فروردین
 

سمبل : قوچ
عنصر: آتش
سیاره : مریخ saeed
عضو آسیب پذیر :سر
روز اقبال : سه شنبه
اعداد شانس : ۶ ، ۹
سنگ خوش یمن: الماس
رنگ : قرمز
فروردینی ها در پی عشق آتشین و پر شورترین عشق ممکن اند
او خود به خود جنس مخالف را جذب می کند . لذتهای جسمانی برای او
بسیار اهمیت دارد و گاه احساس مالکیت شدیدی نسبت به معشوق خود
را دارد

ادامه نوشته

پیر مرد پشیمان

پیر مرد پشیمان

 

آنا ماریا ماتوته

 

کافه دلگیر و تاریک بود.نمای اصلی کافه رو به جاده و در پشتی آن مشرف به ساحل بود.دری که رو به ساحل باز می شد با حصیری پوشیده شده بود که با هر نسیم تکان می خورد و صدایی شبیه ساییده شدن دو تکه استخوان روی هم می داد. تومئوی پیر بر آستانه در نشسته بود و کیسه ی توتون چرمی سیاه کهنه یی را میان دست هایش به آرامی بازی می داد و رو به ساحل به دور دست ها خیره شده بود.صدای موتور قایقی همراه صدای برخورد موج ها بر روی صخره های ساحلی به گوش می رسید.کنار اسکله یه لنجه قدیمی که چادری کهنه رویش کشیده بودند آرام بالا و پائین می رفت. تومئو غرق در افکار خود گفت: پس این طور...! کلماتش به قدری سنگین و آهسته بود که گوئی مثل سنگ جلو پاهایش به زمین می افتاد.چشم هایش را بالا گرفت و به روتی چشم دوخت. روتی جوانی عینکی و لاغر اندام بود که پشت شیشه های عینک خود چشم های آبی معصومی داشت. روتی جواب داد: همین طوره... و نگاهش را به زیر انداخت. تومئو با انگشتان باریک و تیره اش ته کیسه ی توتونش را کاوید برگ توتونی را با نوک انگشتانش خرد کرد و همان طور که به دریا خیره مانده بود ادامه داد: چقدر بهم وقت می دی؟ نمی دانم...نمی شود زمانش را دقیق مشخص کرد. می خواهم بگویم آن چنان هم حتمی نیست. ببین روتی تو من روخیلی خوب می شناسی پس راحت حرف بزن. روتی سرخ شد و به نظر آمد لب هایش می لرزند. یک ماه...شاید هم دو ماه....  روتی ازت ممنونم می فهمی که؟.... آره ازت خیلی ممنونم این طوری خیلی بهتر شد. روتی ساکت بود رومئو گفت: روتی...می خواهم چیزی بهت بگم هرچند می دانم که تو خیلی حساس و نکته سنجی. اما می خوام چیزی رو بهت بگم روتی. من خیلی بیشتر از اونی که مردم فکر می کنند پول و پله دارم. تو خیلی خوب می دونی یه آدم فقیر یه ماهیگیر قدیمی صاحب یه کافه بین راهی...اما من پول دارم و پول زیادی هم دارم. روتی ناراحت به نظر م رسید سرخی گونه هایش تندتر شده بود. اما دائی من نمی فهمم چرا این ها را به من می گویی؟ تو تنها قوم و خویش من هستی روتی. و در حالی که غرق در خیالات خود به دریا خیره مانده بود تکرار کرد: من همیشه دوستت داشته ام. روتی اندوهگین گفت: این را خیلی خوب می دانم شما همیشه به من لطف داشته اید. برگردیم سر حرف قبلی مون. من پول زیادی دارم آدمها همیشه اون جور که نشون می دهند نیستند. روتی لبخند تلخی زد .(شاید می خواهد از قاچاق هایی که کرده حرف بزنه! خیالش من خبر ندارم! خیال می کنه هیچ کس با خبر نیست! تومئوی پیر همه خیلی خوب تو را می شناسند! ولی اون چطور خودش را راضی کرد که خرج تحصیل من را بدهد در حالی که او اصلا اهل این گشاده دستی ها نیست؟) دستش را بر شانه پیرمرد گذاشت. دایی خواهش می کنم دیگه از این موضوع حرف نزنیم خواهش می کنم.به علاوه من که گفتم شاید اصلا اشتباه کرده باشم بله اشتباه کردن خیلی ساده است.هیچ کس نمی داند... تومئو با ناراحتی بلند شد . باد گرمی موهای خاکستری اش را افشان می کرد. بیا روتی بیا بریم پیاله ای با هم بزنیم. و با دست پرده حصیری را کنار زد و روتی هم پشت سرش تو رفت. کافه در آن ساعت از روز سوت و کور بود. دو خر مگس با سر و صدای زیادی دور و برشان پرواز می کردند. تومئو پشت پیش خوان رفت و دو استکان را لبالب از کنیاک کرد و یکی را به او تعارف کرد برو بالا پسر! پیش از آن هرگز او را پسر خطاب نکرده بود. روتی چشمکی زد و لبش را تر کرد. پیرمرد ناگهان گفت: پشیمونم! روتی به او خیره شد پیرمرد تکرار کرد آره پشیمونم! نمی فهمم از چی صحبت می کنید دائی. می خوام بگم پول من پول شرافتمندانه ای نیست اصلا نیست! و استکانش را یک نفس سر کشید و با پشت دست لبهایش را پاک کرد . هیچ چیز نمی تونست من رو بیشتر از این خوشحال کنه که از تو کسی بسازم که حالا شده ای یه دکتر درست و حسابی. من هم هرگز فراموش نمی کنم. روتی این کلمات را با صدایی لرزان ادا کرد و نا خودآگاه چشم به زمین دوخت. چشم هات را پایین ننداز. خوش ندارم وقتی حرف می زنم به جای دیگه ای نگاه کنی. آره روتی من از این بابت خیلی راضی ام میدونی واسه چی؟ روتی ساکت بود. از این خوشحالم که تو با همبن درسی که خوندی می تونی من را از مرگم با خبر کنی. آره روتی من از این بابت خیلی خوشحال و راضی ام. دایی از شما خواهش می کنم این طور صحبت نکنید برایم خیلی دردناک است فراموشش کنیم. نه واسه چی فراموشش کنیم. تو من را با خبر کردی و حالا دیگه خیالم راحت شد. روتی تو نمی فهمی چه خدمتی به من کردی. روتی استکان را میان انگشتانش فشرد و بعد یک نفس و تا آخرین قطره اش را سر کشید. تو من را خوب می شناسی خیلی هم خوب می شناسی. و روتی لبخند کم رنگی زد. آن روز هم مثل روزهای دیگر گذشت . نزدیک ساعت هشت با باز آمدن کارگران سیمان کار کافه پر شد. تومئوی پیر هم مثل هر روز این سو آن سو می رفت و مشغول کار بود. نباید می گذاشت تعطیلات روتی آن هم بعد از گرفتن مدرک دکترا خراب شود. به نظرش روتی غمگین و پریشان می آمد و چند بار متوجه شد که ساکت و آرام به او زل زده است. روز بعد هم بی هیچ اتفاق خاصی سپری شد. میان آن دو دیگر صحبتی از آن موضوع نشد. تومئو خیلی طبیعی خودش را خوشحال وانمود می کرد. در عوض روتی بسیار نگران و افسرده می نمود. دو روز دیگر را هم پشت سر گذاشتند. گرمای شدید و طاقت فرسایی جزیره را در بر گرفته بود. روتی نزدیک به ساحل قایق رانی می کرد. نگاه آبی و متفکرانه اش در آسمان سر گردان بود. هوای شرجی پیراهن خیسش را به بدنش چسبانده بود و ساکت و رنگ پریده از دریا بر می گشت. نگاهی به تومئو انداخت و به پرسش های پیرمرد پاسخ های کوتاهی داد. صبح روز سوم تومئو به اتاق خواهر زاده و پسر خوانده اش رفت. جوان تازه از خواب بیدار می شد.آهسته صدایش کرد روتی.. روتی با عجله عینکش را به چشم زد . دست هایش می لرزیدند. چی شده دایی؟ تومئو خندید و گفت:چیزی نشده.  می خوام برم بیرون ممکنه دیر برگردم فهمیدی؟ یه وقت دلواپسم نشی. روتی رنگ به چهره نداشت خیلی خب. رویش را برگرداند و صورتش را روی بالش گذاشت. تومئو گفت: عینکت روتی نشکنی اش! روتی عینک اش را از چشم بر داشت و به زمین خیره شد. از پنجره ی کوچک اتاق هوای گرم و صدای موج داخل می شد. ظهر شده بود که روتی به طبقه ی پایین و کافه رفت  . در اصلی قفل بود . ظاهرا دایی اش دیگر اهمیتی به جلب مشتری نمی داد. روتی برای خودش قهوه ریخت. بعد از در پشتی به طرف ساحل رفت. قایق قدیمی آرام بالا و پایین می رفت. نزدیک ساعت دو بود که به او خبر دادند. تومئو در جاده ای که به تورا می رود به خودش شلیک کرده است. باید این کار را همان ساعت های اولیه صبح بعد از بیرون آمدن از کافه انجام داده باشد. روتی رنگش پریده بود و افسرده و پریشان نشان می داد. گیج و منگ بود. شما از علت این اقدام دایی تان چیزی می دانید؟ نه اصلا نمی توانم بفهمم! حتی نمی توانم تصورش را هم بکنم. او به نظر آدم خوشبختی می رسید. روز بعد روتی نامه ای دریافت کرد. با دیدن نام خود روی پاکت رنگش پرید و با دست هایی لرزان آن را باز کرد. دایی اش باید نامه را پیش از خود کشی و بعد از بیرون رفتن از کافه به صندوق پست انداخته باشد. روتی این طور خواند: روتی عزیز  خیلی خوب می دانم که مریض نیستم چون هیچ کدام از دردهایی را که برایت توضیح دادم نداشتم! بعد از اینکه معاینه ام کردی پیش دکتر دیگری هم رفتم و کاملا مطمئن شدم. نمی دانم تا چه وقت بتوانم در سلامت کامل زندگی کنم چرا که به قول خودت آدم از همه چیز که خبر ندارد! تو خیلی خوب فهمیده بودی که اگر بدانم چند روز بیشتر مهلت ندارم توی رختخواب منتظر مرگ نمی مانم و دقیقا همین کاری را می کنم که حالا کردم و دست آخر تو وارث من خواهی شد. اما از تو متشکرم روتی برای اینکه واقعا فهمیدم پول و ثروت ام کثیف و نا پاک است. دیگر خسته شده بودم خسته و افسرده و یا همان حالتی که اسم اش پشیمانی است. پس برای اینکه خدواند مرا در پناه خود بگیرد تو می دانی که من صرفنظر از خیلی چیزها آدم با ایمانی هستم!! پول هایم را به بچه های یتیم خانه می بخشم!

 

زندگی

زندگی یک مشکل است با آن روبرو شو.
زندگی یک معادله است موازنه کن.
زندگی یک معما است آن را حل کن.
زندگی یک تجربه است آن را مرور کن.
زندگی یک مبارزه است قبول کن.
زندگی یک کشتی است با آن دریا نوردی کن.
زندگی یک سوال است آن را جواب بده.
زندگی یک موفقیت است لذت ببر.
زندگی یک بازی است برنده و پیروز شو.
زندگی یک هدیه است آن را دریافت کن.
زندگی دعا است آن را مرتب بخوان.
زندگی درد است آن را تحمل کن.
زندگی یک دوربین است سعی کن با صورت خندان و شاد با آن روبرو بشی .
زندگی هدیه ای است که خدا در هنگام تولد به ما تقدیم می کند.
زندگی آغاز یک راه است بسوی افتخار و سربلندی، یا انحراف و سرافکندگی.
زندگی پرواز است به سوی پیشرفت و روشنایی.
زندگی جوانه زدن است به امید درختی تناور و پر از میوه.
زندگی گرچه یک آغاز است ولی پایان آن نامعلوم و رویایی است.
زندگی یعنی عشق، اراده، امید و توکل.
زندگی مانند پلی است برای نزدیک شدن به خدا.
زندگی به کوه بلندی می ماند آن را فتح کن.
زندگی برای هر انسانی آینه اخوت می باشد.
زندگی شاخه گل است آن را پرپر نکنید.
زندگی را اگر با خدا در نظر بگیری همیشه با عزت و سربلندی همراه خواهد بود.
زندگی زیبایی و لذت بردن از نعمت های الهی است.
زندگی یعنی کمک کردن و یاری دیگران در سخت ترین شرایط که برای آنان پیش می آید.
زندگی دشتی است که سبزه های آن نمایانگر زیبایی اند و دریایش نشان از عمر دارد بلندیهای آن شدائد زندگی است و سرانجام پاییزش فانی بودن این دنیا را به نمایش میگذارد.
زندگی روشن ترین تفسیر خداست.
زندگی گاهواره ای است که لالایی عشق را می سراید.
زندگی زیباست اگر زیبا ببینیم.
زندگی عینی ترین، ملموس ترین و واقعی ترین جلوه حیات است.
زندگی غزلی است که مطلعش تجربه است.
زندگی نهالی است که با صبر بار می دهد.
زندگی اندوخته ای است که زندگان قدرش نشناسند.
زندگی همان است که می اندیشی.
زندگی پازلی از ترکیب همین ثانیه هاست.
زندگی دایره ای است که به شعاع همت فرد رسم شده است.
زندگی سالی است که هزار فصل دارد.
زندگی عملی است که به توان بی نهایت تجربه می شود.
زندگی عمارتی است که سازنده اش سخت کو شانند.
زندگی بهشتی است که تو سازنده ی آنی.
زندگی نارگیلی است که پوشش سخت و درونش شیرین است.
زندگی فیلمی است که کارگردانی اش به دست ماست.
زندگی ماحصل تلاش امروز است.
زندگی فرمانروایی بر سرنوشت است.
زندگی کاشت صداقت، و برداشت موفقیت است.
زندگی لیموناد است، شیرینش را انتخاب کن.
زندگی همین ساعات شیرینی است که سریع می گذرند.
زندگی بالندگی است، پس درنگ مکن.
زندگی نتیجه ای است که از حل معمای ثانیه ها حاصل می گردد.
زندگی تمرین صبوری است.
زندگی زیباترین شاهکار حق در عرصه خلقت است.
زندگی کاشتن ثانیه هاست پس بهترین ثانیه ها را بکار.
زندگی قدر و قیمت توست، غنیمتش شمار.
زندگی عرصه کارزار است، مردانه در آن قدم بگذار.
زندگی یک تعالی به قدر همت است.
زندگی برد و باخت نیست، بردن در عین باختن است.
زندگی الهام است برای آنان که جهت زیستن برانگیخته شده اند.
زندگی بازاری است که متاعش عمر آدمی است.
زندگی ترکیبی از تنوع است، پس متنوع اش ساز.
زندگی شهد گلی است که زنبور زمانه آن را می مکد.
زندگی تئاتری است در حد واقعیت و ما بازیگران واقعی این تئاتر هستیم.
زندگی راه است، ایمان و اندیشه راهنمای آن.
زندگی تكثیر ثروتی است كه نامش محبت است.

و چه زیبا :
مفهوم
زندگی در نهاد خودش نهفته است، زندگی شعله شمعی است در بزم وجود، که به نسیم مژه بر هم زدنی خاموش است ...

و در آخر:
زندگی با همه ناملایمات اش دوست داشتنی است چون هدیه ای از جانب پروردگار است ...

بهار

شعری زیبا تقدیم به همه‌ همدلانِ صمیمیِ
 

 

http://www.donya-e-eqtesad.com/News/1447/m11-01.jpg         http://www.nimania.net/mark.asp?path=1_200al&width=750     

 

این سماور جوش است
پس چرا می‌گفتی
دیگر این خاموش است؟
باز لبخند بزن
قوری قلبت را
زودتر بند بزن
توی آن
مهربانی دَم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چایِ تو دم بکشد
شعله‌اش را کم کن

دست‌هایت
سینی نقره‌ی نور
اشک‌هایم

استكان‌های بلور
کاش استکان‌هایم را
توی سینی خودت می‌چیدی
کاشکی اشک مرا می‌دیدی
خنده‌هایت قند است
چای هم آماده است
چای با طعم خدا
بوی آن پیچیده
از دلت تا همه جا
پاشو مهمان عزیز
توی فنجانِ دلم
چایی داغ بریز

 

«عرفان نظر آهاری»

 

قفس

قفس

 

شيوانا استاد معرفت بود و بسياري از مردم عادي، از راه هاي دور و نزديک نزد او مي آمدند تا براي مشکلاتشان راه حل ارايه دهد. روزي مردي نزد شيوانا آمد و گفت :

- که از زندگي زناشويي اش راضي نيست و فقط به خاطر مشکلات بعدي جرات و توان جدايي از همسرش را ندارد.

مرد از شيوانا پرسيد که آيا اين تحمل اجباري رابطه زناشويي او و همسرش درست است و يا اين که او مي تواند راه حل ديگري براي خلاصي از اين درد جانکاه پيدا کند؟!

در دست مرد قفسي بود که داخل آن دو پرنده کوچک نگهداري مي شدند.

شيوانا دست دراز کرد و در قفس را باز کرد و هر دو پرنده را از قفس بيرون آورد و به سمت آسمان پرتاب کرد.

يکي از پرنده ها پر کشيد و مانند تيري که از چله کمان رها مي شود در فضا گم شد.

اما پرنده دوم در چند قدمي روي زمين فرود آمد و با اشتياق فراوان دوباره به سمت قفس پر کشيد و به زور خودش را از در کوچک قفس داخل آن انداخت!

شيوانا لبخندي زد و هيچ نگفت.

مرد درحالي که بابت از دست دادن پرنده اش آزرده شده بود با تلخي گفت:" پرنده اي که پريد و رفت ساکت ترين و زيباترين بود. در حالي که پرنده اي که برگشت بيشتر از همه آواز مي خواند و خودش را به در و ديوار قفس مي زد... هميشه فکر مي کردم اين که آواز غمگين مي خواند بيشتر طالب رفتن است. اما دل غافل که ساکت ترين پرنده مشتاق رفتن بود. اين ديگر چه حکايتي است نمي دانم!

"شيوانا لبخندي زد و گفت:" هر دو پرنده چيزي را تحمل مي کردند. آن که رفت دوري از آزادي را تحمل مي کرد و وقتش که رسيد به سمت چيزي پر کشيد که آرزويش را داشت! اما اين دومي که آواز مي خواند و از ميله هاي قفس شکوه داشت خود تحمل کردن را تحمل مي کرد و دوست داشت. او دوباره به قفس بازگشت تا مبادا احساس "تحمل کردن" را از دست بدهد!

مرد نگاهي به شيوانا انداخت و در حالي که به آسمان خيره شده بود گفت:" يعني مي گوييد من شبيه اين پرنده اي هستم که قفس را انتخاب کرد؟!"شيوانا سري تکان داد و گفت:" تو از تحمل براي خود قفسي ساخته اي و در اين قفس شروع کرده اي به آواز و شعر اندوهگين خواندن و از ديگران هم مي خواهي در قفس بودن تو را تحسين و تاييد کنند.. حال آنکه بيشتر از همه تو اسير قفس خودت هستي. تو حمال تحمل خود هستي. پرنده اي که بخواهد برود راهش را مي کشد و مي رود و ديگر حتي به قفس فکر نمي کند! تو همه اين سال ها قفس زندگي ات را مي پرستيدي و در عين حال بار سنگين تحمل را نيز حمل ميکردي. به همين سادگي!

بوی باران بوی سبزه بوی خاک

 



 

بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه شوق پرستو های شاد
خلوت گرم کبوترهای مست


نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگارا
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز


خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمی پوشی به کام
باده رنگین نمی نوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از ان می که می باید تهی است


ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ





 

 

بهار، جلوه زیبای خداوند


 

بهار، جلوه زیبای خداوند

 

 

چارلز بوکوفسکی

شاید تو به اینی که می گویم اعتقاد نداشته باشی
اما وجود دارند مردمانی که
زندگی شان با کمترین تنش و آشفتگی می گذرد
آنها خوب می پوشند
خوب مخوابند
آنها به زندگی ساده خانوادگی شان خرسندند
غم و اندوه زندگی آنها را مختل نمی کند
و غالبا احساس خوبی دارند
وقتی مرگشان فرا رسد
به مرگی آسان می میرند
معمولا در خواب
شما ممکن است باور نکنید این را
اما مردمانی اینگونه زندگی می کنند
اما من یکی از آنها نیستم

اه.....نه....من نیستم یکی از آنها
من حتی به آنها نزدیک هم نیستم
آن ها کجایند و
من کجا
.......
چارلز بوکوفسکی

والپیپر  عکس

مجموعه والپیپرهای مربوط به فایرفاکس، اپل و لینوکس در اختیار دوستان قرار دهم:

اپل ۱ / اپل ۲ / اپل ۳ / اپل ۴

لینوکس ۱ / لینوکس ۲

فایرفاکس ۱ / فایرفاکس ۲ / فایرفاکس ۳ / فایرفاکس ۴ / فایرفاکس ۵

لئوپارد ۱ / لئوپارد ۲

ایسر / دل / کامپک / تاندربیرد

اگر علاقه مند به جمع آوری و استفاده از والپیپرهای بیشتری هستید می توانید به لیست ۶۰ سایت برتر والپیپر نیز سری بزنید.

خصوصيت افراد موفق و خوشحال

۱) مشتاق:افراد موفق اماده و علاقه مند كاركردن و اموختن مطالب جديد هستند
۲) اگاه : افراد موفق از جديد ترين اخبار اطلاع دارند
۳) اين افراد مخاطره جو و اهل ريسك هستند
۴)قاطع : ضرب
المثل قديمي كه مي گويد براي تصميم گيري سريع باش و براي تغيير تصميم ارام رفتار كن
۵) عاشق ياد گيري : در كتابخانه اين افراد درباره همه موضوعي كتاب يافت مي شود[/color]
۶) متعهد : اين افراد خود را براي كسب نتيجه بهتر و رضايت بخش مسئول مي دانند
۷) مصر و سر سخت : در ذهن اينگونه افراد
نااميدي جايي ندارد و انها فقط تلاش كردن را مي شناسند
۸) انعطاف پذير : افراد
موفق نسبت به شرايط مختلف انعطاف پذيرند
۹) خلاق : همه ما دراي غريزه اي هستيم تا در زندگي نواوري كنيم افراد موفق به طور كامل از از اين غريزه خود بهره برده اند.
۱۰) معنوي : اين افراد در مورد مسائل معنوي خود متعهد هستند

هنر کتاب نخواندن - بهاءالدین خرمشاهی

از قول ابوالفضل بیهقی نقل کرده‌اند که هیچ کتابی نیست که به یک بار خواندن نیارزد؛ یا هر کتابی به یک بار خواندن می‌ارزد. (1) حال آن که این قول از مشهورات بی‌اساس است. همه ما به تجربه دریافته‌ایم که بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمی‌ارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادام‌العمر می‌توان و می‌بایدشان خواند (برای ما مثل قرآن کریم، احادیث نبوی، بسیاری ادعیه، مثنوی معنوی، دیوان حافظ و سعدی و نظایر آنها). طراوت این کتابها با تکرار خواندن، اگر افزوده نشود، کاسته نمی‌شود.

ادامه نوشته

|×| 20 عکس باورنکردنی که تا بحال ندیده بودید!! |×|

|×|

|×| 20 عکس باورنکردنی که تا بحال ندیده بودید!! |×|

   

TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

ادامه نوشته

7 خط

ما معمولاً عادت داریم در توصیف اشخاص زیرک و باهوش و اکثراً رند و مکاراز اصطلاح "آدم هفت خط" استفاده کنیم! اما چرا؟

روایتی درمورد ریشۀ تاریخی اصطلاح "هفت خط" وجود دارد. این روایت بر می گردد به آئین شرابخواری در حضور پادشاه در دوران ساسانیان. در آن زمان پیمانه های ظریف و زیبائی از شاخ گاو یا بزکوهی درست می کردند که چون پایه نداشته است کسی نمی توانسته آن را روی زمین یا میز بگذارد و از نوشیدن شرابِ ریخته شده در پیمانه اش طفره برود. از این رو دارندۀ جام مجبور بوده است محتویات آنرا لاجرعه سربکشد. اما برای اینکه کسی بیش ازاندازۀ ظرفیت خود باده گساری نکند واز سرِ مستی با حرکت و یا گفتار خود، احترام و شأن مجلس شاهانه را از بین نبرد، هر کدام از مدعوین، پیمانه (شاخ) مخصوص خود را داشته که به جهت تعین میزان توانائی او در باده گساری خطی در داخل آن شاخ کشیده شده بوده که ساقی برای دارنده پیمانه فقط تا حدِ همان خط، شراب در پیمانه اش می ریخته است .

به مرور زمان تمامی پیمانه های شراب را با هفت خط، مشخص و درجه بندی کردند. در مجالسی که پادشاه حضور داشته است، میهمانان معمولاً از سه تا شش خط شراب می نوشیده اند. اما بوده اند افرادی که " لوطی" نیز خوانده می شده اند که تا هفت خط را شراب می نوشیدند بدون آنکه حالتی مستانه درآنها ظاهر شود که در پی آن دست به حرکاتی بزنند که موجب هتکِ حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود.

این قبیل افراد را "هفت خط" می نامیده اند، یعنی که آنها افرادی صاحب ظرفیت و زرنگ بوده و به کلیه رموز و فنون شرابخواری تسلط کامل داشته اند.

این اصطلاح به مرور زمان جنبه عام و مَجازی پیدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد باهوش و زیرک و مرد رند "هفت خط" اطلاق گردیده است.

جهت مزید اطلاع اضافه ميشود که هر یک از خطوط هفتگانه جام شراب، اسم ویژۀ خود را داشته است:

1-              خط مزور - کمترین میزان شراب در جام

2-              خط فرودینه

3-              خط اشک

4-              خط ازرق (خط شب، خط سیاه یا خط سبز) این خط کاملاً در وسط پیمانه بوده و خط اعتدال درشرابخواری محسوب می گردیده است.

5-              خط بصره

6-              خط بغداد

7-              خط جور که لب پیمانه بوده و جام بیش از آن جا نداشته؛ به عبارت دیگر جام لبریز از شراب می بوده است. (شمارۀ خط های جام را در پاره ای از اسناد بالعکس نیز نوشته اند که به آن ترتیب خط جور خط اول و خط مزور خط هفتم محسوب می گردیده که به گمان من چندان درست به نظر نمی رسد.)

 

نقاشی

نقاشی منتخب

و آموزش آن

Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images
Art Reproductions - Process of Reproducing - Step by Step in Images


 

اسفند

1033935njfgp0h5ta.gifدوستـان ماه اسفند ، میـلادتون مبـارک بـاد1033935njfgp0h5ta.gif


 

a122.gifa122.gifa122.gifa122.gif

 

 

 

a122.gifa122.gif

a122.gif

 

 

 


 


 

sham068.gifsham068.gifsham068.gifsham068.gif

966247mn6lidxqrb.gif
http://www.zarshop.biz/nabimages/l/lesfand.jpg
 

مشخصات كلی متولدین اسفند ماه:

بسیار حسّاس و رؤیایی ، دارای حسّ ششم ، خیلی ظریف و نرم عمل میكند ، اهل آرامش و ملایمت ، همیشه موافق ، سازش‌كار و دارای تخیّلات شدید ، اصلاْ واقع بین نیست ، سازگار ، زود رنگ عوض می كند ، احساساتی ، قابل انعطاف ، دارای افكار غیر واقعی و غیر منطقی ، بسیار متین و آرام ، كم عصبانی می شود ، مهربان ، علاقه مند به موسیقی ، عاشق صلح و آرامش ، كم انرژی ، ساده‌لوح ، پول دوست ، مرموز ، داستان‌پرداز قوی ، نیكوكار  خجالتی ، خواستار تشویق و حمایت ، زود رنج ، از نظر جسمی ضعیف ، دو دل ، ترسو ، خیلی حسود ، باریك بین و دقیق ، خیالباف ، نا امید ، اهل نامه نگاری ، علاقه زیادی به جشن ‌تولّد ، یا منفی كامل است یا مثبت كامل ، دارای صبر ایّوب است ،  گاهی اوقات واهی و پوچ گرا ، نازنین ولی ‌ناقلا ، اهل معنویّات ، به دخترانش علاقه زیادی دارد ، غم‌گرا ، خواستار نوازش ، احساس آرامش می‌دهد .

 

 

مرد متولد اسفند

به هیچ عنوان حد وسط ندارد، یا منفی كامل است یا مثبت كامل، از كم كاری و خونسردی او نرنجید، هفته‌ای دو سه بار به او بگوئید دوستش دارید. متعصب نیست و هرگز به قضاوت نمینشیند و تا زمانیكه به مطلبی پی نبرده باشد نظریه‌ای ابراز نمی‌دارد.

 

 

زن متولد اسفند

ظرف عسلی است كه قدری فلفل به داخل آن ریخته شده است. از بسیاری جهات بی‌نظیر است. ناراحت‌‌ترین مردها در جوار زن اسفند احساس آرامش می‌كنند. سخت رویائی و خیالباف است، به كودكان خویش عشق می‌ورزد.

 

کلاغ

سياه كوچكم !  بخوان

 

كلاغي لكه اي بود بر دامن آسمان و وصله اي ناجور بر لباس هستي. صداي ناهموار و ناموزونش ، خراشي بود بر صورت احساس. با صدايش نه گُلي ميشكفت و نه لبخندي بر لبي مي نشست.

صدايش اعتراضي بود كه در گوش زمين مي پيچيد.

كلاغ خودش را دوست نداشت. بودنش را هم . كلاغ از كائنات گِله داشت.

كلاغ فكر مي كرد در دايره قسمت نازيبايي تنها سهم اوست. كلاغ غمگين بود و با خودش گفت:«كاش خداوند اين لكه زشت را از هستي مي زدود.» پس بالهايش را بست و ديگر آواز نخواند.

خدا گفت:« عزيز من! صدايت تَرَنُمي است كه هر گوشي شنواي او نيست. اما فرشته ها با صداي تو به وجد مي آيند. سياه كوچكم! بخوان . فرشته ها منتظرند.»

ولي كلاغ هيچ نگفت.

خدا گفت:« تو سياهي. سياه چونان مركب كه زيبايي را از آن مي نويسند. و زيبايي ات را بنويس. اگر تو نباشي. آبي آسمان من چيزي كم خواهد داشت. خودت را از آسمانم دريغ نكن.»

و كلاغ باز خاموش بود.

خدا گفت:«بخوان براي من بخوان، اين منم كه دوستت دارم. سياهي ات را و خواندنت را.»

و كلاغ خواند. اين بار عاشقانه ترين آوازش را.

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد.

 

"عرفان نظرآهاري"

من

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»

رییس پرسید: «بابا خونس؟»

صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»

رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ می تونم با او صحبت کنم؟

دوباره صدای کوچک گفت: «نه»

رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»

کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»

رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»

کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»

ـ مشغول چه کاری است؟

کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»

رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»

صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»

رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»

کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»

رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»

کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».

آیا می دانستید که ... !

آیامی دانستید فقط یک نفر از یک میلیارد نفر بیش از ۱۱۶ سال عمر میکند.

. آیامی دانستید هر آمریکایی به طور میانگین ۲ کارت اعتباری دارد.

. آیامی دانستید قلب انسان میتواند خون را ۱۰ متر به بیرون پرتاب کند

ادامه نوشته

اندیشه دیگران

تأثیر حرف دیگران بر ما

 

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند. او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های  خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.
 
کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد. وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد به کمک او پرداخت. سپس کم کم وضع عوض شد. پسرش گفت: پدر جان، مگر  به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی. پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است. بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد. فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت. او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست. کسادی عمومی شروع شده است.
 
افغانی ها ضرب المثلی دارند بدین مضمون که اگر کسی به تو گفت اسب به او اعتمادنکن اما اگر دو نفر پیدا شندن و به تو گفتند کمی درباره خودت فکر کن. اما اگر سه نفر پیدا شندن و به تو گفتند که اسبی حتماً یک زین برای خودت سفارش بده. این ضرب المثل به خوبی اثر القائات منفی دیگران را بر ما نشان می

 دهد.

 

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

 

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.

 

گاهی اوقات ما اونقدر به افکار دیگران توجه می کنیم و به اونها اعتماد بی خودی می کنیم که نه تنها زندگی خودمون رو خراب می کنیم بلکه حتی دیگه چیز دیگه ای رو نمی بینیم و چشمامون به روی  حقیقت ها   می بندیم.

 

خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم. بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.

 

عید نوروز و ماهی قرمز

 
 

عید نوروز و ماهی قرمز

تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .

۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .

جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .

هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .

عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است .

ماهی قرمز در سفره هفت سین ایرانی جایی ندارد پس لطفاًماهی قرمز نخرید

TaranehhaGroups www.Hamtaraneh.com

حکایت

حکایت

 

شبی راه‌زنان به قافله‌ای شبیخون زدند و اموال ‌آنان را به غارت بردند. بعد از مراجعت به مخفیگاه نوبت به تقسیم اموال مسروقه رسید، همه جمع شدند و هرکس آنچه به دست آورده بود به میان گذاشت، رئیس دزدان از جمع پرسید چگونه تقسیم کنیم ؟ خدایی یا رفاقتی ؟

جمع به اتفاق پاسخ دادند خدایی.

رئیس دزدان شروع به تقسیم کرد، بیش از نیمی از اموال را برای خود برداشت و الباقی را به شکل نامساوی میان سه تن از راه‌زنان تقسیم کرد و به بقیه هیچ نداد.

دیگران اعتراض کردند که ما گفتیم خدایی تقسیم کن تا تساوی رعایت شود و همه راضی باشیم این چه تقسیمیست ؟؟؟

 رئیس پاسخ داد : خداوند به یکی زیاد بخشیده و به یکی کمتر و به یکی هم هیچ، خود شاهدی بر این ادعا هستید، آن تقسیمی که شما در نظر دارید تقسیم رفاقتی بود که نپذیرفتید پس حق اعتراض ندارید

شیر زنان ایران

شیر زنان ایران

سه هزار نفر از خونریزان مغول در شهر زنگان ( نام زنگان پس از نام شهین به شهر زنجان گفته می شد ) باقی ماندند جنگ در باختر ایران باعث شد دو هزار و هفتصد نفر دیگر از سربازان خونریز مغول هم از شهر خارج شوند و بسوی مرزهای دور روان شوند در طی یک هفته 67 مرد میهن پرست زنگان کشته شدند رعب و وحشت بر شهر حاکم بود سربازان مغول 200 پسر زنگانی را بزور به خدمت خویش درآورده و به آنها آموزشهای پاسبانی و غیره می دادند

اما هر روز از تعداد مغول ها کاسته می شد در طی کمتر از 30 روز فقط 120 مرد مغول در درون شهر باقی مانده بود و کسی از بقیه آنها خبر نداشت

دیگر مردان مهاجم پی برده بودند که هر روز عده ایی از آنها ناپدید می گردد . بدین منظور تصمیم گرفتند از شهر خارج شوند  . و در بیرون شهر اردو بزنند

با خارج شدن آنها از شهر  هیاهویی در شهر برپا شد و همه از ناپدید شدن مهاجمین صحبت می کردند میدان شهر مملو از جمعیت بود پیر مردی که همه به او احترام می گذاشتند از پله ها بالا رفت و گفت : مردان زنگان باید از دختران این شهر درس بگیرند آنگاه رو به مردان کرد و گفت کدام یک از شما مغول خونریزی را کشته است ؟ چهار مرد پیش آمدند ، هر یک مدعی شدند مغولی را از پا درآورده است

پیر مرد خنده ایی کرد و به گوشه میدان اشاره کرد سه دختر زیبا و قد بلند ایستاده بودند . گفت وجب به وجب کف خانه این دختران از کشته های دشمنان ایران پر است آنگاه مردان ما در سوراخ ها پنهان شده اند

با شنیدن این حرف مردان دست بکار شدند و در همان شب بقیه متجاوزین را نابود ساختند . به یاد کلام جاودانه ارد بزرگ می افتیم که : شیر زنان میهن پرست ایران ، بزرگترین نگهبانان کشورند

کاش نام آن سه زن را می دانستم بگذار به هر سه آنها بگویم ایران ! که نام همه زن های ایران است

 

خدایا تو قلب مرا می خری؟

خدایا تو قلب مرا می خری؟

دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت


ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد


یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است


و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟


و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست


و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم

خدا با ماست)) این را ناخدا می گفت پی در پی

خدا با ماست)) این را ناخدا می گفت پی در پی


 

و طوفان اتفاق افتاد
كشتی ماند و اقیانوس، در شب تاریك وبیم موج
و كشتی بان بی فانوس
یكی می گفت: (( این دریا ...)) یكی می گفت: (( بیهوده است ...))
یكی فریاد زد (( خشكی ...)) یكی آرام گفت: (( افسوس ))
و اما (( پشت دریاها)) یقین شهری است رویایی
اگر رفتند با رویا،اگر ماندند در كابوس
(( خدا با ماست)) این را ناخدا می گفت پی در پی
اگر چه سخت در مانده ، اگر چه همچنان مایوس
كبوتر نه ، كلاغی نه ، و حتی برگی از زیتون
همه مردند بی احساس، همه مردند نا محسوس
هوائی شاعرانه، شر شر باران
 و كشتی خفته بود آرام
در اعماق اقیانوس

 

نا خدای زیر دریایی

 

آلبرتس بلس

 

آلبرتس بلس در 1938 در لاتویای شوروی Latvia به دنیا آمد.از دانشگاه یره وان yerevon فارغ التحصیل شد.ابتدا کارش را در1955 عرضه کرد.چند مجموعه چند مجموعه از داستانهای کوتاه خود را انتشار داد و بعد رمان های کوتاهش را با نام های داستان برف وآه شگفتا و به دنبال این آثار رمان های برادران روبنیان  Rubinyan Brathers و اسبان بی زین به زیور چاپ آراست.

ادامه نوشته

قبل از ازدواج باید بدانید ...

قبل از ازدواج باید بدانید ...

 

 
یکی از دلایل شکست در زندگی زناشویی این است که افراد پیش از ازدواج مکالمه طولانی و جدی با یکدیگر ندارند. در اینجا سوالاتی را مطرح کرده‌ایم که به شما در شناخت بهتر همسر آینده‌تان کمک می‌کند. حقیقتا این سوالات کلید طلایی هستند و اگر شما و همسرتان این نکات را از یکدیگر بدانید امکان شکست در ازدواج‌تان کمتر خواهد بود.
ادامه نوشته

شعر



سنی « تارین » آی عاشیق ؟ یاسلی سازین تاقچادان ائندیر
کؤینه گیندن چیخاریب شوقیله باس باغرینا دیندیر
بیزه بیر تازه ناغیل ، بیر تازا سؤز سؤیله بو سازدا
اشیغا عاشیق اولان ائللرینی بیرجه سئویندیر
شا ققالا کؤهنه ناغیللاردا اولان اژدهانی
ادامه نوشته

داستان

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین جنازه کش بودم…!"

داستان کوتاه و آموزنده

داستان کوتاه و آموزنده

 
مردي در کنار ساحل دورافتاده اي قدم مي‌زد. مردي را در فاصله دور مي بيند که مدام خم مي‌شود و چيزي را از روي زمين بر مي‌دارد و توي اقيانوس پرت مي‌کند. نزديک تر مي شود، مي‌بيند مردي بومي صدفهايي را که به ساحل مي­افتد در آب مي‌اندازد.

 - صبح بخير رفيق، خيلي دلم مي­خواهد بدانم چه مي­کني؟

- اين صدفها را در داخل اقيانوس مي اندازم. الآن موقع مد درياست و اين صدف ها را به ساحل دريا آورده و اگر آنها را توي آب نيندازم از کمبود اکسيژن خواهند مرد.

- دوست من! حرف تو را مي فهمم ولي در اين ساحل هزاران صدف اين شکلي وجود دارد. تو که نمي‌تواني آنها را به آب برگرداني خيلي زياد هستند و تازه همين يک ساحل نيست.. نمي بيني کار تو هيچ فرقي در اوضاع ايجاد نمي­کند؟

مرد بومي لبخندي زد و خم شد و دوباره صدفي برداشت و به داخل دريا انداخت و گفت:

"براي اين يکي اوضاع فرق کرد."

مرا ببخش!

شعری برای باران سروده ام
شعری برای دردهای بی کران قطره ها
که در نی نی اشک چشمانم متولد میشوند
و در راستای خطی، آرام
بر روی گونه هایم جاری می شوند!
باران را میبویم
بویی نمیدهدولی دستانش بسیار مهربانند
زیرا مرا به یاد تو سوق میدهند
میلی برای رسیدن به تو
خدای خوب من!
در نگاه چشمانم
صدایی فریاد میزند که
که آمده ام تا بمانم برای تو
و اشکها به یاری من می آیندو
یاری دستانم است که بی هیچ چشمداشتی
به سویتو دراز شده اند
آری من تو را میخواهم
تو را
خدای مهربانم را!
مرا ببخش!

 

ذهن زيبا داشته باشيد !

آمد به سرم از آنچه مي‌ترسيدم،

 بد به دلت راه نده،

 سعي کن  به چيزهاي خوب فکر کني،

 مرغ آمين در راه است،

 اين‌قدر گفتي تا بالاخره سرت آمد؛

 اينها جملات و عبارت‌هايي است که حاكي از اعتقاد ما به قدرت و تاثير افکار و جملات مثبت و منفي در زندگي است.

خيلي‌ها اعتقاد دارند قدرت تفکر بيشتر از آن چيزي است که ما تصور مي‌کنيم و هر چه در زندگي براي ما پيش مي‌آيد، نتيجه ي افکار و ذهنيات ما در گذشته است.

 شما چقدر به اين موضوع اعتقاد داريد؟

اگر عبارت Positive Thinking يا همان تفکر مثبت را در وب سايت جست‌وجوگر گوگل تايپ کنيد، حدود 4 ميليون مورد يافت مي‌شود. اين به اين خاطر است که صحبت‌کردن و نوشتن درباره ي اين موضوع بسيار راحت‌تر از انجام‌دادن آن است.

هيچ‌کس نيست که نداند تفکر مثبت خوب و مفيد است ، اما کمتر کسي پيدا مي‌شود که به ما بگويد چطور مي‌توانيم کنترل افکارمان را در دست بگيريم و مثبت فکر کنيم؛علتش هم اين است که اين يک موضوع معمولي و پيش‌پاافتاده است و آموزش و توضيح دادن درباره ي موضوعات عادي کار آساني نيست. شما هر وقت آن را ببينيد، آن را درک مي‌کنيد و هر وقت با آن مواجه شويد آن را انجام مي‌دهيد. به‌کاربردن موارد زير براي آنهايي که مي‌خواهند کنترل افکارشان را در دست بگيرند و بهتر و مثبت‌تر فکر کنند و از نتايج مثبت اين افکار در زندگي بهره ببرند، مفيد است.

افكار غيرارادي

پژوهشگران و محققان روان‌شناسي و علوم ذهني مي‌گويند بيشتر افکار و باورهايي که ما داريم، ناخودآگاه و غيرارادي است. پس ما چطور مي‌توانيم افکارمان را تجزيه و تحليل کنيم و متوجه شويم کدام بخش از اين افکار مثبت و کدام قسمت منفي است.

فکرکردن درباره ي افکار در زندگي پرسرعت اين دوره و زمانه کار آساني نيست. اما شما بايد از هر فرصتي براي اين کار استفاده کنيد. اگر مي‌خواهيد در زندگي موفق شويد و به خواسته‌هايتان برسيد، بايد اين کار را ياد بگيريد. شما بايد هر روز، زماني را براي فکركردن درباره ي برداشت‌ها و تفکرات شخصي‌تان از افراد و اتفاقات روزمره درنظر بگيريد.

بعد از مدتي از نتيجه ي اين کار بر احساسات و پيامدهاي مثبت آن در زندگي‌تان شگفت‌زده خواهيد شد. لازم نيست کار خاصي انجام دهيد؛ فقط کافي است وقت مشخصي را براي اين کار در نظر بگيريد و  به اتفاقات روزمره و افرادي که در طي روز با آنها برخورد داشته‌ايد، دقت کنيد. معمولا فكر مي‌كنيد قضاوت و احساس‌تان عادي و عادلانه  است اما با كمي دقت بيشتر، مي‌فهميد اين‌طور نيست و افکارتان منفي و مخرب است يا حداقل طوري است که به سمت افكار منفي و نتايج ناخوشايند گرايش دارد.

خواستن و تصميم‌گرفتن براي غلبه بر يک بيماري، کاهش وزن، رقابت با همکاران ديگر، به‌خاطر گرفتن ترفيع يا نگراني براي حفظ زندگي خانوادگي و رفع تضادها و مشاجرات، هيچ‌کدام افکار مثبتي نيستند و نتايج مثبتي هم در پي نخواهند داشت. در مقابل، فکرکردن به سلامت کامل ، کارمند وظيفه‌شناس‌بودن که لايق و شايسته ي ترفيع است و انجام‌دادن کارهايي براي داشتن خانواده‌اي شاد و سالم افکاري مثبت هستند. فکرکردن با اين سبک و تمايز قائل‌شدن بين افکار مثبت و منفي، کار آساني نيست و نياز به دقت، توجه و نگاهي ظريف و نکته‌سنج دارد. روزي يک يا 2بار براي اين کار زمان بگذاريد و افکار خود را با دقت مورد تجزيه و تحليل قرار دهيد تا مطمئن شويد در مسير درست قرار داريد.

منفي‌ها به نفع مثبت‌ها

براي درک بهتر مثبت‌ها بايد منفي‌ها را تجربه کرد. فرازو نشيب‌هاي زندگي هم مثبت‌اند و هم منفي يا حداقل مانند يک شمشير دولبه‌اند. ما مي‌توانيم تجربه‌هاي خوب و مثبتمان را با تجربه‌هاي تلخ و منفي مقايسه کنيم. ما خيلي راحت و آسان موقعيت‌هاي متضاد را با هم مقايسه مي‌کنيم و در برابر هم قرار مي‌دهيم؛ مثل موقعيت‌هاي متضادي چون ثروت و فقر، زشتي و زيبايي و دروغ و حقيقت. کمترکردن تمايل به تفکيک موقعيت‌ها به 2 گروه منفي و مثبت راه مناسبي براي رهايي از افسردگي نيست.

چند روز ابري و باراني باعث مي‌شود شما قدر روزهاي آفتابي را بدانيد. افراد موفق و مثبتي که در اطراف خود مي‌بينيد - قبل از اينکه موفق شوند و بتوانند کنترل افکارشان را در دست بگيرند و از نتايج مثبت آن بهره ببرند – بر افکار منفي زيادي غلبه کرده‌اند. آنها براي کسب موفقيت‌هايشان سال‌ها تلاش کرده‌اند. اين کار سخت و دشوار، يک فرايند تدريجي است؛ بنابراين صبور باشيد و لحظات گذر از شکست و ناکامي تا رسيدن به موفقيت را با صبر، دقت و حساسيت بيشتري پشت‌سر بگذاريد.

اگر درحال‌حاضر، يک فرد شکست‌خورده با افکار منفي هستيد، نااميد نشويد؛ فراموش نکنيد كه با افکار مثبت، مي‌توانيد خودتان را از اين موقعيت بيرون بکشيد. ممكن است همه‌چيز لزوما آن‌طور که شما فکر مي‌کنيد، نباشد. بنابراين بهتر است براي درک حقيقت، درباره ي موضوعات ساده و پيش‌پاافتاده‌اي که فکر مي‌کنيد درست است، دوباره فکر کنيد. يکي از مواردي كه بهتر است درباره‌اش فکر کنيد، نتايج کارهايي است که بر اثر تفکرات و ذهنيت‌هاي گذشته ي خود انجام داده‌ايد؛اگر از اين نتايج راضي نيستيد و مي‌خواهيد آنها را تغيير دهيد، ابتدا افکاري که آنها را به‌وجودآورده، شناسايي كرده و با افکار مثبت جايگزين کنيد.

شما به چيزهايي که مي‌خواهيد نمي‌رسيد؛ مگر آنكه چيزهايي را که دوست داريد، واقعا و از صميم قلب بخواهيد. درست است که پذيرش اين موضوع کسل‌کننده است ، اما خود را دست کم نگرفتن و کفران نعمت‌نکردن، درسي است که بايد ياد بگيريد.

اين موضوع راه بسيار خوبي براي تشکر و قدرداني از نعمت‌هايي است که داريد؛ حتي اگر خانه، شغل و پول نداريد، به خاطر داشتن دوستان خوب و سلامت خود شکرگزار باشيد. ممکن است در زندگي‌تان چيزهايي را نداشته باشيد اما شکرگزاربودن و قدرداني از داشته‌‌هاست که موجب مي‌شود چيزهاي بهتر و بيشتري به دست بياوريد.

فراموش نکنيد كه ما معمولا بهتر از آنكه تصور کنيم، کار مي‌کنيم و براي رشد و پيشرفت و رسيدن به کمال تلاش مي‌کنيم؛ اين شامل تلاش براي رسيدن به قدرت تفکر مثبت و بهره‌بردن از آثار مثبت آن هم مي‌شود. تنها زماني که ممکن است لازم باشد خودتان را سرزنش کنيد، زمان‌هاي غفلت و تنبلي و فراموش‌کردن تلاش و طولاني‌شدن استراحت و نااميدي است. تلاش کنيد به پيش برويد، پيشرفت کنيد و موفق شويد.

از عجایب هفت گانه چه می دانید؟

از عجایب هفت گانه چه می دانید؟

این هفت بنای باستانی از آن جهت برای مردم بسیار عجیب به نظر می رسند که انسانهای قدیم آنهارا با کمک ابزارهای بسیار ابتدایی بنا نهاده اند وکاری ما فوق دانش روزگار خود انجام داده اند.

ادامه نوشته

شعر

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن
ببين هم گريه هام از عشق .چه زندوني برام ساختن
خداحافظ گل پونه .گل تنهاي بي خونه
لالايي ها ديگه خوابي به چشمونم نمي شونه
يكي با چشماي نازش دل كوچيكمو لرزوند
يكي با دست ناپاكش گلاي باغچمو سوزوند
تو اين شب هاي تو در تو . خداحافظ گل شب بو
ادامه نوشته

اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد

اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد

اگر چنين هستيد ، صبر كنيد ، ازدواج نكنيد
1 - اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود ، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد. ( تنبلي و بي مسئوليتي)
2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)
ادامه نوشته

ز پس انتظاری طولانی
کنون
پنجره های نگاه من
به تماشای تو ایستاده اند . . .
نگاه کن
تا ببینی چگونه
شاعرانه و بی ریا
تو را
به ضیافت عاشقانه ترین
ترانه های روح خویش
خوانده ام .

( امیر بابک یحیی پور )

يک جفت جوراب زنانه

يک جفت جوراب زنانه

هوس زن گرفتن به سرم زده بود. دوست داشتم وضع مالی خانواده همسرم پایین‌تر از خانواده خودم باشد تا بتوانم زندگی بهتری برایش فراهم کنم. مادرم چنین دختری برایم در نظر گرفته‌بود.  نمی‌دانم این خبر چگونه به گوش رئیسم رسید چون به صرف نهار دعوتم کرد تا نصیحتم کند. اسم رئیس من عاصم است اما کارمندان به او می‌گویند عاصم جورابی!

ادامه نوشته

پادشاه

پادشاهي که يک کشور بزرگ را حکومت مي کرد، باز هم از زندگي خود راضي نبود؛

اما خود نيز علت را نمي دانست.

روزي پادشاه در کاخ امپراتوري قدم مي زد. هنگامي که از آشپزخانه عبور مي کرد، صداي ترانه اي را شنيد.

ادامه نوشته

رؤیاهایم را می‌فروشم

رؤیاهایم را می‌فروشم

یک روز صبح ، ساعت نه ، که روى تراس هتل ریویرای هاوانا ، زیر آفتاب درخشان داشتیم صبحانه می‌خوردیم ، موجى عظیم چندین اتومبیل را، که آن پایین در امتداد دیوار ساحلى ، در حرکت بودند یا توى پیاده‌رو توقف کرده بودند، بلند کرد و یکى از آنها را با خود تا کنار هتل آورد. موج حالت انفجار دینامیت را داشت و همه آدمهاى آن بیست طبقه ساختمان را وحشتزده کرد و در شیشه‌ای بزرگ ورودى را به صورت گرد درآورد. انبوه جهانگردان سرسراى هتل با مبل‌ها ، به هوا پرتاب شدند و عده‌اى از طوفان تگرگ شیشه زخم برداشتند. موج به ‌یقین بسیار بزرگ بود، چون از روى خیابان دوطرفه میان دیوار ساحلى و هتل گذشت و، با آن قدرت ، شیشه را از هم پاشید. داوطلبان بشاش کوبایى،  به کمک افراد اداره آتش‌نشانى ، آت و آشغال‌ها را درکمتر از شش ساعت جمع کردند

ادامه نوشته

دوست

در تمام نقاط دنیا دوستی‌ها یکسان هستند ؛ درست است که در این دوره و زمانه پیدا کردن یک دوست و همراه خوب بسیار سخت شده ، اما وقتی کسی را پیدا می‌کنید که می‌بینید با خوبی‌ها و بدیهای شما کنار می‌آید دیگر دوست و همراه ندارید که وی را از دست بدهید .

افراد مشهور عقاید مختلفی در مورد دوستی دارند ؛ 

هنری فورد می‌گوید:
"بهترین دوست و همراه من کسی است که از من بهترین را بسازد". هنری فورد به ما یادآوری می‌کند که یک دوست و همراه خوب باید فردی باشد که از شما بهترین فرد ممکن را بسازد. اگر وقت مان را با مردمی می‌گذرانیم که ما را تحت تاثیر خود قرار می‌دهند و ما را به زندگی بهتر هدایت می‌کنند ، پس در مسیر درستی قرار گرفته ایم .

برخی هم عقیده دارند که بهترین دوست و همراه تو کسی است که تو را همانطور که هستی ببیند و نخواهد که تو را تغییر دهد.آلبرت‌هابارد عقیده دارد:" دوست و همراهتو کسی است که همه چیز را در مورد تو می‌داند ،‌و باز هم دوستت دارد".

برای آنهایی که گرفتار مشکل هستند ، یک دوست و همراه کسی است که بیشتر از همه با شما صادق است و به شما اعتماد به نفس می‌بخشد. با وجود آنهاست که می‌توانید از پس مشکلات‌تان برآیید و انعطاف پذیر باشید. چنانچه جورج هربرت می‌گوید:" بهترین آینه شما دوست و همراه قدیمی‌تان است. " این افراد ما را به خوبی می‌شناسند ، آنها هستند که می‌توانند به ما بگویند ما کجای مسیر زندگی مان قرار داریم و براستی که هستیم.

رالف والدو امرسون می‌گوید:
" دوست و همراه من کسی است که قبل از اینکه وی را پیدا کنم ،‌بلند فکر می‌کردم". دوست و همراه واقعی کسی است که ما را محدود نکند و ‌همانطور که هستیم ما را بپذیرد.
جدیدترین مطالب جالب و خواندنی
زمانیکه شخصی درگیر یک مشکل شدید عاطفی می‌شود ، یک دوست و همراه باید در کنار او باشد. مارلین دیتریچ به وفاداری دوستان اشاره می‌کند و می‌گوید:" دوست و همراه شما کسی است که زمانیکه مشکلی دارید و ساعت 4 صبح بیدارش می‌کنید ، از دست شما ناراحت نشود".

جملات زیبا

اگر شیر درنده ای در برابرت باشد بهتر است از اینکه سگ خائنی پشت سرت باشد




کسی که دوبار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند




اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید





در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد





چه ساده با گریستن خویش زاده میشویم

و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا میرویم

و در میان این دو سادگی معنایی میسازیم

به نام زندگی




تاریک ترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است پس همیشه امید داشته باش . . .




هنگامی که دوستی به مشکلی برخورده است ،

او را با پرسیدن اینکه : “چه کاری میتونم برات انجام بدم” آزار ندهید ،

یک فکر مناسب بکنید و آن را انجام دهید .