گزارش جلسه ششم درس جامعه شناسي هنر و ادبيات :

انواع پژوهش ها در جامعه شناسي هنر و ادبيات :

2- بررسي هاي مربوط به نهادهاي هنري و گروه هاي هنرمندان

هنر اگرچه توسط هنرمند آفريده و خلق مي شود اما فرآيند آفرينش  توليد هنري يك فرآيند جمعي است يعني محصولات هنري در قالب يك فعاليت هاي گروهي و در درون يك بستر و محيط جمعي و اجتماعي توليد و ارائه مي شوند . ساده ترين صورت و فرم هنر كه داراي بعد جمعي است هنرهاي گروهي اند مانند تئاتر ، فيلم ،‌ موسيقي و همه هنرهايي كه به صورت جمعي ارائه مي شوند و شكل ديگر از فعاليت هاي هنري ، هنرهايي است كه اجرا و آفرينش آنها فردي است اما هنرمند تنها در محيط جمعي قادر به توليد آن هاست مثل آواز . آواز به مثابه هنر وقتي ظهور و بروز مي كند كه آوازخوان در ميان جمع بخواهد به توليد آن بپردازد و شعر يا سرودي را بخواند در غير اينصورت خواندن آواز در حالت تنهايي يك هنر نيست يعني اين عمل هويت هنري ندارد بلكه هويت هنري در جمع بروز مي يابد . آواز خواندن در تنهايي امري خلاقانه است اما هنر تلقي نمي شود . رقص و خوشنويسي نيز امري فردي است اما وقتي بعنوان آثار هنري شناخته مي شوند كه بينندگان آنها را بپذيرند و به مثابه آثار هنري تلقي كنند . به همين دليل است كه هنرمندان نيازمند انجمن ها ، نهادها و گروه هاي اجتماعي سازمان يافته اي هستند تا به آثار هنري اي كه خلق مي كنند مشروعيت اجتماعي بدهند . براي مثال انجمن شاعران ،‌ نقاشان و ... كارشان اين است كه به آثار هنري اي كه هنرمند خلق مي كند مشروعيت مي بخشند و آن را بعنوان اثري هنري ارائه مي دهند . به عبارت ديگر به نوعي مجوز رسمي به آثار هنري مي دهند . علاوه براين در اين انجمن ها مناسبات اجتماعي ميان هنرمندان برقرار مي شود تا به آثار هنري مشروعيت بخشند . در واقع آثار هنري بيش از آنكه از ذات زيبايي خود اعتبار يابند از تاييدات مخاطبان معتبر مي شوند ، بخصوص مخاطبان و هنرمندان حرفه اي مانند منتقدان و كارشناسان هنري كه اثر هنري را تاييد مي كنند . اين هنرمندان حرفه اي جايگاه مهمي در اجتماع هنري دارند زيرا ديدگاه هايشان منشا اعتبار و هويت يابي اثر است ، علاوه بر اعتباريابي مسئله فرآيند توزيع ،‌ نشر و ارائه آثار نيز نيازمند سازمان اجتماعي است و يك اثر هنري در صورتي امكان نشر دارد كه يك سازمان نشر ،‌ توزيع و ارائه مرتبط با آن وجود داشته باشد . براي مثال كتاب ناشر مي خواهد و ناشر ، شركت توزيع كننده كتاب و شركت توزيع كننده هم كتابفروشي مي خواهد كه مجموعه اينها صنف و اصناف را بوجود مي آوردند .

مجموعه نهادها و موسسات اجتماعي هستند كه دنياي هنر را تشكيل مي دهند . بخشي از مطالبات جامعه شناسي هنر درباره همين موسسات و نهادها و تشكيلات حرفه اي و صنفي است . در اين موسسات مناسبات اجتماعي در قالب رقابت ها ،‌ حسادت ها ،‌ پاداش ها ، مجازات ها و نظم هاي سلسله مراتبي وجود دارد ، اين سازمان ها دائما با نظام سياسي ، اقتصادي و اجتماعي در تعامل و ارتباط هستند و در اين تعاملات تغذيه ، تقويت، كنترل و محدود مي شوند . اين موسسات با ساير خرده نظام هاي اجتماعي ، سياسي و اقتصادي پيوند خورده اند . بخشي از مطالعات جامعه شناسي هنر و ادبيات به اين موضوع مي پردازد كه اين سازمان ها چگونه پديد مي آيند و توسعه مي يابند ؟

·        سوال : آيا اين برداشت درست است كه اثر هنري اي نداريم مگر آنكه مورد تاييد جامعه باشد ؟

-        بله دقيقا همينطور است .

اگر فردي هشتاد سال پيش شعرهاي نيما را مي خواند آنها را شعر نمي دانست ، در همان دوره نيز دو دهه طول كشيد تا نيما را بعنوان شاعر بشناسند اما امروزه كسي فكر نمي كند كه نيما شاعر نيست . سبب اين تغيير نگرش چيست ؟ شعر نيما كه همان شعر است . بله اما جامعه تحول يافته و معيارها و استانداردهاي شعر متفاوت شده است . كتاب " از صبا تا نيما " نوشته دكتر آريان پور از مشهورترين آثار در زمينه ادبيات ، چالش هاي ميان شعر كهنه و نو را به تفصيل توضيح مي دهد و به اين نكته اشاره مي كند كه چهار دهه قبل از نيما "شمس" شعر نو سروده بود اما از آنجايي كه شرايط اجتماعي فراهم نبود شعر او اساسا مطرح نشد اما اشعار نيما مورد نقد قرار گرفت زيرا جامعه آمادگي مذاكره ميان كهنه و نو را داشت . پذيرش شعر نيما بعنوان شعر ، وابسته به اين بود كه تحولاتي در نظام سياسي ، اقتصادي و اجتماعي ايران صورت مي گرفت تا شعر اجتماعي و واقع گرا بعنوان اثر هنري شناخته شود . درونمايه و مضمون شعر اجتماعي بيان اجتماع است كه شعر نيما و شعر نو اين بيان را دارد . بعضي از افرادي كه در ابتدا شعر نيما را بعنوان شعر نپذيرفته بودند بعدها آن را بعنوان اثر هنري پذيرفتند .

در نظام اجتماعي جايي براي امر هنري و زيبا شناسي تعريف شده است . وقتي گفته مي شود جامعه بايد اثر هنري را بپذيرد منظور جامعه ادبا ، جامعه شعرا و جامعه ... است . اگر در دوره اي شعر نيما پذيرفته نمي شد اين عدم پذيرش از جانب پرويز خانلري و ساير شعرا بود نه عوام .

در اينجا منظور از جامعه ، جامعه هنري است ، خرده نظام فرهنگي ، هنري و اجتماعي اي كه با هنر سر و كار دارد كه بر اساس سنت ، منابع فرهنگي و قواعد هنر به پذيرش و عدم پذيرش آثار هنري دست مي زند . منتقدان شعر بر اساس منابع فرهنگي درباره اثر هنري قضاوت مي كنند . منابع كلاسيك ها سنت است كه بر اساس نگرش آنها شعر بايد رديف و وزن و قافيه داشته باشد . در مقابل نوگراها نيز قواعدي دارند . از جمله اينكه شعر يعني تثبيت گري يعني خيال .

·        سوال : آيا اثر هنري استقلال دارد ؟

-   بله ، حتي فوتبال هم وقتي ورزش محسوب شد كه جامعه ورزش آن را ورزش قلمداد كرد . اثر هنري استقلال دارد به اين معنا كه در خود جامعه يك نهاد هنري وجود دارد كه براساس معيارهاي خود در رابطه با آثار هنري داوري مي كند .

نهادها و انجمن هاي هنري كارشان هويت دهي است . در ضمن داراي نظام پاداش و مجازات نيز هستند . اگر به اثر هنرمند پاداش بدهند يعني اينكه كمال شعر ، داستان ، رمان و ... در ژانر خاصش اين اثري است كه ما به آن جايزه داديم . (براي تحقيق درس جامعه شناسي هنر و ادبيات مي توانيد به سراغ همين نهادها برويد و بررسي كنيد كه سهمشان در پيشبرد هنر چه ميزان است)

انجمن ها يك نوع نظام كنترل اجتماهي هستند . در حوزه هنر نيز انجمن ها كار نظارت و كنترل كيفي را انجام مي دهند و براساس معيارهاي دروني خودشان به قضاوت درباره آثار هنري مي پردازند .

در حيطه جامعه شناسي هنر و ادبيات تئوري اي در رابطه با خلاقيت علمي و اجتماعي و هنري وجود دارد . براساس اين تئوري ، خلاقيت در يك بستر ارتباطي صورت مي گيرد . وقتي فرد داراي خلاقيت است كه اگر بخواهد ايده اي را به ديگران منتقل كند از طريق ابزارهايي مانند تئاتر ، فيلم ، موسيقي و ... آن ايده را انتقال دهد . به اين ترتيب هنرمند در يك فرآيند ارتباطي قرار مي گيرد و اينجاست كه به طور خودانگيخته مي خواهد پيام يا معنايي را از خود ساطع كند و به بيرون بدهد و به همين دليل بايد وارد يك نظام اجتماعي شود و به جمع بپيوندد . (شاعر نياز به جمعي دارد كه شعرش را براي آنها بخواند )

جنس هنر جنس ارتباط برقرار كردن است . هنر نوعي تعامل اجتماعي است و خلاقيت يك امر منحصر به فرد غير اجتماعي نيست بلكه نوعي ارتباط است . هر چه هنر توسع يابد متناسب با آن جوامع و انجمن هاي هنري مختلفي بوجود مي آيد . بخشي از مطالعات جامعه شناسي هنر مربوط به اين نهادها و نقشي است كه آنها ايفا مي كنند . اگر به مطالعات تاريخي بنگريم درمي يابيم كه جوامع و انجمن هاي هنري به گونه اي توانسته اند از توسعه برخي از هنرها جلوگيري كنند و يا مناسبات درون همين نهادها به گونه اي بوده است كه مانع از ابقاي هنرمند در آن جمع مي شده است .

3- بررسي هاي مربوط به تحليل هاي محتواي آثار هنري و ادبي :

بررسي تحليل محتواي آثار هنري و ادبي برخلاف آن دو نوع بررسي اي كه قبلا ذكر شد به خود آثار معطوف مي شود . در بررسي هاي قبل به پيام ها توجه مي شود اما در اين قسمت براي مثال اشعار حافظ ، نمايشنامه هاي شكسپير ، نقاشي هاي ونگوگ و ... را تحليل محتوا مي كنند ، ايده هاي نهفته در اين آثار را از نظر سبك و محتوا بررسي مي كند . اين نوع مطالعات هم از لحاظ روش و هم از لحاظ نوع تحقيقات طيف وسيعي را شامل مي شوند .

از نظر موضوعي هر اثر هنري را مي توانيد تحليل محتوا كنيد به اين معنا كه به اين پرسش پاسخ دهيد كه پيام و مضمون آثار هنري از نظر جامعه شناختي چيست ؟ براي انجام اين كار نيز ابزارهاي گوناگوني و جود دارد از جمله تحليل گفتمان ، تحليل محتواي كيفي و انواع نقدهاي جامعه شناسانه . همه اينها ابزارهاي روش شناسانه اي هستند كه به ما كمك مي كنند تا محتوا ، مضمون و كيفيت آثار هنري را از نظر سطح و كيفيت ، تجزيه ، تحليل و معناكاوي ، بازبيني و بازيابي  كنيم . اگر بخواهيم تحليل جامعه شناسانه درباره هنر انجام دهيم بايد با يكي از روش هاي نقد آثار هنري آشنايي داشته باشيم . فرض كنيد بخواهيم يك رمان را تجزيه و تحليل كنيم ، سوال اين است كه محتوا و سبك اين اثر چه نسبي با جامعه دارد و چگونه مي توان آن را بر مبناي نظريه هاي جامعه شناختي تحليل كرد .

بايد توجه داشته باشيم كه بين تحليل اجتماعي و تحليل جامعه شناختي تمايز قائل شويم . تحليل اجتماعي وقتي است كه ما درباره نسبت يك اثر هنري با جامعه سخن مي گوييم . براي مثال در رابطه با شعر شهريار مي گوييم كه شعر او داراي ارزش اجتماعي است كه هويت قوم آذري را برجسته مي كند ، تجربه زيستي شهريار را بازيابي مي كند ، برخي مسائل سياسي و اجتماعي را بازگو مي كند . اين كار يك تحليل اجتماعي است كه لزوما نمي بايست فرد تحليل گر ، جامعه شناس باشد تا بتواند اين تحليل ها را انجام دهد . به عبارت ديگر هر فردي مي تواند قضاوت هايي را درباره مضامين اجتماعي آثار هنري انجام دهد . اين نوع تحليل ها بر اثر تجربه ناخودآگاه يا شناخت هاي نسبي از جامعه و دانش فرهنگي كه در فرآيند جامعه پذيري به دست آمده است صورت مي گيرد . مثال ديگر اينكه فرد روزنامه نگاري درباره تاثير فيلم هاي مخملباف بر جامعه مطلبي مي نويسد ، درباره جامعه و هنر بحث مي كند ، نگاه بيروني دارد ، نگاه او فني و تكنيكي نيست ، مي گويد اين فيلم باعث شد اين فيلم باعث شد مردم ايران نسبت به "زن" حساس تر شوند . اينها همه تحليل هاي اجتماعي هستند اما تحليل جامعه شناسي وقتي صورت مي گيرد كه فرد محقق بر مبناي يك نظريه معين و روش سيستماتيك و با هدف روشن و آشكار تحليل جامعه شناختي اثر به مطالعه آن بپردازد . در اين نوع تحليل منتقد ابزاري به نام نظريه در اختيار دارد كه پيام ، مضمون و محتواي اثر هنري را به كمك مفاهيم و رويكردهاي جامعه شناختي مي كاود و تجزيه و تحليل مي كند .

تحليل جامعه شناسانه دومولفه دارد : 1- بر مبناي نظريه و زبان جامعه شناسي باشد 2- به صورت روش مند و سيستماتيك باشد . كه هر يك از اين دو مولفه ارزش هاي خاص خود را دارند . در مواقعي تحليل اجتماعي مي تواند بسيار مفيد و آموزنده باشد و در مقابل آن تحليل جامعه شناسي غير مفيد . اين را بايد در نظر داشته باشيد كه اين دو فقط دو ژانر هستند . در عين حال تحليل اجتماعي هنرها انواعي دارد : تحليل اجتماعي ، تحليل روزنامه نگارانه ، تحليل اجتماعي آكادميك و ...  .

امروزه جامعه شناسي هنر به تعداد شاخه هاي هنري توسعه پيدا كرده است ، عنوان كلي به نام جامه شناسي هنر نداريم بلكه جامعه شناسي هنرها و فراتر از آن جامعه شناسي هاي هنرها داريم . جامعه شناسي فيلم ، موسيقي ،‌ نقاشي ، تئاتر ، معماري و ...  .

اگر بخواهيم به تحليل جامعه شناسي هنرها بپردازيد بايد به يك حوزه مشخص از جامعه شناسي وارد شده و به مفاهيم آن حوزه تسلط يابيد . براي آنكه بتوان تحليل محتوا كرد بايد به حوزه خاصي رفت و متون و منابع پيشين و موجود را بررسي كرد و در كنار آن بايد روش بدانيم . خود تحليل محتوا هم چند دسته است : تحليل محتواي كمي ،‌ تحليل محتواي كيفي .

·        كار تحقيق جامعه شناسي هنر و ادبيات اجباري نيست .

·        براي جلسه آينده كنفرانس صفحات 43 تا 58 توسط خانم ها حاج رحيمي و نجف زاده

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 0:42  توسط fateme  |  نظر بدهید

گزارش جلسه پنجم درس جامعه شناسي هنر و ادبيات

در 15 دقيقه ابتدايي كلاس، استاد در رابطه با موضوع مقالات تصويري دانشجويان از آنها سوالاتي پرسيدند . اينكه آيا موضوعي براي مقالات تصويري شان انتخاب كرده اند يا خير؟ موضوع مقالاتشان جيست؟ و متدكر شدند كه بايد تا پايان آبان ماه مقالات تصويري ارائه شود و در ادامه از دانشجوياني كه مايل به پاسخ گويي بودند درباره فصل اول و برداشت آنها از اين فصل سوال كردند و در پاسخ به آنهايي كه از دشواري مطالب فصل اول گله مند بودند چند دليل قانع كننده ارائه كردند :

1)  شروع هر كتاب و مقاله علمي و دانشگاهي دشوارترين بخش آن است، زيرا مقدمه و فصل اول، يك مقوله اجمالي از مفاهيمي است كه درباره موضوع بحث مي كند و نويسنده مي خواهد در ادامه كتاب همانن مطالبي را كه در مقدمه اظهار داشته است، شرح دهد .

2)  از آنجايي كه بحث هاي جامعه شناسي هنر  ادبيات با فلسفه، ادبيات، هر و جامعه شناسي مرتبط است متترقي اين سه، مبحث را علي القاعده پيجيده مي كند .

3)  فرصت بازنگري مطالب به گونه اي كه مقدمه آن آموزشي تر و قابل فهم تر براي دانشجويان دوره ليسانس شود را نداشتم .

* تذكر : براي تحقيق درس جامعه شناسي هنر و ادبيات مطالب ارائه شده در اين جلسه به دانشجويان كمك بسياري مي كند .

انواع بررسي هاي جامعه شناسي هنر و ادبيات :

1) چاپ، نشر و توزيع آثار ادبي و هنري

- وضعيت كتاب و آثار هنري/ قيمت/ اقتصاد نشر

- وضعيت خوانندگان و مخاطبان

- وضعيت نويسندگان و مولدان هنرها

وضعيت كتاب و آثار هنري/ قيمت/ اقتصاد نشر :

آثار هنري و ادبي يك بعد فيزيكي و مادي و يك بعد محتوايي و نمادين دارند . عيني ترين سطح هر اثر هنري وجه مادي و فيزيكي آن است . براي مثال يك رمان يا ديوان شعر، يك اثر نقاشي به صورت يك جلد كتاب يا يك تابلوي نقاشي است، از اين منظر آثار هنري به مثابه محصول يا كالا هستند كه آنها را مي توان مانند ساير كالاها و محصولات با استفاده از روش هاي كمي، اندازه گيري كرده و سنجيد و به كمك روش هاي آماري آنها را مورد ارزيابي قرار داد .

در مطالعات جامعه شناسي هنر و ادبيات بخشي از مطالعات ما پرداختن به موضوع كتاب است كه يك وجه آن صنعت نشر است كه در اين حوزه به تحليل و ارزيابي اقتصاد نشر و جايگاه اقتصاد نشر در كل اقتصاد يك كشور مي پردازيم . براي مثال، در ايالات متحده امريكا در سال 2001 كتاب هاي منتشر شده در اين كشور به ارزش تقريبي 1100 ميليارد دلار رسيده بود كه بخشي از آن براي خود جامعه امريكا بوه و بخشي ديگر به ساير كشورهاي جهان صادر گرديده است . در انگلستان طي ده سال گذشته سالانه يكصد و سي هزار عنوان كتاب به بازار عرضه گرديده است .

يكي از مهمترين اقلام تجاري كشورهاي صنعتي دارايي هاي معنوي است، از نرم افزارهاي كامپيوتري گرفته تا كتاب در سال 2005 گزارشي منتشر گرديد با اين مضمون كه دئولت انگلستان اقدام به حمايت از آثار كلاسيك خود كرده است تا از اين طريق هم به پول قابل توجهي دست يابد و هم موقعيت نمادين خود را ميان جوامع ديگر توسعه دهد . امروزه كتاب هاي جارلز ديكنز و شكسپير به زبان هاي مختلف ترجمه مي گردد، موسسه آكسفورد از طريق انتشار فرهنگ لغت آكسفورد، ساليانه رقم چشمگيري پول را براي خود به وجود مي آورد زيرا تيراژ آن به ميليون ها دلار در سال مي رسد .

مطالعه وجه مادي و فيزيكي آثار هنري براي ما يك شاخص آماري در رابطه با وضعيت فرهنگ يك جامعه ارائه مي دهد . براي مثال با مقايسه شاخص تعداد عناوين كتاب هاي منتشر شده در حوزه هاي مختلف شعر، دين و فلسفه در مي يابيم ذائقه فرهنگي آن جامعه چه چيزي را مي پسندد و براي جه نوع كتاب هايي تقاضاي بيشتري وجود دارد . اين سنجش تقاضاي اجتماعي كتاب ها شاخصي براي سنجش وضعيت فرهنگي يك جامعه است . اگر ما در تاريخ جند دهه اخير جامعه خود تاملي داشته باشيم، درمي يابيم در يك دوره كتاب هاي شعر، ‌دوره ديگر كتاب هاي رمان و در دوره ديگر كتاب هاي روانشناسي، در يك دوره كتاب هاي جامعه شناسي و به طور كلي علوم اجتماعي، در يك دوره كتاب هاي سياسي مورد اقبال واقع بوده اند . بنابر عقيده استاد در سال هاي 1330 تا 1340 كتاب هاي شعر اعم از كلاسيك و نو، در سال هاي دهه 50 و60 كتاب هاي فرهنگي – سياسي و به طور كلي ژانر اجتماعي، در دهه 70 به تدريج كتاب هاي جامعه شناسي و حوزه علوم اجتماعي و تا حدودي حوزه روانشناسي مورد اقبال بوده اند . در حال حاضر به علت گسترش آموزش عالي و افزايش تعداد مولفان و به تبع آن افزايش چاپ و انتشار كتاب، نمي توانيم به راحتي اظهار كنيم كه چه سبك و ژانري مورد استقبال بيشتري است . در سال گذشته 54000 عنوان كتاب منتشر شده و در سال هاي قبل 40000 عنوان، اين در حالي است كه در سال هاي 60 و 61 تيراژ كتاب تنها 2000 و 3000 عنوان بوده است . بايد توجه داشت كه در چند سال اخير انتشار كتاب هاي ترجمه اي در مقايسه با كتاب هاي تاليفي از رقم بيشتري برخوردار است .

موضوع وضعيت كتاب از دو جهت قابل مطالعه است : وضعيت اقتصاد نشر و بازار نشر . اقتصاد نشر خود شاخص است براي وضعيت فرهنگس يك جامعه . مثلا در مقايسه اقتصاد و نشر در جامعه ايران و افغانستان وضعيت فرهنگي اين كشورها نيز قابل قياس خواهد بود . در ضمن وضعيت كتاب در يك جامعه مي تواند شاخصي براي وضعيت سياسي آن كشور، نوع نظام سياسي و سياست فرهنگي در يك جامعه باشد ، از اين جهت كه دولت چه ميزان دخالت در انتشار كتاب ها دارد؟ به جاي كتاب به عنوان اثر ادبي مي توانيد وضعيت آثار ديگر مانند فيلم، موسيقي، تئاتر و ... را مورد مطالعه و ارزيابي قرار دهيد و در اين زمينه ها نيز سياست هاي فرهنگي يك جامعه را مورد ارزيابي قرار داده و با مطالعه همين سياستهاي فرهنگي ، مي توانيد وضعيت يك جامعه را مورد سنجش قرار دهيد .

وضعيت خوانندگان / مخاطبان :

اين حوزه ،‌ حوزه بسيار وسيعي است كه براي مطالعه آن ديدگاه هاي نظري و روش شناسي هاي مختلفي بوجود آمده است . مخاطبان هنر ، خريداران و مشتريان هنر كمتر مورد توجه قرار مي گيرند و در ذهن تداعي مي شوند اما در نظريه هاي ساختارگرايانه و پساساختارگرايانه كه از دهه 60 مورد توجه قرار گرفته صحبت از مرگ مولف است . نكته قابل توجه اين كه بين خواننده و نويسنده رابطه متقابلي وجود دارد كه در خلال اين رابطه اثر هنري خلق مي شود و به همين خاطر است كه در دوره هاي مختلف با تغيير وضعيت خوانندگان ، آثار هنري هم عوض مي شود و كتاب ها در دوره هاي زماني مختلف برداشت هاي متفاوتي دارند مانند آثار شكسپير براي مردم بريتانيا . اين مطلب روشن كننده اين نكته است كه خواننده و مخاطب در ابعاد مختلف شكل گيري و تفسير و معنا كردن آثار هنري نقش مهمي دارد .

وضعيت مخاطبان ابعاد مختلفي دارد و از متغيرهاي مختلفي تاثير مي پذيرد . برخي از اين جمله اين متغيرها و معيارها عبارتند از :

-   جنسيت : به اين معنا كه تفاوت هاي جنسيتي چه تاثيري در بازار هنر مي گذارد و نقش و سهم هر يك از اينها در توليد آثار هنري چه ميزان است ؟ آثار هنري و اجتماعي تا چه ميزان متاثر از جنسيت است ؟

-   قوميت : هر جامعه اي مركب از نژادها ، اقوام وگروه هاي اجتماعي مختلف است . در جامعه اي مانند جامعه ايران كه داراي تنوع فرهنگي است و گروه هاي مختلف از نظر زبان و مذهب با يكديگر متفاوتند ، پرسشي كه به ذهن مي رسد اين است كه وضعيت قوميت ها چه تاثيري بر توليدي و اشاعه آثار ادبي و هنري دارد ؟ با بررسي وضعيت قوميتي در يك جامعه ساختار سياسي آن جامعه نيز مشخص مي شود . در ساختارهاي دموكراتيك نابرابري هاي قوميتي نمود كمتري دارد و در نتيجه سهم اقوام مختلف در توليد آثار هنري و ادبي برابرتر است و نابرابري هاي قوميتي تاثير كمتري بر ميزان مشاركت اين اقوام در خلق و دسترسي به آثار هنري مي گذارد .

-   معيار طبقاتي : به طور تاريخي تفاوت ميان دارا و ندار و طبقات بالا و پايين همواره وجود داشته است و امروزه نيز يكي از ويژگي هاي ساختاري جوامع وجود همين نابرابري هاست . به طور تاريخي حوزه هنرها وادبيات حوزه طبقات بالا بوده است ، اعيان و اشراف ،‌ كساني كه مي توانستند علاوه بر پرداختن به نيازهاي اوليه به نيازهاي ثانويه خود نيز بپردازند و به همين دليل هنرها و ادبيات در اغلب جوامع خصلت طبقاتي داشتند اما در چند دهه اخير با توسعه شهرنشيني، توده اي شدن (انبوه شدن) آثار هنري و گسترش طبقه متوسط ، همگان اين امكان را دارند كه در توليد و استفاده از آثار هنري و ادبي سهم داشته باشند ظهور طبقه متوسط بر روي پيدايش ژانرهاي ادبي تاثير گذار است .  از اينرو سنجش وضعيت طبقه اجتماعي در رابطه هنر و ادبيات در يك جامعه بسيار مهم است .

يكي از تحولات مهم جامعه ايران اين است كه طبقه متوسط و بخصوص طبقه متوسط شهري در آن رو به گسترش است ،‌ اين گسترش يعني گروه هايي از زنان ، مردان و جوانان كه داراي اوقات فراغت ،‌ اندكي مازاد درآمد و تا حدودي سرمايه فرهنگي براي توجه كردن به ادبيات مي باشند . بعد از وقوع انقلاب مشروطه ميزان باسوادي در جامعه افزايش يافت . صد سال پيش جامعه ايران تنها هفت ميليون با سواد داشت و نرخ باسوادي پنج درصد بود اما در حال حاضر اين رقم به هفتاد ميليون رسيده است و نرخ باسوادي نيز هشتاد و پنج درصد شده است . در رابطه با اوقات فراغت نيز قابل توجه است كه امروزه بخش وسيعي از جمعيت ايران در ساعاتي از شبانه روز و هفته اوقات فراغت دارند كه در آن ساعات مي توانند به استفاده از آثار هنري و ادبي بپردازند . اوقات فراغت ،‌ اوقاتي است كه فرد به طور ارادي ،‌ وقت خود را به پرداختن به علايق غير مادي اختصاص مي دهد . در حال حاضر جامعه ايران به سمت يك جامعه فراغتي با يك طبقه اجتماعي متوسط شهري كه آموزش عالي در آن رو به گسترش است در حال حركت است در ضمن جامعه ايران يك جامعه جنسيتي نيز شده است . صد سال پيش جامعه ايران يك جامعه مذكر بود كه ارزش هاي مردسالارانه در آن استيلا داشت اما در جامعه امروزي ما زنان نيز به حقوق اجتماعي خود وقوف و آگاهي دارند و علاقه مندند كه تجربه زنانه ، زبان و بينش زنانه از اهميت و جايگاه برابري برخوردار شود . در جامعه كنوني ما آثار ادبي بسيار رو به گسترش است .

وضعيت نويسندگان / مولدان هنرها :

هوآرت بكر جامعه شناس آمريكايي و نظريه پرداز شناخته شده علوم اجتماعي مفهومي به نام " جهان هنر " دارد به اين معنا كه هنر به مثابه يك پديده اجتماعي داراي ابعاد مختلفي است كه يك بعد آن خود هنرمند است ولي ابعاد ديگري هم دارد . يك اثر هنري فقط توسط هنرمند يا اديب خلق نمي شود بلكه محافل ، موسسات و به طور كلي نهادهايي كه هنرمند عضو آنها است و با آنها وارد تعامل مي شود و به مثابه يك هنرمند ،‌ شاعر و اديب در آن اجتماع يا نهاد كسب هويت مي كند ،‌ در شكل دادن به اثر هنري نقش كليدي دارد . به تعبير ديگر در شكل گير آثار هنري الگوهاي فرهنگي ،‌ رقابت ،‌ حسادت و ... تاثير گذارند و آثار هنري دربردارنده هنجارهاي خاصي هستند . هنرمندان در يك خلا زندگي نمي كنند كه به طور ناخودآگاه يك اثر هنري يا ادبي را خلق كنند بلكه آنها عضو اجتماعاتي هستند كه در مناسباتشان با اعضاي ديگر اجتماع هنري و تحت تاثير الگوهاي فرهنگي آثار هنري را خلق مي كنند . ناشر گالري دار و ... بر روند و خلق آثار هنري تاثير مي گذارند .

بازار يكي از اجزاي جهان هنرهاست ،‌ دولت نيز يكي از سهامداران جهان هنرهاست كه از طريق سياست هاي فرهنگي خود در آثار هنري تاثير گذار است از اينرو وضعيت نويسندگان بسيار تحت تاثير جامعه و سياست هاي فرهنگي آن است . مولد اثر هنري موجودي انتزاع يافته از سياست و اجتماع نيست و جهان هنرها به شدت از جامعه تاثير مي پذيرد . اگر سه جامعه فرانسه ، امريكا و ايران را با در نظر گرفت سه مولفه دولت ، بازار و نهاد هنري با يكديگر مقايسه كنيم درمي يابيم وضعيت هنرمندان ، نقاشان و تمامي مولدين هنري تابعي است از اينكه اين سه مولفه در هر يك از اين جوامع چه ويژگي هايي دارند و نسبت آنها با يكديگر چگونه تعريف مي شود .

در فرانسه دولت يك رابطه مداخله جويانه در حوزه هنر و ادبيات دارد اما به صورت محدود و مقيد و معطوف به توسعه هنرها و ايجاد زمينه براي شكوفايي استعدادها اما در عين حال ايدئولوژي سوسياليست در اين جامعه حاكم است كه به دولت اجازه دخالت در حوزه هنرها را مي دهد اما اين جامعه بعنوان يك جامعه دموكراتيك و سكولار نمي تواند بطور كامل براي آثار هنري دستورالعمل ارائه دهد و رسالت و وظيفه اخلاقي و سياسي براي هنرمندانش ارائه دهد .

امريكا بعنوان يك دولت كاملا ليبرال ، كاملا سكولار و داراي تكثر فرهنگي بسيار زياد كه به هيچ عنوان نمي توان فرهنگ ملي امريكا را به آن اطلاق كرد (و اساسا نيز چيزي به عنوان فرهنگ ملي امريكا وجود ندارد) . جمعيت مقيم امريكا چند فرهنگي ،‌ چند زباني و چند نژادي هستند در نتيجه در جامعه امريكا دولت براي هنرمندان و مولدين آثار هنري به هيچ عنوان تعيين تكليف نمي كند و حداقل دخالت در حوزه هنري را دارد .

جامعه ايران يك جامعه مذهبي و غير سكولار است كه توجه به حكومت و مذهب در حوزه هنري بسيار مورد تاكيد قرار گرفته است . در جامعه ايران برخلاف جامعه فرانسه و امريكا هنرمند فاقد استقلال نسبي است و هنر ابزاري است در خدمت سياست . كتاب ها براي انتشار بايد مجوز داشته باشند ، گالري ها تحت نظارت دولت هستند و هنرمند بدون اجازه دولت حق ارائه اثر هنري خود را ندارد .

وضعيت نويسندگان در اين سه جامعه با يكديگر فرق مي كند به گونه اي كه در جامعه امريكا حداقل كنترل در حوزه هنري ديده مي شود و در جامعه فرانسه دولت حامي هنرمندان است اما در جامعه ايران نويسندگاني كه در خدمت آرمان هاي دولت هستند وضعيت خوبي دارند ، آنهايي كه بر خلاف حكومت عمل كنند و هنرشان به نوعي ارزش هاي حكومتي را به چالش بكشد با فشارهاي سياسي روبه رو مي شوند .

در رابطه با وضعيت نويسندگان عنصر دولت را مورد بررسي قرار داديم اما در همين مبحث نيز مي توان عنصر جنسيت ، قوميت و ... را در نظر گرفت . اينكه بيشتر نويسندگان زنان هستند يا مردان ؟ در دوره هاي مختلف زماني اين نسبت چه تغييري داشته است ؟ به لحاظ قومي مولدان هنرها بيشتر چه ويژگي هايي دارند و از اين طريق مي توان به اين موضوع پي برد كه ويژگي هاي قوميتي در جامعه چگونه اند ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 12:1  توسط fateme  |  نظر بدهید

گزارش جلسه چهارم درس جامعه شناسي در هنر و ادبيات

مطالب ارائه شده توسط استاد

نظريه هاي جامعه شناختي :

مهمترين كاركرد نظريه هاي جامعه شناختي  تبيين ميان جامعه و چيزي است . وقتي ما با تنوع ديدگاه ها مواجه مي شويم ، درمي يابيم مسئله چندان هم ساده نيست . درست است كه  ميان جامعه و هنر ارتباط وجود دارد اما واسطه ميان اين رابطه چيست؟ اين رابطه از طريق چه ميانجي هايي صورت مي گيرد؟ اگر ما مدعي وجود رابطه متقابل ميان جامعه و هنر باشيم بايد بتوانيم اين ادعاي خود را به صورت تجربي ، علمي و با استناد نشان دهيم ، به طور كلي بايد براي هر ادعايي استناد تجربي داشته باشيم . اگر مي گوييم شعر ، موسيقي ، تئاتر و. . . ازجامعه تاثير مي پذيرد بايد بتوانيم نشان دهيم اين تاثير و تاثر چگونه ، چطور وكجا صورت مي گيرد ؟ از طريق چه واسطه هايي ؟ به خاطر داشته باشيد كه استنادات تجربي ما نيز بايد با يك روش قابل اعتماد ، معتبر و پذيرفتني ثابت شوند . مسئله در نگاه اول سهل و ساده به نظر مي رسد " جامعه بر هنر و هنر بر جامعه اثر مي گذارد " اما سوال اصلي اين است كه اين تاثيرگذارري چگونه صورت مي گيرد ؟

دكتر آريان پور -  زبان جامعه شناسي كه ما امروزه به وسيله آن در حيطه جامعه شناسي سخن مي گوييم مرهون تلاشهاي ايشان است . از عمده تلاشهاي وي معادل سازي براي واژگان انگليسي بود كه در جامعه شناسي به كار مي رفت . كتاب جامعه شناسي هنر آريان پور اولين كتاب در زمينه جامعه شناسي هنر در ايران بود . كار جامعه شناسي هنر او از آن جهت مهم است كه رويكرد مشخص ماركسيستي دارد، اساسا جامعه شناسي هنر رويكرد ماركسيستي دارد . جامعه شناسي هنر مرهون انديشه هاي ماركس بوده است . در اين ديدگاه چيزي به نام روبنا به عنوان فرهنگ ، هنر و. . . هست و چيزي به نام زيربنا با عنوان  اقتصاد، ماديات و عوامل عيني . براساس اين ديدگاه  بين روبنا و زيربنا رابطه متغير و متقابل وجو دارد . عينيات تعيين كننده ذهنيات هستند . همين ايده زمينه اي شد براي پذيرش اينكه شعر ، رمان ،  هنر و. . . توسط عوامل اقتصادي و اجتماعي تعيين مي شوند و يك رابطه علي بين اقتصاد و سياست و هنر برقرار است . شعر و رمان وهنر تابع اقتصاد و سياست هستند . سوال اين است كه چه طور اين عوامل مادي تعيين كننده اند؟ براي رسيدن به پاسخ اين پرسش ابتدا به موضوع طبقه در نگاه ماركس مي پردازيم .

طبقه در نگاه ماركس :

يك گروه هستند كه فرادستان، حاكمان و مالكان ابزار توليدند كه اين ابزار توليد در دوره هاي مختلف بسته به شيوه توليد متفاوت است . شيوه توليد در نظام برده داري مبتني است بر مالكيت برده، در دوره فئودالي شيوه توليد كشاورزي است  و مالكيت بر زمين امر تعيين كننده و زمين داران طبقه مالك هستند. در نظام سرمايه داري كه از قرن 17 ميلادي شكل گرفت و توسعه يافت و در قرن 19 به اوج خود رسيد مالكيت، مبتني بر در اختيار داشتن ابزار توليد بود و شيوه توليد صنعتي بود . مالكان ماشين و كارخانه و ... صاحبان سرمايه بودند البته نظام سرمايه داري خود مراحل مختلفي دارد . يكي از تاثيرات صنعتي شدن گسترش شهرنشيني بود كه به دنبال آن طبقه بورژوا بوجود آمد و طبقه ديگري به نام خرده بورژوا كه اين گروه افرادي بودند كه بواسطه دلالي ارزش افزوده ناشي از مبادله را تصاحب مي كردند .

ارزش افزوه باعث افزايش نابرابري در جامعه شد و در نتيجه اين نابرابري،  طبقات جديدي بوجود آمدند كه اقليت جامعه بودند كه هم در نظام سياسي و هم در نظام اجتماعي نقش داشتند .

بينش ماركسيستي مي گويد طبقات فرادست كساني اند كه مالكيت ابزار توليد، شيوه توليد و ارزش افزوه را در دست دارند و از اين طريق جهت گيري هايي را در حوزه هنر به وجود مي آورند .

به طور كلي هنر و هنرها (همه گونه هاي هنر و ادبي) به مثابه اشكالي از آگاهي، دانش و بينش اند كه طبقات اجتماعي با توجه به جايگاهشان در كليت نظام اجتماعي آن را به دست مي گيرند . در نگاه ماركسيستي يك گروه فرودست هستند و سهم اندكي از ارزش افزوده و مبادله نصيبشان مي شود . دسته دوم گروه هايي هستند كه عمده ارزش را تصاحب مي كنند . اين گروه هنر را به منظور تحقق هدف هاي خود به خدمت مي گيرند و هنر را به صورت يك آگاهي كاذب براي اقناع، سركوب و مديريت گروه هاي فرودست به كار مي گيرد . صاحبان ابزار توليد از هنر و هنرها  استفاده مي كنند تا بتوانند آگاهي كاذب ايجاد كنند . آگاهي اي كه گروه هاي فرودست را بوسيله آن كنترل كنند و مانع از شورش آنها براي دستيابي به قدرت شوند . در عين حال كاركرد ديگر هنر براي طبقات بالا ايجاد تمايز طبقاتي است تا بتوانند بوسيله آن برتري خود را نسبت به طبقات پايين برجسته كنند، به همين خاطر است كه رمان، شعر و تمام اشكال هنري ويژگي هاي نخبه گرايانه و فرهنگ والا را كه مورد نظر طبقات بالاست نشان مي دهند . از آنجايي كه طبقات بالا نيازهاي زيستيشان را برطرف نموده اند و فرصتي دارند كه به علايق فرامادي خود توجه كنند و انتزاعي تر بينديشند براي اين گروه هنر نوعي تلاش لذت جويانه، فردگرايانه و معطوف به خواسته هاي خيالي شان است . هنر طبقه بالا هنري انتزاعي و آبستره شده است اما براي طبقات فرودست برخلاف طبقات بالا هنر امري تشريفاتي و انتزاع شده از هستي نيست بلكه هنر، هنر انتقادي، واقع گرايانه، كاربردي و دقيقا هنري است كه مي خواهد به نيازهاي كاملا عيني آنها پاسخ دهد . بر اساس ديدگاه ماركسيستي هنر با موقعيت و جايگاه فرد مرتبط است . هنر طبقات بالا و پايين متناسب با موقعيت طبقاتي آنهاست، براي طبقه پايين هنر جنبه اي از زندگي است . براي مثال اسبي كه دهقان توصيف مي كند اسبي تندرو است كه دهقان مي خواهد با آن به زندگي بپردازد اما اسب اشراف زاده اسب مسابقه است . اسبي كه مي خواهد با آن به بازي و مسابقه بپردازد يا اسب تشريفاتي درباري است تا از آن بعنوان نماد سلطنت استفاده كند و عظمت خود را با آن نشان دهد . سوال اين است كه طبقه چگونه اين كار را مي كند؟ هنرمند در چه شرايطي مي تواند نماينده طبقه بالا يا فرودست باشد؟ براي رسيدن به پاسخ اين سوالات در يك سطح بحث را مي توانيم در هنر عاميانه، فولكور، ضرب المثل ها،لالايي ها و افسانه ها ... دنبال كنيم . در واقع هنر عاميانه هنري است كه مردم در طي زندگي تاريخي به صورت تدريجي و از طريق تجربه جمعي شان منجر به شكل گيري آن شده اند .  اگر فولك آرت يا هنرهاي عاميانه يا فرهنگ مردم را تجزيه كنيم درخواهيم يافت كه اين هنر يك هنر مبارزه جويانه است و به نوعي مقاومت در برابر ساطه و نفي طبقات حاكم ( برده داران، فئودال ها، كارخانه داران، شاهان و يا بورژواها) بوضوح در آن به چشم مي خورد كه اين جهت گيري ها بخش عمده هنر عاميانه را شكل مي دهد . سبك هنر عاميانه سبك رئاليسم است كه دقيقا بر اساس زندگي توده هاي تحت ستم است . بر اساس نگاه ماركسيستي جامعه داراي نظم نيست بلكه محصول مبارزه دائمي طبقات است، تحت سلطه ها و استيلادار ها دائما در حال جنگ با يكديگرند . يكي از وجوه اين مبارزات جنگ عيني است اما بخش عمده و مهم آن مبارزات اجتماعي است كه توده ها از طريق توليد دانش، ارزش هاي طبقه حاكم را به چالش مي كشند و يا در برابر سيطره ارزش هاي طبقات بالا مقاومت مي كنند . اگر ادبيات عاميانه را كه بخشي از آنها عبارتند از تعزيه ها، شبيه خواني ها، موسيقي هاي كردي و ... مورد بررسي قرار دهيم خواهيم ديد كه اين هنر از يك جهت داراي سبك حماسي است كه به نوعي مشكلات، مسائل، سركوبگري ها، عقده ها، اعتراضات و صداي انسان هاي تحت ستم را آشكار مي كند، در آن سخن از نابرابري و ستم طبقات بالاست . اين نگاه، نگاه و تحليل ماركسيستي است . بايد توجه داشت كه اين مبارزات بيش از آنكه ناشي از آرمانخواهي و ارزش هاي رسمي و عيني طبقات پايين باشد ناشي از موقعيت و جايگاه آنهاست، يعني ناشي از خودآگاهي و ذهنيات آنها نيست . متعاقبا ادبيات عاميانه نيز ناشي از آگاهي طبقات پايين نيست بلكه نشات گرفته از موقعيت طبقاتي آنهاست كه ناخودآگاهشان را به سمت خلق اين نوع ادبيات هدايت مي كند . در نگاه ماركسيستي موضوع عامليت و كنشگر چندان حائز اهميت نيست و در مقابل آن ساختار ها بخصوص ساختار هاي طبقاتي و شيوه توليد مهم است و نكته قابل تامل اينكه بخش عمده آنچه در جامعه شناسي هنر بوجود آمده ناشي از آراء نحله ماركسيست است. البته در دوره هاي بعد تعديل هايي نسبت به اين نوع نگرش صورت مي گيرد اما همين تحليل ها نيز ماركسيستي است . ماركسيست يك روش تحليل انتقادي است . ماركسيست تنها ايدئولوژي بود كه ادعاي علمي بودن مي كرد . در بحث زيبايي شناختي و هنر لايه هاي اوليه ماركسيست اين است كه تنها عليت هاي اجتماعي را كشف كند كه تحت شرايط خاصي نوعي از هنر بوجود مي آيد و تحت شرايطي نيز بوجود نمي آيد . سبك هاي هنري با واقعيت هاي هنري در ارتباط است و ما مي توانيم بين اينها رابطه علي و معلولي كشف كنيم . هر كجا كه رابطه علي و معلولي كشف شود كار علمي صورت گرفته است كه رسيدن به اين مهم كار بسيار دشواري است تا آنجايي كه تحقيقات چند دهه اخير نشان مي دهند كه جهت گيري هاي متافيزيكي و انساني بر روي يافته هاي علمي اثر مي گذارد، عمده دانشمندان اوليه در قرن 17، شيميدانان و فيزيكدانان، اسقف هاي ارشد بودند و هدف هاي اوليه آنها نيز الهيات بوده است . اين مسئله تا حدودي روشن كننده اين است كه در آن دوره نه تنها چالشي ميان علم و دين نيست بلكه اين دو در خلال هم بوده اند . بنابراين در آن دسته از علوم كه محضند جهت گيري هاي فردي و ذهني تاثير گذار است، حال اگر به حوزه علوم اجتماعي و خصوصا هنر برسيم ديگر نمي توانيم از علم سخن بگوييم اما نگاه ماركسيستي مي خواست از هنر تبيين هاي علمي كند . هر چند كه اين نگاه كمك هاي زيادي به جامعه شناسي هنر و ادبيات كرد . از آنجايي كه ايده هاي آنها بسيار بديع بود قبل از مدعيات ماركسيستي تصور جامعه و انسان از هنر تصوري كاملا متفاوت از آنچه ماركسيست بيان داشت بود . اين ادعا كه بين جامعه و هنر رابطه متقابلي وجود دارد امروزه بديهي است اما دويست سال پيش اين ادعا اساسا بديهي نبوده است . اينكه اقتصاد و سياست و طبقه اجتماعي بر روي هنر تاثير مي گذارند و هنر يك تافته جدا بافته نبود پذيرفتني نبود . اينكه سبك هنري از جامعه تاثير مي پذيرد و جامعه يعني حكومت، طبقه اجتماعي، سرمايه هاي اقتصادي، شيوه توليد، نزاع طبقاتي، آگاهي هاي كاذب اينها مفاهيمي هستند كه ما داشتن آنها را مرهون ايدئولوژي ماركسيست هستيم، اين ايده به ما كمك مي كند كه به ارتباط ميان هنر و جامعه به طور انتقادي بينديشيم . سرچشمه اوليه جامعه شناسي هنر ماركسيست است و هنوز هم وجه قالب جامعه شناسي هنر و ادبيات همان نگاه ماركسيستي است اما ماركسيست نسخه هاي گوناگوني دارد كه در موقعيت ها و دوره هاي مختلف، تعابير متفاوتي پيدا كرده است . البته در جامعه شناسي هنر فقط نگاه ماركسيستي وجود ندارد اما همه نحله هاي مختلف در آن به نوعي مديون نگاه ماركسيستي هستند ..

براي جلسه آينده

* كنفرانس صفحات 27 تا 37 جزوه

* مطالعه جزوه تا پايان فصل اول

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 22:42  توسط fateme  |  نظر بدهید

         گزارش جلسه سوم درس جامعه شناسي هنر و ادبيات

 خلاصه اي از مطالب فصل اول جزوه هنرها و ادبيات،صفحات 1 تا 17 :

فصل اول به معرفي شيوه هاي مختلف نگاه به هنر به منظور روشن ساختن بينش جامعه شناختي به هنرها پرداخته است . منظور از بينش،نگرش علوم اجتماعي در شاخه هاي مختلف آن است نه صرفا جامعه شناختي و منظور از هنر نيز همه شاخه هاي هنري و از جمله ادبيات است و كليه هاي رهيافت هاي نظري،روش شناختي ايدئولوژيك و تفسيري كه براي درك و فهم يا نقد هنر به كار رفته است .

از اينرو بينش جامعه شناختي نوعي شيوه نگريستن به هنر است و در آن ديدگاه هاي مختلف و گاه متعارضي وجود دارد . رشته هاي مختلف مانند جامعه شناسي دين،جامعه شناسي فلسفه،جامعه شناسي علم و جامعه شناسي هنر محصول تاملات جامعه شناسانه انسان قرن بيستم در حوزه فرهنگ است كه مجموعه آنها نظام علمي گسترده تري به نام جامعه شناسي فرهنگ را تشكيل مي دهد .

بينش جامعه شناختي و شيوه هاي مختلف نگاه به هنر :

نگاهي گذرا به تاريخ مطالعه هنر :

نقد هنري : در يك بيان كلي به هر نوع ارزيابي، بحث و تفسير هنر و آثار هنري گفته مي شود . شايد بتوان گفت از بدو پيدايش هنر شكل گرفته است .

در قرن چهارم قبل از ميلاد، ارسطو و افلاطون در مورد چيستي و چگونگي هنر بحث كرده اند و نقد هنري در دوره كلاسيك در قرون ميانه با تاكيد بر وجوه ديني گسترش مي يابد . خصوصا توجه به متون ديني و تفسير رونق مي يابد . قرن پانزدهم به بعد با شروع عهد رنسانس، شروع هنر نئوكلاسيسم و تجديد حيات فرهنگ غرب داريم كه نقد هنري وارد مرحله تازه اي مي شود . با وجود اين نقد و مطالعه هنر در معناي امروزي عمدتا در دوره مدرن يعني از قرن هجدهم به بعد شكل گرفته و توسعه يافته است . در قرن نوزدهم نقد هنري و ادبي با منتقدان برجسته اي مثل "موتيوآرنولد" شاعر و منتقد فرهنگي انگليسي توسعه يافت و در قرن بيستم ابعاد گسترده اي يافت و نظريه هاي ادبي مانند ساختارگرايي، پسا ساختارگرايي، پسا استعماري و نقد فمنيستي شكل گرفتند كه در ساير هنرها نفوذ داشتند . طي يك قرن گذشته بويژه از دهه 1960 به بعد در تمام جوامع، سنت هاي نقد هنري و روشها و رويكردهاي مختلف شكل گرفته كه در تعامل با يكديگرند و از دستاوردهاي نظري و روش شناختي يكديگر بهره مي برند . هر يك را به اجمال توضيح مي دهيم :

*‌ زيبا شناختي :

يكي از شيوه هاي بررسي هنراست كه مي توانيم در مورد آثار هنري و ادبي (نقد فني يا نقد ذوقي) داشته باشيم، يعني بررسي اثر ادبي و هنري از منظر صنايع ادبي، سبك، تكنيك هاي فني هنري بكار رفته در توليد هنر كه در دو سطح مختلف( 1- سطح تخصصي : نگاه منتقدان و هنرشناسان متخصص 2- سطح عمومي : ارزيابي عامه ) مردم صورت مي گيرد .

*‌ مطالعه روانكاوانه :

در اين نوع نقد، اين موضوع كه اثر هنري به مثابه يك پديده رواني تا چه ميزان با خصوصيات ذهني، شخصيتي، تربيتي، عاطفي، فردي و ويژگي هاي زيستي انسان خلق كننده اثر هنري و مخاطب قابل درك مي شود .

بر اساس اين ديدگاه ، هنر برخاسته از ويژگي ها و نيروهاي دروني انسان است . انسان هنرمند در فرآيند خلق آثار هنري ، الهام مي گيرد و اين الهام داراي منبع بيروني و در عين حال منشا دروني است و محتواي هنري بازتاب مجموعه پديده هاي رواني و برگرفته از ويژگي هاي انساني است .

مكتب روانكاوي فرويد تاثير بسياري در فهم و نقد هنرها گذاشته است . به اعتقاد او "متن هاي هنري و ادبي لايه ناخودآگاه انسان را پنهان مي دارند و منتقد هنري اين لايه ناخودآگاه و پنهان را آشكار مي نمايد" البته نظر او نقص و جاافتادگي دارد، ليكن هيچ گونه تاثيري از بسط جديد ديدگاههاي فرويد در باب هنر ديده نمي شود .

هنر از جنس تخيل است و چون از جنس تخيل است بنابراين با ابعاد رواني سروكار دارد و ميزان تخيل آدمي در حوزه هنر و بازنمايي اش در آثار هنري در حوزه نقد روانكاوانه جاي مي گيرد .

گاه روانكاوي در سطح فردي و گاه در ارتباط با ذهن جمعي است (مانند ويژگي ايرانيان كه در تك تك آنها مشترك است) .

كارل گوستايونگ : او بنيان گذار روانكاوي تحليلي است . معتقد است ما نمي توانيم اثر هنري را محصول موقعيت ناخودآگاهانه وجود هنرمند تلقي كنيم . هنر محصول كنش فردي نيست بلكه حاصل ناخودآگاه جمعي يك دوره تاريخي است .

نقد آدرنو به روانكاوي :1- روانكاوي براي تبيين پديده هاي سراسر رواني مناسب تر است تا براي پديده هاي زيباشناختي 2- روانكاوي قادر است پديده ها را رمز گشايي كند نه خود پديده هنر را .

* شناخت تاريخي :

همه هنرها و آثار هنري در يك بستر اجتماعي ، اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي و . . . شكل مي گيرند كه اين بستر در طول زمان يك فرآيند تاريخي را طي مي كند . با تغيير و تحول تاريخ بستر ، سبك ها و محتواي آثار هنري يعني مضامين و فرم ها نيز دستخوش دگرگوني مي شوند . در نگاه ديگر در درون آثار هنري مي توانيم ويژگي هاي تاريخي جوامع را نيز ببينيم . همچنين در هر دوره از تاريخ ، فهم ما از آثار هنري متفاوت است .

* درك فلسفي از هنر :

فلسفه كلي ترين ادراك ما از هستي و وجود است ، تلاش براي فهم چيستي و جوهر هنر از جمله مباحث مطرح شده در نگاه هاي فلسفي به هنر است .

* نگاه جامعه شناختي به هنر :

 منظور از نگاه جاممعه شناختي به هنرفقط نگاه جامعه شناسي نيست بلكه نگريستن از منظر علوم اجتماعي مانند جامعه شناسي ، اقتصاد ، انسان شناسي ، حقوق ، مطالعات فرهنگي و . . . را در بر مي گيرد . بينش جامعه شناختي به ما كمك مي كند تا به نحو بهتري آثار هنري و فرهنگي را بشنايسم و تفسيري عملي و كاربردي از اين آثار به دست آوريم .

**‌ مطالب ارائه شده توسط استاد

نقد هنري تفسير ارزيابانه از آثار هنري، فعاليت هنري و كنش هنري است . نقد كردن نوعي تفسير كردن است . كنشي ارزيابانه است . كالبدشكافي كردن است . در فرآيند نقد كردن در واقع ما شروع به تفسير چيزها مي كنيم، به نوعي به چيزها معنا مي بخشيم . نقد اگر منجر نشود كه پاره اي از كاستي ها و كژي ها مشخص نشود نقد خوبي نيستس يا به عبارتي نقد نيست . در نقد هنري نيز ارزيابي ما بايد در يك چارچوب نظري و تئوريكي باشد  كه وجوه مختلف آن اثر را آشكار نمايد،اين وجوه مي تواند زيباشناسي،فلسفي و غيره باشد .

در دوره هاي پيشامدرن چارچوب نظري اي كه براي ارزيابي هنر استفاده مي شد يك چارچوب نظري بود و آن عبارت بود از كليسا، يهود، اسلام و . . .  . يك چشم انداز و زاويه ديدي را براي انسان فراهم مي كرد كه او را بر آن مي داشت تا از آن زاويه به ارزيابي هنر برسد، براي خلق و ارزيابي هنر معيار آن بود كه تا چه ميزان آن اثر با جهان بيني و نگرش و ارزش ديني مطابقت دارد اما در جامعه مابعد مدرن استانداردها ومعيارها براي خلق و ارزيابي هنر، عرفي، دنيوي و عمدتا غير مذهبي هستند .

شايد اين سوال به ذهن برسد كه اثر هنري چيست ؟ بايد در جواب گفت اثر هنري به چيزي مي گويند كه داراي چندين لايه معنايي است . هر چقدر اين لايه ها بيشتر باشد عمق اثر هنري نيز بيشتر است . شعر حافظ يا فردوسي از آن جهت كه داراي لايه هاي معنادار بسياري است تا قرن ها مورد اقبال قرار گرفته اند .

اثر هنري داراي قابليت هاي مختلفي است كه هر يك از نحله ها مي توانند بخشي از آن لايه معنايي را آشكار كنند . از اينرو آثاري ماندگارند كه اين قابليت را داشته باشند كه بشود از آنها به عنوان معدني از معنا استفاده كرد .

هنر همواره وجود داشته اما خودآگاهي از هنر و يا نقد هنري، يك پديده نسبتا جديدي است، بخصوص نقد دانشگاهي و علمي . اين نوع نقد عمدتا از دستاوردهاي مدرنيته است. در واقع يكي از ويژگي هاي مدرنيته خودآگاهي نسبت به اعمال، محيط، افكار و عقايد خود است . بخشي از خودآگاهي نسبت به خود مربوط به هنر مي شود كه اين خودآگاهي وجوه مختلفي دارد . يك بخش آن است كه هنر به امري دانشگاهي تبديل شده است پس بايد قواعد هنر را استخراج كنيم . در دوره هاي قبل هنر از طريق روابط چهره به چهره به افراد انتقال داده مي شد اما دنياي مدرن اين فرآ‌يند انتقال هنر از طريق شفاهي را بيرون آورد و در قالب نهادهاي آموزشي و رشته هاي دانشگاهي و يا به عنوان پژوهش هنر درآورد . ديگر خلق و اثر هنر به صورت امر ناخودآگاه و ميراث اجتماعي صورت نمي گيرد بلكه شكل تخصصي به خود گرفته است و بايد قواعد خلق اثر هنري را آموخت .

نكته ديگر در رابطه با ارزيابي و نقد آثار هنري اين است كه در گذشته هم آثار هنري در ذهن افراد طبقه بندي مي شد اما اين نوع ارزيابي به صورت يك فعاليت و فرآيند آگاهانه ، سامان يافته ، روش مند و مبتني بر اصول و معيارهاي پذيرفته شده توسط اجتماع هنري نبود بلكه در كليت زندگي انسان، هنر مورد نقد قرار مي گرفت . به اين دليل كه استقلال و استنكاف هنر از زندگي صورت نگرفته بود، اما امروزه هنر داراي استقلال نهادي شده است كه از پيامدهاي اصلي مدرن شدن به تعبير "پارسونز" است . در دنياي مدرن هنر به مثابه امر نمادين داراي كاركردهاي خاص خود است، تاثيرگذار و تاثيرپذير از سياست، اقتصاد و دين است اما هيچيك از آنها نيست . هنر امروزه داراي استقلال است .

نقد هنر هم يكي از ابعادي است كه استقلال يافته است . نقد هنر در گذشته در دل بحث هاي ديگر مثل ديانت، سياست، اقتصاد و ... بود اما امروزه نقد هنر داراي استقلال است و خود در يك قالب يك رشته دانشگاهي درآمده است .

نقد زيبايي شناسي :

به طور خالص از استانداردهايي كه حد زيبايي از يك اثر هنري را ارزيابي مي كند مي پردازد . اين بخش از ارزيابي مربوط به كار ما نيست . (قديمي ترين معيارهاي نقد)

مطالعه روانكاوانه :

هنر را انسان هنرمند خلق مي كند پس به شدت با روح و روان آدمي سر و كار دارد . از آنجايي كه نيروهاي دروني انسان در فعاليت، خلق و آفرينش يك اثر هنري دخالت دارند به همين دليل نقدهاي روانكاوانه كمك مي كنند تا تاثيراتي را كه نيروهاي دروني انسان در شكل دادن به اثر هنري بر جاي گذاشته اند، ارزيابي كنند . فرويد تاثير زيادي در ايجاد علم روانكاوي و از جمله در تفسير و فهم هنر از منظر روانشناسي داشت . نقدي كه او بر جاي گذاشت اين است كه هنرها با ناخودآگاه ما ارتباط دارند . ناخودآگاه ديده نمي شود اما بخش اصل شخصيت ما وجوه ناخودآگاه است . اين ناخودآگاه از لحظه شكل گيري جنين به وجود مي آيد و در سال هاي اوليه زندگي تكميل مي شود . غرايز و اميال آدمي بر شكل گيري كنش هاي وجدان او بسيار تاثير مي گذارد . از ديدگاه فرويد عمده تلاش بشر اين است كه بتواند از محنت ها رها و به لذت ها برسد . بشر براي رسيدن به اين لذت و پرهيز از محنت، اولين چيزي كه در اختيار دارد بدن است . اميال ما در ناخودآگاه ما بسيار سهم دارند، چون سهم زيادي در ايجاد لذت و دوري از محنت در ما دارند . بر اين اساس، هنرمند از نيروهاي دروني خود الهام مي گيرد كه البته به بخشي از آنها وقوف دارد و به بخشي ديگر واقف نيست . بر اين اساس تابوهاي اجتماعي راهي است براي مطلوبيت . اين تابوها براي بشر محدوديت ايجاد مي كنند و همان سبب مطلوبيت مي شود اما سركوب اميال سبب به وجود آوردن عقده در ما مي شود و در بزرگسالي اين عقده ها سبب به وجود آوردن آثار هنري مي شود . يونگ از شاگردان فرويد، ناخودآگاه فردي را به ناخودآگاه ذهن جمعي سوق مي دهد . ايرانيان، عرب ها و ... در نتيجه زندگي اجتماعي با يكديگر يك ناخودآگاه ذهن جمعي دارند . بنابراين براي ارزيابي اثر هنري فقط نبايد به اميال دروني توجه كرد بلكه بايد به ناخودآگاه ذهن جمعي نيز توجه نمود .

زمان :

يكي از ابعادي كه براي تجزيه و تحليل هر پديده بايد به آن توجه كرد بعد زمان است . يكي از قواعد انديشيدن اين است كه پديده ها را با توجه به بعد زمان تجزيه و تحليل نمود. آثار هنري هم در درون يك شرايط زماني بوجود مي آيند و هم در يك شرايط زماني مورد استفاده قرار مي گيردند و هم در يك شرايط زماني نقد و تفسير مي شوند . بنابراين براي ارزيابي اثر هنري اولين نكته بايد اين باشد كه اين اثر را تحت چه شرايط زماني مي توان ديد و اين اثر تحت چه شرايط زماني خلق شده است . زمان در هر جامعه اي به گونه اي متفاوت فهم مي شود . زمان در جامعه پيشامدرن به شكل امروزي تقطيع و طبقه بندي شده نبود . چند دقيقه و چند ثانيه و ... معنا نداشت بلكه معيارهاي كلي تري براي زمان در نظر گرفته مي شد . زمان را بر اساس يك حادثه ثبت مي كردند. (براي مثال،سال قحطي) . زمان يك امر گسسته بود . زمان در اثر هنري بعد شمارش ثانيه ها نيست بلكه مراحل جامعه و تحول تاريخ در آن مطرح است . جامعه بشري تحولاتي را پشت سر گذاشته است و آثار هنري نيز در يك برهه از اين تحولات بوجود آمده اند . بر همين اساس است كه اثر "شكسپير" در دوره هاي مختلف زماني متفاوت تفسير شده است و اين بدان جهت است كه ما در دوره هاي تاريخي مختلف، متفاوت حس مي كنيم . زيرا نيازهايمان متفاوت است . حتي در زندگي اجتماعي تلقي افراد درباره پديده ها در گروه هاي سني متفاوت، با يكديگر فرق مي كنند .

مكان :

مكان نيز سهم بسزايي در فهم ما دارد . فهم هر انسان از خود، جامعه، هستي و طبيعت تابع موقعيتي است كه او در آن قرار گرفته است . مكان هم يكي از آن موقعيت هاست . بدين معنا كه اگر مكان ما عوض شود فهم ما هم عوض مي شود . موقعيت مكاني به شدت بر روي فهم ما تاثير مي گذارد . "هايدگر" : مهمترين كاركر خانه، كف آن است . زيرا جاي ما را روي زمين ثابت مي كند . در جهان بيني ما و نوع نگرشمان مكان و موقعيت بسيار مهم است . بنابراين اثر هنري را بايد در بستر تاريخي آن قرار داده و بفهميم .

درك فلسفي از هنر :

اينكه هنر چيست ؟ زيبايي چيست؟ و به طور كلي همه مفاهيمي كه در هنر وجود دارد چيزهايي است كه در فلسفه هنر بايد به آن پاسخ داد . برقرار كردن رابطه اثر هنري با كل هستي فلسفه است . مفاهيم اصلي براي تعريف مقولات هنر و زيبايي، نسبت اثر هنري و هنر را با كل هستي فلسفه پاسخ مي دهد .

** براي جلسه آينده

- مطالعه جزوه از صفحه 17 تا 37

- كنفرانس مطالب صفحات 17 تا 37 جزوه توسط دو نفر از دانشجويان

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 21:45  توسط fateme  |  نظر بدهید

گزارش جلسه دوم درس جامعه شناسي هنر و ادبيات

1- انتخاب موضوع عكس :

- هنر و زندگی روزمره

با در نظر گرفتن اين سه ويژگي عكس ها را تهيه كنيد :

- هنر به مثابه پايگاه بازنمايي،توليد و بازتوليد زندگي روزمره

ما نه تنها زندگي روزمره را در هنر بازنمايي مي كنيم بلكه از طريق هنر زندگي روزمره را شكل مي دهيم .

- زندگي روزمره به مثابه پايگاه و بازنماي هنر

زندگي روزمره پر است از نمادها،سنبلها

به تعبير بودريارد ما سه دسته ارزش داريم :

1) ارزش مصرف 2) ارزش مبادله 3) ارزش نمادين . در طول تاريخ،ما به منظور استفاده از كالاها از ارزش مصرف به سمت ارزش نمادين آنها حركت كرده ايم . امروزه كالاها ارزش نمادين پيدا كرده اند . معناي كالاها اهميت پيدا كرده است و زندگي روزمره ما پر شده است از نمادها و سنبلها . اين همان معناي زندگي روزمره به مثابه پايگاه و بازنمايي هنر است .