رویکردهای نظری توسعه روستایی

تمامی راهبردهای مطرح شده در ادبیات توسعه روستایی دارایی دارای خاستگاه و سرچشمه های فکری و نظری ویژه هستند. شناسایی این سرچشمه ها و زمینه های فکری و نظری به فهم بهتر راهبردهای مربوطه کمک خواهد کرد . در نگاه نخست شاهد وجود دو نوع سنت فکری عام از اجتماع روستایی هستیم : سنت و برداشتی که اجتماع روستایی را یک اجتماع همگون تصور می کند و سنتی که اجتماع روستایی را اجتماعی ناهمگون در نظر می گیرد .

برداشت اول سنتی تر و قدیمی تر است و به نوعی مورد توجه و اذعان تمامی جامعه شناسان کلاسیک است که نگاهی ایستا گرایانه نسبت به جوامع غیر شهری دارند . حتی مارکس که به پویایی جوامع عنایت بیشتری دارد ، در خصوص اجتماعات روستایی این پویایی و تحول را لحاظ نمی کند . « در قرنی که عمیقا از پدیده شورش دهقانی آگاه می شد ، جای تعجب دارد که مارکس و بسیاری از مارکسیستهای کلاسیک دهقانان را در صحنه سیاست نیروی محافظه کار تصور می کردند. مارکس در تحلیل خود از بناپارتیسم در فرانسه استدلال می کرد که فرد گرایی دهقانان خرده مالک ، آنان را از تجمع و تشکل در یک طبقه ، با آگاهی طبقاتی روشن ، باز می دارد. همان گونه که سیب زمینی های درون یک گونی پیوسته یک گونی سیب زمینی باقی خواهند ماند.»

برداشت ایستاگرایانه از اجتماعات روستایی موجب تقویت این ایده گردید که نیروهایی از بیرون و از بخش مدرن جامعه باید عهده دار ایجاد تغییر و توسعه در روستاها شوند و در نتیجه جامعه روستایی باید دریافت کننده عناصر تغییر باشد، نگاهی که به موجب بسط رویکرد نوسازی و طراحی راهبردها و برنامه ها ی توسعه ای برون زا  و از بالا به پایین گردید . پارسونز در چارچوب نظریه ساختی _ کارکردی پس از بررسی اندیشه جامعه شناسان کلاسیک « فهرستی از متغیرهای الگویی بدست میدهد که گروه بندی دوگانه جوامع انسانی را در بر می گیرد : یک دسته احساسی ، پراکنده ، متمایل به مرام خاص و متوجه مقاصد کلی هستند و دسته دیگر از لحاظ احساسی بی اعتنا ، متمرکز ، دارای دید مادی ، و سرانجام دارای مقاصد فردی هستند . جوامع روستایی به دسته اول و جوامع شهری و صنعتی به دسته دوم تعلق دارند .»

فرآیند نوسازی در صدد تغییر جوامع روستایی است ، جایی که کنشهای افراد دارای جهت گیریهای خاص گرایانه ، انتسابی ، پراکنده و عاطفی اند . تحت تاثیر برداشت ایستاگرایانه طیف وسیعی از صاحب نظران با تاکید بر ویژگی های روانی و شخصیتی و نیز طرح پاره ای از عناصر اجتماعی به تحلیل و چگونگی گذار و تغییر جوامع روستایی می پردازند . به نظر لرنر روستا که مرکز بی سوادی و انزوا محسوب می شد محل سنتها بود و توسعه هنگامی شروع میشود که راهها و مسیرهای اتوبوس بسوی شهر ساخته شود و گسترش آموزش و نفوذ رسانه های گروهی شهری آغاز گردد. به عبارت دیگر نوسازی هنگامی شکل می گیرد که جامعه روستایی در معرض نفوذ نیروهای بیرونی قرار گیرد . دویچ نیز از اعتقاد لرنر مبنی بر اینکه نوسازی به مفهوم حرکت و دوری از زندگی روستایی است ، دفاع می کند . او می گوید که رشد اشتغال در بخش صنعت و شهر نشینی جزء ویژگی های لازم برای بسیج اجتماعی جوامع توسعه نیافته است ( بیتز، 1379، 199) راجرز هم معتقد است که به رغم اینکه روستاییان متحمل زحمت خیلی زیادی می شوند ولی بیسواد و پایبند به سنتها هستند و به ایده های جدید عنایتی ندارند . در نتیجه ورود عناصر جدید از بیرون ، به خصوص ورود تکنولوژی می تواند در روستاییان تغییر ایجاد کند . بسط و گسترش این نوع نگاه را باید در رویکردهای روانی _ اجتماعی جستجو کنیم ، زیرا از منظر روان شناسی اجتماعی تبیین ویژگی های روانی _ اجتماعی روستاییان همواره بعنوان یکی از موضوعات اساسی مطرح بوده است و با طرح اندیشه های مربوط به عاملیت و فاعلیت کنشگران اجتماعی و تاثیر نظام ارزشی ، باورها ، گرایشها ، و جهت گیریهای روانی بر آمادگی برای رفتار و کنش اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا کرده است زمینه ها و سرچشمه های فکری این نوع نگاه را باید در سه رویکرد جستجو کرد که عبارتند از : رویکرد فرهنگ ، رویکرد شخصیت و توجه به گرایش و رویکرد عوامل مفقوده .

رویکرد اول که از اواسط دهه سی آغاز شد و تقریبا به مدت دو دهه استمرار داشت رویکرد متمایز و تعیین کننده ای را در بررسی ارتباط فرد با محیط اجتماعی _ فرهنگی عرضه داشت . شماری از مردم شناسان ، روان پزشکان ، جامعه شناسان و دیگران به راهنمایی نظریه روانکاوی به دنبال ارتباط دادن پویایی شخصیت به شکل بندیها و تحولات فرهنگی در بیشتر جوامع ماقبل صنعتی غیر غربی (ابتدایی ) بودند . محور اصلی چارچوب مفهومی این دسته از پژوهشگران این نکته بود که تجربیات مشترک دوران کودکی در جامعه یک ساختار شخصیتی بنیادی یا هنجاری را ترتیب می دهد که خود به شکل بخشیدن و هماهنگ سازی و ادغام عمل نهادهای فرهنگی جامعه مانند دین ، فولکلور، آداب و رسوم و ... کمک می کنند . ( بنوعزیزی، 1379،326) . در دهه پنجاه انتقادات شدیدی بر این رویکرد وارد شد . ولی این ایده که ویژگی های اعضای یک جامعه می توانند بیانگر نهادهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی آن جامعه باشند همچنان مورد توجه است .

رویکرد دوم معتقد است که گرایش ها اولین و مهمترین نقطه شروع برای درک عمل اجتماعی در سطوح فردی و جمعی هستند .

رویکرد سوم زمینه را برای شناسایی عوامل مفقوده توسعه که خارج از بحثهای نهادی و اقتصادی قرار می گرفتند فراهم کرد . این عوامل نظام ارزشی ، جهان بینی ، و منش ها و سنتهای اجتماعی بودند . بحثهای مربوط به این رویکرد زمینه را برای مطالعه با جهت گیریهای روان شناسی _ اجتماعی بر روی جوامع فراهم کرد . در این زمینه کسانی چون راجرز ، فاستر، لویس ، و بن فیلد بیشترین تاثیر را داشته اند . راجرز با طرح خرده فرهنگهای دهقانی عنوان می کرد که در جوامع روستایی با ویژگی هایی چون عدم اعتماد متقابل در روابط شخصی ، فقدان نو آوری ، تقدیر گرایی ، پایین بودن سطح آرزوها و تمایلات ، عدم توانایی چشم پوشی از منافع آنی به خاطر منافع آتی ، اهمیت نداشتن زمان ، خانواده گرایی ، وابستگی به دولت ، محلی گرایی و فقدان همدلی مواجه هستیم (ازکیا،1378،115). فاستر نیز عنوان می کرد که در جوامع روستایی محافظه کاری و رویگردانی از پدیده های تازه و نو پشتوانه فرهنگی دارد . به نظر فاستر روستاییان با نوگرایی مخالفت می کنند چون معتقدند که نوگرایی راه و روش سنتی را آلوده می کند . در میان آنها نوعی عقل گرایی سنتی و نیز تفکر جبری و بد بینی به ماموران دولتی و تصور خیر محدود وجود دارد (فاستر،1378، 6- 135) . لویس بر مفهوم فرهنگ فقر تاکید می کند به نظر او فرهنگ فقر روشی از زندگی است که ویژگی های اصلی و مهم آن شرکت نکردن افراد فقیر در کار موسسات عمومی به عنوان یک عضو جامعه است .این شرکت نکردن امری پیچیده و ناشی از عوامل گوناگون است که از جمله آنها می توان نبود منافع و توانایی اقتصادی ، جدا نگهداشتن فقرا ، تبعیض ، ترس، بد گمانی یا بی علاقگی و نبود روشهای ساده و محدود برای حل مسائل و مشکلات محلی را نام برد ، یا فرد گرایی دهقانان که مورد نظر بن فیلد است. به نظر او ساخت اجتماع دهقانی را نوعی خانواده گرایی ضد اخلاق اجتماعی فرا گرفته است و بر اساس این اعتقاد فرد صرفا به خانواده خود وفادار است و عدم اعتماد عمیقی نسبت به افراد خارج از خانواده خویش ابراز میدارد . یا خیر محدود که به نظر فاستر دلالت بر فضایی آکنده از خصومت و عدم اعتماد دارد و موجب میشود که روستاییان به هیچ وجه نتوانند به روش تعاونی با یکدیگر کار کنند . ( غفاری 1380،70، به نقل از لوئیس و روکس برو). تحقیقاتی که در خصوص جامعه روستایی ایران انجام شده اند نیز نسبت به ویژگی های روانی و اجتماعی روستاییان دیدگاههای متفاوتی را مطرح کرده اند . به نظر خسروی جامعه دهقانی رفتارهای اجتماعی مشخصی دارد . رفتارها در جامعه دهقانی با عشق به کار زراعی و پس از آن با عشق به زمین تعیین میشوند . قانع بودن ، روحیه قوی و همت بلند از ویژگی های روحی دهقانان است (خسروی ،1358، 119) و در جای دیگر عنوان می کند که در جامعه دهقانی ایران روحیه نگرانی از آینده سخت غلبه دارد . بی شک این نگرانی از آینده ارتباطی مستقیم با روابط  تولیدی و بخصوص دشواری آبیاری دارد (خسروی،1358،12).

بنت که روی نوسازی زندگی روستایی و دامپروری در منطقه زاگرس کار کرده معتقد است که تعاون اقتصادی میان دهات بطور کلی وجود ندارد و در گذشته هر ده ، از همسایگان خود جدا و با یکدیگر در رقابت و ستیز بوده ، ولی ارتباطات قبیله ای که تعدادی از دهات را در بر می گیرد تا حدی میان آنها همبستگی ایجاد می کند .(بنت، 1354،125). بنت به نوعی درون گرایی روستایی که مانع همکاری و تعاون است اشاره می کند . در دهه هفتاد که سنت فکری دوم که برای اجتماعات روستایی قایل به نوعی ناهمگونی و پویایی است مورد توجه قرار می گیرد. البته زمینه ها و سرچشمه های این نوع توجه را باید در نقد سنت اول و ناکامی های مربوط به آن و نیز رشد و اثر گذاری شورش ها و جنبشهای دهقانی در کشورهای توسعه نیافته جستجو کرد . آثاری چون جنگهای دهقانی در قرن بیستم اثر ولف که در آن به تحلیل جنبشهای دهقانی در کشورهای مکزیک ، روسیه ، چین ، کوبا و ویتنام می پردازد ، ریشه های اجتماعی دمکراسی و دیکتاتوری اثر برینگتون مور که در آن سه مدل نوسازی به شیوه دموکراتیک، به شیوه از بالا به پایین (فاشیستی و تمرکز گرایانه) و به شیوه دهقانی را مورد تحلیل قرار می دهد . آثار حمزه علوی که طرفدار این ایده است که روستاییان و طبقه متوسط نسبت به سایر طبقات اجتماعی انقلابی ترند ، و نیز آثار دیگر صاحب نظران در توجه به پویایی و ناهمگونی جوامع روستایی موثر بوده اند . این نوع نگاه زمینه را برای بسط دیدگاههایی که به عناصر و مناسبات درونی جوامع روستایی  همراه با اثر پذیری و اثر گذاری آنها در مقیاسهای ملی و بین المللی (جهانی ) در قالب رویکرد وابستگی در اشکال جدید و قدیم آن ، توجه دارند فراهم کرد ، که برآیند این نوع نگاه را باید در طرح راهبردهای درون گرایانه تر و رهایی بخش تر جستجو کرد .

نورمن لانگ مباحث نظری مربوط به توسعه روستایی را در قالب دیدگاههای جامعه شناختی مربوط به توسعه کشاورزی و مداخله دولت دنبال می کند . او در این خصوص سه مدل را از یکدیگر تفکیک می کند :

1.     مدل منطق سرمایه و کالایی شدن ،

2.     مدل ادغام نهادی ،

3.     مدل معطوف به کنشگر

مدل منطق سرمایه و کالایی شدن معطوف به این بررسی است که چگونه نظام دهقانی بواسطه ارائه محصول و نیروی کار و خرید خدمات مربوط به نیازهای اساسی در بازار کالا ادغام می شود. این فرآیند از طریق سیاست دولتی که معطوف به مالیات بندی روستایی ، اشتغال نیروی کار برای ساختن زیر بناها و گسترش پروژه های مربوط به افزایش تولید تجاری است عملی میشود . نتیجه اصلی این فرآیند اینست که دهقانان بتدریج به درون بازار و نهادهایی که با منطق سرمایه اداره  میشوند وارد  می گردند و در قالب نظام سرمایه داری به تولید می پردازند . این مدل مبتنی بر این فرض است که کلیه اشکال تولید در چارچوب سرمایه داری قرار می گیرند و کل فرآیند نیروی کار بصورت مستقیم و غیر مستقیم به تولید ارزش مازاد می پردازد . در نتیجه اشکال کار بدون مزد نیز درون این مدل قرار می گیرند . هدف این رویکرد شناسایی جهت یا مراحل تغییر ساختاری است . یکی از مشهورترین نمونه ها در این مورد توسط ژانوری ارائه شده است . او تحلیلش را با این اعتقاد شروع می کند که مسائل تولید و فقر کشاورزی نمی توانند بر حسب ویژگی های بخش کشاورزی ، یا از طریق ارجاع به رفتار کشاورز یا فرآیندهایی در سطح روستا یا مزرعه تبیین شوند به نظر او باید این مسائل را با توجه به ماهیت ساختار طیقه در اقتصادهای پیرامونی و فرآیند انباشت سرمایه ، که موجب توسعه تاریخی سرمایه داری شده اند ، مورد تحلیل قرار داد .

مدل ادغام نهادی به معنی ادغام جمعیت های روستایی در مجموعه ملی وسیعتر ، از طریق گسترش مراکز شهری ، ارتباطات ، دیوانسالاری دولتی و تجاری شدن تولید است .اشکال توسعه نهادی در تحلیل بن و نوتی در مورد چگونگی ادغام بخش کشاورزی در بخشهای فنی و اداری وجود دارد . به نظر او نهادهای بیرونی چون بانکها ، سازمانهای اعتباری ، خدماتی ، بازاریابی ، تعاونی ها و دیگر سازمانها موجب تغییر در سلوک ، رفتار و نظام تصمیم گیری دهقانان میشوند . بر خلاف مدل منطق سرمایه در مورد توسعه کشاورزی ، بن و نوتی یک قالب عام را برای توصیف فرآیند مداخله دولت مطرح کرده است. او تاکید می کند که مداخله های کشاورزی شامل وجود مجموعه ای از نهادها می شود . مجموعه ای که موجب تولید تجاری و توسعه فنی میشود و این فرآیند و متمرکز شدن را ارتقاء می دهد. بنا براین بصورت مشترک در دو نظام اقتصادی سرمایه داری و سوسیالیستی وجود خواهد داشت .

مدل معطوف به کنشگر متمرکز بر این ایده است که نسبت به فرآیند تغییر پاسخهای گوناگونی ارائه میشود . در نتیجه با الگوهای مختلف تغییر در روستاها و بخش کشاورزی مواجه خواهیم بود . در این مدل ، بخش کشاورزی بصورت منفعل در نظر گرفته نمی شود . کشاورزان و دیگر بخشهای محلی نتایج یا پیامدهای تغییر را شکل می دهند ، تغییر بر آنها تحمیل نمی شود. بر مبنای این مدل ممکن است درون شرایط ساختاری یکسان الگوهای اجتماعی مختلفی شکل بگیرند (1988 106-118 Long     )