حاشيه نشيني

 

گردآورندگان: سعید نجد عطایی-  وحید مستوفی

 

مقدمه:  اصطلاح حاشيه نشيني يا زاغه نشيني و .. در كشورهاي در حال توسعه به محلات فقير نشيني اطلاق مي‌شود كه در اطراف شهرهاي بزرگ به وجود آمده و ساكنين اين مناطق به علل گوناگون نتوانسته‌اند جذب نظام اقتصادي- اجتماعي شهر شده تا از امكانات و خدمات شهري استفاده نمايند.

حاشیه نشینان به كسي گفته مي‌شود كه در شهر سكونت دارد ولي به علل گوناگون نتوانسته است جذب نظام اقتصادي شهر شود و از خدمات شهري استفاده نمايد. حاشيه نشيني عبات است از وضع زندگي تمام كساني كه در جامعه شهری ساكنند ولي از نظر درآمد، بهره‌گيري از امكانات و خدمات در شرايط نامطلوبي به سر مي‌برند. در واقع كليه‌ي كساني كه از حالت توليدي گذشته خود بيرون آمده و به صورت مازاد نيروي انساني در حاشيه شهرها سكني مي‌گزينند. حاشيه ، فرهنگ مخصوص به خود دارد و اين فرهنگ يك شوه‌ي زندگي است. فرهنگ حاشيه نشيني بازتاب شيوه زندگي طبقات پايين اجتماع است كه معمولاً فرهنگ فقر شناخته مي‌شود. تقريبا اكثر كشورهاي جهان اعم از پيشرفته يا عقب نگه داشته شده دوره هايي از حاشيه نشيني را در شهرهاي  خود تجربه كرده‌اند اما مشكل اصلي در كشورهاي جهان سوم نهفته است. مثلاَ در هند جمعيت زاغه نشين شهرهاي اين كشور چيزي بين 30 تا 50 درصد كل ساكنين آنهاست و يا اينكه بيش از 24 هزار واحد مسكوني رو به ويراني در نواحي حاشيه نشين شهرهاي تركيه وجود دارد. در حدود 54 درصد جمعيت شهر آنكارا در مناطق حاشيه اي شهر با استاندارد پايين زندگي مي‌كنند. شهر بغداد در حدود 60 هزار نفر و شهر بصره 20 هزار نفر حاشيه نشين دارند. قسمت اعظم جمعيت شهر مكزيك در مناطق حاشيه‌اي زندگي مي‌كنند.

تعريف حاشيه نشيني:

با توجه به اشكال مختلف حاشيه نشيني و تنوع  عوامل تشكيل دهنده‌ي آن ، تعاريف مختلفي نيز ارائه شده است كه به بررسي كوتاه آنها مي‌پردازيم.

1-حاشيه‌نشين، به مفهوم كلي به كسي گفته مي‌شود كه در شهر سكونت دارد، ولي به علل گوناگون نتوانسته است جذب نظام اقتصادي- اجتماعي شهر شود و از خدمات شهري استفاده كند.1

2- حاشيه افرادي كه در مناطق حاشيه نشين زندگي مي‌كنند از ساخت قدرت و سياست عمومي جامعه جدا افتاده‌اند و به عنوان گروه پست اجتماعي تلقي مي‌شوند حاشيه نشينان از نظر اجتماعي داراي موقعيتي ضعيف بوده و در طبقه پايين اجتماع قرار دارند.2

3- خانواده‌هاي تهیدست و غالبا مهاجر كه به تعبير اسكارلوئيس (OSCOR LEWIS) در نوعي فرهنگ فقر زندگي مي‌كنند. آنها به طور كامل جذب شيوه جديدي زندگي شهري نشده و در حاشيه آن به زندگي ادامه مي‌دهند.1

4- «سرپناههاي خلق الساعه بر پا شده سرزمين متعلق به ديگران، واقع در حاشيه شهرها»2

تفاوت ميان تعاريف ذكر شده، ناشي از نگرش‌هاي متفاوت به اين پديده است. تعاريف ذكر شده در بالا به ترتيب تحت تاثير ديدگاههاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و كالبدي قرار داشته است.

اصطلاحات مرتبط با حاشيه نشيني:

در فارسي اصلاحات متعددي در ارتباط با حاشيه نشيني مورد استفاده قرار مي‌گيرد كه عبارتند از: زاغه نشيني ، آلونك نشيني، حلبي آباد و غيره، كه هر كدام مفهوم خاص خود را دارند. در ساير زمان ها و فرهنگ‌هاي جهان نيز اصطلاحات متفاوتي، در اين مورد ، وجود دارد، مانند رانچو rancho)  يا فاولا(favcla) در آمريكاي لاتين؛ بوستي (Bustee) يا كامپونگ (kampong) در آسيا ؛ بي‌دونويل (bidonville) يا شانتي تاون (shanty town) در آفريقا3

برخي از محققان حاشيه نشيني را برگرفته از كلمه Slum مي‌دانند، و برخي ميان حاشيه‌نشيني (squatter housing) و محله هاي فقير نشين (slums) تفاوت قایل هستند و چنين اظهار مي‌دارند: اولي معمولاً ساخت و سازهايي را شامل مي‌شود كه بطور غير قانونی و با تخلف از مقررات ساختماني و يا در زمينهاي بدون اجازه‌ي صاحبان آن، سر بر افراشته اند و در مقابل، دومي ،  بناهاي پايداري هستند كه از طريق مجموعه‌ي عواملي مانند سن بنا، مسامحه كاري و متروكه شدن بنا و تقسيم آن به بخشهاي فرعي (كه فشار زيادي را روي تسهيلات و تجهيزات تحميل مي‌كند. در وضعيت زير استاندارد قرار گرفته اند.

ويژگيهاي مناطق حاشيه نشني:

 از ديدگاه سیمون چپمن (Simon chapman) هشت ويژگي براي مناطق حاشيه نشين مي‌توان نام برد: 1- عموماً غير قانوني هستند.2- غالباً خلق الساعه هستند و از مواد و مصالح مختلف ساخته شده‌اند. 3- معمولاً بوسيله‌ي خود ساكنان احداث شده‌اند.  4- فاقد خدمات شهري مانند راه آسفالته، برق و سيستم دفع فاضلاب هستند.       5- توسعه‌ي آنها بدون برنامه‌ريزي و غالباً به صورت اتفاقي صورت مي‌گيرد. 6- مكان  گزيني آنها غالباً در لبه‌هاي شهري ، حواشي خطوط آهن و بزرگراه ها و يا زمينهاي خالي از سكنه اي كه در مجاورت مناطق مركزي شهرها قرار دارند، صورت مي‌گيرد. 7- معمولاً در مناطق نامناسب شهري (مانند زمينهاي ناهموار حواشي كارخانجات، در مجاورت زمينهاي رها شده و بلا استفاده) تشكيل مي‌شوند.           8- جمعيت متراكم دارند كه از خانواده‌هاي پرجمعيت تشكيل شده است.1

آنچه از تعاريف گوناگون بر مي‌آيد آن است كه : حاشيه نشيني در كشورهاي در حال توسعه ، غالباً از مهاجرين  تشكيل مي‌شود كه بنا به علل مختلف ، شهرهاي بزرگ را هدف قرار داده‌اند، ولي به دليل پايين بودن سطح مهارت‌هاي فني و فقدان سرمايه‌كافي ، قدرت ورود به متن اصلي شهر را نداشته و ناگزير به پذيرش زندگي حاشيه اي شده‌اند، مكان گزيني  اين قبيل اجتماعات، اغلب، در زمينهاي نامرغوب و يا اراضي حاشيه‌ي شهرها و به صورت غير قانوني صورت گرفته است. فقر اقتصادي، پايين بودن سطح سواد و بالا بودن ميزان جرائم و كمبود خدمات زير بنايي و مساكن بي‌دوام و خلق الساعه ، از خصوصيات مشترك مناطق حاشيه نشين به شمار مي‌رود. به عبارت ساده‌تر مي‌توان گفت، مناطق حاشيه‌نشيني، محدوده‌هاي خاصي از شهرها هستند كه به لحاظ شرايط اقتصادي، اجتماعي ، فرهنگي و كالبدي ، تفاوت آشكاري با ساير مناطق شهر دارند.

از ديگر ويژگيهاي مناطق حاشيه نشين مي‌توان به : 1- منطقه واحدهاي مسكوني رو به ويراني ، فرسوده و با تجهيزات ناقص در حاشيه شهرها2- تسلط فرهنگ فقر در منطقه 3- جدايي گزيني توده‌اي از مردم روستايي از جامعه شهري 4- شهرك هاي چسبيده به شهر با مواد و مصالح كم دوام ساختماني 5- گوشه‌گيري مردم منطقه از زندگي شهر6- مهاجرت و سكونت بخشي از مردم روستاها در حاشيه شهرها. شرايط گفته شده فضايي را بوجود مي‌آورد كه در آن بسياري از رفتارهايي كه در فرهنگ جامعه ناهنجار و يا غير عادي تلقي مي‌شود در اين مكانها عادي محسوب شود.

همچنين مي‌توان در مورد مشخصات فيزيكي و ويژگيهاي اجتماعي مناطق حاشين نشين موارد زير را بر شمرد: 1- جمعيت متراكمي كه در آن جاي گرفته‌اند2- فاقد ابتدايي ترين و ساده‌ترين وسايل بهداشتي ، خدماتي و فرهنگي هستند در اكثر مناطق حاشيه نشين سه نفر يا بيشتر در يك اطاق زندگي مي‌كنند 3- زاغه در پايين‌تر از سطح معمول زمين قرار دارد و يا اينكه در ديوار گود يا كوه‌كنده مي‌شود در اين سكونتگاهها مصالح ساختماني بكار گرفته نمي‌شود (نمونه، منطقه شرق تهران)4- آلونك با مصالح كهنه مختلف از قبيل قطعات بي‌مصرف اتومبيل ، وسايل منزل ، مقوا، حلب، نايلون ساخته مي‌شود (همدان، تهران، كرمان) 5- تعمير محل پختن خشت در كوره پز خانه ها (كوره پز خانه‌هاي شهرها) 6- كپر جايگاه سكونتي كه تقريباً اساس آن از حصير ساخته مي‌شود و در بعضي از نواحي اسكلت آنرا از ني ساخته و روي آن را با نمد مي‌پوشانند. (بلوچستان ، خوزستان). 7- زير زمين پايين تر از سطح زمين با مصالح ساختماني ساخته مي‌شود. 8- چادر با پارچه و نايلون و مواد مشابه برپا مي‌گردد.9- اتاق از خشت و گل و آجر به صورت بلوكهاي ساختماني و شكل و فرم يكسان ساخته مي‌شود (همدان، باختران، تبريز ، تهران) 10- گرگين داراي ديوار معمولي با مصالح ساختماني و سقف حصيري است (تهران ، خوزستان، بندرعباس) 11- اتاق حلبي اين واحدهاي سكونتي عمدتاً از پيتهاي حلبي ساخته مي‌شود. (تهران، تبريز) 12- مناطق حاشينه نشين در برگيرنده‌ي مكان جغرافيايي مشخص هستند13- منافع مشترك ساكنان را به هم پيوند مي‌دهد. 14- الگوهاي مشتركي بر روابط اجتماعي و اقتصادي ساكنين آنها حاكم است. 15- تجانس گروهي و همبستگي نسبتاً بالايي خاصه در مواجه با مسائل مشترك و افراد خارج از اجتماع خود بروز مي‌دهند. 16- نهادهايي خاص خود پديد آورده‌اند 17- يكديگر را به خوبي كنترل مي‌كنند 18- عمدتاً جمعيت حاشيه نشين را  جوانان تشكيل مي‌دهند 19- در ساختن محيط مسكوني خود و در برابر عمليات تخريب رويه بسيار قوي همكاري دارند. 20- به افراد غير ساكن در منطقه اعتماد ندارد و در مسايل خود آنها را شركت نمي‌دهند. 21- به لحاظ عدم وجود فضاي كافي اغلب اوقات خود را در خارج از چهار چوب مسكوني مي گذارند. 22-با ناهنجاريهاي اجتماعي به لحاظ از بين ر رفتن ارزشهاي انساني در حاشيه شهرها به سرعت پرورش مي‌يابد و اعمالي چون دزدي، اعتياد، قاچاق، فحشاء در آنجا بيش از متن اصلي شهر ديده مي‌شود.

چگونگي بوجود آمدن حاشيه نشيني:

هنگامي كه در جامعه روستايي، شهري و يا ايالاتي و عشايري تغييرات بنيادي در زمينه فعاليتهاي اقتصادي و روابط اجتماعي بوجود مي‌آيد. مازاد نيروي انساني توليد مي‌گردد تا به مراكز بزرگ شهري كه جايگاه تراكم و تمركز ثروتهاست سرازير مي‌شود اما از انجا كه شهرها امكانات كافي براي جذب اين نيروي انساني را ندارد آنها را پس زده و به حاشيه يا جايي كه حداقل امكانات عرضه مي‌شود، مي‌كشاند. پس زماني كه روستاييان فاقد امكانات از انزوا مي‌گريزند و به حاشيه شهرها روي مي‌آورند در حقيقت به نوعي انتخاب دست مي‌زنند آنان فلاكتي را رها مي‌كنند و در فلاكتي ديگر رها مي‌شوند بتدريج كه بر تعداد آنان افزوده مي‌گردد كانونهايي با شكل فيزيكي خاص كه با فرم مساكن متعارف شهري است ايجاد مي‌شود كه زمينه را براي بوجود آوردن منطقه حاشيه نشيني فراهم مي‌كند.

براي هر حركت كه منجر به مهاجرت و نهايت به حاشيه نشيني شود عواملي را مي‌توان ذكر كرد كه عمده ترين آنها دو عامل اساسي «گريزاننده» و «جذب كننده» مي‌باشد گروههاي مهاجر بيشتر بر اثر نيروي دافعه در روستا و در بعضي موارد عامل جذب كننده شهرها مهاجرت مي‌كنند. زماني كه عامل «پس ران» شهري (هزينه سنگين زندگي) مختلف الجهت با دو نيروي پيشين، سدي بزرگ فرا روي مهاجرت در متن اصلي شهر قرار مي‌دهند هسته هاي اوليه تجمعات حاشيه نشيني پي ريزي مي‌شود.

مهاجرين پله‌اي (مرحله‌اي):

 مهاجرت را مي‌توان به سه دسته تقسيم كرد:

1-مهاجرت مستقيم

2- مهاجرت غير مستقيم

3- مهاجرت نيمه مستقيم

مهاجرت مستقيم

 حركتي است كه روستايي از محل اقامت خود به سوي شهر انجام مي‌دهد و در آنجا اسكان مي‌يابد.

مهاجرت غير مستقيم

حركتي است كه از روستا يا ايالات آغاز مي‌شود و پس از اقامت در شهر كوچك به طرف شهر مادر ادامه مي‌يابد.

مهاجرت نيمه مستقيم

 حركتي است كه از شهر كوچك به طرف شهر بزرگ انجام مي‌پذيرد كه در اين ميان عده‌اي موضوع مهاجرتهاي پله اي را تاييد مي كنند و خاطر نشان  مي‌سازند كه مهاجر در بسياري از موارد به يك شهرك كوچك مي‌رود و پس از دريافت آگاهي و تخصص بيشتر دوباره به سوي شهر مادر و متروپل حركت مي‌نمايد كه در اين مورد دو تن از متخصصين بنامهاي ريدال و هاروي مي نويسند كه: مهاجرت به شكل مرحله به مرحله يا پله به پله از محيط روستايي شروع و از مكانهاي درجه پايين به درجات بالاتر انجام مي‌شود. حتي معتقدند علاوه بر اينكه توده‌هاي جمعيتي مناطق كشاورزي در شهرهاي بزرگ جمع مي‌شوند اين شهرها خود به عنوان پله‌اي جهت سوق دادن مهاجرين به شهرهاي بزرگ عمل مي‌كنند كه تنها 41 درصد مهاجرين به طرف پاريس از مركز شهري يا روستايي مستقيماً به اين شهر بزرگ مهاجرت كرده‌اند. مهاجرتهاي مرحله‌اي در ايران نيز به چشم مي‌خورد مهمترين عامل اين مسئله كمبود امكانات و اشتغال در مراكز محلي است كه مهاجرين را به سوي متروپل‌ها و تهران حركت مي‌دهد. مرند يك شهر كوچك اندام در شمال غرب تبريز است مهاجرين روستايي يا به اين شهر مهاجرت نمي‌كنند و يا زماني كه مهاجرت كردند پس از مدتي به سوي تبريز (مركز منطقه) روي مي‌آورند. كرج در سر راه تهران تعداد زيادي از مهاجرين شمال و شمال غرب ايران را در خود جاي مي‌دهد تا پس از مدتي آنها را راهي تهران نمايد.

چرايي بوجود آمدن حاشيه نشيني:

 در ارتباط با علت يابي و شناخت زمينه‌هاي حاشيه نشيني ، نظريات متفاوتي ارائه شده است. اين نظريات متفاوت ، اگر چه تا حد زيادي ناشي از وجوه مختلف حاشيه نشيني است، ليكن تعلق صاحب نظران به ديدگاه‌ها و مكاتب فكري گوناگون، سهم مهمي  در اين امر دارد. در اينجا سعي مي‌شود علل حاشيه نشيني از ديدگاه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار گيرد.

الف) ديدگاه هاي ليبراليستي

اين ديدگاه ها عمدتاً خاص كشورهايي كه با نظام اقتصاد آزاد اداره مي‌شوند، به ويژه ايالات متحده آمريكا، مي‌باشد. اين ديدگاه‌ها تحت تاثير  فلسفه ي پوزيتويسم  قرار دارند و از بررسي سطحي علل و عوامل مختلف تجاوز نمي‌كنند. اين امر شايد ناشي از تعهدي باشد كه علم (به مفهوم جديد آن) نسبت به نظام سرمايه‌داري و طبقات حاكم و حاكميت كشورهاي كانوني بر عهده گرفته است. بسياري از محققان ليبراليست، كه از معتقدان و مبلغان مكتب كاركردگرايي مي‌باشند، علت عمده‌ي حاشيه نشيني را ناشي از كاركرد جاذبه‌هاي شهري و دافعه‌هاي روستايي به شمار مي‌اورند. به نظر آنها افزايش جمعيت يكي از علل مهمي است كه زمينه را براي مهاجرت مازاد نيروي كار روستايي فراهم مي‌اورد. «عدم دسترسي مهاجرين به مشاغل اقتصادي شهري، همراه با فقر اقتصادي و  عدم تخصص آنها موجب مي‌شود كه آنها مجبور شوند آلونك‌ها و زاغه‌هايي را كه در اغلب موارد، فاقد هرگونه تسهيلات شهري، از قبيل آب و برق و تلفن است، براي زندگي برگزينند.»1

برخي ديگر از كاكرد  گرايان به عوامل ديگري، غير از افزايش جمعيت تاكيد نموده‌اند، به عنوان مثال هوم هويت (Home Hoyt) عوامل فيزيكي، مانند زمين‌هاي رها شده و اراضي نامناسب شهري ، و آبرامز (Abrams) ، بالا بودن قيمت زمين و مسكن و برخي ديگر، عوامل اقليمي را زمينه ساز هجوم مهاجران به مناطق خاصي از شهرها و ايجاد حاشيه نشيني و زاغه نشيني مي‌دانند.1

ب) ديدگاه ساختار گرايان

 راديكاليست‌ها كه عمدتاً از ديدگاه اقتصاد سياسي به مسائل مي‌نگرند، اگر چه در قبول اين اصل، كه حاشيه‌نشيني در كشورها در حال توسعه، نتيجه‌ي مهاجرت از روستاها و شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ مي‌باشد، با ليبراليست‌ها هم عقيده هستند، ليكن بر خلاف ليبراليست ‌ها، اين مهاجرت ها را ناشي از خصوصيات كاركردي شهرها نمي‌دانند، بلكه ساختار اقتصادي نابسامان كشورهاي در حال توسعه را، كه ناشي از ادغام كشورهاي مزبور در نظام اقتصادي و تجارت جهاني است، در اين امر دخيل مي دانند. تحليل‌گران اقتصاد سياسي معتقدند:« هنگامي كه مناطق داراي اقتصادي معيشتي به جرگه‌ي بازار وارد مي‌شوند. توليدات بومي جاي خود را غالباً به يكي دو محصول عمده خواهند داد و جمعيت زيادي به علت دگرگوني ساخت هاي توليدي، به صورت نيروي كار آزاد شده در آمده، موج‌هاي عظيم مهاجرتي را موجب مي‌شوند.1

يكي ديگر از عواملي كه به عقيده‌ي راديكاليست ها، زمينه ي حاشيه‌نشيني را فراهم مي آورد، اقتباس كشورهاي در حال توسعه از الگوهاي توسعه‌ي كشورهاي سرمايه‌داري صنعتي مي‌باشد اين تحليل گران معتقدند چنين الگوهايي به دليل آنكه صنعت محور هستند، ساختار اقتصادي كشورهاي در حال توسعه را در هم مي‌ريزد. يكي از نتايج منطقي چنين الگوهايي (مانند : الگوي توسعه‌ي خطي روستو و راهبرد قطبي رشد)، كه توسط مكتب نوسازي (Modernization) تبليغ و ترويج مي‌شود، افزايش جمعيت شهري و ايجاد شهرهاي مسلط با جاذبه‌هاي شغلي و خدماتي، آن هم در شرايطي است كه به دليل بر هم ريختن ساختار اقتصادي سنتي، بخش كشاورزي تحت الشعاع مونتاژ و فعاليت‌هاي بخش خدمات قرار گرفته و مازاد نيروي كار روستايي را ناگزير از مهاجرت به شهرهاي بزرگ مي‌نمايد.

ديدگاه نوسازي كه در دهه‌هاي 1950 و 1960 به عنوان رويكردي غالب در ادبيات علوم اجتماعي مطرح شده است.2 يكي از عوامل مهم بر هم ريختن ساختار اقتصاد سنتي و رشد شهرنشيني در كشورهاي در حال توسعه به شمار مي‌رود. به موجب اين ديدگاه «پيوندي تنگاتنگ بين شهري شدن و توسعه وجود دارد، به گونه‌اي كه توسعه يافتگي  را مترادف با شهري شدن در نظر مي‌گيرند.1

به طور كلي مي‌توان گفت تحليل ‌گران اقتصاد سياسي، با اعلام اين شعار كه: ساختار دروني كشورهاي جهان سوم بخشي از نظام جهاني توليد و مصرف است، سعي مي‌كنند نقش عوامل ساختاري در مشكلات شهري و از جمله حاشيه نشيني و زاغه نشيني را تبيين نمايند.

حاشيه نشيني و علل آن در ايران:

بحث حاشيه‌نشيني در ايران را بايد به دو دوره تقسيم كرد، يكي پيش از انقلاب و ديگري بعد از انقلاب. هر يك از اين دو دوره تفاوت‌هايي با يكديگر دارند، ليكن به لحاط افزايش نرخ رشد جمعيت و برخي علل ساختاري، تشابهاتي نيز دارند.  شروع حاشيه نشيني در ايران را مي‌توان در دهه‌هاي نخستين قرن حاضر و به خصوص دهه‌ي 1340 دانست، يعني زماني كه گسترش تاسيسات شهري و شبكه‌هاي ارتباطي و همچنين افزايش درآمد حاصل از نفت، موجب رونق شهرها و ايجاد جاذبه هاي شهري گرديد و از سوي ديگر، اصطلاحات ارضي و مكانيزاسيون، دافعه‌هاي روستايي را تشديد نمود.2

بعد از انقلاب اسلامي، عليرغم تحولات ساختاري و اولويت بخشيدن به بخش كشاورزي و توجه بيشتر بر استمرار عواملي نظير اختلاف سطح دستمزد و امكانات رفاهي بين شهر و روستا، علل ديگري نيز به وجود آمد كه از آن جمله مي‌توان تقسيم زمين در نقاط شهري و افزايش سطح آگاهي روستاييان را نام برد. سرمايه گذاريهاي دولت در بخش كشاورزي و ارائه‌ي امكانات خدماتي مانند: راه، آب و برق، خدمات بهداستي و آموزشي و غيره، اگر چه موجبات دلبستگي بسياري از روستاييان را فراهم نمود. ليكن زمينه‌ي مناسبي نيز براي مهاجرت كساني كه به لحاظ مالي تمكن بيشتري پيدا كرده بودند و يا به سطح بالاتري از سواد و تحصيلات دست يافته بودند، فراهم مي‌كرد . به طوري كه رشد جمعيت شهري طي دوره‌ي بيست ساله‌‌ي پيش از انقلاب (يعني بين سال‌هاي 55-1335) با نرخ رشدي معادل 5 درصد افزايش داشت و اين روند طي دوره‌ي بيست‌ساله‌ي بعد از انقلاب (75-1355) با نرخي معادل 4/3 درصد ادامه پيدا كرد.

طي دوره‌ي چهل ساله‌ي مذكور، جمعيت شهري كشور حدوداً 30 ميليون نفر افزايش يافته است. بديهي است كه به دليل فقدان بستر سازي كالبدي براي پذيرش اين جمعيت انبوه و نيز فقدان جاذبه‌هاي شغلي در نقاط شهري، بخش مهمي از تازه واردان، به صورت حاشيه‌اي، سعي كرده‌اند، به هر طريق ممكن، در اين كشتي هاي به گِل نشسته، جايي براي خود دست و پا كنند.

تبيين علل حاشيه‌نشيني در ايران ، خود نيازمند بحث مستقلي مي‌باشد1، ليكن در اينجا به اختصار بايد اشاره  كنيم كه حاشيه‌نشيني  در ايران نتيجه‌ي منطقي روند پرشتاب افزايش جمعيت و به خصوص افزايش جمعيت شهري است، ليكن عوامل ساختاري كه منجر به تفاوت هاي سطح زندگي در شهر و روستا مي‌شوند، نبايد از نظر دور بمانند . اين عوامل را مي‌توان در سطوح مختلف ملاحظه نمود.

1-در سطح فرا ملي

 برون زا بودن اقتصاد و وابستگي به نظام اقتصاد جهاني، هر چند با تحولات بعد از انقلاب ، تلاش‌هاي موفقيت آميزي در جهت كاهش اين وابستگي به عمل آمده است.

2-در سطح ملي

عدم توجه كافي به نقاط روستايي و بخش كشاورزي در برنامه هاي توسعه‌ي اقتصادي اجتماعي و فرهنگي كشور2 در اين مورد بايد اشاره كنيم كه در سال های بعد از انقلاب اسلامي اقدامات اساسي زيادي در جهت خدمات رساني به نقاط روستايي صورت گرفت،  ولي به دليل همراه نبودن اين اقدامات با گسترش زمينه‌هاي اشتغال در نقاط روستايي و همزمان با آن، افزايش جاذبه هاي اقتصادي و اجتماعي در شهرهاي بزرگ ، روند مهاجرت روستاييان كماكان ادامه پيدا كرد.

 

3- در سطح محلي

با توجه به تاخيري كه در موج شهرنشيني ايران نسبت به كشورهاي غربي صورت گرفته است، مديريت‌هاي شهري ، تجربيات و ابزار علمي كافي براي مقابله با مشكلات شهري و از جمله حاشيه نشيني را نداشته اند اگر چه اقدامات موثري  در سال هاي بعد از انقلاب، جهت تقويت مديريت‌ها و سازمان‌هاي شهري به عمل آمده است. ليكن به دليل كافي نبودن اين اقدامات از سويي و انتقال دائمي مشكلات روستايي به شهرهاي بزرگ از سوي ديگر، مديريت‌هاي شهري موفقيت چنداني كسب نكرده‌اند.

شوماخر در ارتباط با انتقال مشكلات روستاها به نقاط شهري اظهار مي‌دارد:

بيكاري روستايي موجب مهاجرت هاي توده وار به شهرها مي‌گردد. و در حقيقت بيكاري روستايي به بيكاري شهري مبدل مي‌شود1.

سياستها و روشهاي مختلف برخورد با مسئله ‌ي حاشيه‌نشيني:

1- استراتژي مقابله با حاشيه نشيني

برخي از كارشناسان، با تاكيد بر اينكه «پيشگيري بهتر از درمان است»، بيش از هر چيز پيشگيري را توصيه مي‌نمايند. مانند كنترل زمين هاي باز وسيعي كه مجهول المالك هستند.2

هرگونه اقدامي در زمينه ي مقابله با حاشيه نشيني ، مي‌يابد از استراتژي سه مرحله‌ي زير تبعيت نمايد:

مرحله اول:

 در اولين فرصت بايد راه ورود تازه واردان به مادر شهرهاي منطقه اي و كلان شهرها، از طريق راه حل‌هاي قانوني (مانند: وضع مقررات و قوانين) و يا راه حل‌هاي كالبدي (مانند: نوار سبز) و يا راه‌حل‌هاي نظارتي( در ارتباط با زمين‌هاي وسيع بلاصاحب و يا حريم رودخانه‌ها و يا دامنه هاي ارتفاعات )، مسدود گردد.

مرحله دوم:

وقتي محدوده‌ي شهر مستحكم گرديد، كليه‌ي حاشيه نشينان و زاغه نشينان داخل محدوده، بخشي از مردم شهر تلقي مي‌شوند و بايد مورد حمايت قرار گيرند، ليكن به دليل مشكلات خاص اجتماعي، اقتصادي و فرهنگی كه دارند، اين حمايت مستلزم راه كارهاي خاصي مي‌باشد.

مرحله سوم:

مسدود كردن راه ورود مهاجران به شهرهاي بزرگ، نبايد به معناي محروم نمودن آن دسته از كساني باشد كه مهاجرت را به عنوان مفري براي رهايي از فقر اقتصادي و دست يابي به شرايط بهتر زندگي، انتخاب مي‌كنند. لذا همزمان  با اقدامات فوق الذكر، مي‌بايد اقدامات لازم به منظور ايجاد تحولات ساختاري در برنامه هاي كلان ملي صورت گيرد تا از طريق ايجاد امكانات خدماتي و به خصوص زمينه‌هاي اشتغال، در نقاط روستايي و شهرهاي كوچك ، زمينه‌هاي تثبيت جمعيت در كانون‌هاي       مهاجر فرست فراهم آيد. شوماخر (Schumacher) در اين ارتباط توصيه مي‌كند:

ضروري است بخش مهمي از تلاش هاي عمراني به عوض شهرهاي بزرگ، به ايجاد يك ساخت«كشاورزي- صنعتي» در نواحي روستايي و شهرهاي كوچك اختصاص يابد.1

2-راهبردهاي موضعي و موقتي

ذيلاً به برخي از تلاش هاي متفاوتي كه در اين زمينه به عمل آمده است، اشاره مي‌شود.

1)روش تخريب كامل2

در اين حالت به غير از منازلي كه در شرايط خوبي قرار دارند، مناطق فرسوده و غير موجه كاملاً تخريب مي‌شوند و گاهي يك محله به طور كامل از بين مي‌رود. چنين روشي علاوه بر ايجاد برخوردهاي خشن و ايجاد نارضايتي در مردم، نتايج مطلوبي نيز به بار نمي‌آورد.

 

 

 

2)تخريب و نوسازي مجدد

در برخي موارد، پس از تخريب مناطق حاشيه‌اي و زاغه نشيني، به احداث واحدهاي مسكوني جديد (اغلب به صورت آپارتماني) براي آنها مبادرت مي‌نمايند. اين راهبرد نيز به دلايل گوناگون (از جمله به دليل انفصال ساكنان از شرايط كار و زندگي قبلي ، عدم توانايي در پرداخت هزينه‌ي خانه‌هاي جديد و عدم تناسب خانه‌هاي جديد با نيازهاي آنها)، موفقيتي به همراه نداشته است.1

3) اصلاح و بهبود2(بهسازي)

اين راهبرد، كه بيش از ساير راهبردها مورد توجه است، به معناي بهبود شرايط زندگي از طريق ارائه‌ي خدمات اساسي مانند:آب، برق، گاز ، سيستم دفع فاضلاب، مدرسه و همچنين اصلاح معابر ، پر كردن گودال‌ها و غيره مي‌باشد. چنين روشي علاوه بر اينكه مزاحمت كمتري براي حاشيه‌نشينان ايجاد مي‌كند، از طريق حفظ واحدهاي مسكوني، مي‌تواند نقش مهمي در تامين مسكن شهرهاي بزرگ نيز ايفا نمايد.3همچنين ، عمليات بهسازي نقش موثري در بهبود شرايط زيست و كاهش مشكلات موجود بر جاي مي‌گذارد ، چنانچه بهسازي يك منطقه در گواتمالا باعث كاهش نرخ مرگ و مير كودگان به ميزان 90 درصد و جرم جنايت تا 40 درصد شده است4

4) توانمندسازي1

همچنان كه «ديويد دراكاكيس اسميت» خاطر نشان كرده است، حاشيه نشينان، بر خلاف تصور، كالايي آب آورده و دور ريختني نيستند، بلكه پس از بررسي ‌هاي پژوهشي جوامع فقير در دهه‌ي 1970 آشكار گرديد كه وجود آنها نقش مهمي در اقتصاد شهر داشته است2. اين پژوهش‌ها نشان داده است كه آنها«با كمك ناچيز دولت قادرند مسكن، خوراك و پوشاك خود را فراهم آورند و در عين حال نوعي نيروي كار ذخيره‌ي حاضر و بيدرنگ براي فعاليت‌هاي در حال گسترش بخش رسمي (درون شهرها) را مهيا سازند.»

روش توانمند سازي با تكيه بر توان هاي بالقوه‌ي حاشيه‌نشينان مطرح شده است بر اين اصل استوار است كه دولت ها به عوض كمك‌هاي مستقيم و بلاعوض كه شخصيت حاشيه‌نشينان و كرامت انساني آنها را خدشه‌دار مي‌سازد، مي‌بايد از طريق ارتقاي سطح آموزش و ايجاد مهارت‌هاي لازم و امكان دسترسي به ابزار كار و فعاليت‌هايي از اين قبيل ، زمينه‌هاي اشتغال و افزايش درآمد و بهبود سطح زندگي حاشيه‌نشينان و فقراي شهري را فراهم آورند.

نتيجه گيري

خلاصه‌ي كلام اينكه حاشيه نشيني يك بيماري به شمار مي‌رود و حاكي از عدم سلامت ساختارهاي اقتصادي و اجتماعي است. براي مقابله با چنين پديده‌ي زشتي، علاوه بر اصلاح ساختارهاي اقتصادي- اجتماعي، بايد بلادرنگ از گسترش آن ممانعت به عمل آورد و سپس به اصلاح مناطق حاشيه‌نشين مبادرت نمود. با توجه به راهبردهاي گوناگون، توانمندي سازي و بهسازي، بهترين راهبردي است كه مي‌تواند با حفظ اصل كرامت انساني و عدالت اجتماعي، به رشد توانمندي‌ها و ارتقاي سطح زندگي آنها منجر گردد.

به اعتقاد ما، سازماندهي و توانبخشي مناطق حاشيه‌نشين، بدون وجود تشكيلات و سازمان خاصي كه بتواند نقش شهرداري را در اين مناطق ايفا نمايد، امكان پذير نخواهد بود. چنين سازماني بايد عمدتاً بر پايه ‌ي مشاركت حاشيه نشينان استوار باشد و در عين حال از كمك هاي بخش دولتي و سازمان‌هاي مذهبي و موسسات خيريه نيز برخوردار گردد.

 

 

 

 

 

 

 

نمونه مطالعاتي:

حاشيه نشينان حرم

مقدمه:

مشهد به عنوان مركز استان خراسان و مرقد امام هشتم (ع) ، با جمعيت  1917405 نفر بر اساس سرشماري سال 1375 از آغاز سده چهاردهم شمسي، همانند ديگر شهرهاي بزرگ و مهم كشور مانند تهران، شيراز ، تبريز و همدان ، با مساله اسكان غير رسمي روبرو بوده است.

عوامل ايجاد سكونتگاههاي غير رسمي در مشهد:

عواملي كه سبب جذب مهاجران و شكل‌گيري سكونت غير رسمي در اين شهر گشته‌اند به طور خلاصه بدين شرح اند:

1.عملكرد زيارتي شهر در سطح كشور، به سبب وجود مقبره امام هشتم(ع)

2.بزرگترين و مهمترين شهر شرقي كشور و اهميت آن از نظر معبر تجاري و بازرگاني با كشورهاي همسايه شرقي.

3.دارا بودن راه هاي مناسب، به ويژه خط آهن سراسري و فرودگاه.

4.عملكرد دانشگاهي شهر به واسطه تاسيس دانشگاه فردوسي مشهد و مراكز متعدد دانشگاهي ديگر نظير دانشگاه آزاد و پيام نور.

5.عملكرد نظامي شهر به خاطر استقرار يكي از بزرگترين لشگرهاي نظامي كشور.

6.عملكرد اداري به عنوان مركز بزرگ‌ترين استان كشور.

7.پيامدهاي مهاجر فرستي اصلاحات ارضي در دهه 40 خورشيدي و مكانيزه شدن كشت و ملي كردن مراتع منطقه .

8.پيامدهاي مهاجر فرستي بلاياي طبيعي مانند خشكسالي ها و زلزله‌هاي جنوب شرقي ايران.

9.پيامدهاي مهاجر فرستي تحولات خارجي، به ويژه جنگ‌هاي داخلي در كشور افغانستان و همجوم مهاجران افغاني به اين شهر.

10.وجود فرصت هاي شغلي و بالا بودن ميزان دستمزد در شهر مشهد نسبت به ساير شهرهاي استان. زمرديان

در زمان حاضر، بر اساس مطالعات طرح راهبردي ساماندهي حاشيه شهر مشهد، ساكنان سكونتگاه هاي غير رسمي در حدود 660 هزار نفر برآورد مي‌شوند.

ويژگيهاي اسكان غير رسمي در مشهد:

الف) وجود افراد فقير و بيكار: بسياري از افراد مناطق حاشيه‌نشين مشهد فاقد شغل رسمي اند و ناگزير براي گذران زندگي خود به فعاليت‌هاي غير رسمي كه بخشي از آنها مشاغل كثيفند1 روي مي‌آورند.

اشتغال به مشاغل كثيف را به راحتي مي‌توان در مناطق حاشيه‌نشين مشهد مشاهده كرد.

ب) عدم جذب در اقتصاد شهر: فعاليت هاي پنهان و غير رسمي حاشيه نشينان بازتابي در حساب‌هاي اقتصاد رسمي شهر ندارد و از حجم و گستردگي فعاليت و درآمد غير رسمي اين افراد اطلاعي در دست نيست. براي نمونه، در منطقه اي به نام «نوده» كارگاه توليد آنتن هاي بشقابي گيرنده‌هاي تلويزيوني ماهواره اي قرار دارد.كه گستردگي  استفاده از اين نوع كالا در شهر مشهد و شهرها و روستاهاي همجوار، نشان دهنده رونق اين بازار غير رسمي است. در مناطق سكونتي اين نوع كالا در شهر مشهد و شهرها و روستاهاي همجوار ، نشان دهنده رونق اين بازار غير رسمي است. در مناطق سكونتي غير رسمي كه محل زندگي فقيران شهري است، كالاها و محصولاتي كه در بازارهاي رسمي مشتري نمي‌يابند. مانند مواد غذايي فاسد و مسئله دار- با قيمت ارزان در دسترس فقيران شهري قرار مي‌گيرند (كه در غير اين صورت بايد دور ريخته مي‌شدند) براي مثال، قيمت يك كيلوگرم گوشت در مناطق حاشيه اي مشهد تقريباَ يك سوم همين قيمت در مناطق اصلي شهر است؛ با اين تفاوت كه گوشت عرضه شده در سكونتگاههاي فقيران شهري از نظر بهداشتي عمدتاً فاسد و مصرف ناشدني است.

عموم مسكن‌هاي مناطق حاشيه مشهد از نظر مصالح و مواد به كار رفته كيفيت خوبي ندارند. شمكل اصلي آنها اين است كه، به علت ترس از تخريب از سوي ماموران شهرداري، معمولاً با تجهيز تيمي چند ده نفره متشكل از بناها و كارگران و پشتيباني مصالح ، گاه در عرض يك شب و به فاصله كوتاهي ساخته مي‌شوند. اين امر به هر حال رعايت نكات فني و ايمني ساختمان سازي را امكان ناپذير مي‌سازد.

بنابراين خطر اصلي كه مسكن‌ها و ساكنان نقاط  حاشيه‌اي مشهد را تهديد مي‌كند و وقوع حوادثي طبيعي نظير سيل و زلزله است كه چه بسا به آساني به تخريب تمامي آنها منتهي شود.

ت- انزاوي اجتماعي و نابرابري‌هاي اقتصادي و اجتماعي:  بخش عمده حاشيه‌نشينان مشهد را مهاجراني از شهرهاي اطراف مشهد و جنوب شرقي كشور و مهاجران افغاني تشكيل مي‌دهند. علت‌هاي اصلي مهاجرت وقوع حوادث طبيعي و جنگ در مبدا ، اميد به زندگي بهتر و كسب درآمدهاي بيشتر و انگيزه‌هاي مذهبي در مقصد هستند. در اين ميان مهاجراني همچون زابلي‌ها و كردهاي شمال خراسان برخي از ويژگي‌هاي قومي خود را – مانند نوع پوشش، نوع ازدواج و روابط درون گروهي- حفظ كرده اند. اين مسئله خود سبب تشديد انزواي اجتماعي مهاجران مي‌شود و از سوي ديگر انسجام و وحدت شهر مشهد را تضعيف مي‌كند و انزاوي اجتماعي شديد. كه در قالب خرده فرهنگ متمايز و مسكن هاي جدا از ديگر    مسكن هاي متعارف در زندگي شهري نمود مي يابد. مي‌تواند چرخه‌هاي فقر و رفتارهاي ضد اجتماعي را تشديد كند. همچنين سرمايه اجتماعي و اعتماد كه عوامل ضروري براي تعامل اجتماعي هستند به سختي در كلان شهري مانند مشهد، توسعه يافته و پايدار مي‌مانند. در موارد بسياري تعاملات ميان مردم تكرار نمي‌شوند.

ستيزه و خشونت قومي كه از سرمايه اجتماعي درون گروهي قوي و سرمايه اجتماعي بين گروهي ضعيف تغذيه مي‌شود، مي‌تواند مانع رشد اقتصادي و كارآمدي حكومت‌هاي شهري در نواحي اي شود كه گروههاي قومي گوناگون حضور دارند. خشونت روزمره بخشي از زندگي فقيران شهري مشهد است برخي از افراد با مشاهده نابسمانيهاي اجتماعي، شخصاَ دست به اقدام دست مي‌زنند و عدالت را به زعم خود جاري مي سازند. اين افراد فقط معلولان از هم گسيختگي هاي كلان اقتصادي و اجتماعي را از ميان مي‌برند و به اين عمل خود نيز افتخار مي‌كنند.

ث)منبع و مركز انحرافات و كجرويهاي اجتماعي: 70 درصد از جرايم استان خراسان در شهر مشهد اتفاق مي‌افتد، كه نيمي از اين ميزان در مناطق حاشيه اي شهر مشهد صورت مي‌پذيرد. فقر و ناتواني يا عدم تمايل بازار رسمي اقتصاد شهر به جذب حاشيه‌نشينان ، آنان را به بازار فعاليت هاي غير رسمي مي‌كشاند: كه بخشي از محصولات آن در زمره امور ممنوع و بزهكارانه – مانند مواد مخدر، دزدي و فحشا- هستند. كمبود يا فقدان مراكز تامين خدمات امنيتي و انتظامي مانند بزهكارانه – مانند پاسگاه‌هاي پليس در اين مناطق، آنها را بدل به مراكزي امن و خالي از خطر براي افراد و گروههايي كرده است كه به شيوه‌هاي بزهكارانه و كجروانه ارتزاق مي‌كنند انزواي اجتماعي شديد و نبود اعتماد سبب شده است تا رفتارهاي مشاركتي نيز در ميان ساكنان مناطق حاشيه اي شكل نگيرد و امكان بهره‌گيري از ابزارهاي مشاركتي نظارت و كنترل اجتماعي فراهم نيايد. براي نمونه، بسيج قادر يا مايل به ايجاد پايگاه هاي خود براي اين مناطق نيست و مردم نيز حاضر به مشاركت در اين اقدام نيستند. عامل ديگر اين مسئله مزاحمت و ممانعت براي فعاليت نهادهايي مانند پايگاه هاي بسيج است؛ زيرا آنها براي فعاليت‌هاي اقتصادي عموماً غير قانوني و مجرمانه بخشي از ساكنان ، خطرناك محسوب مي‌شوند.

ج- عدم دسترسي به خدمات شهري:  يكي از ويژگيهاي حاشيه نشينان در سطح جهان، عدم دسترسي آنان به خدمات متعارف شهري مانند آب ، برق، گاز، و خدمات حمل و نقل عمومي است. اما در شهر مشهد اكثر قريب  به اتفاق ساكنان مناطق حاشيه به خدماتي مانند آب، برق، گاز، تلفن دسترسي دارند. علت اصلي اين مسئله عدم تبعيت دستگاههاي دولتي در سطح شهر از نهاد مديريتي واحد است.

دو عامل اصلي را مي‌توان براي اين قضيه ذكر كرد. عامل نخست سياسي است. به سبب اغتشاش شهري سال 1371 در مشهد، به نظر مي‌رسد تلاش شده است تا در سال‌هاي بعد از حادثه نسبت به ارائه خدمات به مناطق حاشيه اي تساهل وجود داشته باشد و اين خدمات با كمترين درخواست و فشار ارائه شوند.

دوم، تمايل دستگاههاي خدماتي انتفاعي مانند شركت برق به افزايش مشتريان خود، با اين استدلال است كه در صورت عدم ارائه خدمات به شكل معمول، حاشيه نشينان به شكل غير قانوني از اين خدمات استفاده خواهندكرد؛ و شهرداري نيز خدماتي مانند حمل و نقل عمومي را به بخش عمده‌اي از اين مناطق ارائه مي‌كند.

بنابراين شرايطي پديد آمده است كه حاشيه نشينان بدون كمترين مشاركت در تامين هزينه‌هاي شهري از آنها بهره مند شده‌اند. اما مسئله اصلي اينجاست كه به سبب مسائل قانوني، افراد ساكن در منطقه حاشيه در تعارف رسمي جايي ندارند و مشخص نيست كه آنها شهري به شمار مي‌آيند يا روستايي. اين مسئله شهرداري را در نحوه برخورد و رفتار با آنها دچار مشكل كرده است.

از طرف ديگر بورس بازان زمين و مسكن كه عمدتاً افراد مطلع در سازمانهايي مانند شهرداري، ثبت و بنگاههاي املاك هستند به همراه حاشيه نشينان نيازمند نوعي شهرسازي بنگاهي يا كاسبكارانه را رواج مي‌دهند كه بازتاب اين نوع شهرسازي را مي‌توان در عدم پيش بيني تاسيسات زير بنايي شهري، معابر تنگ و بي‌توجهي به بدیهي ترين اصول شهرسازي مشاهده كرد.

شهرداري مشهد و مسئله اسكان غير رسمي:

شهرداري مشهد مسئوليت قانوني تامين خدمات شهري، نظارت بر ساخت و سازها و رعايت مقررات شهرسازي شهرداري را دارد. همچنين پس از تاسيس شوراهاي اسلامي شهرها در شهرداري‌ها، اين سازمان ها موظف به پاسخگويي به درخواستها و رعايت ديدگاههاي اعضاي شوراها نيز هستند. يكي از مهم‌ترين مسئله هايي كه اكنون شهرداري مشهد با آن مواجه است و براي رفع آن مي‌كوشد، مسئله حاشيه‌نشينان با فقيران شهري است. عمده‌ترين مشكلات شهرداري را در اين زمينه مي‌توان به شرح زير بيان كرد:

الف) ساخت بنا و گسترش مناطق مسكوني در حريم شهر:با وجود تلاشي كه شهرداري براي كنترل و ممانعت از ساخت و ساز در حريم شهردارد، به سبب وسعت هجوم حاشيه نشينان و گستردگي و نفوذ رانت خواران زمين و سرعت عمل آنها در تفكيك ، قطعه‌بندي و ساخت و ساز با معضلي به نام شهر سازي بي‌ضابطه و مبتني بر سود طلبي‌هاي كوته بينانه مواجه است. وسعت مناطق حاشيه اي و سرعت ساخت و سازهاي غير رسمي سبب شده است تا شهرداري كمترين نظارت و كنترل را بر اين موضوع داشته باشد. اين مسئله پيامدهایي چون ناتواني شهرداري در گرفتن عوارض قانوني به نفع شهر ، و در عين حال اجبار و الزام آن به ارائه خدمات به اين مناطق كه رشد قارچ گونه‌اي دارند- داشته است.

ب)مشكلات ارائه خدمات شهري و افزايش هزينه‌ها:  وسعت شهر خود به خود هزينه ارائه خدمات شهري را افزايش مي‌دهد و اگر اين وسعت و رشد خارج از نظارت و برنامه‌ريزي شهري باشد، فشارهاي مالي بيشتري بر شهرداري  وارد مي‌آيد. فشارهاي سياسي و اجتماعي در مشهد باعث مي‌شود كه شهرداري مجبور به ارائه خدمات در مناطق حاشيه اي گردد، اما اين اقدام سبب اعتراض نمايندگان شهروندان ساكن  در محدوده هاي رسمي مي‌شود. استدلال معترضان بر اين است كه چرا منابع مالي شهر ، كه بخش عمده آن را ساكنان رسمي تامين مي كنند. درمناطق ديگر و خارج از محدوده خرج ميشود. فشارها و تقاضاهاي ساكنان نقاط حاشيه اي كه در بيشتر موارد با تظاهرات و تجمع خشونت آميز همراه است، سبب فشار سازمان هاي امنيتي بر شهرداري براي ارائه خدمات و پاسخگويي به درخواست‌ها مي‌گردد. اين در حالي است كه نهادها و سازمانهاي قدرتمند و تمول مي بايست به شهرداري در اين زمينه ياري و مساعدت رسانند. در چنين شرايطي، شهرداري به جاي داشتن فرصت مديريت و برنامه‌ريزي شهري پيوسته با بحران مواجه است. اين شرايط از توان ابتكار و برنامه‌ريزي مديريت شهري مي‌كاهد.

پ)مشكلات ايمني و امنيتي:  گسترش نقاط مسكوني غير رسمي با بي توجهي به مقررات شهرسازي، سبب شده است كه همه معابر مناطق حاشيه نشين، باريك و تنگ باشند. در چنين معابري خودروهاي آتش نشاني و امدادي توان حركت و مانور ندارند و در صورت هرگونه حادثه اي صدمات زيادي به مردم و دارايي‌هاي آنها وارد مي‌آيد. در عين حال، فضاهاي غير قابل دفاع با فضااي امن نيز براي اعمال خلافكارانه در اين مناطق وجود دارد. اين موضوع احتمال اعمال مجرمانه را در اين مناطق افزايش مي‌دهد و آنها را تبديل به نقاط مناسب براي افراد بزهكار مي‌سازد. تجمع بزهكاران و قانون شكني نيز اين مناطق تبديل به كانون‌هاي خطر و بحران براي حاكميت و زندگي شهري مي‌كند.

ت) نبود روحيه شهروندي: فقر، انزواي اجتماعي و نبود هنجارها و بسترهاي مشاركت و همكاري سبب تقويت تبعيض هاي قومي محدودنگرانه در ميان ساكنان مناطق حاشيه نشين شده است. به اين سان، انسجام و وحدت اجتماعي در شهر مشهد ضعيف است و در واقع آميزه‌اي است از خرده فرهنگ‌هاي  مختلف. انزواي اجتماعي انجام برنامه‌ها و اقدامات مشاركتي را با موانع جدي مواجه ساخته است. شكست تجربه ستادهاي عمران، كه مبتني بر ايده انجام مردمي امور عمومي است. در مناطق حاشيه نشين مشهد حكايت از ضعف  سرمايه هاي اجتماعي و اعتماد در ميان فقيران شهري دارد. در اين وضعيت شهرداري در تحقق برنامه هاي مبتني بر سياست‌هاي مشاركتي در اين مناطق با مشكلات بسيار مواجه است.

 

 

نتيجه‌گيري:

جاذبه‌هاي مشهد، به همراه دافعه‌هاي روستاها و شهرهاي كوچك كشور افغانستان و به طور كلي معضلات اين كشور مهاجرت به اين شهر را افزايش داده است. ورود مهاجران سبب اختلال در رشد طبيعي و پيش بيني شده شهر گرديده ، به گونه‌اي كه هم اكنون مشهد با مشكلات متعددي مواجه شده است. عمده‌ترين اين مشكلات، كه شهرداري با آن درگير است، مسئله اسكان غير رسمي در حريم شهر است. در خصوص علل و عوارض اين مسئله بايد به دو موضوع اشاره كرد:

نخست ، مسئله تمركز گرايي سياسي و اقتصادي كشور است. يكي از آثار تمركز گرايي توسعه نامتعادل است. شهرهايي مانند مشهد و تهران با انباشت و تمركز ثروت اقتصادي كشور بدل به نقاطي جذاب براي مهاجرت مي‌شوند. بنابراين هجوم افراد براي سكونت و كار در شهري مانند مشهد در تحليل كلان به نظام متمركز اداره امور اداري و اقتصادي برمي گردد. در اين شرايط تا اين نظام اصلاح نگرددو به سمت توسعه متوازن حركت نكند، امواج مهاجرت به مشهد و شهرهاي مشابه ادامه خواهد يافت.

موضوع دوم، بي ساماني مديريت شهري در كشور است. وجود سازمان هاي خدماتي دولتي كه از نظر مالي، تجهيزاتي و نيروي انساني برتر از شهرداري‌اند، شرايطي را فراهم آورده است كه شهرداري به جاي آنكه مدير شهر باشد و بتواند نظم و سامان را براي اداره امور شهر فراهم كند، خود همچون دستگاه خدماتي متوسطي تلقي گردد. مشخص نبودن جايگاه شوراي اسلامي شهر و شهرداري در سلسله مراتب قدرت سبب شده است تا سازمان‌هاي متنفذ و قدرتمند در سطح شهر، لزومي به تبعيت و هماهنگي با شهرداري حس نكنند. بدين ترتيب مواجه ی شهرداري با مسئله اسكان غير رسمي و يا هر مسئله شهري ديگر بدل به كاري پرزحمت شده است، كه مستلزم صرف وقت و هزينه فراوان براي هماهنگي با سازمان هاي ديگر است. با وجود اين، باز هم ضمانت اجرايي براي رعايت ديدگاههاي شهرداري كه ديدگاههاي شهروندان تلقي مي‌شود وجود ندارد.

در كنار ضرورت ساماندهي نظام اداره امور محلي نبايد از توجه به ساماندهي اجتماعي مسئله اسكان غير رسمي غافل بود. حضور سكونتگاه هاي غير رسمي و ساكنان آنها را بايد چونان واقعيت موجود در شهرهاي بزرگ از جمله مشهد پذيرفت آنها بخشي از شهروندان اين كشورند كه بر اثر سياست هاي كلان خارج از اراده‌شان مجبور به جلاي  محل زيست پيشين خود و مهاجرت به شهرهاي بزرگ شده‌اند. عدالت اجتماعي حكم مي‌كند به جاي جست و جوي راه‌حل هايي براي پاكسازي اين گونه مناطق و نيز برخوردهاي پليسي ، به فكر توانمند سازي ساكنان آنها به لحاظ اقتصادي - اجتماعي بود. آنها نشان داده‌اند كه ‌بنياز از دولت مي‌توانند مشكلاتي چون تامين مسكن را حل كنند؛ اما در اين راه ناهماهنگي‌ها و خطاهايي صورت گرفته است. فراهم ساختن بسترهاي مشاركت محلي و تقويت نهادهاي مردمي از ابزارهايي است كه مي‌تواند تهديد حاشيه‌نشيني را به فرصتي براي شهروند سازي و مردم سالاري بدل سازد. 

منابع

1-افروغ، عمد: چالش هاي كنوني ايران، سازمان تبليغات  اسلامي، حوزه‌هنري، تهران 1380.

2-بيات، آصف؛ سياست‌هاي خياباني، جنبش‌تهيدستان در ايران ، ترجمه اسدالله نبوي چاتشمي، موسسه نشر و پژوهش شيرازه، تهران 1379.

3-په، كاترين: ملاحظات تئوريك درباره شهرنشيني در كشورهاي تحت سلطه ، ترجمه فرخ حساميان (در كتاب وابتگي و شهرنشيني ،) انتشارات گروه تحقيق و مطالعات شهري و منطقه‌اي، تهران 1358.

4-حاتمي نژاد، حسين ( محمد جعفر زمرديان)بررسي شرايط جغرافيايي، اقتصادي و اجتماعي حاشيه نشينان شهر مشهد، دفتر امور اجتماعي و انتخابان استانداري خراسان، مشهد 1372.

5- حساميان ، فرخ، شهرنشيني مرحه گذر (در كتاب شهرنشيني در ايران) موسسه انتشارات آگاه، تهران 1363.

6-زاهد زاداني، سيد سعيد؛ حاشيه‌نشيني ، انتشارات دانشگاه شيراز، شيراز 1369.

7- ساروخاني، باقر، درآمدي بر دايره المعارف علوم اجتماعي، انتشارات كيهان ، تهران 1370.

8-كاستللو، وينسنت فرانسي؛ شهرنشيني در خاورميانه، ترجمه پرويز پيران و عبدالعلي رضايي، نشر ني ، تهران 1368.

9-منوريان ، عباس؛ از دولت خوب تا حكومتداري خوب، نشريه مديريت دولتي، شماره 49-48 تابستان و پاييز 1379.

10-نشريه جمعيت تقسيمات كشوري، معاونت سياسي وزارت كشور، دفتر تقسيمات كشوري، تهران 1380.

11-ازکیا- مصطفی، جامعه شناسی توسعه، موسسه نشر کلمه، چاپ چهارم، 1381.

12-حاتمی نژاد – حسین، اسکان غیر رسمی در جهان، ماهنامه ی شهرداری ها، سال پنجم ، شماره ی 50

13-دراکاکیس اسمیت- دیوید، بشر جهان سومی، فیروز جمالی، نشر توسعه، 1377.

14- دلال پور- محمد رضا، برنامه ریزی مسکن، سمت، 1379.

15- رابینویچ ، مجله علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی (واحد مشهد)، شماره دوم، پاییز 1381.

16- روبینشتاین- جیمز، مشکلات مناطق مرکزی شهرهای امریکا، ترجمه ی غلامحسین خاوری/ محمد علی احمدیان، ماهنامه ی شهرداری ها، سال سوم، شماره ی 37.

17-زاهد زاهدانی- سعید، حاشیه نشینی، انتشارات دانگاه شیراز ، 1369.

18-سینجر- پل ، اقتصاد سیاسی شهرنشینی ، مهدی کاظمی بیرهندی/ فرخ حسامیان ، نشر ایران ، 1358.

19- شکوئی- حسین ، جغرافیای اجتماعی شهرها (اکولوژی اجتماعی شهر)، جهاد دانشگاهی، 1365.

20- شکوئی – حسین ، دیدگاههای نو در جغرافیای شهری (جلد اول)، سمت 1373.

21- شوماخر- ای، کوچک زیباست (اقتصاد با ابعاد انسانی)، علی رامین، انتشارات سروش، چاپ چهارم، 1378.

22-عابدین درکوش- سعید، درآمدی به اقتصاد شهری، مرکز نشر دانشگاهی تهران، چاپ دوم، 1372.

23- گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، منوچهر صبوری ، نشرنی، چاپ سوم، 1376.

24-مرکز آمار ایران، جمعیت شهرهای ایران، 75-1335، مدیریت انتشارات و اطلاع رسانی، چاپ دوم، 1380.

25- مرکز آماری ایران ، سالنامه ی آماری کشور (1378)، تاریخ انتشار 1379.

26- هادیزاده بزاز- مریم، حاشیه نشینی (و راه کارهای ساماندهی آن در جهان)، شهرداری مشهد، 1382.

27- هاگت، پیتر، جغرافیا، ترکیبی نو (جلد دوم)، شاپور گودرزی نژاد ، سمت 1375.

28-هیراسکار، جی، درآمدی بر مبنای برنامه ریزیشهری ، محمد سلیمانی و احمد رضا یکانی فرد، انتشارات جهاد دانشگاهی تربیت معلم، 1374

 

29.Fukuyama . francis: Trust: The social virtues and the creation of prospenity. Free press . New York, 1995.

30.Putnsm. Robert , Making Democracy work: Civic Tradition in Modern Italy . Princeton University press. 1993.

31. Wilson . William Julius. The Truly Disadvantaged , University of chicago press 1987.

32. Woolcock . Michael (and Narayan Depepa ):Social captial: Implication for Develepment Theory . Research, and policy world Bank Reseach observer, vol. 15 (2)2000

33.A modern  dictionary of geograpgy.

34. Complete geography.

35.Places and regions in global geography.