خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى كاغذى را، روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى
آفتاب زرد و غمگین، پله هاى روبه پایین
سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى
با نگاهى سرشكسته، چشم هایى پینه بسته
خسته از درهاى بسته، خسته از چشم انتظارى
صندلى هاى خمیده، میزهاى صف كشیده
خنده هاى لب پریده، گریه هاى اختیارى
عصر جدول هاى خالى، پارك هاى این حوالى
پرسه هاى بى خیالى، نیمكت هاى خمارى
رونوشت روزها را، روى هم سنجاق كردم:
شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى
عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى
روى میز خالى من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى
+ نوشته شده در ساعت توسط علی حامدی
|