب کننده معمولاً از نوع زیست محیطی یا ورزشی است . روستا محیطی مناسب برای استراحت و تمدد اعصاب ، برای پیاده روی و گردش با اسب و با دوچرخه و برای فعالیت های وابسته به آب نظیر صید ، راندن قایق های بادبانی و اکتشاف محیط های دست  نخورده و طبیعی است . از جهتیب دیگر هوا همواره مناسب و آفتابی نیست و زمان سرگرمی ها معمولاً محدود است . بنابراین گذراندن تعطیلات در روستاها از دید بسیاری دارای اعتبار چندانی نیست بسیاری  به فضای روستایی به عنوان فضایی فقیر می نگرند که برای تعطیلات فقرا مناسب تر است . گذراندن تعطیلات در روستا ها غالب اوقات از سر بی میلی و در صورت عدم امکان عزیمت به کنار دریا و یا به خارج کشور اختیار می شود . از نظر نگرش شهرنشین به روستانشین باید گفت : فرهنگ روستایی و فرهنگ شهری تا روزگاری نزدیگ به ما چنان از هم بیگانه و با یک دیگر مغایر بوده اند که رسیدن مسافرانی که برای گذراندن ایام تعطیلی به روستاها آمده اند به مثابه  یک تهاجم فرهنگی تلقی می شده است و از طرفی دیگر شهرنشینان به روستانشینان به چشم انسان های بی فرهنگ نگاه می کرده اند که از امکانات شهر دور هستند.

هیچ یک از این نگرش ها در نوع خود کامل نبوه بلکه تکمیل کننده نظرات دیگران است و ما نمی توانیم تمام مطلب و موضوعات گوناگونی که تحت عنوان مناطق روستایی را در هر بررسی و تعریفی درنظربگیریم . اگر چه این الگو کامل نیست ولی تا حدودی جامع است و در بسیاری از مطالب این نوشته به مستنداتی اشاره شد که به تواتر رسیده بود . بنابراین ما می توانیم به جرات بگوییم تا زمانی این نگرشها به تعاریف چه در بعد شهر و چه در بعد روستا درست ارائه نگردد هر گونه برنامه ریزی در آن بلا استفاده خواهد بود .

نوع ارتباط میان شهر و روستا

از دید جغرافی دانان ، روابط متعددی میان سکونت گاههای شهری و روستایی بر قرار است ، دنیس راندینلی  در این زمینه به هفت نوع رابطه مطابق جدول 1 اشاره می کند .

جدول شماره 1: انواع رابطه میان سکونتگاههای شهری و روستایی از دید راندینلی

 

ردیف

نوع رابطه

عامل تاثیر گذار

نتیجه

1

فیزیکی

شبلکه راه ها

کوتاه شدن فاصله شهر و روستا

2

اقتصادی

بازارها

گسترش یافتن داد و سند شهر و روستا

3

جمعیتی

جابه جایی دایمی یا پاندولی

ایجاد انگیزه برای مهاجرت

4

فنی

سیستم مخابراتی

کاهش بعد  فضایی

5

اجتماعی

بازدیدها و مراسم ها

تغییرات اجتماعی در روستاها

6

خدماتی

جریان انرژی

کاهش شکاف میان دو جامعه شهری و روستایی

7

اداری و سیاسی

وابستگی اداری

افزایش رفت و آمد شهرها

تاثیر شهرها بر نواحی روستایی متاثر ازروابط شهر و روستا

توسعه فضاهای شهری و افزایش تعامل میان روستا و شهر در سال های اخیر ، تاثیراتی به این شرح در نواحی پیرامون شهرها ، بویژه نواحی روستایی بر جای نهاده است :

1-کاهش مالکیت های روستایی

2-کاهش اراضی زیر کشت

3-تجدید روند مهاجرت های روستایی

4-تبدیل شدن بسیاری از روستا ها به شهر

5-تغییر در کاربری زمین ها

6-افزایش قیمت زمین در نواحی روستایی

7-ترویج الگوهای مصرف شهری در روستاها

8-ایجاد تنوع در اقتصاد روستایی

9-ایجاد تنوع در فرصت های شغلی

10-انتقال آلودگی ها از شهرها به روستاها

جمع بندی

مطابعه روابط شهر و روستا از مهم ترین مباحث در برنامه ریزی های ناحیه ای و روستایی است زیرا با مطالعه و شناخت کلی و همه جانبه از یک ناحیه و با کشف استعداد ها و تواناییهای بالقوه موجود در محل ، می توان راه حلهای مناسبی برای رفع تناقضات و اختلافات ناحیه ای و خصوصاً تضادهای آشکاربین شهرها و روستا ها پیدا کرد .

مساله روابط شهر وروستا که از دوران باستان بدان پرداخته شده است ، از سده نوزدهم موضوع تعاملات بسیاری بویژه درمورد مهاجرت جمعی از روستاییان به شهرها شده است . این موضوع با فشار بی سابقه ای که شهرها پس از انقلاب صنعتی  بر نواحی پیرامونی خود وارد می کنند ، تناسب منطقی دارد . تعاملات بین شهر و روستا پیچیده و غالباً مبهم است و نبود درک درست از تارو پود این روابط مشکلات فراوانی را به وجود می آورد .

اگرچه شهرنشینان با ثروت و فرهنگ خود غالباً به بهره کشی از روستاییان می پردازند و آنان را به شهروند درجه دوم تبدیل می کنند ، اما شهرها تاثیرات مثبتی به بار می آورند ، فضای روستایی را به جنب و جوش وا می دارند و آن را ساختار بندی می کنند ، امکانات و اشتغال به کارهای غیر کشاورزی را در روستا فزونی می بخشند و با کندی و درنگ یافته های اقتصادی و فرهنگی خود را وارد روستا می کنند . هر چند که شهر و روستا دو عنصر اصلی در چشم انداز یک ناحیه به شمار می روند ، اما روابط متقابل آنها در ارتباط با راهبردهای توسعه ی ناحیه ای ، کم تر مورد توجه جغرافی دانان و برنامه ریزان قرار گرفته است .

در بیش تر  مطالعات جغرافیایی ایران ، در آنچه به عنوان برنامه ریزی به انجام رسیده است ، شهر را بدون توجه به روستا و روستاها را جدای از شهر مورد بررسی قرار داده اند ، در حالی که بیشتر تئوری های توسعه ، با روابط شهر و روستا که مانند حلقه های زنجیر به هم متصل هستند ، تاکید می کنند .

مطالعه و بررسی  روابط شهر و روستا به منظور درک مسایل شهر گرایی و پیدایش راه حل های مناسب برای برقراری روند توسعه ی متعال شهری و روستایی ،متناسب با امکانات مالی و دیگر امکانات موجود ناحیه ای واقعی و کشوری و حل مساله مهاجرت روستاییان به شهرها ، ضروری به نظر میرسد .

انجام پژوهش هایی در این زمینه ، چه در مناطق  شهری و چه در مناطق روستایی ما را در درک و هم پدیده ای واقعی که امروز با آن مواجه هستیم ، کمک خواهد کرد و از اختلافات شدید امکانات اقتصادی و اجتماعی در شهر وروستا که در حال حاضر رو به افزایش است ، خواهد کاست .

کلام آخر : تکه ای از یک نامه روستایی:

راه روستایی ما تا شهر خاکی است ، درست مثل مردم روستا ، مثل خودمان که خاکی هستیم ، هوای روستا صاف است ، درست مثل قلب های مردم اش  که از صافی آینه را می ماند . مردم روستای ما بسیار صمیمی و با صفا هستند ، درست مثل روستایمان که خیلی با صفا و ... چنین است که به هر روستا که پا می گذاری ، زمزمه جویبارانش ، های و هوی بادگیرهایش و سکونت پرمعنا کوهسارانش ... این جملات ، چندان نامانوس نیستند . جملاتی  هستند که سالهای متمادی در گوش و ذهن ما زمزمه شده اند . اما به راستی آیا می توان روستا را از روی همین چند جمله شناخت؟ آیا می توان با همین جملات به عمق معنای ان پی برد و آیا میتوان به ژرفای دردمند آن رسوخ کرد ؟ ... گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من ...

منابع و ماخذ

1-شهرها و روستاها ، تالیف ژان برنارشاریه ، ترجمه سیروس سهامی ، انتشارات نشر نیکا ، 1373

2-توسعه و برنامه ریزی روستای ، تالیف دکتر فریدون کامران ، انتشارات

آوای نور ، سال 1374

3-کاربرد جغرافیای طبیعی در برنامه ریزی شهری و روستایی ، تالیف محمد جعفر زمردیان ، انتشارات پیام نور ، 1378

4-مقدمه بر روستا شناسی ایران ، تالیف دکتر کاظم  ودیعی ، انتشارات دهخدا ، 1352

5-اصول و روشهای برنامه ریزی روستایی ،تالیف دکتر حسین  آسایش ، انتشارات پیام نور ، 1376

نقش جامعه شناسی روستایی     

 

نقش جامعه شناسی روستایی    

 

--------------------------------------------------------------------------------

نگرش کلی

پژوهشگران و جامعه شناسان روستایی می‌توانند نتایج تحقیقاتشان را در برنامه ریزی اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی روستاها ، امور مدد کاری ، خانوادگی ، ترویج کشاورزی ، و دیگر زمینه‌های توسعه روستایی بکار بندد، بنابراین در عین حال که به عنوان جامعه شناس روستایی به کار تحقیق می‌پردازند، در بخش‌های کاربردی نیز می‌توانند وظایف و نقشهای گوناگونی را احراز کنند.

 

وظایف و نقش‌های جامعه شناس روستایی

جامعه شناس روستایی به عنوان یک پژوهشگر ، مسائل اجتماعی جامعه‌های روستایی را مورد بررسی قرار می‌دهد و از طریق تبیین پدیده‌های اجتماعی ، کشف علل ، آثار و نتایج آنها می‌تواند زمینه را برای رفع دشواری‌های حیات روستایی فراهم سازد و به نتایج کاربردی خاص جامعه شناختی مربوط به توسعه روستایی دست یابد. علاوه بر این قادر است، پایه‌های علمی تحقیق خود را بنا کند و زمینه نظری آنرا تقویت نماید و در نتیجه به گسترش دامنه علم جامعه شناسی روستایی کمک کند.

 

 

جامعه شناس روستایی در نقش یک استاد دانشگاه ، نتیجه پژوهش‌های خود را در کلاس درس ارائه می‌کند، زمینه نظری رشته خود را به دانشجویان می‌آموزد و به تربیت جامعه شناسان روستایی می‌پردازد و جامعه شناس روستایی را به عنوان یک رشته علمی دانشگاهی گسترش می‌دهد.

 

 

جامعه شناس روستایی در نقش یک برنامه‌ریز اجتماعی می‌تواند بر اساس نتایج بررسی‌های جامعه شناختی روستایی که خود در آنها مشارکت مستقیم دارد، برنامه ریزی کند و مسائل اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی را در جامعه روستایی حل و فصل نماید و موانع توسعه روستایی را بر طرف سازد.

 

 

جامعه شناس روستایی می‌تواند به عنوان مدد کار اجتماعی ، راهنما و مشاور خانواده در روستا ، پس از بررسی مسائل خانوادگی روستایی و شناخت علمی آنها به حل این مسائل بپردازد و خانواده‌های روستایی را مورد حمایت قراردهد و مدد کار آنها باشد.

 

 

جامعه شناس روستایی در نقش یک مصلح اجتماعی سعی دارد با استفاده از نتایج بررسی‌های خود ، راهنمایی‌های سودمندی جهت بهبود شرایط اجتماعی جامعه‌های روستایی انجام دهد و به اصلاح امور جامعه مبادرت ورزد. مصلحان اجتماعی می‌کوشند باورهای نادرست ، الگوهای ذهنی و تصورات قالبی را که درباره مردمان و جامعه‌های روستایی و جود دارد اصلاح کنند.

 

مثلا تصور (دهاتی) که از گذشته‌هایی دور در ذهن مردمان (شهری) وجود دارد و آنان را به قبول پاره‌ای عقاید و باورهای نادرست ، چون مردمان روستایی ساده لوح‌اند، استعدادشان کمتر از مردمان شهری است، قدرت ابتکار ، خلاقیت و رهبری را ندارند و نسبت به هنجارها و ارزش‌های اجتماعی جامعه‌ها بیگانه و ناآگاهند و بطور کلی از همه جهت پایین تر از مردم شهر هستند. حاکی از وجود سلطه فرهنگی شهر بر جامعه روستایی می‌باشد و به گونه‌ای پدیده فرهنگ مداری را در میان شهرنشینان تبیین می‌کند.

مسائل مورد بررسی جامعه شناسان روستایی

بررسی ساختار جمعیت ده که نه تنها تعداد ساکنان مرده را به دست می‌دهد بلکه از چگونگی تشکیل جمعیت ، ترکیبهای سنی و جنسی ، حرکات جمعیت در زمان و مکان مانند زاد و ولد ، ازدواج ، طلاق ، مرگ و میر ، مهاجرت‌ها و علل و آثار نتایج آن بررسی می‌شود. امروز جامعه شناسان روستایی به زمینه‌های کیفی حیات اجتماعی مردمان روستایی نیز توجه دارند و به بررسی مسائل بهداشتی ، رفاهی و سلامت جامعه می‌پردازد.

 

 

بررسی طبقات و قشرهای اجتماعی ، نحوه معیشت و سطح زندگی آنها میزان برخورداری از امکانات و تسهیلات زندگی ، چگونگی تحرک اجتماعی و تغییرات آن بویژه در سالهای اخیر و نیز مسائل مربوط به زنان روستایی ، میزان فعالیت اقتصادی زن در روستا در قشرهای مختلف اجتماعی در جامعه روستایی.

 

 

بررسی نقش‌ها و پایگاههای اجتماعی ، نقش اجتماعی فعالیت معینی است که بر عهده یکی یا بعضی از افراد گروه گذاشته شده باشد، مانند سالار ، سربنه ، داروغه ، کدخدا ، دشت بان ، پا کار ، میرشکار ، دهقان برزگر ، شب پا.

 

مدیر عامل شرکت تعاونی روستایی ، رئیس و اعضای شوراهای روستایی و مانند آنها که هر کدام وظیفه خاصی در جامعه روستایی برعهده دارند و در استمرار حیات اجتماعی - اقتصادی - فرهنگی روستا سهیم‌اند.

 

 

پایگاه اجتماعی ، ارزشی است که جامعه برای یک نقش اجتماعی قایل است. افراد گروه دارای پایگاه اجتماعی ویژه‌ای هستند و این پایگاه هم امتیاز جداگانه‌ای دارد که به افراد همان گروه مربوط می‌باشد. مثلا ارباب ، مباشر ، رعیت در دوران بزرگ مالکی در ایران هر کدام پایگاه اجتماعی مشخص و وظایف و نقش‌های معینی داشتند و امروز نیز نقش‌ها و پایگاههای تازه‌ای در جامعه روستایی به وجود آمده است.

 

 

هنجارهای اجتماعی و آن نحوه رفتاری است که از فرد در گروه انتظار می‌رود، به عبارت دیگر در جامعه روستایی قواعدی وجود دارد که معلوم می‌کند چه شیوه‌ای از لحاظ اجتماعی پسندیده یا ناپسند است. مثلا احترام گذاشتن به پیران بویژه در جامعه روستایی ایران یک رسم اخلاقی و پسندیده و خلاف آن امری نابهنجار و ناپسند به شمار می‌رود.

 

 

کنترل یا نظارت اجتماعی ، یعنی نیرویی که بر رفتار افراد اثر می‌گذارد و آنان را به پیروی از هنجارهای اجتماعی وادار می‌سازد و در صورتی که فردی از هنجارهای اجتماعی سرپیچی کند و رفتارش مخالف هنجار اجتماعی باشد، از طرف جامعه مورد سرزنش و مجازات قرار می‌گیرد و در صورتی که موافق هنجار اجتماعی عمل کند، تشویق می‌شود و پاداش می‌گیرد.

 

 

نهادها ، موسسه‌ها و سازمان‌های اجتماعی در روستا مانند: خانواده ، تعلیم و تربیت انجمن‌های محلی ، واحدهای سنتی تولید زراعی (بنه ، هراثه ، پیکال و …) و واحدهای سنتی تولید دامی ( واره ، شیرواره ) و نهادهای سنتی همیاری در روستا و نهادهای مشابه‌ای که در سطح روستا فعالیت و کارکرد دارند.

 

 

فرهنگ روستایی که بطور عمده متاثر از سنت‌های روستایی است و در برگزیده هنجارها و ارزش‌های اجتماعی ، روابط اجتماعی ، روابط انسان با طبیعت ، بیان ادراک مسائل اخلاقی ، مجموعه حافظه تاریخی ، حافظه جمعی و تجربه‌های مربوط به کار است. ضرب المثل‌ها ، ترانه‌ها ، افسانه‌ها ، آداب و عادات اجتماعی نیز از جمله مقوله‌های اساسی فرهنگ سنتی روستایی را تشکیل می‌دهند که می‌توانند از دیدگاه جامعه شناسی روستایی مورد بررسی قرار گیرند.

 

 

نظام خویشاوندی در روستا و نقش آن در ازدواج‌های درون گروهی در ارتباط با تولید زراعی و دامی ، در زمینه همکاری ، همیاری ، یاریگری ، قدرت و حمایت از افراد بی سرپرست و بالاخره تمشیعت امور ده از طریق کدخدامنشی و نفوذ شبکه خویشاوندی و نیز تاثیر تکنولوژی در دگرگونی نظام خویشاوندی و دیگر زمینه‌های اجتماعی در روستا.

دانلود فرهنگ روستایی

دانلود فرهنگ روستایی pdf

جمهوری اسلامی و "دین و دنیای مردم"

اولین سرود جمهوری اسلامی بیتی داشت که به طور صریح و مختصر و مفید ، هدف از شکل گیری جمهوری اسلامی را بیان می کرد : « شد جمهوری اسلامی بپا...که هم دین دهد هم دنیا به ما » واقعیت نیز همین است و انقلاب اسلامی مردم ایران نیز برای آبادانی دین و دنیای شان بود و جالب اینجاست که در نظام جمهوری اسلامی ، عملاً این دو به هم گره خورده اند : اگر کارگزاران نظام دینی ، کار امد باشند ، طبیعتاً دنیای مردم آباد می شود و با تقویت نیک نگری به دین ، دینداری هم قدرت می گیرد و بالعکس

 

 

توسعه روستايي

توسعه روستايي بعنوان يك مفهوم ، اشاره ضمني به عمران كلي مناطق روستايي با نظر اصلاح كيفيت زندگي مردم روستايي دارد. در چهارچوب اين مفهوم توسعه روستايي يك امر جامع و چند بعدي بوده كه در بر گيرنده توسعه كشاورزي و فعاليتهاي وابسته به آن يعني صنايع دستي ، صنايع روستايي ، زير بناي هاي اقتصادي اجتماعي ، خدمات اجتماعي و تسهيلات مربوطه و بالاتر از همه توسعه منابع انساني در مناطق روستايي مي باشد

ادامه نوشته

ضرورت و اهمیت توسعه روستایی

ضرورت و اهمیت توسعه روستایی

 

نقش و جایگاه روستاها در فرایند های توسعه اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی در مقیاس محلی ، منطقه ای ، ملی و بین المللی و پیامدهای توسعه نیافتگی مناطق روستایی چون فقر گسترده ، نابرابری فزاینده،رشد سریع جمعیت، بیکاری، مهاجرت، حاشیه نشینی شهری و غیره موجب  توجه به  توسعه روستایی و حتی تقدم آن بر توسعه شهری گردیده است. به نظر مایکل تودارو « ضرورت تقدم و توجه به توسعه روستایی نسبت به توسعه شهری به این علت نیست که اکثریت جمعیت جهان سوم در مناطق روستایی قرار دارند، بلکه به این علت است که راه حل نهایی مسئله بیکاری شهری و تراکم جمعیت

ادامه نوشته

رویکردهای نظری توسعه روستایی

رویکردهای نظری توسعه روستایی

تمامی راهبردهای مطرح شده در ادبیات توسعه روستایی دارایی دارای خاستگاه و سرچشمه های فکری و نظری ویژه هستند. شناسایی این سرچشمه ها و زمینه های فکری و نظری به فهم بهتر راهبردهای مربوطه کمک خواهد کرد . در نگاه نخست شاهد وجود دو نوع سنت فکری عام از اجتماع روستایی هستیم : سنت و برداشتی که اجتماع روستایی را یک اجتماع همگون تصور می کند و سنتی که اجتماع روستایی را اجتماعی ناهمگون در نظر می گیرد .

ادامه نوشته

توسعه روستایی

نکته : تاکید اصلی و عمده ی برنامه های توسعه به میزان کلی رشد اقتصادی و الگوی تازه ی توزیع استوار نیست .

نکته : تاکید بر کاهش وابستگی لزوما به معنی خودبسندگی ( Autarchy )  نیست

ادامه نوشته

جامعه شناسي روستايي

مطالعات جامعه شناسي :

  1. يك جامعه شناس روستايي كه در فعاليت گروه تحت مشاهده اش شركت مي كند ، يك بررسي توام با مشاهده مشاركتي انجام مي دهد .
  2. در گذشته ، روش منوگرافي يا تك نگاري در جامعه شناسي روستايي اهميت بيشتري داشته است .
  3. در بررسي وضعيت موجود در جوامع روستايي ، اطلاعات ثانويه به راحتي قابل استفاده هستند ولي دقت لازم را ندارند . 
  4. FSR يك رهيافت پژوهش نظام زراعي است كه در آن يك گروه از كارشناسان بين رشته اي ؛ شامل : كشاورزي ، علوم اجتماعي و اقتصادي ، تلاش مي كنند تا اثرات فناوري هاي جديد در نظام زراعي موجود را بررسي و با همكاري يكديگر در جهت توسعه يا سازگار نمودن اين فناوري ها تلاش كنند .
  5. پژوهشگران ، براي انجام مطالعات مورفولوژيك جوامع انساني ، عمدتا از رشته جغرافياي انساني ياري مي گيرند . 

 

توسعه روستايي :

 

  1. توسعه روستايي ( تعريف ) : توانمند سازي روستاييان فقير در تصميم گيري پيرامون سرنوشت خويش .
  2. بانك جهاني ، " توسعه روستايي " را اينگونه تعريف مي كند :  توسعه روستايي ، راهبردي است كه براي بهبود زندگي اقتصادي و اجتماعي گروه هاي خاصي از مردم ( روستاييان فقير ) طراحي شده است .
  3. در دهه 1990 تعريف متداول پيرامون توسعه روستايي عبارت است از : توسعه روستايي به معني توانمند سازي روستاييان فقير براي تصميم گيري و مشاركت در كليه ابعاد زندگي خود مي باشد .
  4. توسعه خطي ، نوعي الگوي توسعه است كه بر اساس اقتباس از الگوي توسعه غربي ممكن و ميسر مي شود .  
  5. طرح توسعه اجتماعات روستايي كه در سال هاي دهه 1950 ميلادي شكل گرفت ، مخالف انقلاب و راديكاليزم  ، و مروج اصلاحات بود .
  6. برنامه توسعه يكپارچه روستايي IRDP در اواسط دهه 1970 بر " توسعه متعادلا و موزون روستايي " تاكيد مي كرد .
  7. نتيجه نهايي نظريه " تصور خير محدود The idea of limited good  " كه مانع از توسعه روستايي مي شود ، " جلوگيري از ايجاد و تداوم نهضت هاي تعاوني در ميان مردم روستايي جهان سوم " است .
  8. " توزيع مجدد دارايي و درآمد ، و افزايش توليد و تغيير اجتماعي " ؛ ويژگي هاي راهبرد توسعه روستايي اصلاح گرايانه به شمار مي روند .
  9. " انقلاب سبز "‌،  ديدگاهي از توسعه روستايي است كه به " جانشيني دگرگوني تكنيكي به جاي دگرگوني سياسي " تاكيد مي كند .
  10. انقلاب هاي " سرخ و سفيد " مويد تحول در تركيب و مالكيت اراضي در جوامع روستايي هستند .
  11. درآمد ملي به عنوان شاخص رشد اقتصادي به كار مي رود .
  12. فقر به مثابه محروميت نسبي ( تعريف ) : درك اجتماعي نيازهاي مهم و مصوب اجتماعي ، ارزش هاي متداول سبك هاي زندگي و اين كه چگونه اين صور لازمه حيات در طي زمان دگرگون مي شود .
  13. شاخص هاي كليدي توسعه انساني در جامعه روستايي ، عبارتند از : طول عمر ، سطح دانش ، سطح معاش آبرومند .
  14. در جوامع روستايي ، هر اندازه كشاورزي بيشتر نغيير كند و با تحولات جديد سازگارتر شود ، تغيير در بخش غير زراعي شديد تر خواهد بود .
  15. در حال حاضر ، در عرصه بين المللي ، توليد و توزيع مواد غذايي به صورت " اقتصادي – سياسي " در آمده است

سوسیالیستی قبل و بعد از اصلاحات ارضی

چکیده

هدف از این پژوهش تحقیق اسنادی در مورد بررسی وضعیت کشورهای سوسیالیستی قبل و بعد از اصلاحات ارضی در این کشورها است . مطالعه بر اساس چهار کشور شوروی ، چین ، کوبا و رومانی است . این چهار کشور نماینده خیل وسیعی از کشورهایی هستند که در آنها اصلاحات ارضی صورت گرفت . هر کدام از این کشورها سیر مشخص تاریخی داشتند . قبل از انقلاب که عمدتا ساختارها فئودالی بوده ، بعد از انقلاب که کشورها تحت تاثیر آموزه های مارکس دست به تغییرات در کشاورزی خود زدند و بعد از انقلاب که نشان از بازگشت تدریجی از آرمان های خود است .در برخی از این کشورها ما مشاهده می کنیم که با فروپاشی ساختار کمونیسم این کشورها با نوعی هرج و مرج روبرو شدند ، حالتی بین آزاد سازی اقتصادی و محترم شمردن حق مالکیت و سوسیالیسم که خود مشکلات حتی بیشتری را در این کشورها بوجود آورد . در این مقاله ما در صدد هستیم تا این ساختارها را بررسی کنیم و با دیدن روند تجربیات آنها از وضعیت روبرو شده با آن آگاه شویم . 

ادامه نوشته

اصلاحات اجتماعی و انقلاب

انقلاب (Revolution)

«انقلاب» بر وزن «انفعال» مصدر عربی است که از فعل «قَلَبَ» مشتق شده است و به معنای «تغییر و دگرگونی و زیر و رو شدن» است . فلاسفه این واژه را به معنای «طغیان علیه وضع موجود ، به منظور برقراری وضع مطلوب» دانسته اند و آن را به دو بخش انقلاب فردی و اجتماعی تقسیم کرده اند که بر این اساس ، انقلاب فردی نیز خود می تواند حیوانی یا انسانی باشد . حالت حیوانی وقتی رخ می دهد که فرد ، تنها در راستای یک هدف جاه طلبانه یا شهوت جویانه قرار گیرد؛ اما حالت انسانی انقلاب فردی ، قیام قُوای عالی انسان ، علیه قُوای دانی وی است که «توبه» نام دارد و نشان دهنده حالتی در انسان است که در حیوانات، دیده نمی شود .1 نمونه دیگر انقلاب های فردی ، «عشق» است که در حیوانی یا انسانی بودنش ، اختلاف است .

ادامه نوشته

پیرامون چرائی انقلاب

عادت به اطاله کلام ندارم که سخن راستین در (قله و دله) اما نوشتار فوق ایجاب میکرد کمی ریشه ای تر به انقلاب اسلامی ایران بنگریم پس یاران میدانیم اطاله کلام را به طبع بلند خویش خواهید بخشید که به غیر این از شما انتظاری نیست

http://www.baranemrooz.blogfa.com/post-42.aspx

ادامه نوشته

حاشيه نشيني

اصطلاح حاشيه نشيني يا زاغه نشيني و .. در كشورهاي در حال توسعه به محلات فقير نشيني اطلاق مي‌شود كه در اطراف شهرهاي بزرگ به وجود آمده و ساكنين اين مناطق به علل گوناگون نتوانسته‌اند جذب نظام اقتصادي- اجتماعي شهر شده تا از امكانات و خدمات شهري استفاده نمايند.

ادامه نوشته

رهيافت هاي چهارگانه تبيين هاي فرهنگي انقلاب اسلامي

 

 

معدل را بايد از جمله پژوهشگراني دانست كه دايره تحقيقاتش داراي تنوع قابل توجهي است. تحليل گفتماني معدل از انقلاب كه خارج از دايره مفاهيم جامعه شناسي به معناي كلاسيك آن صورت گرفته، از جمله نمونه هاي درخشان تحليل هاي فرهنگي انقلاب اسلامي است. هدف معدل در اين پژوهش تحليل دروني ايدئولوژي انقلابي به مثابه يك گفتمان و منطق شكل گيري آن با توجه زمينه هاي اجتماعي آن است.

ادامه نوشته

اصلاحات ارضي در ايران

اصلاحات ارضي در ايران

[ آئيژ عزمي ]
مقدمه
مطالب موجود در مورد اصلاحات ارضي را مي توان به دو دسته وسيع تقسيم كرد . دسته اول شامل مطالعات كلي است كه درباره اصلاحات ارضي انجام شده و از آن به دليل شكستن مناسبات ارباب رعيتي دفاع شده است .نظير لمپتون و واريرز . برخي ديگر از محققان ، اصلاحات ارضي را يك رفرم بورژوازي قلمداد كرده اند مثل كدي ، كاتوزيان ، ريچاردز و خسروي . دسته دوم كه جهت درك چگونگي انتقال جامعه روستايي سنتي ايران به يك جامعه مدرن از نظريه نوسازي كمك گرفته اند
ادامه نوشته

اصلاحات ارضی

 

اصلاحات ارضی عبارت است از تغییرات اساسی در میزان و نحوه مالکیت اراضی (خصوصاً اراضی کشاورزی و مراتع) به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه.

اصلاحات ارضی در کشور ایران عبارت است از تغییر شیوه مالکیت زمین های زراعی از فئودالی سهم بری به خرده مالکی و توزیع مجدد آن بین زارعان، که با تصویب قانون اصلاحات ارضی و سپس قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی طی 3 مرحله انجام گرفت.

ادامه نوشته

فرهنگ صنعتي و جهاني شدن

 
 

ايوب صادقياني ، دانشجوي كارشناسي مهندسي صنايع دانشگاه صنعتي اميركبير (پرديس تفرش)

چكيده
اين مقاله قصد دارد مقولهي جهاني شدن را از منظر صنعت و توسعهي فرهنگ صنعتي بررسي كند. مقالهي حاضر با مقدمهاي بر جهاني شدن شروع ميشود. سپس با يك ديدگاه سيستماتيك تأثير واحدهاي صنعتي (زيرسيستمها) بر توسعهي فرهنگ صنعتي (سيستم) بررسي ميشود. آنگاه با استفاده از يك الگوي موفق براساس نظريههاي دكتر دمينگ و توسعهي صنعت ژاپن، پارامترهاي مؤثر در توسعهي فرهنگ صنعتي را با ذكر نمونهاي از بخش توليد ايران بررسي ميكنيم. پس از آن مشكلات موجود بر سر راه الگوپذيري را بررسي ميكنيم. و در نهايت با ارائهي دورنمايي از آيندهي جهان و جايگاه ايران در مسير جهاني شدن، با توجه به لزوم توسعهي فرهنگ صنعتي و بررسي امكان جهاني شدن از ديدگاه فلسفه، سنت و فرهنگ مقاله را جمعبندي ميكنيم.

مقدمه انسان از آغاز آفرينش همواره در پي فراهم آوردن شرايطي بوده است كه راحتتر زندگي كند. برقرار كردن رابطه و تبادل اطلاعات با روشهاي بسيار سنتي، مثل ايما و اشاره، دود و آتش و غيره اولين جرقههاي بهبود زندگي بشر بوده است. آنچه كه به عنوان بهبود از آن نام ميبريم، چيزي است كه تقريباً براي عامة بشر آسايش فراهم ميكند. بشر در راه دور و دراز توسعه، همواره با مشكلاتي مواجه بوده است؛ از جمله اين مشكلات ميتوان به اختلاف عقايد انسانها، تفاوت در آداب و رسوم قبال مختلف و غيره اشاره كرد كه منجر به بروز اختلافات و گاه جنگهاي خونين ميشده است. همزمان با توسعة ارتباطات و ايجاد روشهاي نوين اطلاعرساني، روشهاي نوين جنگ نيز به وجود آمده. اگر بگوييم بشر بيش از اينكه نيروي خود را صرف بهبود زندگي كند، آنها را صرف توسعه ابزارهاي دفاع يا حمله به مخالفان خود نموده است، سخن گزافي نگفتهايم. گرچه هدف توسعة تكنولوژي، بايستي خدمت به بشر باشد، متأسفانه بيشتر اوقات از اين هدف فاصله ميگيريم. اگر كمي دقت كنيم، متوجه ميشويم كشورهايي كه به اصطلاح بيشتر توسعه مييابند، بيشتر از هدف اصلي توسعه فاصله ميگيرند. كشورگشاييهاي اخير و جنگ با پيشرفتهترين تكنولوژيها و همچنين سرمايهگذاريهاي كشورهاي پيشرفته براي جنگهاي نوين اينترنتي، شاهدي بر اين مدعاست. گرچه جهاني شدن در سالهاي اخير بيشتر مطرح شده است، ولي در حقيقت پروسة جهاني شدن از همان آغاز آفرينش بشر شروع شده. تنها تفاوتي كه بين انسان كنوني و انسان اوليه وجود دارد، برتري صنعت در عصر حاضر است. ولي در رسيدن به هدف اصلي بشر، پيشرفت چشمگيري حاصل نشده. در گذشته، انسانها با تير و كمان به جنگ عقايد هم ميرفتند و در عصر حاضر با امواج ماهوارهاي و سيستمهاي هوشمند به جنگ عقايد هم ميروند. بنابراين اگر بخواهيم جهاني شويم، بايستي عقايد ما جهاني شود. گرچه كشور ما نسبت به كشورهاي پيشرفته از نظر تكنولوژي عقب است، ولي اين عقب بودن يك فايده دارد و آن اين است كه ما راحتتر ميتوانيم داراي عقيدهاي جهاني شويم.

تأثير واحدهاي صنعتي بر توسعة فرهنگ صنعتي
گرچه جدا كردن صنعت از ساير بخشها كار اشتباهي است، ولي براي تجزيه و تحليل راحتتر فرض ميكنيم ساير بخشها به نقطة ايدهآل رسيدهاند و همة شرايط براي توسعة صنعت و فرهنگ صنعتي آماده است. طبيعت هر سيستم به گونهاي است كه تقابل زيرسيستمها به بينظمي و در نهايت مرگ سيستم منجر ميشود. همچنين سطح سلامت زيرسيستمها بايد يكنواخت باشد، طوري كه ناقص بودن جزئي از سيستم به معناي ناقص بودن كل سيستم است. در حالي كه حتي در كشورهاي پيشرفته همة صنايع همگام و همزمان پيش نميروند، هدفي كه بايستي مد نظر ما باشد، توسعة يكنواخت همة صنايع است. توسعهاي كه يك محيط برد-برد براي همه فراهم كند. از آنجا كه صنايع مختلف داراي رابطة نزديكي با هم هستند، جهت توسعة صنعت بايستي رقيبان مختلف در يك صنعت و همچنين ساير صنايع توسعه يابند.
براي بررسي راحتتر موضوع، الگوي موفق توسعة صنعت ژاپن را مدنظر قرار ميدهيم و آنچه كه در آنجا جهت شروع توسعة فرهنگ صنعتي مورد توجه قرار گرفت را بررسي ميكنيم. ابتدا اصولي كه به آموزههاي چهاردهگانه دمينگ معروف است را ليست ميكنيم، آنگاه يكي از واحدهاي صنعتي قطعهساز خودرو كه براي شركتهاي بزرگ خودروسازي نظير ايرانخودرو، سايپا و غيره قطعه ميسازد را مورد بررسي قرار ميدهيم.
هنگامي كه در سال 1950، ادواردز دمينگ اصول و شيوههاي مديريت خود را جهت بهبود كيفيت به مديران و مهندسان ژاپني آموزش ميداد كمتر كسي باورش ميشد كه اين اصول به نتيجة مثبت منجر شود. ادوادرز دمينگ در آن سالها معتقد بود كه مديريت به شيوة آمريكايي به شكست منجر ميشود. پس از چند سال سخنان دكتر دمينگ به عينيت رسيد. صنايع ژاپن خيلي سريع توسعه يافت و سهم عمدة بازارهاي جهاني حتي بازارهاي رقيب بزرگ خود، آمريكا، را نصيب خود كرد. آنچه كه دمينگ به مديران ژاپني آموخت بيشتر يك فرهنگ بود؛ فرهنگي ساده و عاري از اصول پيچيدة علمي. مشكل عمدة دمينگ در آن دوران مبارزه با تفكرات سنتي مديريت بر پاية اهداف (mbo) بود. و حسن عمدة كارهاي او، اثربخشي در درازمدت و فراهم آوردن محيطي صميمي براي توسعه بود.

ادامه نوشته

انگيزه‌ها و شرايط شكل‌گيري اصلاحات ارضي در دهه1340

سياست‌هاي ارضي و كشاورزي دولت از اواخر دهه 1340 بيشتر معطوف به گسترش بهره‌برداري‌هاي بزرگ تجاري در بخش خصوصي، بخش دولتي و بخش «خصوصي – دولتي»  بود. هدف و دستاورد عمده‌ي اصلاحات ارضي‌ در دهه 1340، از ميان برداشتن روابط سنتي ارباب رعيتي و تبديل رعاياي سهم بر به دهقانان خرده مالك و حفظ و حمايت از بهره‌برداري‌هاي ماشيني بود. در اواخر دهه 1330 و اوايل دهه 1340

ادامه نوشته

فرهنگ صنعتي و جهاني شدن

مقدمه انسان از آغاز آفرينش همواره در پي فراهم آوردن شرايطي بوده است كه راحتتر زندگي كند. برقرار كردن رابطه و تبادل اطلاعات با روشهاي بسيار سنتي، مثل ايما و اشاره، دود و آتش و غيره اولين جرقههاي بهبود زندگي بشر بوده است. آنچه كه به عنوان بهبود از آن نام ميبريم، چيزي است كه تقريباً براي عامه بشر آسايش فراهم ميكند. بشر در راه دور و دراز توسعه، همواره با مشكلاتي مواجه بوده است
ادامه نوشته

دانلود اسلاید آموزشی دروس علوم اجتماعی

 

دانلود اسلاید آموزشی دروس علوم اجتماعی

 

شبکه علمی پژوهشی بررسی نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر

تلاشی است در جهت آشناسازی دانشجویان و علاقه مندان رشته جامعه شناسی با نظریه ها و نظریه پردازان مطرح این رشته علمی . مبنای کار ما ارائه نظریه های مطرح جامعه شناسی برای دانشجویانی است که قصد ادامه تحصیل در این رشته را دارند . امید که مثمر ثمر باشد

ادامه نوشته

پرنده نیز عاشق

پرنده نیز عاشق بود
گهی می رفت
گهی می ماند
سپس در اوج تنهایی
گهی آواز غم می خواند
*
از این شاخه به آن شاخه
خودش را جستجو می کرد
و هر گلبرگ خوش رنگی
دلش را زیرورو می کرد
*
نه می خوردو نه می خوابید
نه می پیچید ، نه می تابید
نگاهش خسته بود اما...
به جایی دور می تازید

دروغ ها و ريشه هاي مراقبه

عشق چيست؟ زندگي كردن عشق و شناختن عشق بسيار آسان است، ولي بيان آن دشوار است. مانند اين است كه از ماهي بپرسي "دريا چيست؟"

ماهي ممكن است بگويد، "دريا اين است. در همه ي اطراف هست، همه جاست."

ادامه نوشته

در جست وجوي اشباح، فردريک راينز

در جست وجوي اشباح، فردريک راينز
(1998 - 1918) و کلايد کوان (1974 - 1919)

هم اکنون که در حال خواندن اين مطلب هستيد، در هر ثانيه،
ميلياردها نوترينو در حال عبور از بدن شما هستند. اغلب اين ذرات شبح گون که به ما
مي رسند، در واکنش هاي گرماهسته اي که در قلب خورشيد انجام مي شود، توليد شده اند.

اين نوترينوها از خورشيد به تمامي جهت هاي پهنه کيهان گسيل مي
شوند و هيچ چيز جلودار آنها نيست. نوترينوهايي که در مسير حرکت خود به سياره ما مي
رسند، از يک طرف وارد کره زمين شده و به راحتي از طرف ديگر آن بيرون مي روند، گويي
که هيچ چيز در مسير حرکت آنها نبوده است. محاسبه ها نشان مي دهند که حتي يک سپر
فرضي سربي به ضخامت يک سال نوري هم نمي تواند بيش از نيمي از اين نوترينوهاي
خورشيدي را متوقف کند. وجود نوترينو براي نخستين بار در سال 1930 توسط ولفگانگ
پائولي پيش بيني شده بود.

داستان از اين قرار بود که نتايج آزمايش هاي صورت گرفته بر روي
واپاشي بتا، با قوانين مشهور پايستگي انرژي و تکانه جور درنمي آمد. پائولي بر اين
باور بود که نقض ظاهري اين دو قانون بدان علت است که در واپاشي بتا، ذره اي شبح
مانند نيز توليد مي شود که بدون آنکه با هيچ يک از دستگاه هاي آشکارساز ما برهم
کنشي داشته باشد، مقداري از انرژي و تکانه واکنش را با خود مي برد.

رفتار شبح مانند اين ذرات، به دام انداختن آنها را براي
فيزيکدان ها غيرممکن کرده بود تا نهايتاً 25 سال بعد، دو فيزيکدان به نام هاي
فردريک راينز (Frederick Reines) و کلايد کوان (Clyde Cowan) موفق شدند با کمک گروه
تحقيقاتي تحت سرپرستي خود، تعدادي از اين ذرات گريزپا را صيد کنند. دستاورد راينز و
کوان، گام مهمي در شناخت فيزيک نوترينوها محسوب مي شد.

 اين دستاورد، راه را براي توسعه سيستم هاي آشکارساز نوترينو
باز کرد. با توسعه چنين سيستم هايي مشخص شد که نوترينوها علاوه بر قلب خورشيد و
ستارگان، در انفجارهاي عظيم ابرنواختري نيز به ميزان بسيار فراوان ايجاد مي شوند.
در واقع بيش از 99 درصد انرژي خارق العاده اين انفجارهاي کيهاني توسط نوترينوها حمل
مي شود. امروزه مي دانيم که نوترينو، يکي از فراوان ترين ذرات جهان است به طوري که
به ازاي هر پروتون، چيزي در حدود يک ميليارد نوترينو در جهان وجود دارد.

با توجه به اهميت بسيار زياد دستاورد راينز و کوان، جايزه نوبل
1995 فيزيک مشترکاً به آنها اهدا شد. (البته کوان در آن زمان زنده نبود ولي نام او
در فهرست دريافت کنندگان اين جايزه بزرگ علمي قرار گرفت.) از زمان آشکارسازي اولين
نوترينوها تا به امروز، دستگاه هاي آشکارساز نوترينو، روزبه روز پيچيده تر و کامل
تر شده اند، تا جايي که امروزه رصدخانه هاي عظيم نوترينو را حتي در زير يخ هاي قطبي
و يا اعماق درياها نيز نصب مي کنند. در سايه تلاش هاي اين فيزيکدانان، شگفتي هاي
بيشتري از ويژگي هاي اسرارآميز نوترينوها بر بشر آشکار شده است. اکنون مي دانيم که
3 نوع نوترينو در جهان وجود دارد و اينکه نوترينوها برخلاف تصور اوليه، فاقد جرم
نيستند بلکه جرم اندکي دارند. اما تمامي اين ويژگي ها، ارتباط تنگاتنگي با بنيادي
ترين نظريات موجود در مورد ذرات بنيادي و کيهان شناسي دارند.

 

موفقیت

یکی از رازهای موفقیت در زندگی، داشتن دید و ذهنی مثبت نسبت به اطرافیان و رویدادهایی است که برایمان اتفاق می‌افتد اما اینکه چه‌طور بتوانیم ذهنی مثبت و زندگی موفقی داشته باشیم، مهارتی است که به دست آوردن آن خیلی هم مشکل نیست و اگر این مهارت از دوران کودکی آموزش داده شود، می‌تواند شانس موفقیت در دوران بزرگسالی را افزایش دهد... افراد 2 نوع عکس‌العمل نسبت به رویدادهای اطرافشان دارند و بنابر این نتیجه، او افراد را به 2 گروه تقسیم کرده است:
ادامه نوشته

واقعا این دو مربع یک رنگند!!!!!!؟؟؟؟

در این تصویر دو مربع A و B همرنگ هستند. اگر باور نمی‌کنید از یک color picker استفاده کنید (در لینک بالا) يا اينكه مي توانيد تصوير را پرينت كنيد و دو مربع A , B را بريده و در كنار هم قرار دهيد تا مطمئن شويد هر دو يكرنگ هستند.

این تصویر در سال 1995 توسط ادوارد ادلسون پروفسورای علوم بصری منتشر شد.

نکته جالب اینجاست که حتی بعد از اینکه می‌فهمی دو مربع یک رنگ هستند باز هم باور نمی‌کنی!

در واقع ما نمی‌بینیم، مغز ما می‌بینه و پردازش میکنه و ما حاصل پردازش رو درک می‌کنیم.

فرق من و تو

 
 مرگ بر موسوی میگویی در حالیکه دوربین ها رو به تو است برای پخش مستقیم از کانال سراسری . من مرگ بر دیکتاتور میگویم در حالیکه باتوم ها رو به من است . تو را با اتوبوس می آورند و برای من خیابان ها را میبندند . تو را مردم مینامند و من را فتنه گر . تو امنیت شغلیت تامین شده و من نگران امنیت جانیم هستم . در میان شما پرچم و پوستر پخش میشود و در میان ما اشک آور و گاز فلفل .
 این است
فرق من و تو
از payandehgaan@ yahoo.com

موفقیت

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، اورده شده است. هر روز انها را به کار بگیرید و از زندگی خود لذت ببرید.

سلامتی

1- اب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- با این 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.


شخصیت

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید، شما نمی‌دانید که بین انها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته ی شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار ارامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی به مدرسه‌ای می‌ماند که باید در ان چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. گاهی مخالفت هم وجود دارد.


جامعه

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری، شغل شما به کمک شما نمی‌اید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با انها در ارتباط باشید.


زندگی

32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید و زشت دوری بجویید.
34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)
35- هر موقعیتی، خوب یا بد، گذراست.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.
38- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید

عشق تنها نیروی خلاق

هر جا قدم میگذارید بذر عشق بپاشید و قبل از همه در خانه خودتان.به فرزندان خود ، به همسر خود ، به همسایه های خود ، به هموطنان خود ، به مردم دنیا عشق بورزید... نگذارید کسی از پیش شما برود مگر اینکه خوشتر و امیدوارتر از وقتی باشد که نزد شما می آید. حتضور زنده و مجسم محبت خدایی باشید. محبت را در لبخند ، در چهره ، در چشمها و در سلام گرم خود به دیگران پیشکش کنید.
                                                                                                      " مادر ترزا "

یک استاد جامعه شناس به همراه دانشجویانش به محله های فقیرنشین بالتیمور رفت تا در مورد ۲۰۰ نوجوان و زندگی و آینده آنها تحقیقی تاریخی انجام دهد. از دانشجویان خواسته شد ارزیابی خود را درباره تک تک این نوجوانها بنویسند. دانشجویان درباره همه آنها یک جمله را تکرار کردند : او شانسی برای موفقیت ندارد.

۲۵ سال بعد استاد جامعه شناسی دیگری به سراغ این تحقیق رفت. او از دانشجویان خواست دنباله این تحقیق را بگیرند و ببینند بر سر آن نوجوانها چه آمده است. ۲۰ تن از آنها از آن محله اسباب کشی کرده یا مرده بودند. از میان ۱۸۰ نفر باقیمانده ۱۷۶ نفر به موفقیتهای غیر عادی دست پیدا کرده بودند و وکیل ، پزشک  و تاجرهای معتبری شده بودند. این جامعه شناس حیرت کرد و تصمیم گرفت در این باره تحقیقات بیشتری بکند و خوشبختانه توانست همه آن افراد را پیدا کرده و از تک تک آنها بپرسد که دلیل موفقیت شما چیست؟
و پاسخ همه یکسان بود: دلیل موفقیت ما معلم ماست.

آن معلم هنوز زنده بود. استاد او را که پیرزنی فرسوده ولی هنوز هوشمند و زیرک بود ، پیدا کرد تا از او فرمول معجزه گری را که از نوجوانهای محلات فقیر نشین انسانهای شایسته و موفقی  ساخته بود ، بپرسد. چشمهای معلم پیر برقی زد و لبهایش به لبخندی عطوفت آمیز از هم گشوده شد. پاسخش بسیار ساده بود.

او در کمال لطف و تواضع گفت: من عاشق بچه ها بودم.

                                                                                  برگرفته از: روزنامه ایران/ ش: ۳۶۷۰

6 راه برای بالا بردن کیفیت یک رابطه

 
 ايجاد روابط موثر يعني بالا بردن كيفيت رابطه امري مهم در زندگي شخصي و اجتماعي محسوب مي شود زيرا كه دنياي امروز بر اساس ارتباطات بنا شده است . از طريق ادب و نزاكت وتواضع ، مهرباني وتوجه ، صداقت ، احساس تعهد و خوش قول بودن مي توانيم پشتوانه عاطفي معتبري براي روابط خود ايجاد كنيم . و از 6 طريق مي توان كيفيت هر رابطه اي را - با همسر و فرزندان و كارمندان و همكاران و مشتريان و مراجعان يا هر كس ديگر - اعتبار و تعالي بخشيد . و اين 6 طريق عبارتند از :
1- مهربانيهاي ساده كوچك
 تشكر و قدرداني و احوالپرسي و تحسين و نزاكت و ادب . بعضي از اشخاص با غريبه ها و رهگذران بهتر از نزديكان و عزيزان خويش رفتار مي كنند و با عدم نزاكت و مهربانيها در مورد نزديكان خود حساب عاطفي خويش را خالي مي كنند در صورتي كه با كارهاي بسيار ساده مثل هديه يك شاخه گل . يا گفتن يك جمله ساده مثل : دوستت دارم ، مي توانند به راحتي به حساب عاطفي خودشان اضافه كنند
2- صداقت
 به همين سادگي ، كافي است انسان صادقي باشيد . صداقت به معناي وفا كردن به عهد خويش و بر سر قول خود ايستادن است . شايد هيچ چيز زننده تر از اين نباشد كه به كسي قولي بدهيد كه براي او حائز اهميت باشد و انگاه زير حرف خود بزنيد . زيرا دفعه بعد آن شخص نمي تواند حرفتان را باور كند و آن را جدي بگيرد
3- تصريح و تشريح توقعات: يا مديريت انتظارات
 علت بيشتر مشكلات مربوط به روابط ، ناشي از توقعات و انتظارات متناقضي در رابطه با نقشها و هدفهاست
4- وفاداري
 فرض كنيد همكار هستيم و داريم درباره سرپرست خود حرف مي زنيم و من پشت سر او بد گويي مي كنم. آيا اين فكر برايتان پيش نخواهد كه در غياب شما نيز همين كار را خواهم كرد ؟ كساني كه نسبت به غايبان وفادارند ، به حاضران نيز وفادار خواهند بود. قابل احترام بودن بسيار مهمتر از آن است كه شخص مورد توجه و محبت قرار گيرد.
5- تماميت وجود
  يعني حس تعهد نسبت به اصول ، انطباق انديشه و گفتار ، با قصد و عمل و توجه مدام به استحكام منش خويش و در نظر گرفتن همه جنبه هاي روابط خود. تماميت وجود اعتماد ايجاد مي كند و اعتماد پايه و اساس روابط سالم و پايدار است .
تماميت وجود فراتر از صداقت است .صداقت يعني انطباق كلام با واقعيت ، اما تماميت وجود يعني انطباق واقعيت با گفتارمان . به عبارت ديگر يعني عمل كردن به كلام خود و برآوردن انتظارات
6-صميمانه پوزش بطلبيد
 هرگاه يكي از 5 مورد بالا را رعايت نكرديد ، بياموزيد به اشتباه خود اقرار و عذرخواهي كنيد . همه ما اشتباه مي كنيم اما آنچه ديگران نمي توانند فراموش يا عفو كنند، اين است كه بخواهيم اشتباهمان را انكار يا پنهان كنيم

برنده/برنده بیندیشید

برنده/برنده بیندیشید

مفهوم نگرش ((برنده / برنده )) این است که همواره جویای منافع متقابل و دو یا چند جانبه ( از جمله منافع خودتان, بسته به تعداد افرادی که در آن پروژه یا برنامه شرکت دارند) باشید. در عادت 4 , جایی برای رقابت و مقایسه وجود ندارد. زیرا در عادت 4 , کار گروهی و همکاری و برنده شدن همه کسانی که در آن ذینفع اند الزامی است . در عادت 4 , به جای من می گویید ((ما)) و برای این ((ما )) نه کمترین بلکه بیشترین را می طلبید و به وجود می آورید.
 اگر عادتهای 1 و 2 و 3 عمیقا در وجود شخص ریشه نگرفته باشد, شاید با ((ذهنیت کمبود)) به عادت 4 روی آورد و به فنونی که به اخلاقیات شخصیت مربوط میشوند رجوع کند. در این صورت هرگاه زیر فشار قرار گرفت , دیگر بار به الگوی تظاهر و دورویی باز می گردد . و در اینجاست که انواع بیماریها و عصبیتها فرصت رشد پیدا می کنند. زیرا ((ذهنیت کمبود)) کشمکشهای درونی ایجاد می کند و نیروی شخص را می مکد.
 فرض می کنیم با شخصی سرگرم گفتگو هستیم که در زندگیم نقش مهمی دارد (رییس یا کارمند یا همسر یا فرزند یا همسایه ام) و درباره مساله یی گفتگو می کنیم که برای هر دوی ما مهم است , اما نسبت به آن نگرشی متفاوت داریم. نگرش عادت 4 (برنده/ برتده بیندیشید) این خواهد بود که : ((بیا به شیوه یی گفتگو کنیم تا از دیدگاه هر دوی ما مطلوب باشد. آیا با این کار موافقی؟))
 معمولا در همه موارد طرف مقابل پاسخ مثبت می دهد و موافقت می کند. اما اگر آن شخص موافقت نکند, نشانه آن است که بانک عاطفی خالی و سطح اعتماد پایین است . نخست بکوشید از طریق عادتهای 1و 2 و 3 (پرورش منش خویش) بانک عاطفی خود را پرکنید.
 این را نیز به خاطر داشته باشید که اگر بخواهید برای همه مردم همه چیز باشید, برای هیچ کس _ از جمله خودتان_ چیزی نخواهید بود.
 نگرش (برنده / برنده)) آن چهارچوب ذهنی است که در ارتباطهای انسانی, پیوسته منافع متقابل را می جوید: به معنای توافق یا راه حلهایی که برای هر دو طرف سودمند و رضایت بخش باشد. با نگرش (برنده / برنده)) همه کسانی که در آن پروژه یا تصمیم گیری سهیم اند, احساسی مطلوب به دست می آورند و نسبت به اجرای آن برنامه احساس تعهد می کنند. با نگرش (برنده / برنده) زندگی میدان همکاری می شود, نه رقابت.

عادت 5 یعنی بگذار اول من به تو گوش کنم

عادت 5 یعنی بگذار اول من به تو گوش کنم. بیشتر مردم برعکس این کار را انجام می دهند. می خواهند اول خودشان حرف بزنند, وضعیت خود را روشن کنند و مورد تفاهم قرار گیرند. وقتی هر دو طرف بخواهند اول (و مخصوصا با هم) حرف بزنند, مونولوگ جمعی_ گفتگوی مرده _ ایجاد میشود. زیرا در واقع گفتگویی یک نفره است, اگر چه در حضور یک نفر دیگر انجام می پذیرد. در این حال, شخص واقعا به حرف دیگری گوش نمی کند. یا دارد حرف می زند, یا خودش را برای آنچه می خواهد بگوید آماده می کند. عادت 5 می گوید نخست گوش دهید. آنگاه نظرتان را بیان کنید. نخست خودتان وضعیت دیگری را درک کنید, آنگاه بخواهید مورد تفاهم قرار گیرید. عادت 5 مستقیما به شیوه ارتباط برقرار کردن مربوط میشود. و کلید ایجاد همدلی و روابط مبتنی بر تگرش ((برنده/ برنده)) است.
 فرض می کنید چشمتان مشکل دارد و نزد چشم پزشک می روید. چشم پزشک مختصرا به شکایت شما گوش می کند و عینک خودش را از چشک بر می دارد و به دستتان می دهد و می گوید: (( این را به چشمت بزن. ده سال است که از این عینک استفاده کرده ام و واقعا کمکم کرده است. من یک عینک اضافی در منزل دارم. این مال خودت.))
 شما هم عینک او را به چشم می زنید و می بینید که وضع خرابتر شده است و دیگر اصلا نمیتوانید ببینید. به پزشک می گویید که نمی توانید هیچ جا را ببینید.
 پزشک می گوید:(( بیشتر سعی کن. این عینک به چشم من که بسیار عالی است و به خوبی با آن می بینم.))
 شما پافشاری میکنید که: (( سعی میکنم, اما همه چیز تیره و تار است.))
 پزشک می گوید : ((مثبت بیندیش چرا همکاری نمی کنی ؟))
 پاسخ می دهید: (( با این که مثبت می اندیشم, چیزی را نمی بینم.))
پزشک می گوید:(( واقعا که حق ناشناس هستی . پس از این همه زحمت که برای کمک به تو کشیدم, باز هم حرف خودت را تکرار می کنی.))
 توان آزمایی نگرش برنده / برنده شیوه گوش دادن است تا بتوانید دریابید طرف مقابل, آن وضعیت را چگونه می بیند. در نتیجه نخست به آنها اجازه بدهید که حرفهایشان را بزنند و خود را خالی کنندو البته سطح اعتماد طرفین باید آنقدر بالا و بانک عاطفی چنان غنی باشد که طرف مقابل آمادگی بیان احساس خود را داشته باشد. عادت 5 کلید ارتباط است و به این دلیل در زندگی حرفه یی و شغلی ما نقش عمده یی را ایفا می کند

باورها و تاثیر فوق العاده عجیب آنها  

 
باورها و تاثیر فوق العاده عجیب آنها 


 

قبل از هر کس خودم خطاب این جریانی هستم که برایتان بازگو میکنم
آزمايشي را در « هاروارد يونيورسيتي » انجام دادند :80 پيرمرد و 80 پيرزن را انتخاب
كردند . يك شهرك را به دور از هياهو مانند با 40 سال پيش ساختند . غذاهاي 40 سال پيش
در اين شهرك پخته ميشد . خط روي شيشه هاي مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فيلم هاي
قديمي ، اخباري كه از راديو و تلويزيون پخش ميشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد
اين 160 نفر را از هر نظر آزمايش كردند :تعداد موي سر ، رنگ موي سر ، نوع استخوان ،
خميدگي بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، ميزان فشار خون ... بعد اين 160 نفر را به
داخل اين شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الي 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست مي ايستادند
، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بين رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان
، رنگ موهاي سر شروع به مشكي شدن كرد ، چين و چروكهاي دست و صورت از بين رفت ...علت چه بود ؟
خيلي ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پيش زندگي كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوانتر شده اند .
انسانها همان گونه كه باور داشته باشند مي توانند بينديشند . باورهاي آدمي است كه در هر لحظه
به او القا ميكند كه چگونه بينديشد . اصولا فرق بين انسانها ، فرق ميان باورهاي آنان است . انسانهاي
موفق با باورهاي عالي ، موفقيت را براي خود خلق ميكنند. انسانهاي ثروتمند ، باورهاي عالي و
ثروت آفرين دارند كه با اعتماد به نفس عالي خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت
ميروند و به لحاظ باورهاي مثبتشان به ثروت مطلوب خود ميرسند . قانون زندگي قانون باورهاست
. باورهاي عالي سرچشمه همه موفقيتهاي بزرگ است . توانمندي يك انسان را باورهاي او تعيين مي كند .
انسانها هر آنچه را كه باور دارند خلق ميكنند . دستاوردهاي شما را در زندگي باورهاي شما ميسازند .
زيرا باورها تعيين كننده كيفيت انديشه هاست و انديشه ها عامل اوليه اقدامها و اقدامها عامل اصلي

زندگی شگفت انگیز و الهام بخش

 

نامه نيك ژوريسك

 

در زندگي به سمت مستقيم و راست پيش برو .... هميشه و در هر راهي .

من نيك ژوريسك هستم ؛ گواه خداوند هستم  براي لمس هزاران قلب در دنيا !!

بدون هيچ دست و پائي متولد شدم ؛ در حالي كه پزشكان هيچ تجربه پزشكي براي

اين " نقص مادر زادي " نداشتند ؛ همانطور كه تصور ميكنيد با موانع و چالشهاي

بسياري  رو به رو بوده ام .

هرزمان با ناملايمات متعدد روبرو مي شويد ؛ با مسرت رفتار كنيد " آيه اي از انجيل "

در شمارش درد ها  و سختي هايم ؛ آيا جائي براي شادي و مسرت مي ماند ؟

زماني كه پدر و مادرم مسيحي بودد و پدرم كشيش كليسايمان ؛ آنها اين آيه را خوب

مي شناختند .

 

اگر چه، در یک روز صبح 4 دسامبر 1982 در ملبورن( استرالیا)

" پروردگارا تو را سپاس" تنها کلماتی بود که می توان از آنها شنید.
اولین فرزند پسری آنها بدون دست و پا متولد شد ! هیچ هشداری که آمادگی

آنها را در برداشته باشد وجود نداشت .

پزشکان از اینکه هیچ پاسخی برای آن نداشتند در حیرت بودند!!

هنوز هیچ دلیل پزشکی دال بر چرایی این اتفاق وجود ندارد و من "نیک " در حال

حاضر برادر و خواهری دارم که مانند هر نوزاد معمولی دیگری بدنیا آمدند.

تمام عالم مسيحيت ازتولد من افسوس خوردند و والدینم که بسیار گیج

و مبهوت از من بودند.

هر کسی می پرسید " اگر خداوند ، خدای عشق است " ، پس چرا خدا می بایستی

اجازه دهد چنین اتفاق بدی نه برای هر کس دیگر ، بلکه برای مسیحیان ایثار گر افتد ؟

پدرم تصور می کرد من برای سالیان طولانی زنده نخواهم ماند ، ولی آزمایشها نشان

می داد که من یک نوزاد کاملاً سالم هستم تنها با نقص عضو دست و پا.


همانطور که قابل فهم است ، والدین من نگرانی عمیق و ترس آشکاری داشته اند ،

از آن نوع زندگی که من به دنبال خواهم داشت .خداوند به آنها استقامت ، دانش،

و شجاعت عطا کرده بود ، در سالهای اول زندگی و سالهای بعد وقتی که آنقدر بزرگ

شدم که بتوانم به مدرسه بروم . قانون استرالیا به دلیل معلولیت جسمانی ، اجازه رفتن

به مدرسه عمومی را نمی داد .

 

خداوند معجزه ای کرد و قدرتی به مادرم داد  تا در برابر آن قانون مبارزه کند و سرانجام

آن را تغییر دهد .

مهارت صحبت در جمع

مهارت صحبت در جمع

در زندگي همه ما مواقعي وجود دارد که بايد در حضور چند نفر راجع به مسئله اي صحبت کنيم. ممکن است اين صحبت در جلسه يا کنفرانسي باشد که رسميت داشته باشد و ممکن هم هست که در يک جمع خانوادگي يا در محيط کار بخواهيم براي دوستان يا همکارانمان صحبت کنيم. اگر مهارت هاي لازم را در اين زمينه داشته باشيم ، قطعاً روند کار با موفقيت بيشتري انجام مي شود و به نتايج بهتري مي رسيم.

يکي از مباحث مهمي که اکثر صاحب نظران درباره آن اتفاق نظر دارند، مقدمه اي است که ما براي گفتار خود انتخاب مي کنيم. برخي مي گويند اصل مطلب مهم است و مقدمه تأثير چنداني در روابط ندارد، در صورتي که اگر مقدمه جالب و دلنشين نباشد، دنبال کردن بقيه صحبت از جانب شنوندگان چندان قطعي نيست.

پس سعي کنيد صحبت خود را هميشه با يک مقدمه آغاز کنيد و سپس به اصل بحث بپردازيد. و اما مقدمه ؛ بسياري افراد حتي در دوران تحصيل و براي نوشتن انشاء نيز براي پرداختن به مقدمه دچار مشکل مي شوند، اما با توجه به نکات زير حداقل از اصول کلي مقدمه آگاه خواهند شد:

- مقدمه بايد مختصر باشد، اما در عين حال هدف از بيان آن را مشخص کند تا شنونده بداند که قرار است به چه موضوعي پرداخته شود.

- مقدمه نبايد تنها اطلاعات خاصي را به شنونده منتقل کند، بلکه بايد شنونده را جذب کند و براي پيگيري کلام انگيزه لازم را در او به وجود آورد.

- مطالب بيان شده بايد مرتبط با يکديگر باشند، نه اين که در مقدمه به نکاتي پرداخته شود که در آخر بحث ، هيچ نتيجه اي از آنها گرفته نشود.

- در نهايت با نوع کلام خود سعي کنيد ارتباطي ميان خود و شنونده ايجاد کنيد که موج مثبتي ايجاد شود و فضاي دلنشين و مطلوبي به بحث شما بدهد.

و اما در پرداختن به مطالب اصلي کلام ، پس از مقدمه ، نکات زير را در نظر داشته باشيد:

- از کلمات قابل درک و با معني استفاده کنيد.

- القاب ، عناوين و اصطلاحات فوق تخصصي، کمکي به درک بهتر موضوع نمي کند. البته هنگام نياز بايد به آنها اشاره کرد.

اما موضوع اصلي نبايد تحت الشعاع اين مسئله قرار گيرد، زيرا شنونده خسته مي شود. براي پرداختن به موضوع ، در صورت امکان مي توانيد از داستان هاي کوتاه، ضرب المثل ها و اطلاعات جالب ديگر براي حمايت از موضوع اصلي استفاده کنيد و بر جذابيت کلام و درک بهتر آن بيفزاييد. سعي کنيد حتماً از موضوع مورد نظر به اندازه کافي اطلاع و آگاهي داشته باشيد تا با تسلط کامل درباره آن صحبت کنيد.

- به ياد داشته باشيد هرچه بيشتر مطالعه کنيد، بيشتر خواهيد دانست و هرچه بيشتر بدانيد و بياموزيد، به جاهاي بهتري مي رسيد.

- وقتي از جنبه هاي گوناگون يک مسئله آگاه باشيد، با اعتماد به نفس بيشتري راجع به آن صحبت مي کنيد و اين حس مثبت خود را به شنونده نيز منتقل خواهيد کرد.

- با اشاره به ارزش و اهميت موضوع ، علت انتخاب خود را در پرداختن به آن بيان کنيد و در صورت لزوم جزئياتي که مرتبط با مسئله باشند را نيز تشريح کنيد.

- ديگران را در بحث خود وارد کنيد و از نظرات آنها نيز مطلع شويد، چرا که اگر تا انتهاي بحث پيش برويد، امکان دارد نقاط کور و مبهمي براي شنوندگان ايجاد شده باشد و آنها فرصت ابراز عقيده يا سؤال در آن موارد را نداشته باشند.

- هرگز فکر نکنيد سکوت حضار دقيقاً به معناي تأييد و همراهي با گفته هاي شماست. حتي اگر سکوتي نيز حکمفرما شد، سعي کنيد با طرح برخي سؤالات در ارتباط با موضوع کلام آنها را به شرکت در بحث تشويق کنيد.

- از مکث هاي طولاني و توپوق زدن جدا بپرهيزيد؛ زيرا اين گونه موارد نه تنها حاکي از عدم تسلط و آگاهي کافي شما نسبت به موضوع است، بلکه هماهنگي و ارتباط ميان موارد را از ميان مي برد و در ضمن موجب حواس پرتي شنوندگان و خارج شدن رشته گفتار از دست شما مي شود؛ البته اين کار نياز به تمرين دارد، اما ضروري و ممکن است.

- توجه داشته باشيد حتي عامي ترين مردم نيز قادر به درک ميزان توانايي شما در بيان، کلام و نحوه گفتار هستند. مردم هميشه به خود افراد توجه دارند نه به مدرک و درجه تحصيلي شان. پس اگر عالي ترين مدارک تحصيلي را نيز داشته باشيد، اما در انتقال مفاهيم و مقاصد مورد نظر خود ناتوان باشيد، موفقيتي کسب نخواهيد کرد.

- موارد فوق، نکاتي ساده اما مهم را به شما يادآوري مي کنند که با وجود ساده بودن نياز به تمرين و صرف وقت دارند که ما اميدواريم شما نيز با رعايت آنها در زندگي اجتماعي و کارهاي خود، به موفقيت هاي روزافزون دست يابيد

۱۲۰ قانون موفقیت جهانی از برایان ترسی

۱۲۰ قانون موفقیت جهانی از برایان ترسی


( اگه قصد دارید واقعا مطالب رو مطالعه کنید ، بهتون پیشنهاد می کنم که بصورت آفلاین اینکارو انجام بدید )


ادامه نوشته

رسيدن به خواسته هاي غيرممکن

رسيدن به خواسته هاي غيرممکن

رسيدن به خواسته ها

«يأس» پديده‌اي مفهومي در انسان‌هاست كه با  2رويكرد خودآگاه و ناخودآگاه بروز مي‌يابد.

در روزگار كنوني اين پديده در ميان نسل جوان بيشتر ديده مي‌شود چرا كه از آمال بيشتر نسبت به سايرين برخوردارند و ناكامي در راه رسيدن به يكي از اين خواسته‌ها سبب بسترسازي نااميدي در ضمير آنان مي‌شود؛ اين رويكرد خود آگاه قضيه است. جوانان بنا به طبع دروني‌شان، در بسياري از مواقع دچار خودبزرگ‌بيني يا بلندپروازي‌هاي فانتزي هستند؛ خيال‌هايي كه در تمامي‌شان، خود را قهرمان بلامنازع مي‌بينند و وقتي از تضاد تصور خود با دنياي حـقـيـقـي باخبر مي‌شوند، به‌گونه‌اي ناخودآگاه دچار يأس مي‌شوند. بحران يأس در جوان امروزي فرايندي پيچيده است چرا كه با مطرح‌شدن اصولي كه مربوط به آنان نمي‌شود، رگه‌هاي اين يأس در نوجواني نيز ديده مي‌شود و موجب سرافكندگي دروني و بيروني آنان مي‌شود.اغلب جوانان در شرايطي نابرابر، خواستار احقاق تصورات دروني خود هستند و در اين راه، هر سدي كه سبب مانع تراشي در مسير رسيدن به آن اهداف شود را برنمي‌تابند. طبيعتاً والدين نخستين مانع از ديد آنها محسوب مي‌شوند كه با نظارت و عدم‌تهيه امكانات مورد نيازشان، سبب سرخوردگي جوانان مي‌شوند، اين سرخوردگي با توجه به مقياس آن، موجب مي‌شود كه فرصت‌هاي اجتماعي آنان در برابر افراد عادي جامعه، بسيار محدود شود و همين امر به كنار گذاشته شدن آنان از عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ختم مي‌شود

ادامه نوشته

دشوارترین درس های دنیا

دشوارترین درس های دنیا

پژمرده

والدین در  مدرسه ای با دشوارترین دروس در دنیا تدریس می‌کنند: مدرسه آدم‌سازی! شما به‌عنوان پدر و مادر، در واقع، تخته سیاه، کلاس، مدیر، معلم و سرایدار این مدرسه‌ هستید. برای اداره کردن خانواده، ارتباط سالم از اهمیتی به سزا برخوردار است. پدر یا مادر بودن می‌تواند برای زوج‌هایی که در مهارت‌های ارتباطی از کفایت لازم برخوردارند، یکی از پاداش‌‌دهنده‌ترین و مسرت‌بخش‌ترین تجربه‌های زندگی باشد. اما زمانی که والدین بر مهارت‌های لازم برای برقراری ارتباط صحیح و هماهنگ مسلط نیستند، تشویش، احساس بیگانگی و تنهایی ناشی از آن، هم برای آنان و هم برای فرزندان‌شان، مخرب است... بچه‌ها در هر سن و سالی در برخورد با دعوا و مشاجرات پدر و مادر خود، واکنش‌هایی از شوک و ضربه نشان می‌دهند.

ادامه نوشته

حمل تحمل

حمل تحمل
 

 

شيوانا استاد معرفت بود.اما بسياري از مردم عادي، از راه هاي دور و نزديک نزد او مي آمدند تا براي مشکلاتشان راه حل ارايه دهد. روزي مردي نزد شيوانا آمد و گفت که از زندگي زناشويي اش راضي نيست و فقط به خاطر مشکلات بعدي جرات و توان جدايي از همسرش را ندارد.

 مرد از شيوانا پرسيد که آيا اين تحمل اجباري رابطه زناشويي او و همسرش درست است و يا اين که او مي تواند راه حل ديگري براي خلاصي از اين درد جانکاه پيدا کند؟!

در دست مرد قفسي بود که داخل آن دو پرنده کوچک نگهداري مي شدند. شيوانا دست دراز کرد و در قفس را باز کرد و هر دو پرنده را از قفس بيرون آورد و به سمت آسمان پرتاب کرد. يکي از پرنده ها پر کشيد و مانند تيري که از چله کمان رها مي شود در فضا گم شد. اما پرنده دوم در چند قدمي روي زمين فرود آمد و با اشتياق فراوان دوباره به سمت قفس پر کشيد و به زور خودش را از در کوچک قفس داخل آن انداخت!  

شيوانا لبخندي زد و هيچ نگفت. مرد درحالي که بابت از دست دادن پرنده اش آزرده شده بود با تلخي گفت:” پرنده اي که پريد و رفت ساکت ترين و زيباترين بود. در حالي که پرنده اي که برگشت بيشتر از همه آواز مي خواند و خودش را به در و ديوار قفس مي زد. هميشه فکر مي کردم اين که آواز غمگين مي خواند بيشتر طالب رفتن است. اما دل غافل که ساکت ترين پرنده مشتاق رفتن بود. اين ديگر چه حکايتي است نمي دانم!”

شيوانا لبخندي زد و گفت:” هر دو پرنده چيزي را تحمل مي کردند. آن که رفت دوري از آزادي را تحمل مي کرد و وقتش که رسيد به سمت چيزي پر کشيد که آرزويش را داشت! اما اين دومي که آواز مي خواند و از ميله هاي قفس شکوه داشت خود تحمل کردن را تحمل مي کرد و دوست داشت. او دوباره به قفس بازگشت تا مبادا احساس “تحمل کردن” را از دست بدهد!

مرد نگاهي به شيوانا انداخت و در حالي که به آسمان خيره شده بود گفت:” يعني مي گوييد من شبيه اين پرنده اي هستم که قفس را انتخاب کرد؟!”شيوانا سري تکان داد و گفت:” تو از تحمل براي خود قفسي ساخته اي و در اين قفس شروع کرده اي به آواز و شعر اندوهگين خواندن و از ديگران هم مي خواهي در قفس بودن تو را تحسين و تاييد کنند. حال آنکه بيشتر از همه تو اسير قفس خودت هستي. تو حمال تحمل خود هستي. پرنده اي که بخواهد برود راهش را مي کشد و مي رود و ديگر حتي به قفس فکر نمي کند! تو همه اين سال ها قفس زندگي ات را مي پرستيدي و در عين حال بار سنگين تحمل را نيز حمل مي کردي. به همين سادگي!

معادله

معادله ۱

 

انسان = خواب + خوراک + کار+ تفریح

الاغ = خواب + خوراک

پس

انسان = الاغ + کار + تفریح

وبنابرین

انسان – تفریح = الاغ + کار

بعبارت دیگر

انسانی که تفریح ندارد = الاغی که فقط کار می کند

معادله ۲

مرد = خواب + خوراک + درآمد

الاغ = خواب + خوراک

پس

مرد = الاغ + درآمد

و بنابرین

مرد – درآمد = الاغ

بعبارت دیگر

مردی که درآمد ندارد = الاغ

 معادله ۳

زن = خواب + خوراک + خرج پول

الاغ = خواب + خوراک

پس

زن = الاغ + خرج پول

 وبنابرین

زن – خرج پول = الاغ

بعبارت دیگر

زنی که پول خرج نمی کند = الاغ

 

نتیجه گیری:

 از معادلات ۲و۳ داریم:

مردی که درآمد ندارد = زنی که پول خرج نمیکند

پس:

 فرض منطقی ۱: مردها درآمد دارند تا نگذارند زنها  تبدیل به الاغ شوند..

 و

 فرض منطقی ۲: زنها پول خرج می کنند تا نگذارند مردها تبدیل به الاغ شوند.

بنابرین داریم ...

مرد + زن = الاغ + درآمد + الاغ + خرج پول

و ازفرضهای۱و۲ نتیجه منطقی میگیریم که:

مرد + زن = ۲الاغی که با هم بخوشی زندگی میکنند!