فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم

فرزندم برنج بخور، من گرسنه نیستم." و این اوّلین دروغی بود که به من گفت.

 زمان گذشت و قدری بزرگتر شدم. مادرم کارهای منزل را تمام میکرد و بعد برای صید ماهی به نهر کوچکی که در کنار منزلمان بود می‏رفت.  مادرم دوست داشت من ماهی بخورم تا رشد و نموّ خوبی داشته باشم. یک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهی صید کند.  به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد و دو ماهی را جلوی من گذاشت. شروع به خوردن ماهی کردم و اوّلی را تدریجاً خوردم.

 مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تیغ ماهی چسبیده بود جدا میکرد و میخورد؛ دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.  ماهی دوم را جلوی او گذاشتم تا میل کند.  امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:

"بخور فرزندم؛ این ماهی را هم بخور؛ مگر نمیدانی که من ماهی دوست ندارم؟"  و این دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.


قدری بزرگتر شدم و ناچار باید به مدرسه می
رفتم و آه در بساط نداشتیم که وسایل درس و مدرسه بخریم. مادرم به بازار رفت و با لباسفروشی به توافق رسید که قدری لباس بگیرد و به در منازل مراجعه کرده به خانمها بفروشد و در ازاء آن مبلغی دستمزد بگیرد. 

 شبی از شبهای زمستان، باران می‏بارید. مادرم دیر کرده بود و من در منزل منتظرش بودم. از منزل خارج شدم و در خیابانهای مجاور به جستجو پرداختم و دیدم اجناس را روی دست دارد و به در منازل مراجعه میکند. ندا در دادم که، "مادر بیا به منزل برگردیم؛ دیروقت است و هوا سرد. بقیه کارها را بگذار برای فردا صبح."  لبخندی زد و گفت:

 "پسرم، خسته نیستم." و این دفعه سومی بود که مادرم به من دروغ گفت.


 به روز آخر سال رسیدیم و مدرسه به اتمام می
رسید.  اصرار کردم که مادرم با من بیاید. من وارد مدرسه شدم و او بیرون، زیر آفتاب سوزان، منتظرم ایستاد.  موقعی که زنگ خورد و امتحان به پایان رسید، از مدرسه خارج شدم. 

 مرا در آغوش گرفت و بشارت توفیق از سوی خداوند تعالی داد.  در دستش لیوانی شربت دیدم که خریده بود من موقع خروج بنوشم.  از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشیدم تا سیراب شدم. مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گوارای وجود" می‏گفت.  نگاهم به صورتش افتاد دیدم سخت عرق کرده؛ فوراً لیوان شربت را به سویش گرفتم و گفتم، "مادر بنوش." گفت:

 "پسرم، تو بنوش، من تشنه نیستم." و این چهارمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


بعد از درگذشت پدرم، تأمین معاش به عهده مادرم بود؛ بیوه
زنی که تمامی مسئولیت منزل بر شانهء او قرار گرفت. می‏بایستی تمامی نیازها را برآورده کند. زندگی سخت دشوار شد و ما اکثراً گرسنه بودیم. عموی من مرد خوبی بود و منزلش نزدیک منزل ما. غذای بخور و نمیری برایمان می‏فرستاد. وقتی مشاهده کرد که وضعیت ما روز به روز بدتر می‏شود، به مادرم نصیحت کرد که با مردی ازدواج کند که بتواند به ما رسیدگی نماید، چه که مادرم هنوز جوان بود. امّا مادرم زیر بار ازدواج نرفت و گفت:

 "من نیازی به محبّت کسی ندارم..." و این پنجمین دروغ او بود.


درس من تمام شد و از مدرسه فارغ
التّحصیل شدم. بر این باور بودم که حالا وقت آن است که مادرم استراحت کند و مسئولیت منزل و تأمین معاش را به من واگذار نماید. سلامتش هم به خطر افتاده بود و دیگر نمی‏توانست به در منازل مراجعه کند. پس صبح زود سبزیهای مختلف می‏خرید و فرشی در خیابان می‏انداخت و می‏فروخت. وقتی به او گفتم که این کار را ترک کند که دیگر وظیفهء من بداند که تأمین معاش کنم. قبول نکرد و گفت:

"پسرم مالت را از بهر خویش نگه دار؛ من به اندازهء کافی درآمد دارم." و این ششمین دروغی بود که به من گفت.


درسم را تمام کردم و وکیل شدم. ارتقاء رتبه یافتم. یک شرکت آلمانی مرا به خدمت گرفت. وضعیتم بهتر شد و به معاونت رئیس رسیدم. احساس کردم خوشبختی به من روی کرده است. در رؤیاهایم آغازی جدید را می‏دیدم و زندگی بدیعی که سراسر خوشبختی بود. به سفرها می‏رفتم.  با مادرم تماس گرفتم و دعوتش کردم که بیاید و با من زندگی کند. امّا او که نمی‏خواست مرا در تنگنا قرار دهد گفت:

"فرزندم، من به خوش‏گذرانی و زندگی راحت عادت ندارم."

و این هفتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.

 


مادرم پیر شد و به سالخوردگی رسید.  به بیماری سرطان ملعون دچار شد و لازم بود کسی از او مراقبت کند و در کنارش باشد. امّا چطور می‏توانستم نزد او بروم که بین من و مادر عزیزم شهری فاصله بود.  همه چیز را رها کردم و به دیدارش شتافتم.  دیدم بر بستر بیماری افتاده است. وقتی رقّت حالم را دید، تبسّمی بر لب آورد. درون دل و جگرم آتشی بود که همهء اعضاء درون را می‏سوزاند. سخت لاغر و ضعیف شده بود. این آن مادری نبود که من می
‏شناختم. اشک از چشمم روان شد. امّا مادرم در مقام دلداری من بر آمد و گفت:

 "گریه نکن، پسرم. من اصلاً دردی احساس نمیکنم." و این هشتمین دروغی بود که مادرم به من گفت.


وقتی این سخن را بر زبان راند، دیدگانش را بر هم نهاد و دیگر هرگز برنگشود. جسمش از درد و رنج این جهان رهایی یافت.

این سخن را با جمیع کسانی میگویم که در زندگیاش از نعمت وجود مادر برخوردارند. این نعمت را قدر بدانید قبل از آن که از فقدانش محزون گردید.

این سخن را با کسانی میگویم که از نعمت وجود مادر محرومند. همیشه به یاد داشته باشید که چقدر به خاطر شما رنج و درد تحمّل کرده است و از خداوند متعال برای او طلب رحمت و بخشش نمایید.

مادر دوستت دارم. خدایا او را غریق بحر رحمت خود فرما همانطور که مرا از کودکی تحت پرورش خود قرار داد.

ترجمه:جليل كيان مهر

نزدیک شدن به خانم ها

اکثر آقایون نمی دانند وقتی می خواهند به دختری نزدیک شوند چه باید بگویند. به همین خاطر تصمیم گرفتیم شما را در این زمینه راهنمایی کنیم.

وقتی دختری که از او خوشتان می آید را می بینید، چه می کنید؟ می دوید و پنهان می شوید؟ از آن جمله های کلیشه ای تحویلش می دهید؟ یا با ترس همانجا می ایستید و نمی دانید که چه باید بگویید؟ اما بهترین چیزی که باید بگویید چیست؟

اکثر آقایون در نزدیک شدن به خانم ها بزرگترین اشتباهشان این است که بیش از اندازه فکر می کنند که چه باید بگویند. تصورشان این است که یک کلام جادویی وجود دارد که در همه موقعیت ها جواب می دهد. این کلام جادویی را تمرین کرده و وقتی به فرد مورد نظرشان تحویل می دهند انتظار دارند که آن خانم فوراً جذب آنها شود.

اما متاسفانه این روش به ندرت عمل می کند. چون معمولاً بیشتر حرفهایی که می زنید بی ربط است. در جلب توجه یک خانم کلید کار اعتماد به نفسی است که به او نشان میدهید.

در زیر به 10 راه مطمئن برای برقراری ارتباط با خانم ها اشاره می کنیم:

ادامه نوشته

نحوه ايراد يک سخنراني قانع کننده

نحوه ايراد يک سخنراني قانع کننده



 

از آنجايي که شما اين صفحه را براي مطالعه انتخاب نموده ايد، بديهي است که تا حدي از مزاياي يک سخنراني مجاب کننده با اطلاع هستيد. هدف هر سخنران اين است که سايرين را قانع کند تا در مسير دلخواه او قدم بردارند.
اين امر نه تنها به عنوان جزئي لاينفک براي افرادي که مطالب انگيزشي بيان مي کنند، مسئول تامين سرمايه بوده، و يا مدير فروش هستند محسوب مي شود، بلکه براي کسانيکه مسئول تفسير پروژه، شرح بودجه، و يا گزارش هاي فني هستند نيز لازم است. به هر حال حتي براي موارد پيش پا افتاده که شايد به نظر ما، ارتباط کلامي در آن نقش مهمي را بازي نکند، باز هم ايراد يک نطق فصيح در بالابردن درجه اعتبار، توانايي، و پذيرش گوينده از سوي مخاطبين موثر خواهد بود.
**به اين دليل صحبت مي کنيم که بر روي مخاطبانمان تاثير بگذاريم**

چه تکنيکي مي تواند به ما کمک کند تا به يک چنين هدفي دست پيدا کنيم؟

خوشبختانه گستره ي وسيعي از فنون سخنراني پيرامون متقاعد کردن سايرين پيش روي ما قرار دارد. مايليم تا شما را به مطالعه ي متن ذيل دعوت کنيم.

تکنيک هاي ساختاري

رئوس مطالب و شکل کلي نطق

خود را از روزمرگي ها جدا سازيد. فن بيان خود را تغيير بدهيد و شيوه اي را انتخاب کنيد که کالا و يا خدماتتان به واسطه ي آن "به فروش " برسد. سعي کنيد يک داستان جالب تعريف کنيد، در مورد بايد ها و نبايد ها صحبت کنيد، ليستي از جملات تاکيدي مثبت تهيه کنيد. آگاه باشيد که مخاطب شما با چه چيزي بهتر ارتباط برقرار مي کند.

آنها را با منطق راهنمايي و هدايت کنيد

منظور خود را پله به پله بيان کنيد تا طرف مقابل به طور کامل متوجه عناوين مختلف بشود. مواردي که مي خواهيد به آنها اشاره کنيد را مي توانيد به شکل هاي متعددي سازماندهي نماييد؛ به عنوان مثال از فرمت قديمي 1و 2 و 3 گرفته تا رويکردهاي زمانبندي شده و يا رويکرد علت و معلولي. در اينجا مسئله اي که داراي اهميت بالايي مي باشد اين است که پي در پي توجه شنونده را به خودتان جلب کنيد و ببينيد با شما همراه است يا خير.

عناصر معتبر کننده

مقامات بالا و اولياي امور

نقل قول کردن از مقامات شناخته شده در زمينه مبحث مورد نظر، نشان مي دهد که شما هم تکاليفتان رابه خوبي انجام داده ايد و هم برروي بحثي که مطرح کرده ايد اجحاف کامل داريد.
منابع و ماخذ اطلاعاتي خود را مرتب و منظم سازماندهي نماييد.
هيچ گاه نبايد مخاطبين را پيرامون صحت و سقم مطالب خود در شک و ترديد رها کنيد. آنها بايد بدانند که اطلاعات خود را از کجا بدست آورده ايد. منبع اطلاعاتي بايد موثق باشد تا بتوانيد آنرا در اختيار مخاطبين قرار دهيد.

تجربه شخصي

در حين سخنراني ديگران بايد به چشم يک فرد با نفوذ و مقتدر که احاطه ي کامل به مطالب دارد به شما نگاه کنند. تجربه هاي فردي شما يکي از معيارهاي بنياديني است که شما را در چشم شنوندگان خوش مي درخشاند. مطمئن شويد که ليستي از تجربيات فردي خود را در مقدمه عنوان کرده باشيد؛ در عين حال بخشي از آنها را به صورت نامحسوس در لا به لاي جمله هايتان بگنجانيد. به عنوان مثال: "در طول 15 سال سابقه اي که من در اين حرفه کسب کرده ام....." و يا " هر 1000 مرتبه اي که ما پروژه هاي اينچنيني را اجرا کرده ايم....". عباراتي از اين دست ستون هاي بيشتري را به ساختمان اعتبار شما اضافه مي کنند.

مرجع صدور درخواست سخنراني

از جمله نکاتي که مخاطبان براي آن ارزش زيادي قائل هستند اين است که "گوينده کيست". آنها در ذهن خود همواره با اين سوال روبرو هستند: "شما چه کسي هستيد که فلان چيز را معرفي مي کنيد؟"
شما بايد در ابتداي سخنراني عنوان کنيد که درخواست ايراد سخنراني از سوي چه کسي بوده است. ممکن است علت سخنراني متفاوت باشد: شما يک پروژه را انجام مي دهيد و در حال گزارش دادن در مورد آن هستيد، يک تجربه ي مشترک در اين زمنيه داشته ايد، از سوي شخص مهمي که در گروه آنهاست به اين سخنراني دعوت شده ايد، در مورد اين مطلب بنا به درخواست هيئت مديره تحقيق کرده ايد و ... به هر حال دليلش هر چه که هست در ابتدا بايد به آن اشاره کنيد. حتي مي تواند به سادگي جمله اي به اين شرح باشد: "شما در ملاقات آخر از من خواستيد که..."

اخص بودن

کداميک از دو گزينه ي زير براي شما از اهميت بيشتري برخوردار است؟ "زمين از بين خواهد رفت" و يا "يک شهاب سنگ ماه آينده با زمين برخورد خواهد کرد"
به کداميک از اين دو راحت تر کمک مالي خواهيد کرد؟ "بچه هاي فقيري که در آنسوي مرزها هستند" يا " زينب 4 ساله اي که آشغال ها را زير و رو مي کند تا غذايي براي خود پيدا کند". شنونده ها نياز به آيتم هاي ملموس و عيني دارند تا بتوانند راحت تر با آن ارتباط برقرار کنند. شما مي بايست مانند يک نقاش حرف هاي خود را برايشان به تصوير بکشيد.

شروع و خاتمه

شروع

به آنها بگوييد که چرا بايد گوش بدهند... چرا الان در مقابل آنها قرار گرفته ايد و در مورد اين مطلب صحبت مي کنيد؟

خاتمه

خاتمه: نه رها سازي
صحبت هاي خود را با يک نتيجه گيري تمام و کمال به پايان برسانيد و بعد از شنوندگان بخواهيد تا واکنش و يا پاسخ خود را مطرح نمايند؛ به عنوان مثال: " حالا که شما از اين مشکلات با خبر شديد، آيا مي توانيم روي کمک شما در اين پروژه حساب کنيم؟"

لغات، عبارات و جمله ها

بررسي هاي متعدد حاوي اين مطلب هستند که يک سخنگوي زبده همواره کلام خود را محکم، قاطعانه، قابل درک، شفاف و مشروح به گوش مخاطبان مي رساند. با صداي رسا جملات را بيان کنيد و فاکتور شفاف سازي را از ذهن دور نکنيد. به عنوان مثال براي عنوان کردن يک مشکل بهتر است از عبارت "ما به مشکل برخورد کرديم" استفاده کنيد تا اينکه بگوييد: "اين نکته نظر ما را به خود جلب کرده است که مشکلي وجود دارد".

جامعيت

از عباراتي نظير تيم ما، کار کردن با آنها، همه ما، با هم، و کلماتي از اين قبيل استفاده کنيد.

از لغات پربار استفاده نماييد

تحقيقات حاکي از اين امر هستند که مردم نسبت به لحن برخي از لغات واکنش هاي مثبت از خود بروز مي دهند. برخي از اين واژگان به شرح زير مي باشند: "مترقي" "طبيعي" "خالص" "تست شده" و "توصيه شده". به طور کلي مي توان گفت هر واژه اي که ميزان اعتبار کلام شما را بالاتر ببرد، چه براي مصرف کننده و چه براي شنونده ارزش بالايي پيدا مي کند. حتماً مطالب خود را ويرايش کرده و چند نمونه از اين کلمات را در آنها بگنجانيد.
جملاتي که قانع مي کنند نه اينکه گيج کنند

نوسان حالت و خلق و خو

هر بند از مفاهيم را با حالت خودش عجين کنيد. اگر در مورد يک مسئله تراژديک و غمناک با پوزخند و تمسخر صحبت کنيد، مخاطب به شما مشکوک مي شود. همچنين اگر بگوييد که مثلاً پروژه اي را با نهايت اشتياق و انرژي قبول مي کنيد اما چهره اي سست و مايوس به خود گرفته باشيد، طرف مقابل احساس خوبي نسبت به شما پيدا نخواهد کرد.
منبع:http://www.funpatogh.com

چهار تفاوت گرافیک و نقاشی

چهار تفاوت گرافیک و نقاشی
چهار تفاوت گرافیک و نقاشی

خط کشی بین نقاشی و گرافیک در روزگاری که با آلیاژی از پسامدرنیسم و دیجیتالیسم ساخته شده، چندان درست به نظر نمیرسد. اما بهر حال درباره چهار تفاوت مهمشان میتوانیم حرف بزنیم و بحث کنیم.
۱) تفاوت اول، هنر و رسانه است. نقاشی عموما زیرمجموعه هنر است که این هنر شدت و ضعف دارد اما گرافیک همیشه هنر نیست. گاهی هم تبدیل به رسانه میشود ؛ مثل وقتی که در خدمت تبلیغات (تجاری، فرهنگی و سیاسی) قرار میگیرد. البته گاهی هم تلفیقی از هنر و رسانه است. درست مثل زمانی که در خدمت رسانهها (چاپی، الکترونیکی، دیجیتالی و سایبر) قرار میگیرد. بطور کلی آنگاه که هنر مطلق است garphic art و وقتی که رسانه و یا تلفیقی از رسانه و هنر است graphic design نامیده میشود. در پستهای بعدی راجع به این موضوع بیشتر خواهم گفت.
۲) تفاوت دوم، برقراری ارتباط را شامل میشود. در مواجهه با نقاشی، وظیفه برقراری ارتباط به عهده مخاطب است و اوست که باید تلاش کند تا با اثر هنرمند نقاش ارتباط برقرار کند. اما در گرافیک برعکس است و وظیفه برقراری ارتباط بر دوش خود اثر گرافیک نهاده شده یعنی اثر گرافیکی، بایستی تلاش کند تا مخاطب را به طرف خودش جذب کند نه اینکه مخاطب زور بزند تا محتوای اثر گرافیک را درک کند.
علت ناتوانی بسیاری از آثار گرافیک ناشی از ندانستن همین تفاوت دوم است. البته برای نکته سنجها ممکن است سوال مطرح شود که پس مینیمالیسم در گرافیک یعنی چه ؟ که چون این مبحث طولانی است اجازه دهید در پستهای بعدی در این باره با شما بحث کنم.
یک نکته دیگر را هم میتوان گفت؛ برای دیدن آثار یک هنرمند نقاش، این مخاطب است که به گالری و موزه میرود تا آثارش را ببیند. یعنی مخاطب به طرف "اثر" میرود در حالی که در گرافیک، معکوس این اتفاق رخ میدهد و این "اثر" گرافیک است که به طرف مخاطب میرود. شهروندان در حال عبور و مرور از کوچه و خیابان هستند که بیلبردها و پوسترها و . . . به طرفشان میآیند و میخواهند به زور پیامشان را به آنها منتقل کنند.
۳) تفاوت سوم را به شخصی و غیرشخصی بودن این دو اختصاص میدهم. "اثر" نقاشی کاملا شخصی است و گویای حرف و فکر هنرمند نقاش است بدون در نظر گرفتن مخاطب. از این رواست که میگوییم او میتواند چنین تصور کند : خورشید؛ مثلث سبز ، زمین و صحرا ؛ آبی و آسمان ؛ قرمز چهارخانه با گلهای درشت صورتی (!!) . ولی در "اثر" گرافیک تقریبا چنین تصوراتی شدنی نیست (بحث تصویرسازی در گرافیک، چیز دیگری است). چرا که گرافیک "شخصی" نیست و میخواهد ارتباط برقرار کند یعنی بایستی مخاطب را در نظر بگیرد. اثری که در طراحی و تولید آن، مخاطب نقشی نداشته باشد نمیتواند "اثر" گرافیکی موفقی باشد.
۴) تفاوت چهارم را تقریبا همه میدانند. نقاشی تکثیر نمیشود حداقل با هدف تکثیر، ارائه نمیشود. اما گرافیک براساس تکثیر، طراحی و تولید میشود. واضح است که منظور از تکثیر، تمام گونههای آن است (چاپ، فیلمهای اپتیک، فیلمهای مگنت، امواج الکترونیکی و . . . ) .آثار تک نسخهای در گرافیک جایگاهی ندارند چرا که هدف برقراری ارتباط را، عملیاتی نمیکنند. متاسفانه بیتوجهی به این مسئله هم باعث شده که این روزها، گرافیک به سمت نمایشگاهی و جشنوارهای شدن پیش برود.
پوسترها و جلدهایی که فقط در یک نسخه تکثیر میشوند و به قصد رتبه و جایزه رهسپار جشنوارههای خارجی، یا بر دیوار نگارخانه ها و گالری ها مینشینند و میخواهند بیان هنرمندانه آن گرافیست ـ نقاش را رخنمایی کنند.
منبع:arti.ir

مجموعه تصاویر و عکس از سال 2020

http://www.iranroshan.com

عکسهای سال ۲۰۲۰

ادامه نوشته

دموکراسی

 

 

دموکراسی میگوید: رفیق حرفت را خودت بزن نانت را من می خورم !
مارکسیسم میگوید: نانت را خودت بخور حرفت را من میزنم!
فاشیسم میگوید: نانت را من میخورم،حرفت را هم من میزنم،تو فقط برای من کف بزن!
اسلام حقیقی میگوید: نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن،من برای اینم که به حق برسی!
اسلام دروغین میگوید: تو نانت را بیاور بده به ما،ما قسمتی از آن را جلویت می اندازیم و تو حرف بزن...اما حرفی که ما میگوییم!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!! !!

داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد!   

داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد!  

 

 
 آهنگری می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفتم روحم را وقف کارهای خیر کنم. سال‌ها با علاقه کار کردم، به دیگران نیکی کردم، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌ام چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتم مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنم آمده بود و از وضعیت دشوارم مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد».
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن».
 

ويلر

در روي امواج تيره ،
خورشيد را به چنگ بياوريد ! نناليد
زندگي دريايي پر طوفاني است كه در هر جايي ممكن است با امواج آن روبرو شد.
امواج را بشكافيد و عبور كنيد .
ويلر

تست عزت به نفس

1-

 آیا تصور می‌كنید كه‌ اطرافیان‌ ، شما را شخصی‌ بسیار مثبت‌ تلقی‌ می‌كنند؟
 

2-

 آیا دوست‌ دارید در یك‌ اتوبان‌ خلوت‌ با نهایت‌ سرعت‌ برانید؟
 

3-

در تصمیم ‌گیری‌ هایتان‌ تا چه‌ حد اعتماد به ‌نفس‌ دارید؟ آیا به‌ تصمیمی‌ كه‌ می‌ گیرید، اطمینان ‌دارید؟
 

4-

 اگر از شما بخواهند که در مراسم جشن فارغ التحصیلی دانشگاه ( یا مدرسه ) برای همکلاسانتان سخنرانی کنید، تا چه حد احساس نگرانی می کنید؟
 

5-

 تاکنون چند بار در یك‌ جلسه‌ و نشست ‌اظهار تشكر كرده‌اید؟
 

6-

 در اجتماعات‌ و گردهمایی‌های‌ اجتماعی ‌، ترجیح‌ می‌دهید كه‌ چرخی‌ در اطراف‌ بزنید و با غریبه‌ها صحبت‌ كنید ، یا این که مایلید در كانون‌ دوستان‌ و آشنایان‌ خودتان‌ باقی‌ بمانید؟
 

7-

 آیا از تصور ملاقات‌ و دیدار با افراد سرشناس‌عصبی‌ می‌شوید؟
 

8-

 چند وقت‌ یك‌ بار در مورد سر و وضع ‌ظاهریتان‌ احساس‌ نگرانی‌ به‌ شما دست‌ می‌دهد؟
 

9-

 اگر به‌ شما پیشنهاد كنند كه‌ در مورد مسئله‌ای‌ كه‌ در موردش‌ اطلاعات‌ زیادی‌ دارید، با مؤسسه‌ ذیربط صحبتی‌ داشته‌ باشید، چه‌ احساسی ‌پیدا می‌كنید؟
 

10-

 معمولاً برای‌ پیروزی‌ و برنده‌ شدن‌ به‌ ورزش‌ می‌پردازید و یا صرفاً برای‌ تفریح‌ و سرگرمی‌؟
 

11-

 آیا تا به‌ حال‌ برای‌ شركت‌ در یك‌ مسابقه ‌اطلاعات‌ عمومی‌ فرم‌ پر كرده‌اید؟
 

12-

 آیا مایلید در هر فرصت‌ به‌ دست‌ آمده‌ ، گفتگویی‌ با افراد با نفوذ داشته‌ باشید؟
 

13-

 آیا به‌ قدرت‌ مثبت‌ اندیشی‌ معتقد هستید؟
 

14-

 آیا تا به‌ حال‌ برای‌ شركت‌ كردن‌ در یك ‌مباحثه‌ در مورد موضوع‌ روز با یك‌ ایستگاه‌ رادیویی‌ یا تلویزیونی‌ تماس‌ حاصل‌ كرده‌اید؟
 

15-

 تا به‌ حال‌ چند مرتبه‌ به‌ رئیس‌ تان‌ گفته‌اید كه‌ با شیوه‌ كاری‌ او موافق‌ نیستید؟
 

16-

 از این‌ كه‌ دیگران‌ شما را با لباس‌ های ‌نامناسب‌ مشاهده‌ كنند، تا چه‌ حد عصبی‌ می‌شوید؟
 

17-

 آیا شیرین‌ كاری‌ یا هنر نمایی‌ را بلد هستید كه‌ بتوانید آن‌ را در تجمعات‌ خانوادگی‌ انجام‌ دهید؟
 

18-

 زمانی‌ كه‌ بلیط بخت‌ آزمایی‌ می‌خرید و یا در یك‌ قرعه‌ كشی‌ شركت‌ می‌كنید، تا چه‌ حد به‌ برنده‌شدن‌ امیدوار هستید؟
 

19-

 فرض‌ كنید كه‌ در بحثی‌ با افراد مختلفی ‌درگیر شده‌اید كه‌ همگی‌ نقطه‌ نظراتی‌ كاملاً متفاوت‌ با عقاید شما دارند. اگر حتم‌ داشته‌ باشید كه‌ حق‌ با شماست‌، چه‌ واكنشی‌ از خود نشان‌ می‌دهید؟
 

20-

 آیا حاضرید، به‌ نفع‌ امور خیریه‌ دست‌ به‌ كارهای‌ خطرناك‌ بزنید؟
 

21 -

 فرض‌ كنید مدت‌ یك‌ ساعت‌ برای‌ خریدن‌ بلیط قطار در صف‌ ایستاده‌اید و زمانی‌ كه ‌مقابل‌ باجه‌ می‌رسید، متوجه‌ می‌شوید كه‌ متصدی، ‌شخصی‌ فوق‌ العاده‌ منفی‌ و فاقد حس‌ همكاری‌ است‌. چه‌ واكنشی‌ از خود نشان‌ می‌دهید؟
 

22-

 تاكنون چند بار در بحث‌ و مذاكره‌ای ‌مغلوب‌ شده‌اید؟
 

23-

 آیا از هم‌ صحبتی‌ با دیگران‌ خشنود می‌شوید؟
 

24-

 آیا به‌ نظر شما سفر با هواپیما نگران‌ كننده‌ است‌؟
 

25-

 اگر به‌ شما بگویند كه‌ قرار است‌ در محل‌ كارتان‌ تغییر و تحولات‌ و تجدید سازمانی‌ صورت‌ بگیرد، چه‌ احساسی‌ پیدا می‌كنید؟
 

|

تقويت اعتماد به نفس

تقويت اعتماد به نفس

 

عزت نفس از اصلي ترين عوامل رشد مطلوب شخصيت مي باشد و از جمله مفاهيمي است كه در چند دهه اخير مورد توجه پژوهشگران و صاحبنظران روانشناسي و علوم تربيتي قرار گرفته است. نياز به «عزت نفس» را انديشمنداني نظير: آدلر(۱۹۴۰)، آلپورت (۱۹۳۰) و ساليوان(۱۹۳۷) نيز پذيرفته اند. فريج (۱۹۶۸) و وارگو(۱۹۷۲) از عزت نفس به عنوان يك سپر فرهنگي در مقابل اضطراب نام مي برند. همچنين كوپر اسميت (۱۹۶۷) در تحقيق خود به اين نتيجه رسيد كه كودكان برخوردار از «عزت نفس بالا» ، افرادي هستند كه با احساس اعتماد به نفس و بهره گيري از استعداد و خلاقيت خود به ابراز وجود مي پردازند و به راحتي تحت تأثير عوامل محيطي قرار نمي گيرند

پوپ و همكارانش (۱۹۸۹) معتقدند كه وجود شكاف و فاصله بين «خود ادراك شده» و «خود ايده آل» از جمله عواملي است كه مشكلاتي را براي عزت نفس انسان فراهم مي كند.(بيابانگرد، ۱۳۷۳: ۲)

شخصيتي كه از عزت نفس بالايي برخوردار است خود را به گونه اي مثبت ارزشيابي كرده و برخورد مناسبي به نظريات مثبت خود و ديگران دارد. اما در مقابل كسي كه عزت نفس پاييني دارد، اغلب نوعي نگرش مثبت تصنعي نسبت به جهان پيرامون خود دارد. اين شخص اساساً فردي است كه غرور كمي در خود احساس مي كند (بيابانگرد، ۱۳۷۳: ۲۱ و۲۰)

داستان كوتاه

داستان كوتاه
 

يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقه‌ها، جايزه بهترين غله را به ‌دست مي‌آورد و به ‌عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته‌ عجيب و جالبي روبرو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش مي‌داد و آنان را از اين نظر تأمين مي‌كرد. بنابراين، همسايگان او مي‌بايست برنده‌ مسابقه‌ها مي‌شدند نه خود او!

كنجكاويشان بيش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد. سرانجام، تصميم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند.

كشاورز هوشيار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جريان باد، ذرات باروركننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه‌ ديگر مي‌برد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان مي‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌هاي آنان به زمين من نياورد و كيفيت محصول‌هاي مرا خراب نكند!»

همين تشخيص درست و صحيح كشاورز، توفيق كاميابي در مسابقه‌هاي بهترين غله را برايش به ارمغان مي‌آورد.

 

گاهي اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كيفيت و سطح آنها، كاري كنيم كه از تأثيرات منفي آنها در امان باشيم

خيال پردازي       اوشو

خيال پردازي

"فردريش نيچه مي گويد: بزرگترين فاجعه آن روزي به سراغ بشريت مي آيد كه خيال پردازان ناپديد گردند " سراسر تكامل انسان به اين سبب بوده است كه انسان درباره اش خيال پردازي كرده است . آن چه ديروز يك رويا بود، امروز يك واقعيت است و آن چه امروز يك روياست، فردا به واقعيت خواهد پيوست .
  همه ي شاعران، موسيقي دانان و عارفان خيال پردازند. در حقيقت خلاقيت محصول نوعي خيال پردازي است .
  اما اين روياها آن روياهايي كه زيگموند فرويد به تحليل آن مي پرداخت، نيست. بنابراين بايد بين روياي يك شاعر، يك مجسمه ساز، يك معمار، يك عارف و يك رقصنده از يك سو و روياي يك ذهن بيمار از سوي ديگر تمايز قائل گرديد .
  بسيار مايه ي تأسف است كه زيگموند فرويد درباره ي خيال پردازان بزرگي كه شالوده ي كل تكامل انساني را تشكيل مي دهند، دست روي دست گذاشته است. او فقط با رويكردي روان شناختي به افراد بيمار نزديك شد و از آن جا كه كل تجربه ي زندگي اش تحليل روياهاي افراد جامعه ستيز و رواني بود، خود واژه ي خيالبافي مطرود و منفور ماند. هر چند ديوانه به خيالبافي مي پردازد، اما خيالاتي كه در سر مي پرورد، براي خود او نيز مخرب است. فرد خلاق خيالبافي مي كند، اما روياهايش دنيا را غنا مي بخشد .
  به ياد ميكل‌آنژ مي افتم. او داشت از بازاري كه در آن همه نوع سنگ مرمر يافت مي شد، عبور مي كرد كه چشمش به سنگ زيبايي افتاد. قيمت را جوي شد. صاحب مغازه گفت: «مي تواني اين سنگ را مجاني برداري، چون مدتي است اين ج افتاده و فضاي زيادي را اشغال كرده … دوازده سال است كه هيچ كس حتي احوالش ر نپرسيده. من هم چشمم آب نمي خورد اين تخته سنگ حتي به درد لاي جرز بخورد .»
  ميكل آنژ سنگ را برداشت و تقريباً يك سال تمام بر روي آن كار كرد و چه بسا زيباترين مجسمه اي را كه تا به حال دنيا به خود نديده است ر ساخت و همين چند سال پيش ديوانه اي سعي كرد آن را نابود كند. اين مجسمه كه در واتيكان قرار داشت مجسمه اي از عيسي مسيح پس از باز شدن از صليب بود كه بر روي پاهاي مادرش، مريم مقدس، بي جان دراز كشيده بود. من فقط عكس آن را ديده ام، اما اين مجسمه چنان طبيعي و زنده است، كه گويي عيسي هر آن قرار است از خواب بيدار شود. و او با چنان هنرمندي بي نظيري آن مرمر را تراشيده بود كه مي توانستي اين هر دو را احساس كني ـ قدرت مسيح و شكنندگي مسيح. و اشك در چشمان مريم مقدس، مادر عيسي مسيح، حلقه زده …
  چند سال پيش بود كه ديوانه اي با چكش به جان اين شاهكار ميكل آنژ افتاد و وقتي دليل اين كار را از آن ديوانه پرسيدند، جواب داد: «من هم مي خواهم مشهور شوم. ميكل آنژ يك سال جان كند تا مشهور شد. من فقط بايد پنج دقيقه وقت مي گذاشتم تا كل مجسمه را خراب كنم و الان اسم من تيتر اول روزنامه هاي سراسر دنيا شده است!
  هر دو نفر بر روي سنگ مرمر واحدي كار كرده بودند، يكي آفرينشگر بود و ديگري فقط يك ديوانه ي زنجيري .
  پس از يك سال كه ميكل آنژ كار مجسمه را به پايان رساند، از سنگفروش خواست كه به منزلش بيايد تا چيزي را به او نشان دهد. سنگفروش كه نمي توانست آن چه را مي بيند باور كند، گفت «اين مرمر زيبا را از كجا آورده اي؟ »
  و ميكل آنژ گفت: «به جا نياوردي؟ اين همان سنگ بدقواره اي است كه دوازده سال آزگار جلوي مغازه ات خاك خورد.» و من اين واقعه را خوب به خاطر سپرده ام كه سنگفروش پرسيد: «چي شد فكر كردي كه اين سنگ بدقواره مي تواند به چنين مجسمه ي زيبايي تبديل شود؟ »
  ميكل آنژ گفت: «من در اين باره فكر نكردم. من روياي ساختن چنين مجسمه اي را در سر داشتم و وقتي از كنار آن قطعه سنگ مي گذشتم، ناگهان مسيح را ديدم كه مرا صدا مي زد: «من در اين سنگ محبوسم . آزادم كن، كمك كن تا از اين سنگ بيرون بيايم.» و من دقيقاً همان مجسمه را در آن سنگ ديدم. بنابراين من فقط كار ناچيزي انجام دادم؛ من بخش هاي اضافي و غير ضروري سنگ ر كندم و بيرون ريختم تا مسيح و مادرش هر دو از اسارت خويش آزاد گرديدند .»
  چه خدمت بزرگي براي بشريت بود اگر فردي با قابليت زيگموند فرويد،‌ به جاي روانكاوي بيماران رواني و تحليل روياهاي آن ها، بر روي روياها و خيالپردازي هاي كساني كار مي كرد كه از نظر روان شناسي سالم بودند و نه تنها سالم كه افرادي خلاق و آفرينشگر بودند. تحليل روياهاي اين عده نشان خواهد داد كه همه ي روياها واپس خورده نيستند، بلكه روياهايي هستند كه از شعوري خلاق تر از مردمان عادي نشأت گرفته اند. و روياهاي آن ها بيمارگونه نيست، بلكه به طرزي واقعي و اصيل سالم است. سراسر تكامل انسان و آگاهي او به وجود همين خيال پردازان بستگي داشته است

صد حقیقت در مورد زندگی

صد حقیقت در مورد زندگی

۱ – افرادی که بیشترین وقت خود را صرف زندگی دیگران می‏کنند (مشاوره، راهنمایی و …)، از رسیدن به زندگی خود باز می‏مانند.
۲ – کسانی که می‏گویند “من نباید این راز را فاش کنم اما فقط به تو می‏گویم” دقیقا راز شما را نیز به همین صورت برای دیگران بازگو می‏نمایند.

ادامه نوشته

مسابقات هنری...گرافیک و کاریکاتور

 

منبع بسیار خوب برای

مسابقات هنری...گرافیک و کاریکاتور

http://maryamrn.blogfa.com/

اگر تخیلت را به کار بیندازی!

موضوع برای خندیدن زیاد است.

بخند دلبر من

بر همه چیز

بر اینهمه

بر همه لحظه‌ها

بر همه رفته‌ها

نیامده‌ها

بخند دلبرکم.

*

اگر دقیق‌تر نگاهی کنی!

همیشه بهانه‌ای برای خندیدن هست.

بخند بر لب‌ها

بخند بر بوسه‌ها

بخند بر این تمنا که در دستانشان هست

بخند بر گریه‌هایمان

بخند بر لحظه‌هایمان

بخند بر زمانی که می‌گذرد.

چه کوه‌های سپید دور دستی!

بخند بر درها

بخند بر دیوارها

بخند بر آن لحظه‌ها که در دوردست می‌گذرند.

بخند بر کوچه‌ها، بر دشت‌های رو به آفتاب، بر درختان انار

بخند دلبرکم

بخند...

*

دقیق نگاه کن، خیالت را نگذار که برود

تماشا کن

بایست بر حاشیه گذرگاه‌ها، بر لب آب‌های درگذر، بر کناره ساکن آفتاب گیری در آن افق

سایه‌ها رسیدنشان را آرزو می‌کنند.

بر همه اینها تو بخند.

بخند دلبرکم

بر ردیف به ردیف درختان تازه

بر نهال‌های کهنه

بر گل صد پر پرپر

بخند.

 

آرزو مودی  خراسان رضوی

عاقبت شهادت دروغ

سه نفر کارگر برای یافتن کار به شهری مسافرت کردند . منتها یکی از این سه نفر ،یک روز صبح زود ، قبل از آن که دو رفیقش بیدار شوند ، خواست زرنگی کند ، برخاست و دنبال کار رفت . در راه خانمی را دید که بچه ای را در بغل دارد و گریه می کند . گفت : خانم چرا گریه میکنی ؟

گفت : شوهرم مرا طلاق داده ولی دفتر را امضا نکرده است . هنگامی که می خواهم ازدواج مجدد کنم ، می گویند تو مطلقه نیستی . زن از آن کارگر درخواست کرد که شما اگر میشود چند دقیقه تشریف بیارید و در دفتر ثبت ازدواج و طلاق به عنوان همسر من ، دفتر را امضا کنید و من نیز مبلغی زیاد به شما می دهم .

مرد کارگر گفت : خوب درآمدی برایم پیدا شد، پس الان سریع به دفتر ثبت ازدواج و طلاق می روم و آن را امضا می کنم و مزد و اجرت چندین روز را که باید کارگری کنم می گیرم .

کارگر ساده به دفتر رفت و گفت : من شوهر این زنم و او را طلاق داده ام ، دفتر را بیاورید تا امضا کنم . موقعی که دفتر طلاق را امضا کرد ، زن به دفتر دار گفت : تکلیف نفقه زمان عده چه میشود ؟

دفتر دار گفت : این مرد باید متحمل پرداخت شود . بالاخره حساب کرد و نفقه زمان عده را از مرد کارگر گرفت .

بعد گفت نگه داری بچه با چه کسی است ؟

گفت : نگهداری و مخارج بچه نیز به عهده مرد است .

زن گفت : من بچه ام را نمی خواهم . بچه را نیز به مرد کارگر بدبخت داد.

بعد ار تمام گرفتاری ها به منزل آمد و دید دوستانش مشغول صبحانه خوردن هستند . گفتند: این بچه کجا بوده که تو آن را به اینجا آورده ای ؟

کارگر نگونبخت جریان را تعریف کرد ، گفتند : مانعی ندارد پولهایی را که داده ای کار میکنی و جبران میشود ؛ اما این بچه را فردا صبح بعد از نماز که مردم به خانه هایشان باز میگردند ، ببر و داخل مسجد بگذار و بدین جا بازگرد . صبح شد بچه را به مسجد برد . هنگامی که مردم نمازشان را خواندند و به منزل بازگشتند ، بسیار آهسته بچه را گوشه مسجد گذاشت ، در حال بیرون آمدن از مسجد بود که صدای گریه بچه بلند شد .

خادم مسجد متوجه شد و به سرعت آمد و گریبان مرد را کارگر را گرفت و گفت : پس تو بچه ها را می آ<ری و در مسجد می گذاری و به امان خدا می روی ؟ چون قبلا نیز دو بچه دیگر را در مسجد رها کرده بودند ، خادم فکر کرد که این کارگر است . بالاخره آن دو بچه دیگر را هم به او دادند و با سه بچه به سمت منزل روانه شد ، برای دوستانش جریان را تعریف کرد .

گفتند : خوب هنگامی که به محل بازگشتیم به آنان بگو ، در فلان شهر بچه های زنازاده را تقسیم میکردند و سه تای از آنان نصیب من شد !!!

 

رسول خدا (ص) :

« شرورترین مردم کسی است ،که دینش را به دنیایش بفروشد و شرورتراز وی ، کسی باشد که دین خود به دنیای دیگری بفروشد .»

تذکرة الحضرات (داستان آن شیخ که ...)

سالها پیش، یک مردی عامی پسرش را پی تحصیل به یک حوزه ی علمیه فرستاد که با علم شود، عاقل و هشیار شود، مخزن اسرار شود، با همگان دوست شود، یار شود، همدل و غمخوار شود، خوب و بد زندگی و رسم ادب ورزی و اخلاص بیاموزد و فرزانگی و صدق و صفا پیشه نماید.

پس از چند صباحی پسرک، شیخ شد و  میوه ی بر شاخ شد و پخته شد و خام شد و باد شد و باده شد و جام شد و گِرد و گل اندام شد و ثقة الاسلام شد و حجة الاسلام شد و  صاحب صد نام شد و پیش خودش، مرتبه اش تام شد و قبضه ای از ریش به خود نصب نمود و سرش عمامه ی پرپیچ نهاد و شنلی بر تنش انداخت و  نعلینی به پا کرد و سپس عزم وطن کرد که ملای دیار خویش شود، خمس و زکات از فقرا و ضعفا، جذب کند، جن و پری از دلشان دفع کند، همدم خانان شود و محرم جانان شود و بار دل مردم نادان شود و این شود و آن شود و با کلک و حیله گری، بر همگان برتری و سروری و سرتری و رهبری و مهتری و بهتری خویش مسلم بنماید.  

باری، گویند که در روز نخستین که پسر وارد ده شد، در آن هلهله و ولوله و غلغله و شور و شررها که به پا بود، پدر جَست و دو تا مرغ که در خانه خود داشت به پای پسرک ذبح نمود و به زنش داد که آنرا بپزد تا که ز فرزندِ سرافراز و خوش آواز و پرآوازه، پذیرایی جانانه نماید.  

پیش از آغاز غذا آن پسرک خواست که نزد پدر و مادر خود چشمه ای از قدرت علمی الهی و توانایی فکری که در او جمع شده بود هویدا بنماید. چنین بود که از آن پدر و مادر فرتوت بپرسید که در سفره ما چند عدد مرغ نهادید؟ بگفتند که البته دوتا مرغ. پسر جان! چه سوالی است؟ هرآنچیز عیان است چه حاجت به بیان است؟  

پسر گفت  که ها! فرق نگاه کسی از اهل خردمندی و فرزانگی همچون من  و یک عده عوام همچو شماها به همین است که از منظر علمی، هرآیینه در این سفره سه تا مرغ سوخاری بنهادید ولی علم ندارید و سپس چند عدد سفسطه و مغلطه و شعبده بازی  کلامی و زبان بازی پی درپی و لفاظی پیچیده و بی پایه به هم بافت، و اینگونه نشان داد که از منظر تحقیقی و تعلیمی و علمی، در آن سفره سه تا مرغ مهیاست، و این از برکت های خردمندی و علم است.

  پدر پیر کز آن سلسله الفاظ و عبارات پریشان شده بود، از سخن آخر فرزند خودش شاد شد و گردن پرموی و سِتبرِ پسرش را بنوازید و به او گفت که احسنت بر این حُسن و کرامات تو فرزند که با این سخنِ پر برکت ، مشکل تقسیم دوتا مرغ برای سه نفر یکسره حل گشت. پس این مرغ برای من و آن مرغ دگر نیز برای ننه ات. مرغ سوخاری شده ای نیز که با علم و کرامات تو اثبات بگردیده، خودت میل نما.

  اینچنین بود که آن شیخ، ادب گشت و بدانست که مرغی که از آن علم و کرامات شود ساخته، جز ضعف دل ، اثری هیچ ندارد.

340000 سایت و وبلاگ ایرانی

340000 سایت و وبلاگ ایرانی

 

 

 

برای داشتن ۳۴۰۰۰۰ سایت و وبلاگ ایرانی کلیک کنید 

 

مرجع کامل سایتهای ایرانی

 

.

پیش تو راضی به مرگم...

اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا /اگه اسمم همه جا هست روی لبها تو کتابا/ اگه رودم رود گنگم/ مث مریم اگه پاک/ اگه نوری به صلیبم/ اگه گنجی زیر خاک /واسه تو قد یه برگم /پیش تو راضی به مرگم.../اگه پاکم مث معبد /اگه عاشق مث هندو /مث بندر واسه قایق/ واسه قایق مث پارو/ اگه عکس چل ستونم/ اگه شهری بی حصار/واسه آرش تیر آخر /واسه جاده یه سوار/ واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم.../اگه قیمتی ترین سنگ زمینم /توی تابستون دستای تو برفم/اگه حرفای قشنگ هر کتابم/برای اسم تو چندتا دونه حرفم/ اگه سیلم پیش تو قد یه قطره/ اگه کوهم پیش تو قد یه سوزن/اگه تنپوش بلند هر درختم/ پیش تو اندازه ی دکمه ی پیرهن/واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم/اگه تلخی مث نفرین/ اکه تندی مث رگبار/ اکه زخمی زخم کهنه/ بغض یه در رو به دیوار/ اگه جام شوکرانی/ تو عزیزی مث آب/ اگه ترسی اگه وحشت / مث مردن توی خواب/ واسه تو قد یه برگم /پیش تو راضی به مرگم...

اسم حقیرم تو کتابای تو خط خورد....

تو نه بارونی نه شن باد/ تو نه مرهمی نه فریاد/ تو نه خسته ای نه هم پا/ تو نه از غیری نه از ما/ تو نه بیرون نه درونی/ تو نه ارزون نه گرونی/ تو نه خاکی پوشش گنج نه یه مهره توی شطرنج/ تو فقط هستی که باشی تو نه مرگی نه تلاشی/ نمیتونم نمیتونم تو رو هم صدا بدونم/ تو یه روز سبزی یه روز زرد یه روز همدردی یه روز درد/ اگه اشتباه می خونم بگو راست بگو بدونم/ تو کدوم رنگی کدوم بو اگه سکه ای کدوم رو/ که نه ظلمت نه فروغی /نه رکودی نه بلوغ/ی نکنه حرفای خامم خاطر عزیزو آزر/د نکنه اسم حقیرم تو کتابای تو خط خورد....

قصه ی من و غم تو قصه ی گل و تگرگه

قصه ی من و غم تو قصه ی گل و تگرگه/ ترس بی تو زنده بودن ترس لحظه های مرگه/ ای برای با تو بودن باید از بودن گذشتن/ سر به بیداری گرفته ذهن خواب آلوده ی من/ همیشه میون قاب خالی درهای بسته /طرح اندام قشنگت پاک و رویایی نشسته/ کاش می شد چشام ببینن طرح اندام تو داره/ زنده میشه جون می گیره پا توی اتاق میذاره/

کاش میشد صدای باهات بپیچه تو گوش دالون/  طرف دالون بگرده سر آفتابگردونامون/ کاش میشد دوباره باغچه پر گلهای تو باشه /غنچه ی سفید مریم با نوازش تو وا شه/

کاش می شد اما نمیشه، نمیشه بیای دوباره /نمیشه دستات تو گلدون گلای مریم بذاره /کاش میشد اما نمیشه این مرام روزگاره/ رفتنت همیشگی بود دیگه برگشتن نداره...

ققنوس

ققنوس!

طاووس پرهاي زيباش و باز كرد و به رودخانه نزديك شد,به تصوير خودش در آب زلال رودخانه نگاه كرد,چقدر زيبا بود.با خودش گفت :من زيبا ترين پرنده ء دنيا هستم و از ته دل خنديد و دوباره به تصوير خودش در آب خيره شد.پرهايي با نقشه زيبا و رنگهاي دلنشين.تركيبي از سبز و آبي,كه به زيباترين شكل ممكن كنار هم چيده شده بودند همراه با گردني كشيده و تاجي با شكوه. .با وجود اين همه زيبايي طاووس خيلي تنها بود و حتي يك دوست هم نداشت.اون هيچ پرنده اي رو لايق همنشيني با خودش نمي دونست و اونقدر مغرور بود كه حتي به سلام ديگران پاسخ نمي داد
ادامه نوشته

خلاقيت  اوشو

خلاقيت

 

تا به حال شنیده‎‎اید باغبانی که زندگی می‎‎آفریند و به زندگی زیبایی می‎‎بخشد، جایزه‎‎ی نوبلی دریافت کرده باشد؟ آن کشاورزی که زمین را شخم می‎‎زند و غذای همه را تأمین می‎‎کند ـ آیا تا به حال کسی به او پاداشی داده است؟ نه. او طوری زندگی می‎‎کند و طوری می‎‎میرد که گویی بر روی این کره‎‎ی خاکی هرگز چنین کسی وجود نداشته است.

ادامه نوشته

چطور آدمي هستيد؟ چگونه شخصيتي داريد؟

چطور آدمي هستيد؟ چگونه شخصيتي داريد؟ مي توان روي شما حساب كرد؟ خودآگاه و با وجدان هستيد، قابل تحمل و معاشرتي و باز براي تجارب نو يا عصبي؟ روانشناسان اثبات مي كنند كه آدمي خود و ديگران را به كمك ”پنج خصلت اصلي“ معرفي و شناسائي مي كند. آيا اين خصائل شخصيتي ارثي مي باشند؟
ادامه نوشته

عاشق   حکایت

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود.. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

 

مجموعه   5   داستان  جالب

حکايت بهلول و شيخ جنيد بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم.. 

...................
ادامه نوشته

عکس هایی از دکوراسیون

 

 

عکس هایی از دکوراسیون منزل

با طراحی جدید

در ادامه مطلب

ادامه نوشته

عکسهایی از عاشقانه ها

 

عکسهایی از عاشقانه ها

مجموعه عکس فوق العاده از عشق ژسران به دختران و برعکس !!!!

..

در ادامه مطلب

ادامه نوشته

عکسهای باور نکردنی /مجموعه

بعضی وقتا زندگي واقعي از كارهاي فتوشاپ عجيب تره. اينا تصاويريه كه وقتي ببينيد شما رو وادار مي كنه فرياد بزنيد "قلابيه!"، ولي در حقيقت قلابي نيستن. هرچند در بعضي موارد آرزو مي كنيم كاش بودن...
www.hamtaraneh.com
عابري كه نقشه رو نگاه مي كنه
سري تصاويري از يك پروژه هنري كه در اون سعي شده لباس فرد از ديد عكاس به رنگ پس زمينه نقاشي بشه و اينطور وانمود بشه كه لباس شفافه و پشتش ديده ميشه.
ادامه نوشته

رازهای رسیدن به جذابیت

رازهای رسیدن به جذابیت
 
يكي از مهمترين رازهاي رسيدن  جذابيت آن است( و قبل از هر چيز بايد بدانيم) كه جذابيت چيزي غير از زيبايي است‌. 

شخص مي‌تواند صورت زيبايي نداشته باشد اما بسيار جذاب باشد و هم چنين مي‌تواند بسيار زيبا باشد اما اصلاً جذابيت نداشته باشد. جذابيت و گيرايي يك ويژگي كاملاً اكتسابي است و به راحتي مي‌توانيم صاحب آن باشيم‌:
 

ظاهري آراسته داشته باشيد.

تميز و مرتب باشيد، هماهنگي و پاكيزگي شما، ناخودآگاه شما را جذاب مي‌كند. بعضي از افراد براساس تصوري اشتباه براي جذاب شدن به زحمت زيادي مي‌افتند و خود را به شكل‌هاي عجيب و غريبي درست مي‌كنند.

مهمترين مسئله اين است كه مرتب و هماهنگ و در عين حال ساده باشيد. نامرتب بودن حتي حرفهاي قشنگ‌، مثبت و تأثيرگذار شما را ضايع مي‌كند. فرزندي كه هميشه پدر و مادر خود را آراسته و با ظاهري مرتب مي‌بيند، ظاهر آراسته فردِ ناآشنا او را نمي‌فريبد. چون ممكن است جذب ظاهر آراسته كسي شوند كه تأثير منفي او از اثرات مثبتش به مراتب بيشتر باشد.
 

 : بيشتر سكوت كنيد 

غالباً افراد به اشتباه براي اين كه جذاب‌تر شوند، بيشتر شلوغ مي‌كنند و به خطا مي‌روند. سكوت‌، يك تأثير ذهني و رواني بسيار قوي مي‌گذارد. در سكوت‌، فرد پيرامون خود خلاء ايجاد مي‌كند و هر خلايي‌، جذب را سبب مي‌شود. آنها كه بيشتر صحبت مي‌كنند و كمتر مي‌شنوند از جذابيت خود مي‌كاهند، حال آن كه سكوت و گوش دادن بيشتر به واقع شما را عاقل‌تر و قابل اطمينان‌تر معرفي مي‌كند و اين زمينه‌اي مساعد براي صميميت بيشتر است‌. سكوتي سرشار از اعتماد به نفس سرچشمه صميميت است‌.
 

 : نرم و ملايم سخن بگوييد 

هنگامي كه نرم و ملايم صحبت مي‌كنيد افراد را جذب خود مي‌كنيد و به راحتي مي‌توانيد بر روي آنها تأثير بگذاريد. آدم‌هاي خشن و داد و بيدادي افراد مناسبي براي اطمينان كردن‌، نيستند.
 

  فرد محترمي باشید 

بي‌احترامي به خود، به ديگران و بي‌احترامي و بي ادبي در كلام و رفتار همگي از جذابيت شما مي‌كاهد. شما بايد هم در ظاهر آراسته باشيد و هم در باطن وارسته‌. افراد مؤدب و متين و محترم بي ترديد جذابند و اين جذابيت از درون موج مي‌زند.

محترم و مؤدب و باشخصيت باشيد، خواهيد ديد خود به خود جذاب مي‌شويد.
 

  زياد شوخي نكنيد اما بسيار تبسم كنيد 

شوخي فراوان از انرژي ذهني و جذابيت شما مي‌كاهد چرا كه شوخي فراوان به تدريج مرزهاي لازم بين افراد را از بين مي‌برد. متبسم باشيد كه تبسم به چهره شما جذابيتي عميق و ژرف مي‌بخشد. در تبسم‌، سنگيني و متانت و جذابيت است‌.
 

  قاطعيت يعني جذابيت‌ 

كساني كه شخصيت قاطعي دارند و هدفها و ارزش‌هاي معيني دارند، بي‌استثنأ مي‌توانند افراد جذابي باشند. زيرا شخصيت‌هايي جذاب و تأثيرگذارند كه بسيار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند. به دنبال اهداف مشخصي بودن و به آنها رسيدن اعتماد به نفس زيادي به ارمغان مي‌آورد و جذابيت از وجود چنين شخصي موج مي‌زند.
 

  آسان بود، اين طور نيست‌؟ فكر مي‌كنم شما هم مي‌توانيد يكي از جذاب‌ترين و ماندگارترين‌ها باشيد. معطل نشويد دست به كار شويد،

چگونه از زندگی خود لذت ببرید

چگونه از زندگی خود لذت ببرید

زندگی شما می‌تواند به زیبایی رویاهایتان باشد. فقط باید باور داشته باشید که می‌توانید کارهای ساده‌ای انجام دهید. در زیر لیستی از کارهایی که می‌توانید برای داشتن زندگی شادتر انجام دهید، اورده شده است. هر روز انها را به کار بگیرید و از زندگی خود لذت ببرید.

سلامتی

1- اب فراوان بنوشید.
2- مثل یک پادشاه صبحانه بخورید، مثل یک شاهزاده ناهار و مثل یک گدا شام بخورید.
3- از سبزیجات بیشتر استفاده کنید تا غذاهای فراوری شده.
4- با این 3 تا E زندگی کنید: Energy (انرژی)،Enthusiasm (شور و اشتیاق)، Empathy (دلسوزی و همدلی).
5- از نماز و دعا کمک بگیرید.
6- بیشتر بازی کنید.
7- بیشتر از سال گذشته کتاب بخوانید.
8- روزانه 10 دقیقه سکوت کنید و به تفکر بپردازید.
9- 7 ساعت بخوابید.
10- هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی کنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.


شخصیت

11- زندگی خود را با هیچ کسی مقایسه نکنید، شما نمی‌دانید که بین انها چه می‌گذرد.
12- افکار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت کنید.
13- بیش از حد توان خود کاری انجام ندهید.
14- خیلی خود را جدی نگیرید.
15- انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نکنید.
16- وقتی بیدار هستید بیشتر خیال‌پردازی کنید.
17- حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را که باید داشته باشید، دارید.
18- گذشته را فراموش کنید. اشتباهات گذشته ی شریک زندگی خود را به یادش نیاورید. این کار ارامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19- زندگی کوتاه‌تر از این است که از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20- با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نکنید.
21- هیچ کس مسئول خوشحال کردن شما نیست، مگر خود شما.
22- بدانید که زندگی به مدرسه‌ای می‌ماند که باید در ان چیزهایی بیاموزید. مشکلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند کلاس جبر می‌باشند.
23- بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24- مجبور نیستید که در هر بحثی برنده شوید. گاهی مخالفت هم وجود دارد.


جامعه

25- گهگاهی به خانواده و اقوام خود زنگ بزنید.
26- هر روز یک چیز خوب به دیگران ببخشید.
27- خطای هر کسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28- زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29- سعی کنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30- اینکه دیگران راجع به شما چه فکری می‌کنند، به شما مربوط نیست.
31- زمان بیماری، شغل شما به کمک شما نمی‌اید، بلکه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با انها در ارتباط باشید.


زندگی

32- کارهای مثبت انجام دهید.
33- از هر چیز غیر مفید و زشت دوری بجویید.
34- خداوند درمان‌گر هر چیزی است. (ذکر خدا شفای هر دردی است.)
35- هر موقعیتی، خوب یا بد، گذراست.
36- مهم نیست که چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، لباس خود را به تن کرده و در جامعه حضور پیدا کنید.
37- همین که صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خداوند تشکر کنید.
38- بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.

تفاوت شخصیتی افراد از روی ماه تولد

تفاوت شخصیتی افراد از روی ماه تولد

  در کارهاي خصوصي متولدين فروردين ماه دخالت نکنيد
متولدين فروردين ماه به دنبال ارضاي خواسته‌ها وتوقعات خود هستند و در اين زمينه، بسيار خودمحور و خودبين به شمار مي‌آيند. هرگز نگذاريد متولدين فروردين ماه به راحتي دل شما را به دست آورند، وگرنه به همان آساني نيز شما را از دست خواهند داد و تا ابد فراموش‌تان مي‌کنند. آنها به سمت افرادي جذب مي‌شوند که شخصيتي مستقل و آزاده از خود بروز دهند.. هر روز براي آنها به منزله آغازي جديد است، پس خودتان را آماده مواجهه با هر واکنش غيرمنتظره از سوي آنها کنيد. در مقابل آنها، سربلند و مغرور ظاهر شويد. هميشه آنها را تحسين کنيد و به وجودشان افتخار نماييد. هرگز مزاحم آنها نشويد و در کارهاي خصوصي‌شان دخالت نکنيد. آنها را مورد انتقاد قرار ندهيد و دوستانشان را هم بپذيريد و از آنها خرده نگيريد. هرگز از آنها پول قرض نگيريد. اگر به درخواست‌هاي آنها، پاسخ منفي دهيد، بايد منتظر مشاهده واکنش‌هايي بسيار تند و غيرمنطقي از سوي آنها باشيد

ادامه نوشته

تست

این نتیجه روانشناسی اگر شما را کاملا توصیف نکند ، شما را از آنچه هستید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ هستید. اردیبهشت، ماه دوم (۲) سال است پس :
۹=۱+۸=۱۸=۵+۹+۳+۱=۱۳۹۵=۱۳۶۴+۲+۲۹
شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.
۱- خالق و مبتکر:
‘’یک’’ ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال ‘’یک’’ ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ‘’بهترین’’ باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند .
۲- پیام آور صلح:
‘’دو’’ ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .
۳- قلب تپنده زندگی:
‘’ سه ‘’ ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند .
۴- محافظه کار:
‘’چهار’’ ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند .
۵- ناهماهنگ با جماعت:
‘’پنج’’ ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند .
۶- رمانتیک و احساساتی:
‘’ شش’’ ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند . دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.’’شش’’ ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند .
۷- عاقل و خردمند:
‘’هفت’’ ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
۸- آدم کله گنده:
‘’هشت ‘’ ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند .
۹- اجرا کننده و بازیگر:
‘’نه ‘’ ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند

 

او به چه جهتی می چرخد؟

او به چه جهتی می چرخد؟

در تصویر زیر چه می بینید؟او در جهت عقربه ساعت می چرخد یا خلاف آن ؟
="TaranehhaGroups
اگر این خانم را در حال گردش در جهت عقربه ساعت می بینید شما از سمت راست مغز خود بهره می گیرید.
اگر این خانم را در حال گردش در جهت خلاف عقربه ساعت می بینید شما از سمت چپ مغز خود بهره می گیرید.
بعضی از مردم توانایی دیدن چرخش وی را در هر دو جهت دارند.
اگر شما بدون تعییر در چشمتان هنگام نگاه کردن قادر به سوئیچ در هر دو جهت هستید هوش شما بالاتر از ۱۶۰ است که یک نابغه به حساب می آیید.
این تصویر در دانشگاه یل آمریکا در مطالعه ای ۵ ساله بدست آمده است .
تنها ۱۴ ٪ مردم آمریکا توانایی دیدن آن را در هر دو جهت دارند.

هفت فرق غیرقابل انکار افراد موفق و ناموفق

هفت فرق غیرقابل انکار افراد موفق و ناموفق

 

تا به حال فکر کرده‌اید چرا عده‌ای در انجام کاری موفق می‌شوند و عده‌ی دیگری در انجام همان کار شکست می‌خورند؟ به راستی رمز این موفقیت چیست که عده‌ای به آن می‌رسند و عده‌ای تا آخر عمر انتظار آن را می‌کشند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید ببینیم افراد موفق و ناموفق چه تفاوت هایی با هم دارند

ادامه نوشته

 مقصد به سوي خدا

  مقصد به سوي خدا

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد

         و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:

مقصد ما خداست. كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟


قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدند از جهان تا خدا هزار
ايستگاه بود.

در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد، زيرا

سبكي قانون راه خداست .

قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد. پيامبر گفت اينجا بهشت است .

مسافران بهشتي پياده شوند، اما اينجا ايستگاه آخر نيست .

مسافراني كه پياده شدند، بهشتي شدند. اما اندكي، باز هم ماندند، قطار دوباره راه افتاد و

بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما، راز من همين بود.آن كه مرا مي خواهد، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .
و آن هنگام كه قطار به ايستگاه آخر رسيد ديگر نه قطاري بود و نه مسافري

تعدادي از ترين هاي جهان  

تعدادي از ترين هاي جهان 

جهان اطراف ما همواره پر از رمز و راز بوده است و بشر نيز هماره به دنبال كشف رمز و رموز طبيعت.

1- كوير لوت گرمترين نقطه ي جهان

 

در مورد گرمترين نقطه ي جهان بحث ها ي بسياري وجود دارد. برخي صحراي العزيزيه ليبي كه بالاترين دماي ثبت شده در آن 58 درجه سانتيگراد است و برخي دره ي مرگ (Death valley) در كاليفرنيا با 56 درجه سناتيگراد را گرمترين نقطه جهان مي دانند. اما ماهواره ي سازمان ناسا در كوير لوت دماي 71 درجه سناتيگراد را نيز ثبت كرده است و كارشناسان معتقدند كه اين دما بالاترين دماي ثبت شده در جهان است.
ادامه نوشته

حيواني که از استتار استفاده مي کنند

حيواني که از استتار استفاده مي کنند

 

سرزمين حيوانات يک مکان خطرناک و وحشي است که حيوانات مجبورند براي بقاي خود هوشيار باشند، يکي از توانايي هاي بسيار هوشمندانه که خداوند به برخي از حيوانات براي بقاي نسل اعطا کرده، استتار است. حيوانات توانايي تقليد از گياهان، پوشش زمين يا حتي ديگر حيوانات را براي مخفي شدن و يا شکار کردن دارند. اين مقاله، فهرستي از حيواناتي است که هنر مخفي شدن به آنها هديه داده شده است.

ادامه نوشته

همانند یك مدیر عامل سطح بالا فكر كنی

همانند یك مدیر عامل سطح بالا فكر كنی

ممکن است هنوز مدیر عامل نشده باشید، اما دلیل بر این نیست که نمی توانید دو سه چیز هم از رئیستان یاد بگیرید. اگر یاد بگیرید که چطور مثل یک مدیر عامل رده بالا فکر کنید، هیچوقت عقب نخواهید ماند.

در اینجا به چند طرز تفکر مدیر عاملی اشاره می کنیم. باز به یاد داشته باشید: حتی اگر مدیر عامل هم نباشید، این طرز تفکر ها می تواند به شما کمک کند.

ادامه نوشته

تندیس جاودانه آزادی

تندیس جاودانه آزادی

تندیس سربلند
قد قامت الصلات هنر
وقتی که چشم میدوزد
بر تحفه ای که سر تا پایش 

عین حقارت است
فریاد میزند:
این مظهر فریب و جنایت را
در چاله ی زباله بیندازید!
تندیس عشق میگرید
تصویر مه گرفته ی سهراب
چشمان آفتابی محسن
و یاد بی زوال ندا
در پیش چشم اوست

از آن بلند عالم
تندیس عشق
پروانه های آزادی را
پرواز میدهد
آنسوی آب و خاک
در پهندشت ایران
در بستر خلیج همیشه فارس
در پیش پای کارون
بر بستر جنایت و خون
تندیس سربلند
قد قامت الصلات هنر
شعری به یاد ایران میخواند
ای سرزمین شعر و ترانه
ای شعله ی همیشه فروزان
ای دفتر قدیمی تاریخ
آن لحظه دور نیست
وقتی که تحفه ی آرادان را
در چاله ی زباله بیندازید
روزیکه دین فروشان را
از بستر سیاستشان
یکسر جدا کنی
آن لحظه ای که میکده ها
در طیف بانگ حافظ و خواجو
رقصی چنان که جان و جهانست
آغاز میکنند
آن لحظه دور نیست
تا بوسه بر مزار الف صبح
تنها سه چهار قدم باقی است
شهرام جمع مستان را
آواز میدهد:
گاه رسیدن است بیائید
ایران رها شده است کجائید؟


دسته بندی زیبای انسانها از دید دکتر شریعتی!

دسته بندی زیبای انسانها از دید دکتر شریعتی!


 

دسته بندی زیبای انسانها از دید دکتر شریعتی!

ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و ...
 
دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
 
دسته اول 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. 

دسته دوم 
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم 
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. 

دسته چهارم 
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

ایست فکری: متوقف کردن افکار ناخواسته ایست فکر چیست؟

ایست فکری: متوقف کردن افکار ناخواسته ایست فکر چیست؟

 

ایست فکری:

* فرایندی است که در آن می توانید یک فکر آزاردهنده را متوقف کنید.

* فرایندی است که برای متوقف کردن افکاری که موجب اعمال آنی و اجباری می شود.

* فرایندی است که از طریق آن می توانید نیروی افکاری که موجب رفتارهای اعتیادی و عادتی می شود را از بین ببرید.

ادامه نوشته

ده نفر از عجیب ترین آدمهای دنیا

ده نفر از عجیب ترین آدمهای دنیا

(یک ایرانی هم بین اینها هست)

1- یک تایوانی 64 ساله که بیش از سی سال است که نخوابیده است،این مرد بعد از یک تب در سال 1973 دیگر نتوانسته بخوابد. ظاهرا این بیخوابی طولانی تاثیری هم بر سلامتی اش نداشته است.او در یک مزرعه زندگی می کند و از خوک و مرغ نگهداری می کند و این کار تمام وقت او را می گیرد.

ادامه نوشته

داستان

شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم.
دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت....
همسايه حرف او را قطع کرد و گفت: 
- قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟
- کدام سه صافي؟
- اول از ميان صافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟
 -نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
- سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.
- دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده،  رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم  مي خورد؟
- نه، به هيچ وجه!
همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه  مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني

آموزش فوتوشاپ : آموزش ساخت برگ سه بعدی

 لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید


در این آموزش شما یاد می گیرید چگونه با استفاده از یک عکس دو بعدی از بافت برگ درخت، یک برگ کاملا سه بعدی و طبیعی رو خلق کنید.


 

تصویر پیشنمایش فاینال

ادامه نوشته

مدد های  عکس  و هنر

 

سلام مجموعه بی نظیر از عکس از هنرمندی که با مداد رنگی هنری حجم را به نمایش گذاشت






PENCIL ART


 

???? ????? ?????
ادامه نوشته

داستان خيانت

داستان خيانت
 

چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.


http://ka2.blogfa.com/
زمان میگذشت و دایره آبی کوچک، بزرگ میشد. هر چقدر که دایره بزرگ تر میشد شعاع آن هم بیشتر میشد و مساحت شیار که دیگر اکنون تبدیل به یک فضای خالی شده بود نیز بیشتر.

آنقدر این فضای خالی زیاد شد و دایره ناراحت تر که ناچار برای کمک به سراغ پدر رفت و به او گفت: پدر شما چرا جای خالی ندارید؟
پدر گفت: عزیزم جالی خالی نه، قطعه گمشده. هر کسی در زندگی خود قطعه گمشده دارد من هم داشتم، مادرت قطعه گم شده‌ی من بود. با پیدا کردن او تکمیل شدم. یک دایره کامل.
پسر از همان روز جست و جوی قطعه‌ی گمشده خود را آغاز کرد. رفت و رفت تا به یک قطعه‌ای از دایره رسید شعاع و زاویه آن را اندازه گرفت درست اندازه جای خالی بود ولی مشکل آن بود که قطعه زرد بود.

دایره باز هم رفت تا اینکه به یک مثلث رسید که فضای خالی خود را با قطعه‌های رنگارنگ کوچک پر کرده بود.
http://ka2.blogfa.com/
دایره دیگر از جست و جو خسته شده بود تا اینکه به یک قطعه مربع گمشده رسید، به او گفت شما قطعه گمشده من را ندیدید؟
قطعه مربع گریه کرد و گفت: من هستم
- ولی شما مربع هستید و قطعه گمشده‌ی من قسمتی از دایره
- من اول قطعه‌ای از دایره بودم یعنی دقیقا بگویم قسمتی از شما و منتظرتان که یک مربع قرمز آمد. قطعه‌ی گمشده

او مربع بود ولی من گول خوردم و خود را به زور داخل فضای خالی او کردم، به مرور زمان تغییر شکل دادم و به شکل

فضای خالی مربع در آمدم .ولی او قرمز بود و من آبی، به هم نمی‌خوردیم. اکنون پشیمانم. من قطعه‌ی گمشده‌ی شما هستم.
http://ka2.blogfa.com/
دایره که دید قطعه گمشده خود را پیدا کرده سعی کرد او را در فضای خالی خود جا دهد اما نشد، بنا بر این او را با طناب به خود بست و خوشحال راه افتاد. حرکت کردن با یک قطعه که سبب بد قواره شدن دایره شده بود خیلی سخت بود ولی دایره تمام این سختیها را به جان خریده بود و با عشق حرکت میکرد.

رفت و رفت ولی ناگهان گودال را ندید و داخل آن افتاد و گیر کرد. بخت به او رو کرده بود که قطعه‌ی گمشده‌اش قسمت بالای او بود و گیر نکرده بود. قطعه گمشده به او گفت: من را باز کن تا بروم و کمک بیاورم.
http://ka2.blogfa.com/
قطعه‌ی گمشده رفت و هیچ وقت برنگشت. دایره هم سالها آنقدر گریه کرد تا بیضی شد (لاغر شد) و توانست از

گودال بیرون بیاید. دلش شور میزد که نکند اتفاقی برای قطعه گم شده افتاده باشد. دنبال او به هر سو رفت. تا اینکه بالاخره او را پیدا کرد. کاش هیچ وقت او را پیدا نمی‌کرد.

نتیجه گیری اخلاقی : سعی کنید گول تکه های گمشده دروغی رو نخورید


http://ka2.blogfa.com/

درس سوم

درس سوم :
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد
همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد
زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه…
همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود
تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان
۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازي زمين!
بعد از چند لحظه ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا مي کنه و
۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره…!
زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و برگشت
پيتر پرسيد: کي بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود…
پيتر گفت: خوبه… چيزي در مورد
۱۰۰۰ دلاري که به من بدهکار بود گفت؟!!
نتيجه اخلاقي: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسي داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتي باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيري کنيد !!!

درس چهارم :

درس چهارم :
من خيلي خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم  والدينم خيلي کمکم کردند  دوستانم خيلي تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده اي بود…
فقط يه چيز من رو يه کم نگران مي کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال ، زيبا و جذابي بود که گاهي اوقات بي پروا با من شوخي هاي ناجوري مي کرد و باعث مي شد که من احساس راحتي نداشته باشم…
يه روز خواهر نامزدم از من خواست که برم خونه شون براي انتخاب مدعوين عروسي.  سوار ماشينم شدم و وقتي رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همين الان
۵۰۰ دلار به من بدي بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمي تونستم حرف بزنم…
اون گفت: من ميرم توي اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستي بيا پيشم…
وقتي که داشت از پله ها بالا مي رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
يهو با چهره نامزدم و چشمهاي اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدي…!
ما خيلي خوشحاليم که چنين دامادي داريم  و هيچکس بهتر از تو نمي تونستيم براي دخترمون پيدا کنيم به خانوادهء ما خوش اومدي !!!
نتيجه اخلاقي: هميشه کيف پولتون رو توي داشبورد ماشينتون بذاريد !!!

درس پنجم :

يه شب خانم خونه به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه!
صبح بر ميگرده خونه و به شوهرش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مونث) بمونه...
شوهر بر ميداره به
۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي زنش زنگ ميزنه ولي هيچكدومشون حرف خانم خونه رو تاييد نميكنن!
يه شب آقاي خونه تا صبح برنميگرده خونه. صبح وقتي مياد به زنش ميگه كه ديشب مجبور شده خونه يكي از دوستهاي صميميش (مذكر) بمونه...
خانم خونه بر ميداره به
۲۰ تا از صميمي ترين دوستهاي شوهرش زنگ ميزنه : ۱۵ تاشون تاييد ميكنن كه آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تاي ديگه حتي ميگن كه آقا هنوزم خونه اونا پيش اوناست !!!
نتيجه اخلاقي: يادتون باشه كه مردها دوستهاي بهتري هستند !

درس ششم :

درس ششم :
چهار تا دوست كه
۳۰ سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن...
بعد از مدتي يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از فرزندانشون :
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي سريع پيشرفت كرد.
پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس و اونقدر پولدار شده كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد !
دومي: جالبه. پسر من هم مايه افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي مشغول به كار شد و بعد دوره خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميميترين دوستش يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد !!!
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ...
اون توي بهترين دانشگاههاي جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش تاسيس كرده و ميليونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش يه ويلاي
۳۰۰۰
متري بهش هديه داد!
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟!
سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف كني؟!
چهارمي گفت: پسرمن ورزشکاره ورویهمرفته پسربدی نیست فقط علاوه بر دخترها گهگاه از پسرها هم استفاده میکند  
سه تاي ديگه گفتند: اوه مايه خجالته چه افتضاحي !!!
دوست چهارم گفت: نه! من ازش ناراضي نيستم  در ضمن زندگي بدي هم نداره
اتفاقا همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از همان نوع   پسرا يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي ۳۰۰۰
متري هديه گرفت !!!
نتيجه اخلاقي: اول به آنچه که افتخا ر میکنی مطمئن شو بعد زبا ن  به شماتت دیگرا ن بگشا

درس هفتم :

درس هفتم :
توي اتاق رختكن كلوپ گلف ، وقتي همه آقايون جمع بودند يهو يه موبايل روي يه نيمكت شروع ميكنه به زنگ زدن.
مردي كه نزديك موبايل نشسته بود دكمه اسپيكر موبايل رو فشار ميده و شروع مي كنه به صحبت.
بقيه آقايون هم مشغول گوش كردن به اين مكالمه ميشن ..
مرد: الو؟
صداي زن اونطرف خط: الو سلام عزيزم. تو هنوز توي كلوپ هستي؟
مرد: آره !
زن: من توي فروشگاه بزرگ هستم
اينجا يه كت چرمي خوشگل ديدم كه فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشكالي نداره اگه بخرمش؟
مرد : نه. اگه اونقدر دوستش داري اشكالي نداره!
زن: من يه سري هم به نمايشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهاي جديد ۲۰۰۶ رو ديدم. يكيشون خيلي قشنگ بود قيمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود !
مرد: باشه. ولي با اين قيمت سعي كن ماشين رو با تمام امكانات جانبي بخري !
زن: عاليه. اوه  يه چيز ديگه  اون خونه اي رو كه قبلا ميخواستيم بخريم دوباره توي بنگاه گذاشتن براي فروش. ميگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولي سعي كن ۹۰۰۰۰۰ دلار بيشتر ندي !!!
زن: خيلي خوبه. بعدا مي بينمت عزيزم. خداحافظ
مرد: خداحافظ
بعدش مرد يه نگاهي به آقايوني كه با حسرت نگاهش ميكردن ميندازه و ميگه: كسي نميدونه كه اين موبايل مال كيه ؟!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت موبايلتونو جايي جا نذارين !!!

درس هشتم :

درس هشتم :
يه زوج ۶۰
ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن.
وقتي توي پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت:
! چه عالي! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
… اين خيلي رمانتيكه ولي چنين بخت و شانسي فقط يه بار توي زندگي آدم پيش مياد
! بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم كه
۳۰
سال از من كوچيكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه.
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد
۹۰
سالش شد !!!
نتيجه اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند !!!

درس نهم

درس نهم :
يه مرد ۸۰ ساله ميره براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده:
هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه
نظرت چيه دكتر؟!
دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب  بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه.
اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده.. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل!
همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش شكارچي چتر رو مي گيره به طرف پلنگ و نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين!!!
پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتما يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده!
دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقا منظور منم همين بود !!!
نتيجه اخلاقي: هيچوقت در مورد چيزي كه مطمئن نيستي نتيجه كار خودته ادعا نداشته نباش

 

جعرافیای استان مرکزی

استان مركزی تقریباُ در مركز ایران قرار دارد . این استان از شمال به استان های تهران و قزوین, از غرب به استان همدان , از جنوب به استانهای لرستان و اصفهان واز شرق به استانهای تهران , قم و اصفهان محدود است . این استان با مساحتی معادل 29530 كیلومتر مربع حدود 82 / 1 درصد از مساحت كل كشور را به خود اختصاص داده است . بر اساس آخرین تقسیمات كشوری درسال 1375 , استان مركزی دارای 8 شهرستان , 15 بخش , 19 شهر ، 60 دهستان و 1394 آبادی دارای سكنه و 46 آبادی خالی از سكنه است .

جغرافیای تاریخی استان
باستناد منابع تاریخی , استان مركزی در هزارة اول قبل ازمیلاد جزو ایالات ماد بزرگ بود كه تمام قسمت مركزی و غربی ایران را در بر می گرفت واز كانون های قدیم استقرار در فلات ایران به شمار می رفته است . درزمان سلوكیان , این منطقه , مخصوصاُ قسمت شمالی آن (دهستان خورهه) مورد توجه حكام یونانی قرار گرفت . وجود آثار باستانی باقی مانده ازاین دوران در خورهه مؤید این نظر است . در زمان خسروپرویز ـ پادشاه ساسانی ـ ایران به چهار بخش (كوست ) تقسیم شد. این چهار بخش عبارت بودن از : باختر (شمال) ، خورآبان یا خوارآسان (مشرق) , نیمروز (جنوب) و خوربران (مغرب) . این منطقه در كوست خوربران (مغرب) كه به معنی محل غروب خورشید بود قرار داشت . در قرن اول اسلامی این منطقه به نام ایالت جبال یا قهستان تغییر نام داد , به طوری كه جغرافیانویسان اسلامی این قرن , از آن به عنوان بخشی از بلاد پهلویان و به نام كوهستان یا قهستان (جبال ) نام برده اند. این منطقه درقرن دوم هجری همراه با همدان , ری و اصفهان به نام عراق عجم نامیده شد. در قرن چهارم هجری قمری شهرهای ایالت جبال عبارت بودند از: همدان , رودآور , خورمه (خورهه) , سهرود , ابهر , سمنان , قم , قاشان , روده , پوسته , كره , بره , گربایگان (گلپایگان) و .... در این دوره مراكز و كانونهای درجه اول شهری نیز عبارت بودند از : ساوه , تفرش , وره , ساروق و گلپایگان و شهرهای مبادلاتی درجه دوم نیز عبارت بودند از : محلات , خمین , كمیجان , میلاجرد ، خنداب , الیثار , سامان , خورهه , نیمور , نراق , دلیجان , جاسب , ماْمونیه , الویر و .... بودند . دراین مراكز غله , حبوبات , زعفران , انجیر , انار , سیب , انگور , گردو , بادام , قیسی وسایر محصولات سردرختی و باغی و خشكبار و گیاهان دارویی مانند ترنجبین در كنار محصولات صنایع دستی مانند : ظروف سفالی و مسی و پارچه و كرباس , گلیمنه , قالی و ... تولید می شد .درچند دهة اخیر با توسعه راه آهن و احداث كارخانجات مختلف , به مرور چهره منطقه عوض شد و بعد از تقسیمات جدید كشوری و ایجاد استان تهران و مركزی , این استان به مركزیت اراك به وجود آمد .

پیشینه تاریخی منطقه ای كه شهرستان اراك

پیشینه تاریخی منطقه ای كه شهرستان اراك را شامل می شود به دوره ها مادها و ساسانی ها بر می گردد و بعد در زمان سلوكیان در منطقع ماد بزرگ ( ناحیه بین همدان و ری ) شهری به نام كره وجود داشته كه نزدیك اراك فعلی بوده است كه در حال حاضر در ضلع جنوبی شهر فعلی اراك روستای كره رود موجود است . ولی خود شهر اراك شهری جدید التاسیس است كه 2 عامل سیاسی و اقتصادی در بنای آن موثر بوده است.

ادامه نوشته

جمعت دین نژاد زبان در استان مرکزی    اراک

جمعیت :

بر اساس سرشماری عمومی نفوس و مسكن سال 1375 استان مركزی 1228812 نفر جمعیت دارد از این تعداد 1/57 درصد در نقاط شهری و 9/42 درصد در نقاط روستایی سكونت داشت اند . در همین سال از كل جمعیت استان 156/616 نفر مرد و 656/612 نفر زن بوده اند . از جمعیت استان 3/38 درصد در گروه سنی كمتر از 15 سال ، 1/56 درصد در گروه سنی 15 تا 64 سال و 6/5 درصد در گروه سنی 65 سال و بیشتر قرار داشته اند . سمت وسوی تمامی نقل و انتقالات داخلی و مهاجرین كه از خارج وارد استان شده اند كانون های شهری مخصوصاً در شهر اراك و ساوه بوده است . قبل از دهه اخیر مردم استان برای یافتن كار و ادامه تحصیلات فرزندان و بالا بردن سطح زندگی خود از این استان به استان های تهران و اصفهان مهاجرت می كردند لیكن بر اثر جذب نیروهای بومی ، بسیاری از شهرستان های دیگر به این استان مهاجرت كرده اند .

ادامه نوشته

مفاخر استان مرکزی/اراک

استان مركزی بلحاظ فرهنگی و مذهبی یكی از مراكز اصلی تربیت و پرورش اندیشمندان ، شعرا ، عرفا ، سیاستمداران و بزرگان مذهب و شیعه محسوب می شود . از مشاهیر و علما دینی و ادب و فرهنگ این سرزمین می توان به امام خمینی ( ره ) بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، پروفسور حسابی ، میرزا تقی خان امیر كبیر ، قائم مقام فراهانی ، عباس اقبال آشتیانی نویسنده ، میرزا حسن آشتیانی علمای دینی ، سلمان ساوجی ادیب و شاعر ، ادیب الممالك فراهانی ادیب و شاعر ، میرزا ابوالقاسم قائم مقام از مردان سیاست ، فخر الدین عراقی ، آیت الله العظمی اراكی ( ره) ، ملا احمد نراقی ( ره ) ، ملا مهدی نراقی ( ره ) ، آیت الله حاج آقا محسن عراقی ( ره ) ، آیت الله آقا نورالدین حسینی ( ره ) ، مصدق ، فروغ فرخزاد ، پروین اعتصامی ، ابوعبدالله آبی ، محمد رضا آشتیانی ، محمد علی اراكی ، میرزا سید علی اكبر تفرشی ، میر فیض الله تفرشی ، میر مصطفی حسینی تفرشی ، حویزی ، ابوالقاسم دانش آشتیانی ، محمد رضا درودیان ، هادی دلیجانی ، شیخ محمد راستین ، كربلایی كاظم ساروقی ، آخوند حاج ملا فتحعلی سلطان ، شیخ علی نخستین ، ملا ابوطالب ، ملا محمد علی محلاتی ، میرزا فضل الله نصیر الاسلامی ، سید عبد المجید وفسی ، هاشمی سنجانی ، سعدالملك آبی ، محمود آستانه ، ارفیع آستانه ایی ، آقا علی آشتیانی ، میرزا موسی آشتیانی ، احمد قوام ، قوام الدوله ، محیط فراهانی ، میرزا یوسف مستوفی الممالك ، مشیر الدوله ، حسن ملكی ، علی منصور ، وثوق الدوله ، میرزا حسن خان وزیر نظام ( برادر امیر كبیر ) ، محمد استعلامی ، محمد حسابی ، مصطفی چمران ، ابراهیم دهگان ، مرتضی ذبیحی ، حبیب الله ذوالفنون ، محمد رضا محتاط ، میر اسماعیل میرفخرایی ، دكتر مؤسس نیسانیان ، محمد قریب ابن ساوجی ، بیدل آشتیانی ، هوشنگ ترابی ، بهاء الدین ساوجی ، سلمان ساوجی ، ابوالحسن فراهانی ، میرزا محمد حسن فراهانی ( وفا ) ، محمد علی مردانی ، ابوالحسن ملك ، سید علی نجفی زاده ، نظامی گنجوی ، اویس وفی ، عبدالرحمن بین عیسی همدانی ، نصیراهمدانی ، محمد آستانه ، علی اكبر امینی ، كاظم ایرجی ، اسماعیل تفرشی ، ابوالفضل جلیلی ، صابر رهبر ، علی حاتمی ، فرهاد رستم پور ، غلامرضا رمضانی ، ابوالفضل جلیلی ، آقا علی اكبرخان فراهانی ، بهزاد فراهانی ، آقا غلامحسین فراهانی ، محمود فرهمند ، واروژ كریم مسیحی ، بهروز مبصری ، رضا موسوی زاده ، حاتم عسگری ، فتحعلی واشقانی فراهانی ، احمد بورقانی فراهانی ، ذبیح بهروز ، ابوتراب حلبی ، محمد خرمشاهی ، محمد باقر صدرا ، سعید قاضی سعیدی ، محمد كوهپایه ای ، مرتضی هزاوه ایی ، باقر موسوی ، امیر طوفان ( صمصام الملك ) امام خمینی ره : آیت الله العظمی حاج آقا روح الله مصطفوی موسوی امام خمینی ، بنیانگذار جمهوری اسلامی در بیستم جمادی الثانی سال 1320 هـ . ق در شهر خمین قدم به عرصه وجود گذاشتند . مهمترین تألیفات ایشان : شرح دعاء سمر به زبان عربی ، لقاءالله تفسیر سوره حمد _ جهاد با نفس _ اربعین _ آداب الصلات _ شرح حدیث جنود عقل و جهل _ سر الصلاه یا معراج السالكین _ كتاب الطهاره _ كتاب البیع _ رساله فی التقیه _ رسال لاضرر و ......

آغا محمد خان قاجار یا آغا محمد خان صفویه؟!...

آغا محمد خان قاجار یا آغا محمد خان صفویه؟!...

آغا محمد خان قاجار: (1170 - 1211  هـ .ق): به باور بسیاری آقا (آغا) محمد خان فرزند محمد حسن خان قاجار و موسس سلسله قاجاریه است بنا به روایت تاریخ در سن 13 سالگی به دختر یكی از خوانین اشاقه باش تجاوز كرده و بوسیله  وی مقطوع النسل شده است.وی تا 1193 در شیراز  و تحت نظر كریم خان قرار داشت و در این سال كه كریم خان  به حالت نزع افتاد از شیراز گریخت و پس از قلع  و قمع كردن دشمنان خود ازجمله پس از دستگیری لطفعلیخان آخرین شاهزاده زند در 1210 در تهران تاجگذاری كرد این شخص حكومت مركزی در ایران بوجود آورد و

ادامه نوشته