موضوع بحث اين جلسه : چه رابطه اي ميان جامعه شناسي و هنر وجود دارد ؟

شايد در ابتداي امر اينگونه تصور شود كه در ميان جامعه شناسان رابطه ميان جامعه شناسي و هنر و به عبارت بهتر هنرها امري بديهي و ساده است و اينگونه به نظر  مي رسد كه جامعه شناسي بدون هيچگونه چالشي هنر ها و ادبيات را نيز مانند دين ، اقتصاد، سياست و ساير پديده ها مورد مطالعه و تحقيق قرار مي دهد اما در واقع اينگونه نيست بلكه بررسي ارتباط ميان جامعه شناسي و هنرها با توجه به تفاوت هاي متعددي كه ميان مقوله هنر و علم وجود دارد و تضادها و تعارضاتي كه ميان جامعه شناسي و هنر به عنوان علم وجود دارد ، كار ساده اي نيست .

در فصل دوم جزوه درس جامعه شناسي ادبيات و هنر در بخش محدوديت هاي جامعه شناسي هنر ، تفاوت هاي جامعه شناسي و هنر به صورت فهرست وار توضيح داده شده است ، با توجه به اين تفاوت ها نمي توان گفت رابطه جامعه شناسي و هنر رابطه اي ساده است و مطالعه جامعه شناسي هنرها با محدوديت هايي همراه است . بايد در نظر داشت كه جامعه شناسي تنها و تنها تا حدودي قادر است برخي از جنبه هاي هنر و جامعه شناسي را مطالعه و تشريح كند و اساسا از تشريح كامل و جامع تمام ابعاد هنر و هنرها ناتوان است . عمده ترين محدوديت جامعه شناسي در ارتباط با هنر به مقوله تبيين هنرها و ادبيات مربوط مي شود و ابعاد ديگر هنرها و ادبيات مي تواند در كانون مطالعات جامعه شناسانه قرار گيرد . علاوه بر اين رابطه بين جامعه شناسي و هنر صرفا رابطه اي يك سويه كه جامعه شناسي به طرف هنر مي رود نيست بلكه رابطه اي چند سويه است كه بين جامعه شناسي ها و هنرها برقرار مي شود . در جزوه چهارنوع يا چهار گونه مناسبات بين جامعه شناسي و هنر از هم تفكيك شده اند .

گونه اول : جامعه شناسي از طريق هنرها

مقوله جامعه شناسي از طريق ادبيات براي اولين بار توسط لوئيس كوزر ، پيرو مكتب تضاد مطرح گرديد و در واقع او اين مفهوم را ابداع كرد . كوزر در كتاب جامعه شناسي از طريق ادبيات كه خلاصه آن در سال 1351 در ايران تحت عنوان " جامعه شناسي در ادبيات " ترجمه شد (كه در واقع فصل اول كتاب او بود) و در ترجمه اين كتاب ، ديدگاه هاي كوزر در رابطه با برخي از شاعران ايران مورد بررسي قرار گرفته است . مفاهيم جامعه شناسانه مانند فرهنگ ، ارزش ، طبقه نقش ، قشربندي و ... مفاهيمي هستند كه در متون ادبي و بخصوص نمايشنامه ها و رمان ها به صورت هنر توصيف و تشريح شده اند . اين به اين معناست كه مفاهيم جامعه شناسانه مفاهيمي نيستند كه صرفا جامعه شناسان براي توصيف آنها تلاش كرده اند بلكه اين مفاهيم ايده هايي هستند كه انديشمندان گذشته در قالب رمان ، نمايشنامه ، داستان و ... آنها را پرورش داده اند و به كار بسته اند . مثال قابل ذكر در اين زمينه يكي از نمايشنامه هاي شكسپير است كه در آن توضيح مي دهد كه زندگي مانند تئاتر است ، سناريو دارد و ما بازيگران آن هستيم و نقش ها و پايگاه هاي اجتماعي در نقش هايي كه بازيگران به عهده مي گيرند تعريف مي شوند ، اين نمايشنامه متعلق به 400 سال قبل است . در رمان هاي قرن نوزدهم تاثيرات زيادي از زندگي اجتماعي را مي يابيم ، اين به اين معناست كه ما مفاهيم اجتماعي را در متن هاي ادبي مي بينيم و اين را كه چگونه نظريه هاي جامعه شناسي را در متن هاي ادبي ببينيم ، جامعه شناسي از طريق هنر مي گويند . بسياري از نظريه هاي جامعه شناسي مانند كاركرد گرايي و ساخت گرايي را در گذشته هنرمندان ، شاعران و اديبان با زبان هنري توصيف و تشريح كرده اند .

يكي از بنيان گذاران معرفت شناسي پست مدرن يك نظريه آنارشيستي از علم ارائه مي دهد . او مي گويد از كجا معلوم استدلال فقط استدلال هاي فيزيكدان ها باشد كه به شكل فرمول بندي ارائه مي دهند ؟ از كجا معلوم كه روش آنها تنها روش استدلال است ؟ از كجا معلوم كه شاعران و نقاشان استدلال ندارند ؟ فقط به اين خاطر كه روش و متد ندارند ؟ لزوما بشر انديشيدنش مبتني بر بوجود آمدن روش نبوده است . او معتقد است كه همين حالا هم حجم استدلال هايي كه توسط هنرمندان و شاعران بوجود مي آيد بيشتر از فيزيكدانهاست. آنها نيز تفكر و استدلال دارند اما تفكر آنها از نوع هنري است .

جامعه شناسي از طريق هنر يعني اينكه ما از طريق زبان  هنري استدلال هايي براي خلق مفاهيم داشته باشيم . استدلال هايي از طريق نقاشي ، موسيقي ، تئاتر و . . .   .

جامعه شناسي از طريق هنر در ايران :

دكتر ترابي از اساتيد دانشگاه تبريز در بخش اول كتاب جامعه شناسي ادبيات فارسي تحت عنوان " مفاهيم اصلي و اصطلاحات مهم جامعه شناسي " مفاهيم ارزش اجتماعي ، پويايي اجتماعي ، سازمان اجتماعي ، قوانين اجتماعي ، من اجتماعي ، نقش اجتماعي ، هنجارهاي اجتماعي و . . . (مفاهيمي كه كوزر در كتابش آورده است) را شرح مي دهد و در بقيه كتاب همين مفاهيم را از طريق جستجو در اشعار شاعران كلاسيك فارسي مانند فردوسي ، سعدي ، ناصرخسرو ، غزالي ، طوسي ، حافظ ، عبيد زاكاني ، جامي ، بهار و پروين اعتصامي شرح مي دهد . او مفاهيم جامعه شناسانه را از دل اين آثار بيرون آورده و توضيح داده است . البته او مبحث جامعه شناسي ادبيات و مباحث اجتماعي در ادبيات فارسي را از هم تفكيك كرده است اما در ادامه كتاب چندان به مباحث جامعه شناسي ادبيات و تبيين جامعه شناسانه از ادبيات نپرداخته است اما مفاهيم كليدي جامعه شناسي را جستجو كرده و شرح داده است .

كتاب جامعه شناسي در ادبيات هدايت ا... ستوده و شهبازي نيز دقيقا همان كار كوزر را كرده اند . در بخش اول مفاهيم اساسي جامعه شناسي مانند جامعه ، فرهنگ ، قشربندي و تحرك اجتماعي را گرفته اند و در شاهنامه ، آثار نظامي ، سعدي ، ‌مولانا ، عبيد زاكاني ، حافظ ، جامي و پروين اعتصامي بررسي كرده اند . اشعار پروين اعتصامي مفاهيمي مانند مددكاري اجتماعي ، اصول مددكاري اجتماعي ،‌ و در اشعار جامي مفاهيمي مانند سرشت و پرورش ، روش هاي تربيت ، در اشعار عبيد زاكاني طنز ، طنز اجتماعي ، هجو ، و در اخلاق ناصري مبحث ساختار سياسي ، خانواده ،‌ شيوه هاي تعليم و تربيت و سياست اموال ، در اشعار سعدي مفاهيمي مانند سياست و كشورداري ، ديدگاه هاي تربيتي و پرورش اجتماعي را بررسي كرده اند و سعي كرده اند جامعه شناسي را از طريق ادبيات كلاسيك توضيح دهند . در كتاب ادبيات و حقوق كه به تازگي منتشر شده است ، نويسنده سعي دارد كه توضيح دهد كه چگونه مسائل حقوقي و قضائي از طريق ادبيات كلاسيك فارسي شكل گرفته است .

گونه اول براي ذهن ما خيلي آشناست و اين نكته براحتي قابل پذيرش است كه هنر و ادبيات بازنماي جامعه است .

گونه دوم : منابع و متون جامعه شناسي به مثابه نوعي اثر هنري :

گونه دوم بحثي است كه در دو سه دهه اخير در جهان شكل گرفته است و اين موضوع را مطرح مي كند كه منابع و متون جامعه شناسي (علوم اجتماعي) به منزله نوعي نوشتن يا به مثابه نوعي اثر هنري هستند . در واقع چنين تلقي و طرز تفكري به چالش كشيدن اين آثار است . از ديدگاه جامعه شناسانه بخصوص پوزيتيويست ها اين نكته كه منابع جامعه شناسي به مثابه آثار هنري هستند ، نوعي برچسب انتقادي در حيطه علم ستيزي و علم زدايي اين آثار است . زيرا محققان مدعي اند كه هر چه مي نويسند علم است و آثار آنها مجموعه اي از توصيفات و تحليل هايي از واقعيات زندگي اجتماعي است ، نه اينكه حاصل تخيل و خلاقيت محققان علوم اجتماعي است . جامعه شناسان معتقدند كه به كمك روش هاي علمي به توصيف هست ها و اقعيات اجتماعي مي پردازند نه اينكه بر اساس تخيل خود يك بازنماي خلاقانه از جامعه و فرهنگ ارائه مي دهند . بر همين اساس است كه كساني كه مي گويند آثار و منابع علوم اجتماعي هنر است به نوعي يك چالش معرفت شناسانه در برابر اين علوم انجام داده اند و به همين دليل تا مدت ها به اين متون بعنوان يك نگارش نگاه مي شد اما با خودآگاهي و بازانديشي ، ابعاد شاعرانه و سياسي علم و بخصوص علوم اجتماعي در جهان بوجود آمد .

كتاب writting culture " جنبه هاي سياسي مردم نگاري " در سال 1936 منتشر شد . ويراستاران اين كتاب ( جيمز كليفرد و جرج ماركز ) كه از محققان مردم شناسي هستند با انتشار اين كتاب اين ايده را مطرح كردند كه نوشته هاي جامعه شناسانه و مردم شناسانه نوعي متن هستند كه توسط نويسندگان خلق مي شوند از اينرو آثار علوم اجتماعي مانند نمايشنامه ها ،رمان ها ،داستان ها ،اشعار و ديگر ژانرهاي نگارش ،نوعي متن هستند و در واقع نوعي بازنمايي مكتوب به شمار مي روند بنابراين همانطور كه در بازنمايي هاي مكتوب مانند تئاتر و شعر ارزش هاي سياسي ، ايدئولوژيك و قدرت ، تخيل نويسندگان بر كميت وكيفيت آثار تاثيرگذار است ، در مورد منابع و آثار علوم اجتماعي نيز تخيل نويسندگان بر چگونگي بازنمايي وخلق اين علوم تاثير گذار است .

در سال 1989جيمز گيتز انسان شناس فقيد آمريكايي كتابي تحت عنوان آثار و زندگي ها "انسان شناس به مثابه مؤلف" نوشت . او در اين كتاب 4 انسان شناس كلاسيك برجسته ازجمله لوئي اشتروس ، ريچارد ميد ، مالينوفسكي را مورد مطالعه قرار داد و اين ايده را مطرح كرد كه نوشته هاي انسان شناسان  تحصل گراي بزرگ به همان اندازه كه ارزش علمي و دانشگاهي دارند داراي ارزش زيبا يي شناسانه و هنري هستند . او در فصل مربوط به اشتروس توضيح مي دهد كه اشتروس در كتاب "گرمسيريان اندوهگين " كه به عنوان يكي از صد كتاب برگزيده ادبيات شاخص و ممتاز فرانسه  در قرن بيستم بوده است از ارزشهاي هنري و ادبي بهره فراوان برده است .

سؤال : هر متني را ميتوان متني ادبي ناميد ؟

-   خير ، ما به هر متني " ادبيات " يا " متن ادبي " نمي گوييم بلكه متن ادبي بايد از ويژگيهاي هنري و ادبي برخوردار باشد كه از مهترين ويژگيهاي آن اين است كه با زبان متعارف ، متفاوت  باشد ، از صنايع ادبي بهره مند باشد و از تمهيدات ادبي برخورداد باشد . البته خود زبان در خودش يك نوع تمهيدات بلاغي و ادبي دارد ولي تفاوت ادبيات در مقايسه با زبان كاملا روشن است و يك متن ادبي به خوبي معلوم است كه يك متن سخن گفتن عادي نيست . تكنيك هاي خاصي كه در شعر فردوسي به كار رفته است به خوبي مشخص مي كند كه زبان عادي نيست . البته در زبان عادي هم تكنيك هايي وجود دارد .

اشتروس ادعايش اين بود كه كار علمي مي كند و براي پارسونز اين نوعي اتهام محسوب مي شد كه به او بگويند كار شما داراي ارزش ادبي است (كاري كه سي رايت ميلز كرد و اين برچسب را به كارهاي پارسونز زد) اما گيتز مي گويد اگر داعيه علمي بودن را كنار بگذاريم و بگوييم اين آثار ادبي هستند ، پس علمي نيستند در واقع اهميت كار گيتز در اين بود .

گيتز بر ادبي بودن آثار جامعه شناسانه در مقايسه با جيمز كليفرد و جرج ماركز تاكيد كمتري داشت زيرا او خود را پست مدرن نمي دانست . اما اين دو نفر در همان كتاب writting culture به نحو راديكالي معتقدند كه "آنچه جامعه شناسان كلاسيك اظهار داشته اند به نوعي شعر هستند و معتقدند كه علم معناي خاصي دارد." امروزه آثار مردم نگارانه اي هستند كه در آنها از تكنيك هاي شعر استفاده مي شود .

علوم جديد از سه شاخه الهيات ، فلسفه و ادبيات و هنرها متمايز شده اند اما تا قبل از سال 1800 ميلادي تمام دانش بشر يكجا بود و حكيم كسي بود كه تمام علوم را يكجا داشت و جامع همه علوم زمان خود بود . كم كم جامعه شناسي از فلسفه و الهيات فاصله گرفت و حالا امروزه بعد از 150 سال مبارزه براي استقلال جامعه شناسي از ادبيات و هنرها،نگاه هاي بازانديشانه مي گويند آيا آثار علوم اجتماعي به نوعي آثار ادبي نيستند؟

گونه سوم : اجتماعيات در ادبيات و هنر

اين بحث به نوعي جامعه شناسي از طريق هنر است ، با اين تفاوت كه در مبحث جامعه شناسي از طريق هنر هدف اين بود كه چگونه ايده هاي جامعه شناسي از طريق متون ادبي شكل مي گيرند هر چند كه اجتماعيات در ادبيات لزوما اين نيست كه چگونه مفاهيم و نظريه ها از طريق ادبيات شكل مي گيرند . بحث گونه سوم بيشتر معطوف مي شود به اينكه چگونه آثار ادبي بازنماي واقعيات اجتماعي هستند ؟ اين گونه در ايران چون فاقد روش بود چندان بارور نشد . در كتاب " حكمت هاي عاميانه در مثنوي مولانا " نوشته حسينعلي بيهقي ، بخشي است تحت عنوان انواع غذا در مثنوي ، نويسنده كتاب در مثنوي مولانا قسمتي كه اسم مواد غذايي آورده شده است را ذكر كرده و بخشي را با عنوان انواع غذاها در مثنوي گردآوري كرده است و بخش ديگر را با عنوان انواع ابزارآلات در مثنوي به همين ترتيب تنظيم نموده است .

كتاب " سيماي جامعه در آثار سنايي " كه نويسنده در اين كتاب به اين نتيجه گيري مي رسد كه مردم در زمان سنايي ازدواج مي كرده اند و بعضي ازدواج ها به صورت خواهر و برادري بوده است . شعر فارسي يا اثر ادبي را مي توان به دو بخش تقسيم كرد : يك بخش مفاهيم و تصاويري كه صرفا جنبه تخيلي دارند و داراي ارزش زيبايي شناختي محيط و بخش ديگر اينكه هر كس با ابزار و پديده هاي پيرامونش شعر مي گويد و به عبارت كلي تر اثر هنري خلق مي كند و محيط پيرامون بر او اثرگذار است .

گونه چهارم : جامعه شناسي هنر و ادبيات : راجع به عليت اجتماعي هنرها (در جزوه مطالعه شود)

محدوديت هاي جامعه شناسي :

تفاوت هاي ميان جامعه شناسي وهنر گفته شد و اين نكته كه جامعه شناسي نمي تواند هنر و نيروي نهفته در آن را به صورت يك امر عيني تبديل كند و تبيين جامعه شناسانه از فهم هنر عاجز است .

تمايز علم و هنر :

1)  خاص بودن هنر در مقابل جهان شمول بودن علم : يكي از دلايلي كه باعث مي شود يك اثر هنري را دوست داشته باشيم اين واقعيت است كه براي مثال يك قصيده به يك امر خاص و جزئي از زندگي انسان توجه مي كند و بر خصلت منحصر به فرد بودن آن موضوع تاكيد دارد . هر كس كه تابلوي نقاشي " يك جفت چكمه " ونگوك را نگاه مي كند به طور خاص متوجه كثيفي و كهنگي چكمه سربازي مي شود و اين ويژگي خاص را دارد كه هر كس بعد از ديدن اين تابلو ، چكمه سربازي ببيند ياد تابلوي ونگوك مي افتد . اين ويژگي منحصر به فرد اين تابلوست كه در واقع نقاشي چكمه كارگران فقير معادن است كه در حال برده كشي و استثمار هستند . يا يك سريال تلويزيوني راجع به شاعري مثل شهريار هم به نوعي آن ويژگي را دارد كه بر روي مورد مشخصي زوم دارد ، اين ويژگي هنر عكس ويژگي علم است . تمام آب ها در 100 درجه مي جوشند . يا وقتي گفته مي شود بين طلاق و فقر همبستگي وجود دارد ، منظور تمام طلاق هاست . بورديو : " سرمايه هاي فرهنگي موجب نابرابري اجتماعي مي شود " در اينجا نيز منظور همه جوامع است .

علم تمايل آشكار يا پنهان دارد مبني بر اينكه مي خواهد بر تمام جهان شمول داشته باشد و اين ويژگي علم برخلاف هنر است .

2)  احتمالي يا تصادفي بودن هنر در مقابل حقيقي يا غير تصادفي بودن علم : مهمترين فرض بنيادي علم اين است كه عالم تصادفي نيست و هر حادثه اي مبتني است بر مجموعه اي از شرايط و فرض بر اين است كه اين شرايط هم قابل شناخت است . اينكه يك دوره اصولگراها در ايران بر سر كار مي آيند و اصلاح طلب ها كنار مي روند  ، همه علت هايي دارند . اما هنر بيشتر بر خصلت تصادفي بودن حوادث تاكيد دارد ، براي ذهن عوام هم اين قابل فهم تر است زيرا ذهن عوام توانايي اين ريشه يابي ها و چرايي علت ها را ندارد .

3)  خلاقيت در هنر در قبال كشف كردن در علم : هنر دنبال توليد است اما علم ادعايش اين است كه واقعيت وجود دارد ولي بايد آن را پيدا كرده و از حقايق پرده برداشت . هنرمند به كمك خلاقيت و تخيل و نيروي درون اثر هنري را خلق مي كند . رمان را نويسنده از عدم به وجود مي آورد اما قانون جاذبه نيوتن را او كشف كرد وليكن نساخت . علم توليد نيست اما هنر از جنس آفريدن است .

4)  رازگرايي هنر در قبال روشنگري علم : آثار هنري از جنس ايجاد ابهام ، اسطوره ، تقدس و ايجاد نوعي راز در بينش ما هستند تا ايجاد روشنگري . از شعر حافظ هر كس يك نوع برداشت دارد . اما نوشته علمي مطلقا نبايد ابهام و ايهام داشته باشد بلكه بايد شفاف باشد و نيت گوينده تا آنجام كه امكان دارد بايد روشن باشد اما در مورد هنر مخاطب خود بايد نيت هنرمند را كشف كند .

5)  تصور در هنر در قبال استدلال در علم : در علم ما با برهان و منطق سر و كار داريم . اما در هنر استدلال نداريم بلكه تصور مي كنيم ، مي بينيم،نشان مي دهيم.

* هنر و علم به طور نسبي در مقابل هم اين تفاوت ها را دارند و اين باعث مي شود ما در نهايت در جامعه شناسي به همه ابعاد هنرها پي نبريم .