وقتی اشتباهی را در سن بالا انجام می دهیم خودتان را سرزنش می کنید

 که من که سنی ازم گذشته چرا؟ولی خودتان را سرزنش نکنید

 زیرا وقتی شما بزرگتر می شوید لزوما داناتر نخواهید شد ..این را به یاد داشته باشید ..

 

 

     2  - اگر بپذیری که گذشته ها گذشته و تأسف و افسوس دردی را دوا نمیکند

از حال راضی خواهید بود ..

مگر می توان زمان را به عقب بازگردانید؟

این که بگویید کاش این کار را انجام نداده بودم مشکلی را حل نخواهد کرد .

 

3_    به نظر من اجتماعی بودن و مهربانی و گذراندن روزی بدون رنجاندن دیگران

 بسیار با ارزش تر از داشتن مدرن ترین فن آوری است .

یادت باشه اونا فقط ابزاری هستند برای شاد کردن تو ..

شادی رو میتوان در چیزهای راحت تری جستجو کرد

 

 

 4   - در زندگی هدف کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشید ..

اهداف کوتاه مدت مانند پله هایی برای اهداف بلند مدت عمل می کنند ..

 

 

  5 -     در طرز تفکر انعطاف پذیر باشید .به دلایل دیگران نیز گوش دهید ..

اگر فکر کنی همه ی جواب ها را می دانی راه به جایی نخواهی برد .

 

 

6 - مشاور خود باشید و به ندای عقل و درون خود گوش دهید.

انگار کسی با شما حرف می زند ..این یعنی خود آگاهی..

..بد نیست .گاهی خودتان را به جای طرف مقابل بگذارید

 

                                                                                                           

 

7 - وقتی کسی از شما سوالی پرسید که از پاسخ مطمئن نیستید ..

سریع جواب ندهید تا 10 بشمارید ..کمی مکث می تواند از بروز مشکلات زیادی جلوگیری کند .

 

 

8 -    بعضی ها فکر می کنن اگه پای همسایه شون بشکنه اونا بهتر راه میرن .

.با تحقیر کسانی که از تو موفقترند  یا خصوصیت برجسته ای دارند تو بالاتر نخواهی رفت ..

 

 9 -  قدر چیزهایی که در حال حاضر دارید بدانید  سپس به دنبال چیزهای بهتری باشید .

..رمز خوشبختی این است  ارزش چیزی که اکنون دارم بدانم

چون چیزهایی که الان دارم واقعی هستند و چیزی که در آینده هست شاید هرگز به دست نیاید .

.پس همیشه در آینده زندگی کردن خطاست.

 

 

10  -  مرتب و آراسته لباس پوشیدن می تواند به روز شما قشنگی و جلا دهد،

 آگاهانه رفتار کنید و به استقبال روز بروید ..

بیدار شوید ، دوش بگیرید ..شوخی و صحبت کنید فموهایتان را شانه کنید .

مسواک بزنیدو لباس تمیز و مرتبی بپوشید و عطر بزنید .

انگار دارید برای یک مصاحبه ی شغلی یا جشن تولد می روید ..

مطمئن باشید آن وقت آن روز هم برای شما شاداب و پر انرژی خواهد بود ...

 

11  - حتما سعی کنید یک سیستم اعتقادی داشته باشید ،نمی خواهم شعار مذهبی بدهم اما کسانی که

 سیستم اعتقادی دارند در مواقع بحران صبر و تحمل بیشتری دارند .

به خاطر ندارم این جمله از کیست ولی به نظرم برای آنهایی که به هیج چیز اعتقاد ندارند

 با کمی تعمق بسیار کارساز خواهد بود .

این که بهتر است به خداوند اعتفاد داشته باشی و بعد از مرگ متوجه شوی طرز فکرت اشتباه بوده

تا این که اعتقاد نداشته باشی و بعد از مرگ متوجه شوی که خداوند وجود دارد .

..البته نه صد در صد ولی به نظرم جمله در خور تفکریست

 

اعتقاد یعنی آرامش از بودن هدف و دعا کردن و دریافت انرژی مثبت ..

حتی اگر تلقین باشد ..زندگی شما را زیبا خواهد کرد

با افراد بی اعتقاد همکلام شدن تنها انسان را به سمت پوچی و مرگ تدریجی سوق می دهد .

 

12   - زمان اندکی را به خودتان اختصاص دهید شاید تنها 10 دقیقه ..

برای تجدید قوا ...هیچ کاری نکنید فقط عمیق و آرام نفس بکشید

و چشمانتان را ببندید و به صدای تنفس خود گوش دهید ..

 

13 -  یه وقت هایی لازم است به خودمان بخندیم ..

دقیقا عید امسال بود ..من لازانیا درست کرده بودم .بعد از شام قبل از این

 که آماده شستن ظرف ها بشم ظرف کثیف لازانیا از دستم افتاد و شکست .

در اون زمان تنها به خودم می خندیدم ..میدونید چرا؟/چون شستن ظرف پیرکس

 لازانیا کار سختی هست و خوشحال بودم که این ظرف قبل از شستن شکست نه بعد از اون ...

 

14 -    همیشه احتمال شکست وجود دارد و هرگز نمیدانید کدام قسمت از تلاشتان نتیجه خواهد داد

برای به وجود آمدن یک درخت سیب کاشت 100 دانه لازم است تا یک یا دو عدد به بار بنشیند .

.بعضی از کارها را بدون چشم داشت و تنها به خاطر دلتان انجام دهید مثل 98 دانه ای

 که ثمری نداشت هر چند که باعث اطمینان خاطر باغبان از ثمر بخش بودن کِشت است .

 

15  -  هیچ گاه احساستان را سرکوب نکنید .آن ها را به شیوه ی درستی ابراز کنید .

.حتی در زمان عصبانیت فقط تا 10 بشمارید تا کاری نکنید که بعد ها پشیمان  شوید .

از کسانی که برای شما کاری انجام می دهند تشکر کنید ..

اگر کسی را دوست دارید به او بگویید

چه اشکالی دارد صبح قبل از رفتن به سر کار پدر و مادرتان را در آغوش بگیرید

میدونین با این کار چه روز زیبایی را برای آنها رقم زده اید؟

 

 

16   - این هنر را که چه زمانی باید از موضوع یا شخصی خود را کنار بکشید.در خود پرورش دهید ...

اگر ارتباط و پیوند شما با کار و یا با کسی در حال کمرنگ شدن و تمام شدن و متضرر شدن شما  است

 به جای این که به خودتان با ادامه آن صدمه بزنید یاد بگیرید که آن را کنار بگذارید.

                                                                                                                          

 

17 -  فرض کنید رئیس یک اداره ،خلبان یک هواپیما، مادر یک خانواده پر جمعیت هستید

 اگر مریض شوید چه کسی زندگی شماو کسانی که به شما وابسته اند  را اداره خواهد کرد .

.پس از خودتان مراقبت کنید

 

18   -  سعی کنید جوان بمانید :واقعا فکر می کنید جوان ماندن به سن کم است؟

هستند کسانی که در ظاهر جوانند ولی هیچ احساسی از حرارت و شوق و شور در آن ها نیست

  و در عوض کسانی هستند که با این که از آنها سنی گذشته است

 وجودشان به هر محفلی شادی و خوشحالی می بخشد و همیشه سرحال و شادابند ..

جوان ماندن یک حالت روحی است نه جسمی .

 

.

19   - به محض این که در بروز و پیش آمدن مشکلی پذیرفتی که مقصر نیستس از آن بگذر .

لزومی ندارد که با مرور دوباره آن به دنبال موردی برای محکومیت خودت باشی .

 

20  -  اگر نسبت به چیزی که می خواهید به کسی قرض بدهید وسواس دارید

،آن را قرض ندهید چون همیشه احتمال عدم بازگشت آن است .

اگر برگشتنش برای شما خیلی مهم است پس قرض ندهید .

 

 

21 -   با افراد مثبت معاشرت کنید آنهایی که شما را بالا می کشند و دید مثبتی به زندگی دارند .

.کسانی که با دیدنشان احساس شعف می کنید و شما را می خندانند .

حامی شما هستند و تشویق تان می کنند و به شما روحیه می دهند تا به رویارویی با زندگی بروید.

22 -  هیچ گاه در پی گرفتن انتقام نباشید اگر این کار را بکنبد شما نیز به

 سطح آن افراد تنزل پیدا خواهید کرد و بعدا پشیمان خواهید شد

 

 

 

و کلام آخر را  برای کسانی که می گویند با این همه مشکلات زندگی

نمیتوان به این حرف ها عمل کرد می گویم

می‌شود در مرداب  شنا کرد و تصور کرد که در دریا شنا می‌کنی

این تغییری در ماهیت مرداب  ایجاد نمی‌کند

ولی مسلما  شنا را تحمل‌پذیرتر می کند...

خدا رو چه دیدی ..شاید به دریا رسیدی

تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من می‌تابی
هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز

مردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد. او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند. او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا” دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت :

دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام.
بجای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن .
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم
کن .
به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام
کوچک خوشحالم کن.
ما امروز به هم نیاز دارم نه فردا

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگ عزیزانمان بر تابوت آنها می گذاریم شاخه ای از آن را همين امروز به آنها هديه کنیم.

یک روز یه ایرانی برای تحصیل به کشور چین میره!

    و توی اونجا رشته ی اژدها کشی رو می خونه و بعد از گرفتن مدرک به کشور ایران بر می گرده!

    وقتی میاد توی ایران میبینه برای این رشته ی که خونده بازار کار وجود نداره!

    بعد از کلی مکافات ،دانشگاهی برای این رشته ایجاد می کنه و 100 نفر برای این رشته پذیرش می کنن و بهشون آموزش میده!

    این 100 نفر بعد از گرفتن مدرک لیسانس میرن توی جامعه و متوجه میشن که بازار کاری برای این رشته وجود نداره!

    این شخص بعد از کلی فکر کردن به این نتیجه میرسه که دوباره این 100 نفر رو پذیرش کنن و مدرک فوق لیسانس رو بهشون بدن!

    باز دوباره این 100 نفر بعد از گرفتن مدرک فوق لیسانس وارد جامعه شدن و باز هم بازار کاری نبود!

    مرد دوباره به فکر فرو رفت!

    و بالاخره فکری به ذهنش رسید!

    و برای این 100 نفر بازار کار ایجاد کرد!

    این 100 نفر به عنوان استاد برای تدریس رشته ی اژدها کشی در دانشگاه ها استخدام شدن!

    و این داستان همچنان ادامه دارد........

    نتیجه:

    حکایت بعضی رشته های دانشگاه های ایران همینه!(تا حالا این طوری بهش فکر کرده بودی؟)

    سوال؟

    آیا شما هم جزء کسانی هستین که در این رشته ها تحصیل یا حتی تدریس می کنه

 
بافه های رویایم را

آنچنان بلند به هم می تنم

تا بتوانم از اعماق خیال

به بلندای واقعیت بکشانمت

دلم دوره گردی ست که

 باران می فروشد

نازنین
 
این جا
 
کسادست آسمان

چگونه ستايشت كنم در حاليكه قلبت از محبت بي نياز است
چگونه ببوسمت وقتي كه عشقت در من جاري ميشود
بگذار نامت را  تكرار كنم نامت زيبا ودلنشين است 
چه داشته اي كه مرا اينگونه طلسم كرده اي من اينگونه نبودم
  تو عشق  را با من آشنا كردي 
تو هواي دلم را با طراوت كردي
زمانيكه با تو هستم به بيكران پرواز ميكنم

هوای نبودنت
بیخ گوش من است
همانجائی که روزی
           رد نفسهای تو بود !
----------------------
کسی چه میداند امروز چند بار فرو ریختم؟!
از دیدن کسی که تنها ، لباسش شبیه تو بود!
--------------------
عقربه های ساعت چهار رو نشون میداد.... خوابیده بودم .... کابوس میدیدم ...
از خواب بلند شدم تا به آغوشت پناه ببرم ...
افسوس .... یادم نبود که از نبودنت به خواب پناه برده بودم
-------------------
این بار تو بگو که دوستت دارم
نترس !
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید !
------------------
مچاله کن ... بشکن ! بند بزن ! خط بزن !
خلاصه راحت باش ، ارث پدرت که نیست!
دل تنهای من است....

 

4 شنبه سوري

با سلام

چهارشنبه آخر سال 90 مبارك باد

ديدار شناسي ارتباطات

درآغاز سخن، بايد به طرح اين پرسش بپردازيم كه آنچه را كه به آن پرسمان «پديدار شناسي ارتباطات» مي‌گوييم چيست؟ به نظر مي‌رسد كه به جاي چنين مفصل‌بندي مي‌توانيم از «فلسفه ارتباطات» يا حتي «شناخت‌شناسي ارتباطات» سخن بگوييم. در اين صورت، ضرورت طرح مسئله پديدارشناسي ارتباطات چيست؟ آيا در «پديدارشناسي ارتباطات» ما در جستجوي گو‌نه جديدي از فلسفه يا تئوري ارتباطات هستيم؟ در اين سخنراني بر آن هستيم تا به اين پرسش‌هاي پاسخ دهيم.

ادامه نوشته

من رقص دختران هندي را بيشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روي عشق و علاقه مي رقصند ولي پدر و مادرم از روي عادت نماز مي خوانند .
«دکتر علي شريعتي»
-----------------------------------------------------------
به سه چيز تکيه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور مي تازد، با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.   «دکتر علي شريعتي»

از «ترانه ـ سرود»ها
 
 
● با ترانه‌ها و يادها: 
 
 
● با ‌ترانه‌خوانان:
 
 
 
 و از سروده‌ها:
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
   
 
 
 
 
 
 
ما
فاتحان شهرها? رفته بر باديم
 
با صدائي ناتوان‌تر زآنکه بيرون آيد از سينه
روايانِ قصه‌ها? رفته از ياديم. 
 
 
 
* * *
 
* * *
● شوخي با فيلم‌هاي قديمي در سينماي امروز ايران:
 
 
* * *
● تک‌گويي‌هاي ماندگار در سينما و تئاتر ايران:
 
 
* * *
 
 
 
*
 
 
**
 
**
 

1

دستهایت را پس میکشـــ ـــی...
خشــ ـــکم میزنــ ــد...
و چقــ ــدر غریبانــ ــه...
چشمهــ ــایم
غصه تنــ ــهایی دستهایم را میخورنــ ــد..
چشمــ ـــانت را میــ ــدزدی
پشت میــ ــکنی و نیشــ ــخند میزنــ ــی
و گمــ ــان میکنــ ــی بعد از رفتنــ ــت
مــ ــن تا همیشــ ــه تنــ ــها
منتظــ ــر قدمهای آرامــ ــت میمانــ ــم...
چه خیــ ــال پوچــ ــی...
فــ ــردای رفتنــ ــت
دیـ ـگر نه یــ ـادت هست نه خاطــ ــراتت...
نه میمیــ ــرم
نه حتــ ــی دلتنــ ــگ میشــ ــوم..
 
فــ ـــردای رفتنــ ــت
فقـ ــط مــ ــن هستم و زنــ ــدگی...
حالا اگر میخواهــ ـی بروی..
بــ ـــرو
 
دوباره مینویسم
دلم تنگ است
نه
به خودت نگیر
دیگر نوشته هایم
بوی تو را نمیدهد..
حالم آنقدر خوب است که دیگر
هوای دستانت به سرم نمیزند..
فقط چشمانت...
چرا با من حرف میزند

خانه عشق

 
خانۀ عشق کجاست ؟

 
من فقط می دانم
ناشناسی هر شب
پنجرۀ خواب مرا
می کوبد
یک سبد  
 
گل و پروانه و باران
در باغ شبم می ریزد
و لبخند زنان
پشت دلم می پیچد
کفشهایش 
 
لب رؤیای دلم جا ماندست
و نمی دانم من
خانۀ عشق کجاست