معدل را بايد از جمله پژوهشگراني دانست كه دايره تحقيقاتش داراي تنوع قابل توجهي است. تحليل گفتماني معدل از انقلاب كه خارج از دايره مفاهيم جامعه شناسي به معناي كلاسيك آن صورت گرفته، از جمله نمونه هاي درخشان تحليل هاي فرهنگي انقلاب اسلامي است. هدف معدل در اين پژوهش تحليل دروني ايدئولوژي انقلابي به مثابه يك گفتمان و منطق شكل گيري آن با توجه زمينه هاي اجتماعي آن است.
او ابتدا سه تعريف معمول از ايدئولوژي را از هم تفكيك مي كند: ‌
-1 مدل ذهن گرايانه: برآن است كه ايدئولوژي به جهت دهي دوباره افراد ناراضي و سرگردان در وضعيت فشار اجتماعي مي‌پردازد.
-2 مدل سازماني: به تحليل ايدئولوژي در چارچوب منازعه سازمان يافته براي به دست آوردن قدرت مي پردازد و بر بافت سازماني كه در آن توليدكنندگان ايدئولوژي به چالش‌هاي موجود در مقابل توانايي و اقتدار خود پاسخ مي دهند، تاكيد دارد.
-3 مدل ماركسيستي: كه در تحليل نمودار پويايي و فعاليت ايدئولوژيك، تقدم علي را به نبرد طبقاتي نسبت مي دهد.
اما خودمعدل ازنوع چهارمي سخن مي‌گويدكه آن را”مدل گفتمان اپيزوديك”مي‌نامد. گفتمان اپيزوديك شامل اصول عام، مفاهيم، نمادها و تصاويري است كه كنش انساني را در يك دوره تاريخي خاص شكل مي دهد. اين مدل به پديده انقلاب به عنوان شيوه خاصي از كنش تاريخي مي نگرد كه به واسطه ايدئولوژي انقلابي بنيان نهاده مي شود. براي نشان دادن سودمندي مدل گفتماني اپيزوديك به بررسي انقلاب خواهيم پرداخت. ‌
ايدئولوژي به عنوان محوري ترين بحث معدل واجد ويژگيهاي خاصي است. به نظر معدل در يك انقلاب، ايدئولوژي كنترل امور سياسي را به دست مي گيرد؛ تفاوت هاي اجتماعي ميان انقلابيون را از بين مي برد؛ آنان را در ارتباط با يكديگر قرار مي دهد و به سمت اقدام مستقيم عليه دولت سوق مي دهد. ايدئولوژي عامل متمايز كننده انقلاب از منازعات معمول بر سر قدرت است. ‌
معدل با تعريفي كه از انقلاب به عنوان يك كنش تاريخي ارائه مي كندمقتضيات آن رابا عناصري اجتماعي ونيز معنايي گره مي زند. عناصري كه درنهايت درتشكيل گفتمان اعتراض آميز و نيز انقلابي دخيلند. هدف معدل از ارائه چنين ديدگاهي به تعبير خود جلوگيري از تقليل گرايي در نظريات انقلاب و نيزتاكيد بر رهيافتي است كه در آن به نقش فرهنگ به عنوان عامل هدايت كننده كنش انساني در فرايند انقلاب توجه شود. ‌
اين پژوهش قبل از آنكه ارائه يك شكل خاصي از تبيين فرهنگي باشد، پژوهشي است بنيادي در مورد نقش تاثير گذار گفتمان در فرايند انقلاب كه نمونه تجربي آن انقلاب ايران است. انقلابي كه بهترين نمونه براي اثبات مفروضات معدل در مورد نقش موثر گفتمان‌هاي انقلابي است. جان كلام معدل در اين كتاب اثبات اين ايده آلتوسري است كه گفتمان ها به مثابه ايدئولوژي هاي انقلابي نه يك سري مقولات ذهني صرف، كه عناصر مادي و كرداري هستند و به صورت متغيري مستقل در رويدادهاي انقلابي ظهور پيدا مي كنند. ‌
معدل با نقد سه پارادايم ذهن گرايانه، ماركسيستي و سازماني بر آن است كه در تمامي رهيافت هاي فوق، ايدئولوژي متغيري تابع و نقش روبنايي در برابر عناصر انضمامي و اجتماعي دارد. او با برشمردن نقاط ضعف اين رهيافت‌ها و نيز با اثبات تجربي خطاهاي ملحوظ در اين ديدگاه ها در مورد انقلاب اسلامي، فرض اصلي خود را اين گونه بيان مي كند:
“ايدئولوژي صرفا مجموعه اي از ايده ها در اذهان مردم يامتن نوشته نيست بلكه آن را مي توان در تلاش مردم براي تدوين راهبردهاي عمل خود يا در فعاليت آفرينندگان آن مشاهده كرد. به عبارت ديگر ايدئولوژي از طريق استدلالي نقش بسته تادر ماتريس هاي شيوه هاي غير استدلالي عمل كند. از اين رو ايدئولوژي به صورت گفتمان در ذهن متبادرمي شود، گفتماني مشتمل بر اصول و مفاهيم كلي نمادها و آيين‌ها كه كنشگران براي مبارزه با مشكلات روياروي خود در يك دوره تاريخي بخصوص از آن بهره مي جويند(معدل، 1378، 341).
به نظر معدل، گفتمان روشي است كه براساس آن افرادراهبردهاي عمل خويش را پي ريزي كرده و علايق خود را بيان مي كنند؛ گفتمان به برخي مسائل امكان بروز مي دهد و برخي ديگر را ناديده مي گيرد؛ در تعيين اينكه كدام ائتلاف جايز است و كدام جايز نيست ايفاي نقش مي كند؛ نوع فرصت هاي موجود را براي تنوع بخشيدن به كنشگران در پي ريزي توجيهات هوشمندانه براي اعمال خود سازمان مي دهدو همچنين گفتمان در برگيرنده نظام هاي نمادين سبك و سياق و رفتار وعملكردها آئين و استعاره است. فرايند خود جوش تدوين نمادين، پيوندي ميان ساختار اجتماعي و كنش ايجاد مي كند. عملكرد آيين ها مراحلي در فرايندهاي اجتماعي گسترده اند. آنها حالت الزام آور و محدود كننده را به آنچه مطلوب است مبدل مي كنند. ‌
معدل نيز مانند لاكلائو و موفه فرايند تسلط يك گفتمان را مستلزم غلبه بر ساير گفتمان‌ها مي داند. اما اين خود مبتني بر تعريف خاصي از انقلاب خواهد بود تعريفي كه در آن زمينه‌هاي اجتماعي و نيز تاريخي شكل گيري گفتمان لحاظ شود و از همين روست كه معدل انقلاب را اين گونه تعريف مي كنند: ”انقلاب شيوه خاصي از كنش تاريخي است كه مي توان آن را سياستي ايدئولوژيك يا فرهنگي ناميد. متناسب با افزايش توان آن در برانگيختن افراد و يا شكل دادن به رويدادهاي برخاسته از اين واقعيت، انقلاب نزد بسياري از افراد مفاهيم بسياري دارد(همان 344). ‌
اما نقش گفتمان در ايجاد وضعيت بحراني انقلابي چيست؟ پاسخ به اين سوال نشانگر درجه اهميت مقوله گفتمان در نظريات معدل است. به نظر معدل وضعيت انقلابي از گفتگوي انقلابي شكل مي گيرد. اين وضعيت صرفا حالت حاكميت دوگانه نيست بلكه حاكميت دوگانه اي است كه به وسيله دو دنياي ايدئولوژيك متضاد يعني ايدئولوژي حكومت در تضاد است و در زمينه بررسي و چاره جويي براي مشكل زندگي اجتماعي راه ديگري از از رهگذر كنش انقلابي توده ها با ويژگي مستقيم و بدون واسطه مطرح مي‌كند. گفتمان صرفا از طريق دروني كردن نظام ارزشي جايگزين توسط افراد يا از طريق اثر بخشي سازماني جنبش انقلابي بروز نمي كند بلكه از طريق عرصه استدلالي پديد آمده به وسيله ايدئولوژي يعني از رهگذر يك ساختار يا فضاي نمادين در محدوده خود ايدئولوژي است كه بسيج ايدئولوژيك اتفاق مي افتد(همان، 345).
به نظر معدل برخلاف تفاسير موجود، ايدئولوژي انقلابي گفتمان انقلابي فراسوي تمامي اختلاف هاي طبقاتي و قومي است. گويي توده اي نامتمايز را تشكيل داده اند كه در چارچوب نظام هاي تفضيلي و نمادين ايجاد شده به وسيله ايدئولوژي به هم گره خورده‌اند. و اينجاست كه معدل با پيوند دادن سه مفهوم انقلاب، گفتمان و وضعيت بحراني، نظريه انقلاب خود را توضيح مي دهد:
“انقلاب حالت خاصي از كنش تاريخي است كه به وسيله ايدئولوژي انقلابي شكل مي گيرد بحران انقلابي زماني رخ مي دهد كه كنش گروه ها و طبقات زير سلطه به وسيله گفتمان انقلابي ساخته و پرداخته مي شود. انقلاب هنگامي روي مي‌دهد كه گفتمان حكومت و گفتمان جبهه مخالف به دو دنياي ايدئولوژيك متضاد تعلق دارند. رشد ايدئولوژي انقلابي را بايد در بافت ديالكتيك حكومت جبهه مخالف جست. منافع حكومت در حفظ انحصار خود بر اساس ابزار خشونت براي اجراي طرح هاي اجتماعي- اقتصادي و در بسيج حمايت ساير حكومت ها در صحنه بين المللي همواره به توجيهات ايدئولوژيك نياز دارد(همان، 350).
تمام آنچه گفته شد مقولات بنيادين بود كه در حكم بحث مقدماتي به شمار رفت. مباحث بنياديني كه معدل از آن براي تبيين انقلاب اسلامي(به عنوان يك نمونه تجربي ازاعمال گفتمان هاي انقلابي) بهره جسته است و حال وقت آن است كه جوياي نظر معدل در مورد نقش گفتمان انقلابي در فرايند انقلاب اسلامي باشيم. ‌
كتاب “طبقه، سياست و ايدئولوژي در انقلاب ايران” معدل در پي توضيح جامعه شناختي نحوه شكل گيري گفتمان انقلابي است. معدل مانند فيشر، 15 خرداد سال 1342 را نقطه آغازين شكل گيري گفتماني مي داند كه با پرده ها و اپيزودهاي قبل از خود (به عنوان مثال جنبش ملي شدن صنعت نفت) تفاوت بنيادي دارد. 15 خرداد سال1342 آغاز شكل گيري گفتمان اسلامي است. معدل زمينه هاي اجتماعي شكل گيري چنين گفتمان را اين گونه تبيين مي كندكه ساختار حكومت و سياست هاي ا قتصادي آن در اين دوره در تعيين محتوي جنبش انقلابي 1997-79 حائز اهميت بودند. گسترش دستگاه سركوب‌گر و ديوان سالارانه حكومت به تدريج و به شكلي نظام مند، نقش سازمان هاي واسطه‌اي را كه به ايجاد پيوند ميان حكومت و جامعه مدني مي پرداختند تضعيف كرد؛ سياست‌هاي اقتصادي حكومت در جانبداري از بورژوازي وابسته و سرمايه داري بين المللي دشمني طبقات مالك مانند تاجران خرده بورژوها و زمين داران را بر انگيخت ودر نتيجه اين طبقات مصمم به شركت در فعاليت هاي جبهه مخالف شدند. افزون برآن توسعه صنعتي دهه 1960 و 1970 رشد شماركارگران صنفي را به ارمغان آورد. به لحاظ محتوا انقلاب ايران ثمره همپوشاني دو مجموعه اختلاف بود: اولين آن، اختلاف تاجران و خرده بورژواها باسرمايه داري بين المللي و بورژوزاي وابسته بودكه اين اختلاف دربه دست گيري كنترل بازار ريشه داشت. اختلاف دوم بين كارگران و سرمايه داران بود كه در نتيجه مشكلات اقتصادي دهه پنجاه شكل گرفت(همان، 351).
با اين همه معدل تمام عوامل مذكور را در شكل گيري انقلاب عناصري حاشيه اي مي‌داندزيرا از نظر او مشكلات اقتصادي و نارضايتي هاي اجتماعي، هيچ يك پيدايش بحران انقلابي دهه پنجاه راتوجيه نمي كنند. بحران انقلابي هنگامي روي دادكه كنش هاي گروه هاي ناراضي از گفتمان شيعه شكل گرفت. بنابراين تشريح فرايندهاي تاريخي كه به رشد گفتمان شيعي به عنوان ايدئولوژي غالب جبهه مخالف انجاميدند جنبه مهمي از تشريح عوامل انقلاب ايران است. ‌
معدل با نقد آراء آبراهاميان و كدي منشا شكل گيري گفتمان انقلابي شيعي را نظريه سياسي مكتب شيعه ناب و يا تحول نهادي شيعي كه در قرن نوزدهم آغاز شده بود، نمي‌داند. به نظر او اين استدلال هم درست نيست كه ايدئولوژي شيعي و نهادهاي مذهبي به وجود آورنده سازمان‌هايي از پيش موجود بودند كه كنشگران انقلابي از آن استفاده كردند. به نظر معدل ايدئولوژي جبهه مخالف اسلامي به وسيله روشنفكران گوناگون پديد آمده است. شرايط محيطي گسترده‌اي كه به پيدايش و رشد ايدئولوژي شيعي به عنوان گفتمان غالب در جبهه مخالف انجاميد، چند ويژگي داشت كه عبارتند از:
-1 اتحاد طبقات به وجود آوردنده پايگاه‌هاي تاريخي علما، مانند تاجران، خرده بورژواها و زمين داران.
-2 ايدئولوژي حكومت كه بر اساس آن پادشاهي و فرهنگ دوران پيش از اسلام، گرامي داشته شد و به تشخيص هويت جبهه مخالف كمك كرد. ‌
-3 افت ايدئولوژي هاي متناقض جبهه مخالفان مانند ليبراليسم و كمونيسم كه زمينه‌ساز رشد گفتگوي جبهه مخالف شيعي شد.
گفتمان انقلابي شيعي به نوبه خود مشكلات اقتصادي و نارضايتي هاي اجتماعي دهه پنجاه را به بحران انقلابي مبدل ساخت. ساختارهاي نمادين و آيين گرايي آن به بسيج انقلابي مردم عليه حكومت كمك كرد و مجراي ارتباط موثري را ميان مشاركت كنندگان در انقلاب فراهم آورد. همچنين گفتمان انقلابي شيعي به مبارزه براي قدرت و نيز اختلاف طبقاتي در دوره پس از انقلاب سروسامان داد. ‌
تبيين مد نظر معدل به مثابه يك تحليل گفتماني، گوياي اين فرايند اجتماعي است. در وهله نخست رويدادهاي اجتماعي با پس زمينه هاي ساختاري، شرايط را براي يك بحران اجتماعي به وجود مي آورند اين عناصر عبارتند از:
-1 گسترش دستگاه سركوب گر و ديوان سالارانه شاه
-2 تضعيف جامعه مدني
-3 وابستگي به نظام بين المللي
-4 تعارض سياست هاي نوسازي با ساخت طبقاتي(خاصه تجار، مالكان وخرده بورژواها). ‌
-5 رشد طيف كارگر و حاشيه نشين بعد از اصطلاحات ارضي و سياست هاي صنفي. ‌
اما مسائل فوق، في نفسه توانايي لازم را براي شكل دهي به يك برنامه انقلابي ندارند آن چه كه اين رويداد را ممكن مي سازد مقوله‌اي خلاقانه و انساني به نام گفتمان انقلابي است. در اينجا نقش عامليت اجتماعي، خود را در قالب گفتمان انقلابي نشان مي دهد، همان گفتماني كه عامل شكل گيري ائتلاف و پيوندهاي ديگري در سطح كلان اجتماعي مي شود(به عنوان مثال متحد ساختن معارضان و مخالفان رژيم تحت يك برنامه انقلابي).