خواه ناخواه، هر انسانی سایه ای دارد . سایه چهره های گوناگون دارد:ترسو،زیاده خواه،خشمگین، کینه توز، پلید،خودخواه،فریبکار،تنبل، سلطه جو،متخاصم،زشت ، نالایق،بی ارزش،ناتوان، عیبجو،موشکاف و ...
اگر نمی توانید این سایه را ببینید ، در این باره از افراد خانواده یا همکاران و آشنایان خود بپرسید تا آنها به شما بگویند .
ما همه ویژگیهای متضاد با یکدیگر را در درون خود داریم. ما دارای همه احساسات و وسوسه های انسانی هستیم . ما باید تمامی آنچه هستیم ، اعم از خوب و بد ، تاریک و روشن،توانا و ناتوان،درستکار و نادرست را آشکار کنیم ،بپذیریم و در آغوش بگیریم .اگر شما معتقدید که ناتوان هستید، پس باید به جست و جوی ویژگی های متضاد آن بروید و توانایی خود را بیابید. اگر ترس بر شما حکمفرماست، باید به درون خود رجوع کنید و شهامتتان را باز یابید. اگر مظلوم هستید، باید ظالم درون خود را پیدا کنید.این حق طبیعی شماست که کامل باشید و همه چیز را در برگیرید.فقط کافی است دیدگاه خود را دگرگون نمایید و قلبتان را باز و پذیرا کنید . هنگامی که بتوانید تاریک ترین و پنهانترین ویژگی های خود را با روی گشاده بپذیرید و بگویید : من آن هستم ، آنگاه می توانید به روشن بینی حقیقی برسید.
هنگام رویارویی با نیمه تاریک وجود خود نخستین تمایلی که در ما ایجاد می شود آن است که رویمان را برگردانیم و سپس سعی می کنیم با آن ویژگیها وارد معامله شویم تا ما را رها کند . این ویژگیها همچون توپهای پلاستیکی بزرگی هستند که می خواهیم آنها را با فشار زیر آب نگاه داریم ،اما به محض آن که فشار را کم کنیم بیرونی می جهند.ما انتخاب کرده ایم که به بخش هایی از وجود خود اجازه بودن ندهیم و در نتیجه مجبور هستیم انرژی روانی بسیاری را صرف پنهان نگه داشتن آنها کنیم . کار کردن روی سایه ، کار فکری نیست ، بلکه سفری از ذهن به سوی قلب می باشد .
در آغوش کشیدن ویژگیتان به معنای دوست داشتن آن ویژگی به این مفهوم است که اجازه می دهید ان ویژگی در کنار سایر خصوصیات شما حضور داشته باشد و آن را با ارزش تر، یا کم ارزشتراز سایر جنبه های خود نمی شمارید.به عنوان مثال کافی نیست بگوییم : می دانم سلطه جو هستم . باید درک کنیم که ویژگی سلطه جویی چه درس و موهبتی برای ما دارد و آن را به دیده مهر و احترام بنگریم .ما گمان می کنیم هر چه الهی است باید بی نقص باشد . این تصور نه تنها اشتباه است ، بلکه درست خلاف این واقعیت است : الهی بودن ، یعنی کامل بودن و کامل بودن ، یعنی همه چیز بودن ، مثبت و منفی، نیک و بد، مقدس و پلید! یونگ می گوید: طلا در تاریکی نهفته است .
تمرین:
برای انجام این تمرین باید آرام باشید. تلفن را قطع کنیدو خود را کاملاً به روند تمرین واگذارید.دست کم یک ساعت برای انجام این تمرین وقت بگذارید.لباس راحت بپوشید و درجایی از خانه که دوست دارید بنشینید.دفتر یادداشت و قلم مورد علاقه تان را در دسترس بگذارید. هر گاه آماده شدید ، چشمان خود را ببندید و 5 بار آرام و عمیق نفس بکشید. با 5 شماره هوا را فرو ببرید ، 5 شماره آن را نگه دارید و سپس به آرامی از راه دهان خارج نمایید .بدن خود را با تنفس آرام کنید . به تنفس ادامه دهید و همه حواستان را به ان معطوف نمایید . این یکی از بهترین راههای آرام کردن ذهن است .
در همان حال که چشمانتان بسته است ، تجسم کنید به آسانسوری وارد می شوید و در را می بندید. یکی از دگمه های آسانسور را فشار دهید و هفت طبقه پایین بروید.تجسم کنید که به اعماق آگاهی خود می روید. در باز میشود و شما باغی زیبا و روحانی را مشاهده می کنید . سعی کنید همه جزئیات را به روشنی در نظر بیاورید . به درختان ، گلها و پرنده ها توجه کنید. آسمان چه رنگی است؟ گرمای هوا را حس کنید.چه لباسی پوشیده اید ؟ خود را به زیباترین و جذابترین وجه تجسم کنید . کفشهایتان را از پا درآورید و زمین را زیر کف پای خود حس کنید. دقیقه ایی به پیرامون خود نگاه کنید و ببینید چه چیزهای دیگری در باغ شما وجود دارد .پس از آنکه باغ را آفریدید ، مکان مراقبه را تجسم کنید که در آنجا می توانید همه پاسخ هایی را که می خواهید، دریافت کنید.اینک توجه خود را بر تنفس معطوف کنید و 5 بار آرام و عمیق نفس بکشید. خود را به سطح هوشیاری آرام و عمیق ببرید.اکنون به این پرسش پاسخ دهید. پس از پاسخ به هر پرسش، لحظه ای چشمانتان را باز کنید و پاسخ ها را در دفتر یادداشت بنویسید.بهترین روش آن است که هر چه را که به فکرتان می رسد ، سریع یادداشت کنید . هیچ پاسخی درست یا غلط نیست ، پس نگران آنچه می نویسید ، نباشید و بگذارید هر آنچه لازم است به این ترتیب پایدار،احساس و ابراز شود . پس از پاسخ به پرسش نخستین ، چشمانتان را ببندید، به باغتان بازگردید و در مکان مراقبه خود بنشینید . اینک دو بار آرام و عمیق نفس بکشید . حالا پرسش بعدی را از خود بپرسید. به همین ترتیب ادامه دهید و در این روند ، شتاب نکنید.
1- از چه چیزی از همه بیشتر می ترسم؟
2- چه جنبه هایی از زندگی ام به دگرگونی نیاز دارند؟
3- با خواندن این کتاب می خواهم به چه نتیجه ای برسم ؟
4- از همه بیشتر می ترسم دیگران چه مطلبی را درباره من بفهمند؟
5- از همه بیشتر می ترسم چه مطلبی را درباره خودم بفهمم؟
6- بزرگترین دروغی که تا کنون به خودم گفته ام ،کدام است؟
7- بزرگترین دروغی که تا کنون به دیگری گفته ام، کدام است؟
8- چه مانعی مرا از انجام کارهایی که لازم است برای دگرگونی زندگی ام انجام دهم،باز می دارد؟
پس از پایان این تمرین به خود فرصت دهید تا هر چه به فکرتان می رسد،یادداشت کنید.سپس دقیقه ای به شهامتی که برای انجام این تمرین نشان دادید و تلاشی که کردید ، بیندیشید و از خود تقدیر کنید.