به نام خدای خالق زن
دلم گاهی سخت می گیرد . دلم گاهی تنگ است . گاهی روح باکره ام دلتنگی عجیبی دارد . دلتنگ روحی است که در تمام سال های گذشته ، شاید به اندازه انگشتان دو دستم دیده ام . روح یک زن
نمی دانم کجا می توان ملاقاتی داشت با این شاهکار خلقت . آنقدر کم که هر بار لایق دیدنش باشم لحظه ها را می بلعم و نفس هایم را شمرده شمرده با آن فضای روحانی مبادله می کنم .
این روح شاید در یک قبیله سرخپوست ها در حال برپاکردن آتش است و با خود آهنگ های محلی را زمزمه می کند .

شاید یک زن روستایی است که برای مرغ های مزرعه اش دانه می پاشد و با صدایش آنها را نوازش می کند .

گاهی یک زن بیوه معلم هست که با سختی روزگارش را می گذراند و بچه هایش را به تنهایی بزرگ می کند . برای رفتن به کلاس درس ، ابتدا اشک هایش را پاک می کند و با خودش مرور می کند که ذره ای غم در صدایش موج نزند .


یا در حال مرور درس هاییست که باید به عنوان یک استاد در دانشگاه تدریس کند .

و یا در یک موسسه خیریه ، تمام وقت خود رو عاشقانه برای نیازمندانی می گذارد که هیچ گاه آن ها را نخواهد دید .

و یا معشوقه ای پاکباز که با دیدن باران ، به وجد می آید و مست و دلبخانه با یارش زیر شر شر این مائده الهی می رقصد .


این مخلوق زیبا ، نیازی به دندان های مرتب ، مانیکور مداوم ، تتو ، عطر های مارک دار و ... برای زیباتر جلوه کردن ندارد . هر خنده اش زیباست . هر کلامش پر نفوذ و هر حرکتش عبادت است . مدادی که روح های باکره برای پررنگ تر کردن اعضای خدا دادی مصرانه استفاده می کنند ، این روح صرف امتداد خطی می کند که از حوا تا به امروز کشیده شده ... خط عشق
هر گاه این روح تکرار نشدنی را دیدی ، به دنیا بگو بایستد . هوا را بو بکش ، از دیدنش سرشار باش و هر آنچه بر سفره اش دارد ببلع که همگی برکت است و مائده الهی .
