نوشته:     آزرمیدخت     آ   م

خترهای خوب، خوب درس می خوانند.

 

دخترهای خوب زودی توی بانک استخدام می شوند و مشاغل نان و آبدار آبرومند دارند. دخترهای بد یک خط در میان بیکار می گردند.

 

دخترهای خوب حرف گوش کن هستند، لگد نمی زنند ، یاغی نیستند زود شوهر می کنند و دوستانی از جنس مخالف با سوابق مجهول و اخلاقهای بد بد ندارند.

 

دخترهای بد توی بازار کار می کنند. با بازاری های خفن سر قیمت قالیچه ها کل کل می کنند و مدام اشتباه می کنند و از رو نمی روند و دفعه بعد بیشتر اظهار نظر می کنند. دخترهای بد خیلی احساس عقل کل بودن می کنند.

 

صبح تا شب در حال لگد زدن هستند. بابا اصلا دوستشان ندارد.

 

دخترهای بد فردا سر کار نمی روند و تا لنگ ظهر می خوابند.

 

گوش به حرف نمی دهند. دخترهای بد کلا گوش ندارند.

 

مدام با امیرحسین ور می زنند.

 

دخترهای بد امروز استثمار امیرحسین شدند. دخترهای بد امروز صد و پنجاه هزار تومان پول ناقابل مملکت را توی حلقوم حسابهای رنگ به رنگ مجله های مختلف ریختند. دو ساعت توی صف ایستادند و با یک مسئول هرزه بانک تجارت هم بحثشان نشد. مردک سیبیلوی زشت هرزه با صدای زشتش ! مردک بانک دار سیبیلوی زشت آواز زشت هم می خواند. دخترهای بد به امیرحسین نگفتند که مردک بانک دار سیبیلوی زشت آواز زشت آواز زشت خوانده است. به بابا گفتند، بابا اخم کرد.

 

دخترهای بد مدام اشتباه می کنند و از رو نمی روند . کم هم نمی آورند.

 

پیرمردهای شصتاد - هفتاد ساله را از راه به در می کنند و پیرمرد بسیار مهربان بنده خدا را وادار می کنند که برایشان قیمت یک شب دیسکو لندن را از دوستش بپرسد تا آبرویش برای ازل و ابد برود.

 

دخترهای بد به نقاشی کردن بقیه ایراد می گیرد. برای پسر شوهر عمه فلانی های خیلی کله گنده دهان کجی می کنند و پسر شوهر عمه فلانی های خیلی کله گنده قیافه آنها را در شیشه ساعت می بیند.

 

دخترهای بد در ظاهر بسیار خانم و با شخصیت هستند و راست راست راه می روند و مقالات انتقادی با کلاس می نویسند و در بحثهای بسیار روشنفکرانه شرکت می کنند؛ اما در عمل نه تنها اصلا با کلاس و متشخص نیستند بلکه بسیار هم پررو و بی ادب و بی سواد هستند و یک دفعه سرظهر با افرادی معلوم الحال سر از جاغرق در می آورند و توی ویلاهای بزرگ بی در وصاحاب ناهار می خورند و بعد برای برگهای رنگی رنگی درختهای برهنه ذوق می کنند و قربان صدقه می روند. دخترهای بد علاوه بر نوشتن مقالات بسیار محترم خیلی خوب هم بلدند سردبیر مجله و مسئول فلان سایت را با خاک برابر کنند و بعد بیکار بشوند و باز برای خودشان ول بگردند.

 

دخترهای بد حاج آقاهای بسیار محترم بسیار پیر بسیار دوست داشتنی را عاشق خودشان می کنند و بعد پیرمرد بدبخت را روزی هزار بار دق می دهند.

 

دخترهای بد چهارشنبه می روند اصفهان و اولین کاری که می کنند این است که به امیرحسین زنگ می زنند از خواب بیدارش می کنند می گویند بیاید فلان هتل و بعد مثل دفعه قبل، توی تهران،  توی لابی هتل می گیرندش و محکم بوسش می کنند. پسرمردم از خجالت زیر میز آب می شود. اگر دخترهای بد یک کمی بدتر بشوند می توانند برای دفعه بعد امیرحسین را محکم بغل کنند تا حسابی دلشان خنک بشود که دفعه بعد امیرحسین اینقدر دلتنگشان نکند.

 

دخترهای بد امشب تولد داداشی شان بود. کادو نخریده بودند. خجالت کشیدند.

 

محمد گل مهربون آرام نجیب هنرمند آقا با کلاس جنتلمن خیلی مغرور داداشی شان است. دخترهای بد می خواستند برای روز تولدش کتاب خوشگل بخرند ولی دیر می کنند کتابفروشی بسته می شود و دخترهای بد امشب بی کادو بودند.

 

دخترهای بد تا چهارشنبه که می روند اصفهان خواب ندارند.

 

( دلم برای اصفهان تنگ شده می خوام برم توی مسجد جامع بشینم بشینم بشینم و فقط بشینم.)

 

دخترهای بد آنقدر بد هستند که دوستان متاهل معلوم الحال دارند و آنقدر دوستشان را دوست دارند که مدام برایش نگران می شوند و آخر سر از دست خودخواهی هایش ذله می شوند و ولش می کنند به امان خدا... get rid of him !!!

 

دخترهای بد تا یکشنبه اصفهان می مانند. بعد دو روز می روند تهران. دخترهای بد پول هتل را خودشان نمی دهند. تهران هم که رفتند هتل نمی روند. یک آپارتمان لوکس مجلل برایشان آماده شده است.

 

دخترهای بد آنقدر پررو هستند که همه شاهکارهایشان را بنویسند.

 

تمام