جامعه شناسي
شناخت جامعه . معرفت الجوامع. آشنايي به احوال جامعه . و رجوع به جامعه شود.
در اصطلاح جامعه شناسان ، علمي که اوصاف کلي و عمومي جوامع حيواني مخصوصاً
جوامع انساني را مطالعه ميکند. (فلسفه علمي شاله ترجمه دکتر مهدوي ). علم
به پديده هاي اجتماعات . اگوست کنت موسس فلسفه تحققي ، پدر جامعه شناسي
است . وي معتقد به درک و فهم حوادث اجتماعي بطريق تحقيق علمي و تحققي
ميباشد.
تاريخ تحول جامعه شناسي ، تفکر درباره امور اجتماعي و کوشش براي درک تحولاتي که در داخل جامعه انجام ميگيرد و کنجکاوي براي يافتن قوانين تبدل جامعه درتاريخ سابقه ممتدي دارد. کتاب جمهوريت تاليف افلاطون و کتاب سياست
تاليف ارسطو و «مقدمه » ابن خلدون را ميتوان جزء مدارک قديمه جامعه شناسي
نام برد. بطور کلي در جامعه شناسي از لحاظ درک قوانين عمومي اجتماع و از
نظر تغيير آثار و وقايع اجتماعي مانند همه علوم و معارف ديگر بشري ،
تحولاتي روي داده است . و اين تحولات از مبداء استنباط تخيلي آغاز و تا
امروز به منتهاي استنباط علمي و عيني ختم گرديده است . تحت تاثير تعليمات
مذهبي و معتقدات کتب مقدس نظريه رائج ، نظريه جامدي بود که ميتوان آن را
نظريه تقدير و مشيت يا نظريه اپولوژتيک ناميد که بر طبق آن
نظامات اجتماعي و تحولات آن مربوط به مشيت الهي است و همچنانکه سرنوشت
افراد بشري درلوح محفوظ ثبت است تقدير اجتماعات انساني نيز از پيش در عالم
ذر معين شده و خداوند بحکمت بالغه خويش ترقي و تنزل اجتماعي را موجب ميشود
و به کسي نرسد که در دستگاه تقدير خدائي چون و چرائي روا دارد و از
سر«تبعيض » و موجبات عروج و نزول ملل و نحل چيزي بپرسد. هرودت مورخ مشهور يوناني در ذکر حوادث تاريخ همه جا آنها را نتيجه رشک و کين خدايان مي پنداشت . از مدارک مذهبي ميتوان الواح دهگانه
موسي را نام برد، که مقررات ازلي نظام اجتماع را برحسب مشيت معين
ميکند.بطور کلي قوانين زمان باستان بصورت قواعد و ضوابط فنا ناپذير و دائم
الاعتبار تلقي ميشد و با وجود عدم تطابق آن با شرائط تازه محيط، با هزاران
قساوت ميکوشيدند تا همچنان آن نصوص فرتوت و عتيق را مجري دارند. بتدريج
مفهوم جامد فوق جاي خود را به مفهوم ديگري داد که علمي تر و عيني تر است .
مثلا ابن خلدون در مقدمه خود نظريات درخشاني راجع به تحول اجتماع بيان
کرده ومعتقد است که اجتماعات انساني از حالت وحشي گري و بيابانگردي به
شهرنشيني و حضارت رسيده اند و براي درک وقايع تاريخ بايد کليه احوال معنوي
ملل را در نظر گرفت . در طليعه پيدايش جامعه سرمايه داري و هنگامي که
کشفيات و اختراعات و آثار نوين دانشمندان ، تفکر جامد قرون وسطي را متزلزل
ساخت ، پايه و اساس اسلوب کهن آپولوژتيک بيش از پيش لرزان شد و فلاسفه بزرگي مانند هابس و اسپينوزا و لاک کتبي در زمينه جامعه شناسي تاليف کردند. دو تاليف معروف هابس در اين مبحث عبارت است از درباره تمدن و لوياتان يا درباره ماده و کتاب معروف اسپينوزا در اين زمينه رساله سياسي و
کتاب لاک «تتبعي درباره حکومتهاي مدني » نام دارد.در قرن شانزدهم دو تن از
دانشمندان ، نخستين بحث منظم را درباره ايجاد يک جامعه سوسياليستي به ميان
آوردند. اين دو دانشمند تاليفاتي دارند که طرحي براي ايجاد يک جامعه بر
وفق عاليترين آرزوي بشر ميدهند. درقرن هفدهم توجه زيادي به امور حقوقي شد
و بحث راجع بحقوق فطري بشري بميان آمد. از متفکريني که ميتوان از آنان نام
برد يکي حقوقدان معروف هلندي هوگو گروسيوس است . بحث درباره
حقوق فطري و نوع حکومت ها و چگونگي روش سياسي دولتها موازي با رشد طبقه
بورژوا و مبارزه آن طبقه با دستگاه فئودالها است و در اظهار نظر اين
متفکرين غالباً نظريه بورژوا منعکس شده و از آن دفاع ميشود. در قرن هجدهم
اين بحث توسعه بسياري پيدا ميکند و دانشمنداني مانند روسو و دلباک تحت تاثير گذشتگان از قبيل هابس درباره اداره اجتماع تاليفاتي کردند. کتاب دلباک موسوم به دستگاه اجتماعي و کتاب قرارداد اجتماعي روسو شهرت بسزا دارند و تمام اين فلاسفه در مباحث جامعه شناسي يک روش تئولوژيک
دارند، بدينمعني که غايت و هدفي در نظر داشتند و گمان ميکردند تمام تحولات
اجتماعي تابع غايتي است که موردعلاقه آنها است و شيوه آنان در اين مباحث
استنتاج مقررات و دستورات از اصول کلي بود. و بالاخره در اين قرن در اثر
توسعه صنايع و تکامل افکار فلسفي بتدريج جامعه شناسي صورت علمي تر و دقيق
تري بخود گرفت . و ازهمان اوان انقلاب کبير فرانسه در زماني که منتسکيو
کتاب روح القوانين خود را مينوشت به وجود قوانين در جامعه توجه کافي ميشد.
منتسکيو مينويسد «قوانين عبارت است از روابط جبري که از طبيعت اشياء ناشي
ميشود» وحتي بمفهوم نسبيت در قوانين اجتماع توجه داشته و گويد: «قوانين
بايستي نسبي باشد و با طبيعت کشور و آب و هوا و وضع جغرافيائي و طريقه
زندگي مردم و عقايد مذهبي ، تجارت ، آداب ، ثروت عمومي و تمايلات روحي
اهالي ارتباط داشته باشد و قوانين را بايد از اين نقطه نظرمورد توجه قرار
داد». ولتر در کتاب «تتبعي درباره آداب و رسوم » مينويسد: «تاريخ داراي
علل کاملاً انساني است و تمام تظاهرات گوناگون فعاليت بشري مانند سياست ،
مذهب ، هنر، طرز تفکر و امثال آن ، بهم پيوستگي دارد. ولتر و ساير
دانشمندان اين قرن تاثير عوامل ماوراء طبيعت را در حيات اجتماعي انکار
کرده و اصل بهم پيوستگي پديده هاي اجتماعي را تاييد کرده اند. در اين قرن صاحب نظران درباره سازمان اجتماع نيز اظهارنظر کرده و از آنجمله بنالد در کتاب خود بنام «تئوري دولت »
که بسال 1786م . منتشر کرده مي نويسد: «سازمان اجتماعي سياسي و مذهبي
لزوما از طبيعت اشيائي که آن را ترکيب ميکنند ناشي شده است . همچنانکه وزن
ناگزير ناشي از طبيعت خود شي است . و بهمين جهت قانون گذار نبايد قانون را
وضع کند، بلکه بايد آن را کشف سازد و اشاعه دهد. ملتي که از قانون گذار
وضع قوانين را ميطلبد بمثابه بيماري است که از پزشک خويش بخواهد تا مزاج
وي را عوض کند». و آماردر اين قرن توسعه يافته و به جامعه شناسي کمک کرد.
بطور کلي مختصات و مميزات دوراني که شرح آن گذشت بدينقرار است : نخست
اينکه غالب نظريات دانشمندان داراي جنبه مذهبي شديد بود، زيرا هنوز کليسا
قدرت و نفوذ کامل داشت و مردم هم تعصبات ديني نشان ميدادند و بعلت پائين
بودن سطح دانش نوين ، دانشمندان از تفکيک دين و دانش ميترسيدند و براي
اولين بار انقلاب کبير فرانسه پايه هاي نفوذ مذهب را متزلزل کرد و تفکيک
دين را از سياست رسماً اعلام داشت و انديشه انساني را از سلطه کليسا خارج
ساخت . دوم اينکه تمام نظريات فوق داراي جنبه غائي بوده و خصلت کاملا علمي
و تحقيقي نداشت و ميخواسته اند از تمام نظريات مزبور نتيجه فلسفي يااخلاقي
را بدست آرند. سوم اينکه با وجود توجه تمام دانشمندان به تاثير محيط و اثر
متقابل پديده هاي اجتماعي باز هم رکود و خمودي در نظريات آنان مشاهده
ميشود، بدين معني که جامعه را داراي نظام ثابتي تحت قوانين لايتغيري تصور
ميکنند. چهارم اينکه کليه نظريات يک جهت دارد، بدين معني که اجتماع و
پديده هاي آن را در کليه خطوط سير و تکامل و از همه جهات گوناگون آن در
نظر نميگيرند و به شيوه منطق جامد نمودهاي اجتماعي را جدا از يکديگر تحت
مداقه قرار ميدهند. در قرن نوزدهم بر اثر بسط و توسعه دانش مفهوم نسبيت در
جامعه شناسي بخوبي راه يافت و بالاخره در اثر ترقي فوقالعاده اي که در
تمام رشته هاي علمي پديد آمده بود نظريات علمي و تحقيقي درباره جامعه
شناسي از طرف دانشمندان بنام مانند اگوست کنت و نظائر او اظهار شد. مميزات
جامعه شناسي ، امتياز مباحث جامعه شناسي از روانشناسي بدين جهت است که
پديده هاي اجتماعي در داخله اجتماع حاصل ميگردد و پديده هائي که در
روانشناسي مورد بحث واقع ميشود در يک وجدان فردي روي ميدهد و وجه امتياز
آنها از حوادث تاريخي و جغرافيائي کليت و عموميت حوادث اجتماعي است . مثلا
تاريخ در اصل و ريشه مسيحيت ياتوسعه صنايع در قرن نوزدهم يا جنگهاي
ناپلئون بخصوص مطالعه ميکند در صورتي که جامعه شناسي از ديانت و مزد کارگر
و جنگ بطور کلي بحث ميکند. جامعه شناس بزرگ فرانسوي دورکيم 1858 - 1917 م . که يکي از متفکران قرن حاضر است و در کتابي راجع به قواعد و روش جامعه شناختي
نوشته و وجه امتياز حوادث نفساني و اخلاقي را از حوادث اجتماعي نشان داده
است . او ميگويد: حوادث اجتماعي طريقه هاي عمل و فکر و احساسي است که وصف
بارز آنها اين است که در خارج و وراء وجدان فردي موجود ميباشد.
و «طبيعت اجتماعي اين خاصيت را دارد که بر طبيعت فردي اضافه ميشود». در عين اينکه بظاهر ما احکام اجتماعي را به رضا و رغبت انجام ميدهيم در حقيقت طبيعت اجتماعي آن را به ما تحميل کرده است . يعني فکر اجتماعي داراي قدرتي است که عضو جامعه را مجبور بانجام عمل معين ميکند ولي چون غالباً به رضا عمل را انجام ميدهد اين جبر و فشار را احساس نميکند، اما همينکه کسي بخواهد از فرمان اوامر اجتماعي سرپيچي کند، اين جبر و فشار را احساس ميکند و بهمين جهت است که عضو هر جامعه اگر در يکي از موارد حقوقي و اخلاقي و غيره از حکم اجتماعي سرپيچي کند او را به وسائل مختلف وادار بجبران آن عمل ميکند و چون اين اجبار از خود فرد نيست سبب ديگري جز اجتماع نميتواند داشته باشد. از آنچه گفتيم چنين نتيجه گرفته ميشود که خارجي بودن و مستقل بودن و اجباري بودن از مميزات احکام اجتماعي است . و در تعريف آن بايد گفت که امور اجتماعي آن طريقه عمل و فکري است که قبل از وجود فرد مقرر و پابرجاي باشد و افراد آن را بطور کلي از طريق تربيت بيابند و کلمه موسسات
مناسب ترين لغتي است که اين وقايع را مشخص ميکند با اين تعريف جامعه شناسي
از علومي که غالباً آن را جزء آن ميشمارند ممتاز و مشخص گرديد، يعني هم از
اخلاق اجتماعي که تکاليف انسان را نسبت بجامعه تعيين ميکند و هم از سياست
که طبق نظريه افلاطون و روسو، وصف مدينه فاضله و جامعه «ايده آل » را
ميکند متمايز است زيرا اخلاق اجتماعي و سياست به اين معني که گفته شد آنچه
را که بايدباشد و بهتر است تعيين ميکنند و ايده آلي معرفي مينمايند در
صورتي که جامعه شناسي مثل علوم تجربي ديگر آنچه هست را مطالعه ميکند و
واقعيات را مورد بررسي قرار داده قوانيني از آنها استنتاج ميکند. مثلاً
جامعه شناسي انواع مختلف ازدواج را که بين جوامع وحشي و متمدن متداول است
مطالعه ميکند و اينکه کدام بهتر است رابه اخلاق ميسپارد تا در آن باب حکم
کند. موضوع جامعه شناسي ، عبارت است از تحقيق در امور اجتماعي مانند عقايد
و سنن و آداب و رسوم و نظائر آن و يافتن قوانين آنها.
تقسيمات جامعه شناسي ، اگوست کنت اين علم را بر دو بخش بزرگ تقسيم کرده يکي را استاتيک اجتماعيو ديگري را ديناميک اجتماعي
خوانده . در فارسي ميتوان از بخش نخست به «علم سازمان اجتماعي » و از بخش
دوم به «علم فعاليت اجتماعي »تعبير کرد. در بخش اول اموري که پايه و مبناي
هر جامعه اي را تشکيل ميدهند مانند آداب و اخلاق و عقايد و صنعت و فرهنگ و
جز آن مورد مطالعه و تحقيق است بي آنکه به اصل و منشاء اين کيفيات اجتماعي
و چگونگي سير تاريخي آنها توجهي باشد. از اين مطالعه قانونهائي مانند
«آزادي معاملات با ترقي اقتصادي بستگي دارد و اين دو هميشه با هم ظهور
ميکنند» بدست مي آيد. در بخش دوم سير امور اجتماعي و ارتباط آنها با
يکديگر در طول زمان مورد بحث و تحقيق است و از اين تحقيق معلوم ميشود که
اين کيفيات معلول چه عللي بوده و بر طبق کدام قانون سير خود را در ادوار
مختلف تعقيب کرده اند. هريک از اين کيفيات و امور اجتماعي شعبه خاصي را از
جامعه شناسي ايجاد کرده اند. شعب جامعه شناسي بحسب آنچه دورکيم تعيين کرده چنين است :
1- مرفولوژي اجتماعي
يا شناخت شکل جامعه که هيات و شکل خارجي جامعه و اساس جغرافيائي و حجم و
بسط و چگونگي تمرکز و پراکندگي جمعيت را مطالعه ميکند و يک نوع جغرافياي
انساني است که با نظر کلي تر مسائل مربوط را مورد بررسي قرار ميدهد. 2-
فيزيولوژي اجتماعي يا وظائف الاعضاء اجتماعي که وظائف و اعمال جامعه و
مظاهر مختلف حيات اجتماعي را تحقيق ميکند و شامل رشته هاي زير است : الف -
جامعه شناسي ديني که درباره معتقدات و عبادت و موسسات ديني تحقيق ميکند. ب
- جامعه شناسي اخلاقي که از افکار اخلاقي و عادات و آداب اجتماعي بحث
ميکند. ج - جامعه شناسي حقوقي که موضوع آن قوانين است . د - جامعه شناسي
اقتصادي که از فرا آوردن ثروت و مبادله و توزيع آن گفتگو ميکند. ه' - زبان
شناسي که زبان را از آن جهت که زائيده زندگاني اجتماعي است مورد مطالعه
قرار ميدهد. و - زيباشناسي که موضوع آن آثار هنري است از آن جهت که مولود
محيط ميباشند. علاوه بر اينها ممکن است امور اجتماعي ديگري از قبيل ارتش و
سياست نيز رشته هاي جداگانه اي تشکيل دهند. 3- جامعه شناسي عمومي ، دراين
قسمت نتائجي را که علوم اجتماعي خصوصي بوسيله تحليل فراهم آورده است تاليف
و ترکيب کرده قوانين کلي راجع به جوامع را معلوم ميسازد.
روش جامعه شناسي ، از زماني که اگوست کنت جامعه شناسي را مدون کرده و نام خاصي بر آن نهاد درباره بهترين طريقه مطالعه امور اجتماعي بين دانشمندان اختلاف شده و نتيجةً بدو دسته کاملاً مخالف تقسيم شده اند طبق نظريه دسته اول که گابريل تارد و پل لاکمب نماينده نامي آنان هستند.
جامعه شناسي تابع روان شناسي است و بايد به کمک تاريخ وارسي و تحقيق شود.
و طبق نظريه دوم که دورکيم و اگوست کنت نمايندگان آن ميباشند جامعه شناسي
بکلي علمي مستقل و مجزي از روانشناسي است و روش آن بر پايه مشاهده امور و
آزمايش گذاشته شده است و اگر امور اجتماعي گذشته مورد تحقيق باشد، تاريخ
وسيله کارخواهد بود و در صورتي که منظور امور اجتماعي زمان حال باشد از
علم آمار که همه امور را به ترتيبي معين دنبال هم مي آورد و
نتيجه را با جدولها و منحني هائي نمايش ميدهد استفاده ميشود. آزمايش در
تمام شعب جامعه شناسي بکار ميرود و ضرورتي که براي تغيير دادن برنامه هاي
فرهنگي و قوانين قضائي و اصول اقتصادي و جز آن در جامعه احساس ميشود نتيجه
آزمايشهائي است که خواه ناخواه از آنها بعمل آمده است .
تاريخ تحول جامعه شناسي ، تفکر درباره امور اجتماعي و کوشش براي درک تحولاتي که در داخل جامعه انجام ميگيرد و کنجکاوي براي يافتن قوانين تبدل جامعه درتاريخ سابقه ممتدي دارد. کتاب جمهوريت
و «طبيعت اجتماعي اين خاصيت را دارد که بر طبيعت فردي اضافه ميشود». در عين اينکه بظاهر ما احکام اجتماعي را به رضا و رغبت انجام ميدهيم در حقيقت طبيعت اجتماعي آن را به ما تحميل کرده است . يعني فکر اجتماعي داراي قدرتي است که عضو جامعه را مجبور بانجام عمل معين ميکند ولي چون غالباً به رضا عمل را انجام ميدهد اين جبر و فشار را احساس نميکند، اما همينکه کسي بخواهد از فرمان اوامر اجتماعي سرپيچي کند، اين جبر و فشار را احساس ميکند و بهمين جهت است که عضو هر جامعه اگر در يکي از موارد حقوقي و اخلاقي و غيره از حکم اجتماعي سرپيچي کند او را به وسائل مختلف وادار بجبران آن عمل ميکند و چون اين اجبار از خود فرد نيست سبب ديگري جز اجتماع نميتواند داشته باشد. از آنچه گفتيم چنين نتيجه گرفته ميشود که خارجي بودن و مستقل بودن و اجباري بودن از مميزات احکام اجتماعي است . و در تعريف آن بايد گفت که امور اجتماعي آن طريقه عمل و فکري است که قبل از وجود فرد مقرر و پابرجاي باشد و افراد آن را بطور کلي از طريق تربيت بيابند و کلمه موسسات
تقسيمات جامعه شناسي ، اگوست کنت اين علم را بر دو بخش بزرگ تقسيم کرده يکي را استاتيک اجتماعي
1- مرفولوژي اجتماعي
روش جامعه شناسي ، از زماني که اگوست کنت جامعه شناسي را مدون کرده و نام خاصي بر آن نهاد درباره بهترين طريقه مطالعه امور اجتماعي بين دانشمندان اختلاف شده و نتيجةً بدو دسته کاملاً مخالف تقسيم شده اند طبق نظريه دسته اول که گابريل تارد
+ نوشته شده در ساعت توسط علی حامدی
|