فرهنگ و رسانه های مدرن (تاثیر یا تاثر؟)
( احمد نادری
درآمد
در باب نسبت رسانه و
فرهنگ بسیار نوشته شده است و هر کدام به فراخور حوزه مطالعاتی و اقتضائات،
بعدی خاصی از نسبت این دو پدیده را بررسی نمودهاند. فرهنگ و رسانه دو
همزاد بشر بوده و هر دو از مقتضیات زندگی اجتماعی بشر هستند. اگر فرض
مشهود «انسان موجودی اجتماعی است» را بپذیریم، در نگاه اولیه به این موجود
اجتماعی، نحوه زندگی اجتماعی و موجودیت عینی آن را در زیست – جهان مبتنی
بر جهان پدیداری طبیعی وی مشاهده میکنیم که متشکل از دو جزء اصلی رسانه و
فرهنگ و ارتباط متقابل ایندو است . بعبارت دیگر رسانه و فرهنگ دو جزء
تفکیک ناپذیر زندگی اجتماعی انسان هستند.
انسان برای ارتباط با
همنوع، از زبان که همان دستگاه پیچیده ارتباطی است، کمک میگیرد و این
زبان، خود را در اشکال مختلفی از ابتدایی تا پیچیده (از سکوت و صحبت
معمولی و ایماء و اشاره گرفته تا روشن کردن آتش و پدید آوردن دود و
سرانجام اینترنت) نشان میدهد.
زبان و دستگاه ارتباطی یا همان رسانه،
در یک بستر تجلی پیدا میکند که همان فرهنگ است و بعبارتی این فرهنگ است
که زمینه اصلی ارتباط را فراهم میکند. ایندو در ارتباطی تنگاتنگ و دو
تأثیری دیالکتیکی و متقابل، ترکیبی بنام انسان اجتماعی را شکل میدهند که
در صحنه گیتی به کنش ارتباطی میپردازد.
نسبت رسانه و
فرهنگ، آنگونه که آمد، نسبتی متقابل و تنگاتنگ بوده است اما از ابتدای
پیدایش مدرنیته و شروع جوامع مدرن که مستلزم بوجود آمدن رسانههای متفاوت
و در سطح وسیع است، وضع به گونهای دیگر تغییر یافته است. با آغاز پیدایش
رسانههای مدرن، و در طول سیر تکاملی آنان، تأثیر رسانه بر فرهنگ و بالتبع
بر زندگی مردم بیش از قبل شده است. امروز، این حقیقت را نمیتوان کتمان
کرد که سرمایه داری مدرن، با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته ارتباطی سعی
در جهت دهی افکار، امیال، آمال، طرز تلقی، نگرشها و اساساً فرهنگ سایر
جوامع دارد و پیشتاز این عرصه کسی جز آمریکا که هم اکنون و بدلایل تاریخی
سردمدار این عرصه شده است، نیست. گفتار حاضر، پژوهشی است در شناخت این
پدیده و خطرات آن و بالتبع مقابله با آن، از دیدگاه مردم شناختی.
سرآغازی بر رسانهای کردن فرهنگ
در
یک نگاه کلی، اگر نگرشی خود را معطوف به اشکال نمادین و شیوههای ساخت و
گردش این اشکال در جهان اجتماعی کنیم، میبینیم که با پیدایی جوامع مدرن
در اواخر قرون وسطی و اوایل دوران روشنگری،یک دگرگونی فرهنگی سازمان
یافته و دستگاه مند، آغاز به پا گرفتن کرده و بتدریج با رشد سخت افزاری و
جنبههای مادی، به حیات تکاملی خود ادامه داده است که نمود آن را میتوان
در رسانههای دیجیتال امروزی و تأثیر دیالکتیکی بر فرهنگ مشاهده نمود.
بنابر
قابلیت مجموعهای از نوآوریهای فنی که با ورود بر به کهکشان گوتنبرگ و
عرصه چاپ شروع گردیده و در پی آن با رمزگذاری الکتریکی اطلاعات ملازم بود،
اشکال نمادین به میزان بی ساقهای ساخته، بازساخته و در گردش قرار گرفتند
و بالتبع الگوهای ارتباط نیز در این میان بطور برگشت ناپذیری دگرگون و
متحول شدهاند. این دگرگونیها، سازنده امری است که بطور سردستی میتوان
آن را رسانهای کردن فرهنگ نامید. پدیدهای که میتوان آن را شاید مهمترین
رخداد پایان هزاره نامید. و بزرگترین گواه بر این مدعا، حجم انبوه تولید
مطالب وادبیات در این زمینه است، چرا که اگر اهمیت این امر روشن نگشته
بود، حجمی به این انبوهی از ادبیات در زمینه تئوریک، عرصه این مهم را در
بر نمیگرفت.
رسانهای
کردن فرهنگ، سرآغاز توسعه سازمانهای رسانهای بود که نخستین بار در نیمه
دوم قرن پانزدهم میلادی ظاهر گردیدند، و از آن زمان تاکنون با باز تولید
مکرر، به حیات خود ادامه میدهند.
کهکشانهای رسانهای
بیتردید
هیچ گاه این کلمه قصار «مارشال مک لوهان» از اذهان پاک نخواهد شد که
«رسانه همان پیام است» و اصلا برای پیام رسانی بوجود آمده است. او در کتاب
«درک رسانه» از سه دوره ارتباط رسانهای در تاریخ بشری یاد میکند و این
سه دوره را با نوع زندگی اجتماعی بشر تطبیق میدهد وی این سه دوره را با
عنوان کهکشان نامگذاری کرده است. کهکشان اول، کهکشان شفاهی، دوم، کهکشان
گوتنبرگ و سوم، کهکشان مارکونی است.
1- کهکشان شفاهی
به
زعم مک لوهان در این دوره که از آن با عنوان نظام قبیلهای یاد میکند،
ارتباطات شفاهی الگوی اصلی ارتباط انسان است و تعاملات رو در رو (face to
face) و کنش شفاهی از مهمترین رسانههای ارتباطی بشر در این دوره هستند.
از
آغاز زندگی بشر، تا قبل از سال 1450، این کهکشان و نظام اجتماعی حاکم بر
آن، عهدهدار اصلی الگوی ارتباطی بشر در زندگی اجتماعی و حیات جمعی بوده
است و به مقتضای این الگو، ارتباطات فردی، درون فردی، میان فردی، بین
سازمانی و بطور کلی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بشر سازمان یافته است.
2- کهکشان گوتنبرگ
سال
1450 را میتوان نقطه عطف در تاریخ ارتباطات بشری و بالتبع فرهنگ بشر
دانست. این سال، سال اختراع ماشین چاپ توسط «یوهان گوتنبرگ» طلاساز اهل
ماینز آلمان است که دگرگونی عظیمی در نحوه ارتباطات و بالتبع فرهنگ بشری
محسوب میگردید. این پدیده، دنیا را دگرگون کرده و سرآغاز رشد و توسعه
تکنولوژیهای ارتباط جمعی پیشرفتهتر و بالتبع تغییرات نهادین و بنیادیتر
در ساختار فرهنگی بشری بود. مک لوهان از این دوره با نام دوره «قبیله
گریزی» نام میبرد که این خود بیش از هر چیزی نشان دهنده همان تغییرات
بنیادین در زندگی انسانی است.
پیدایش
چاپ، نهادهای فرهنگی و در عین حال اقتصادی را سبب گردیده و در ابتدا در
اختیار کلیسا قرار گرفت، چرا که کلیسا به خوبی به قدرت نمادین کردن و
رسانهای کردن هر چه بیشتر اشکال پیامها واقف بود، و در سالهای اولیه
بخوبی توانست برای پیشبرد اهداف و مقاصد توسعه طلبانه خود از این فناوری
جدید بهره برد. اما این فناوری، خود چون شمشیر دو لبه بود که خود کلسا نیز
از آن در امان نبود و به تعبیر «اومبرتواکو»، شمشیر دو لبه تاریخ اینبار
کلیسا را نشانه گرفته بود.
با
انتشار اصول نو دو پنجگانه مارتین لوتر که ابتدا در 31 اکتبر 1517 میلادی
بر سر در کلیسای آگوستینی ویتنبرگ نصب گردیده بود، و بزودی به زبانهای
بومی ترجمه و به صورت اوراق اعلامیه چاپ و در سراسر اروپا پخش گردید، موج
جدیدی از مخالفت با مذهب رایج در اروپا حاکم گردیدو این موج همانطور که
وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری بخوبی نشان میدهد، بعدها
توانست با بوجود آوردن و کمک به توسعه سیستم اقتصاد لیبرال و در چرخه
تولید انبوه رسانهای و رسانهای کردن متداوم کالاهای نمادین، بصورت
سیستمی یکپارچه، خود را به سرتاسر جهان فرافکنی و جهانگستر و عالمگیر شود.
با
افزایش روند صنعتی شدن چاپ و توسعه بازار آن، رسانههای دیگری بغیر از
کتاب، که ماهیت اصلی شان استفاده از فن آوری چاپ بود، مثل روزنامهها،
هفته نامهها و مجلهها، پا به عرصه ظهور گداشتند که هر کدام سهم بسزایی
در تغییر و تحول در حوزه فرهنگ عمومی جوامع داشتند.
کهکشان مارکونی
به نظر «لوهان»
کهکشان مارکونی با بوجود آمدن تلویزیون در سال 1950 آغاز میشود. در واقع
استفاده از نیروی برق برای مصارف ارتباطی از جمله بزرگترین کشفیات قرن
نوزدهم بود، اما اگر بخواهیم قدری واقعگراتر به موضوع بنگریم، میتوان سر
آغاز ورود بشر به کهکشان مارکونی را در سالهای دهه 1830 بدانیم که در آن،
نخستین تجربهها با تلگراف از طریق، الکتریسیته القایی در ایالات متحده،
انگلستان و آلمان عملی شد. اما انتقال و ارسال علایم الکتریسته القایی به
منظور رساندن پیام، در سالهای دهه 1870 با موفقیت مورد بهره برداری قرار
گرفت که راه را برای توسعه سیستمهای تلفنی در مقیاس تجاری هموار ساخت. در
سال 1898 مارکونی با موفقیت علایمی را در طول 23 کیلومتر در روی دریا
ارسال کرد و در سال 1899 نیز علایمی در طول کانال مانش فرستاد.
باز قبیلهای شدن بشر و ظهور تکنولوژیهای دیجیتال مدرن
تحول
بعدی سیستمهای پخش گسترده رادیو ، از دهه 1920 به بعد و تلویزیون از
اواخر دهه 1940 (سرآغاز ورود به مارکونی) بسیار بسیار فراگیر بود. به زعم
«مک لوهان» با پیدایش کهکشان مارکونی، ما به سمت یک باز قبیلهای شدن مجدد
رفتهایم و تعبیر قصار او در این مورد، همان «دهکده جهانی» است. به زعم
مک لوهان، هر که بعد از سال 1950 بدنیا آمده باشد، نیازی به باز قبیلهای
شدن مجدد ندارد، چرا که او با تلویزیون بزرگ شده و همواره عضو قبیله بوده
است.
ظهور
تکنولوژیهای دیجیتال مدرن در موج سوم زندگی بشری به زعم آلوین تافلر،
زندگی بشری را هر چه بیشتر تحت تأثیر خود قرار داده است. تکنولوژیها از
لحاظ تیپولوژی و ریخت شناسی متفاوت، اما از لحاظ کارکرد بسیار شبیه به
یکدیگرند چرا که از یک خاستگاه مشترک برخاسته و ریشه در یک سنت مشترک
دارند، که همان سنت مدرن است.
تیپهای مختلف ظهور این تکنولوژی را
میتوان در تلویزیون، سینما، موزیک، ماهواره، رادیو و در آخرین مرحله و
مرحله متأخر در اینترنت و ظهور پدیده «سایبر» و فضای مجازی دید. SMS نیز
از اشکال متأخر و پس لرزههای این زلزله عظیم است که پس از اینترنت به
منصه ظهور رسیده و کارکردهای اکثر رسانههای دیجیتال نامبرده را در یک جمع
ناقص، درخود مجموع گردانیده است.
جهانی شدن و رسانههای مدرن
اگر
چه آثار مارشال مک لوهان را بعنوان آثاری ناقص و از مد افتاده رد میکنند،
اما تا حدودی نقش تعیین کننده رسانههای الکترونیک را برای شناخت اوضاع
فرهنگی – اجتماعی و سیاسی اواخر قرن 20 به تصویر میکشند.
جهانی شدن در شکل مدرن آن که در ابتدا با اساسی کاملا
اقتصادی پا به عرصه وجود گذاشت، امروزه به عرصههای سیاست و فرهنگ نیز
تسری یافته و با پشتوانه نظامی قوی که رابطهای دیالکتیکی و تنگاتنگ با
این عرصهها دارد، سعی در فرافکنی تضادهای نظام سرمایهداری غرب با
استفاده از مهمترین ابزار آن، یعنی رسانهها و عنصر کلیدی آن، یعنی
تبلیغات دارد.
رسانههای ارتباطی تمدن سرمایه داری امروزه سعی در یکسان
سازی فرهنگی در همه ابعاد مادی و معنوی فرهنگ سایر ملل دارند که در ادامه
به آن اشاره خواهد رفت.
ارتباطات، بعنوان صنعت کلیدی این عرصه، نقش
بسیار مؤثری در ایفای نقش تاریخی خود که همان فرافکنی فرهنگ غرب و پراکنشی
فرهنگی عناصر مادی و معنوی این فرهنگ دارد. ارتباطات در تعریف کلی و جامع،
فراتر از نظام دو سویه مبادله اطلاعات و معلومات، شامل مبادله کالا،
افراد فن آوری، صنعت و فرهنگ نیز میشود. در این مفهوم وسایل ارتباط
جمعی، رسانههای گروهی، مطبوعات، ماهوارهها، کامپیوترها، شبکههای اطلاع
رسانی، کانالهای متعدد و متنوع پخش برنامه، پست تصویری و … بخشی از کلیت
ارتباطات را تشکیل میدهند که با پیشرفتهای تکنولوژیک، هر لحظه بر
تواناییهای کمی و کیفی آن افزوده میشود.
مسلماً آنچه در تعریف جهانی شدن مابه الاشتراک و قدر
متقن است، بعد ارتباطی و رسانهای آن است و ما امروزه با رشد سرسام آور
تکنولوژیهای دیجیتالی مدرن، شاهد ارتباطات فراگیری هستیم که مفهوم سنتی و
درک مردم جهان از مقوله مکان و زمان را به گونهای از بین بردهاند و بنا
به تعریف «مانوئل کاستلز» فاصلهگیری زمانی و مکانی بطور کامل اتفاق
افتاده است.
مفاهیم کلیدی و دورههای اصلی جهانی شدن (پیشینه)
در جهانی شدن سه مفهوم کلیدی به چشم میخورد: وابستگی متقابل اجزای جهانی، تراکم و یکپارچگی جهان بعنوان یک کل
فراگیر که مرزها را در هم مینوردد.
جهانی
شدن سه دوره اصلی را طی کرده و پس از طی این مراحل تطوری به نقطه کنونی که
نقطه اوج تکامل آن است، رسیده است. سه دوره اصلی جهانی شدن عبارتند از:
دوره پیش صنعتی (pre modern)، صنعتی (Modern) و پسا مدرن (Post modern)
الف)
دوره پیش صنعتی. در این دوره دو واقعه مهم را میتوان بعنوان نقطه عطف
مشخص نمود: 1- فتح آمریکا در سال 1492 که مقدمه اصلی جهانی شدن در شکل
اقتصادی آن است 2- استعمار در ابتدای قرن 17 که با تأسیس شرکت هلندی
«کمپانی سرمایه گذاری هند شرقی» خود را آشکار نموده و «در جهت بوجود آوردن
انحصار و بازارهای انحصاری گام برداشت.
ب) دوره صنعتی. این دوره با چند شاخص اصلی مشخص میشود: 1-
سرمایه داری صنعتی در اروپای قرن 18 و 19 و کارخانههای تولید انبوه (mass
production) 2- دو جنگ جهانی بزرگ که به چهره دنیا، آرایشی دوباره بخشید.
3- شکل گیری نظام اقتصادی نوین بعد از جنگ دوم جهانی در کنفرانس «برتن و
وتس» که در آن نمایندگان قدرتهای بزرگ حضور داشته و هدفشان تنظیم اقتصاد
جهانی بود. آنها بر این اعتقاد بودند که علت شروع جنگ، بحران دهه 1930 در
کشورهای سرمایه داری است و برای رفع این بحران دو نهاد عمده را پایه گذاری
کردند: صندوق بین المللی پول IMF و بانک حهانی IBRO که دو نهاد اصلی
مدیریت اقتصاد جهانیاند. در انتهای دوره صنعتی، دو نظام اقتصاد موازی
مشاهده میشود که عبارتند از شرکتهای فراملیتی و نظامهای اقتصادی زیر
زمینی.
ج)
دوره پساصنعتی. که موضوع بحث ماست و ما به تناوب در این بحث از آن سخن
میگیوییم این دوره با انقلاب انفورماتیک دهه 1970 مشخص میگردد و در همین
دوره ما شاهد پراکنش سیستمهای اقتصادی هستیم که سبب بوجود آمدن قطبهای
متعدد میگردد.
جهانی شدن در این مرحله در چهار شکل قابل بررسی است: 1-
جهانی شدن اقتصادی: که در آن ما شاهد تثبیت شکل بازار جهانی و بوجود آمدن
قطبهای جهانی هستیم. 2- جهانی شدن سیاسی: که در آن تثبیت دولت ملی، تشکیل
نهادهای زیر مجموعه دولت ملی یا فرای دولتی ملی به چشم میخورد. 3- جهانی
شدن اجتماعی: که در این مرحله، تثبیت محتوای شهری و زندگی یکسان در تمام
نقاط حتی نقاط روستایی به شکل شهری در دستور کار قرار میگیرد.
4-
جهانی شدن فرهنگ: که بطور متمرکز بحث ما بر آن استوار است، و در آن فرهنگ
بصورت کالایی شدن پیش میرود و سبکهای عام زندگی و مفاهیمی چون مصرف
گرایی در آن مطرح میگردد. در این سیستم، ما دائماً در حال مصرف و تولید
هستیم. بنابراین در حوزه فرهنگی، دائماً باید ایجاد نیازهای رفاهی جدید
صورت گیرد چون یک سیستم جهانی بر این امر حکومت داشته و سیطره آن بر همه
جا سایه افکنده است.
مسأله
جهانی شدن سلایق و علقههای فردی نیز در این دوره بشدت مطرح است. مدرنیته
با پیشینه تاریخی و بنیادهای خاص فلسفی خود، به فردیت میانجامد اما پست
مدرنیسم آن را از بین میبرد. در اینجا سلیقهها کمتر فردی و بیشتر
اجتماعیاند.
درآمد
در باب نسبت رسانه و فرهنگ
بسیار نوشته شده است و هر کدام به فراخور حوزه مطالعاتی و اقتضائات، بعدی
خاصی از نسبت این دو پدیده را بررسی نمودهاند. فرهنگ و رسانه دو همزاد
بشر بوده و هر دو از مقتضیات زندگی اجتماعی بشر هستند. اگر فرض مشهود
«انسان موجودی اجتماعی است» را بپذیریم، در نگاه اولیه به این موجود
اجتماعی، نحوه زندگی اجتماعی و موجودیت عینی آن را در زیست – جهان مبتنی
بر جهان پدیداری طبیعی وی مشاهده میکنیم که متشکل از دو جزء اصلی رسانه و
فرهنگ و ارتباط متقابل ایندو است . بعبارت دیگر رسانه و فرهنگ دو جزء
تفکیک ناپذیر زندگی اجتماعی انسان هستند.
انسان
برای ارتباط با همنوع، از زبان که همان دستگاه پیچیده ارتباطی است، کمک
میگیرد و این زبان، خود را در اشکال مختلفی از ابتدایی تا پیچیده (از
سکوت و صحبت معمولی و ایماء و اشاره گرفته تا روشن کردن آتش و پدید آوردن
دود و سرانجام اینترنت) نشان میدهد.
زبان و دستگاه
ارتباطی یا همان رسانه، در یک بستر تجلی پیدا میکند که همان فرهنگ است و
بعبارتی این فرهنگ است که زمینه اصلی ارتباط را فراهم میکند. ایندو در
ارتباطی تنگاتنگ و دو تأثیری دیالکتیکی و متقابل، ترکیبی بنام انسان
اجتماعی را شکل میدهند که در صحنه گیتی به کنش ارتباطی میپردازد.
نسبت
رسانه و فرهنگ، آنگونه که آمد، نسبتی متقابل و تنگاتنگ بوده است اما از
ابتدای پیدایش مدرنیته و شروع جوامع مدرن که مستلزم بوجود آمدن رسانههای
متفاوت و در سطح وسیع است، وضع به گونهای دیگر تغییر یافته است. با آغاز
پیدایش رسانههای مدرن، و در طول سیر تکاملی آنان، تأثیر رسانه بر فرهنگ و
بالتبع بر زندگی مردم بیش از قبل شده است. امروز، این حقیقت را نمیتوان
کتمان کرد که سرمایه داری مدرن، با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته
ارتباطی سعی در جهت دهی افکار، امیال، آمال، طرز تلقی، نگرشها و اساساً
فرهنگ سایر جوامع دارد و پیشتاز این عرصه کسی جز آمریکا که هم اکنون و
بدلایل تاریخی سردمدار این عرصه شده است، نیست. گفتار حاضر، پژوهشی است در
شناخت این پدیده و خطرات آن و بالتبع مقابله با آن، از دیدگاه مردم شناختی.
سرآغازی
بر رسانهای کردن فرهنگ
در
یک نگاه کلی، اگر نگرشی خود را معطوف به اشکال نمادین و شیوههای ساخت و
گردش این اشکال در جهان اجتماعی کنیم، میبینیم که با پیدایی جوامع مدرن
در اواخر قرون وسطی و اوایل دوران روشنگری،یک دگرگونی فرهنگی سازمان
یافته و دستگاه مند، آغاز به پا گرفتن کرده و بتدریج با رشد سخت افزاری و
جنبههای مادی، به حیات تکاملی خود ادامه داده است که نمود آن را میتوان
در رسانههای دیجیتال امروزی و تأثیر دیالکتیکی بر فرهنگ مشاهده نمود.
بنابر
قابلیت مجموعهای از نوآوریهای فنی که با ورود بر به کهکشان گوتنبرگ و
عرصه چاپ شروع گردیده و در پی آن با رمزگذاری الکتریکی اطلاعات ملازم بود،
اشکال نمادین به میزان بی ساقهای ساخته، بازساخته و در گردش قرار گرفتند
و بالتبع الگوهای ارتباط نیز در این میان بطور برگشت ناپذیری دگرگون و
متحول شدهاند. این دگرگونیها، سازنده امری است که بطور سردستی میتوان
آن را رسانهای کردن فرهنگ نامید. پدیدهای که میتوان آن را شاید مهمترین
رخداد پایان هزاره نامید. و بزرگترین گواه بر این مدعا، حجم انبوه تولید
مطالب وادبیات در این زمینه است، چرا که اگر اهمیت این امر روشن نگشته
بود، حجمی به این انبوهی از ادبیات در زمینه تئوریک، عرصه این مهم را در
بر نمیگرفت.
رسانهای کردن فرهنگ،
سرآغاز توسعه سازمانهای رسانهای بود که نخستین بار در نیمه دوم قرن
پانزدهم میلادی ظاهر گردیدند، و از آن زمان تاکنون با باز تولید مکرر، به
حیات خود ادامه میدهند.
کهکشانهای رسانهای
بیتردید
هیچ گاه این کلمه قصار «مارشال مک لوهان» از اذهان پاک نخواهد شد که
«رسانه همان پیام است» و اصلا برای پیام رسانی بوجود آمده است. او در کتاب
«درک رسانه» از سه دوره ارتباط رسانهای در تاریخ بشری یاد میکند و این
سه دوره را با نوع زندگی اجتماعی بشر تطبیق میدهد وی این سه دوره را با
عنوان کهکشان نامگذاری کرده است. کهکشان اول، کهکشان شفاهی، دوم، کهکشان
گوتنبرگ و سوم، کهکشان مارکونی است.
1- کهکشان شفاهی
به
زعم مک لوهان در این دوره که از آن با عنوان نظام قبیلهای یاد میکند،
ارتباطات شفاهی الگوی اصلی ارتباط انسان است و تعاملات رو در رو (face to
face) و کنش شفاهی از مهمترین رسانههای ارتباطی بشر در این دوره هستند.
از
آغاز زندگی بشر، تا قبل از سال 1450، این کهکشان و نظام اجتماعی حاکم بر
آن، عهدهدار اصلی الگوی ارتباطی بشر در زندگی اجتماعی و حیات جمعی بوده
است و به مقتضای این الگو، ارتباطات فردی، درون فردی، میان فردی، بین
سازمانی و بطور کلی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بشر سازمان یافته است.
2- کهکشان گوتنبرگ
سال
1450 را میتوان نقطه عطف در تاریخ ارتباطات بشری و بالتبع فرهنگ بشر
دانست. این سال، سال اختراع ماشین چاپ توسط «یوهان گوتنبرگ» طلاساز اهل
ماینز آلمان است که دگرگونی عظیمی در نحوه ارتباطات و بالتبع فرهنگ بشری
محسوب میگردید. این پدیده، دنیا را دگرگون کرده و سرآغاز رشد و توسعه
تکنولوژیهای ارتباط جمعی پیشرفتهتر و بالتبع تغییرات نهادین و بنیادیتر
در ساختار فرهنگی بشری بود. مک لوهان از این دوره با نام دوره «قبیله
گریزی» نام میبرد که این خود بیش از هر چیزی نشان دهنده همان تغییرات
بنیادین در زندگی انسانی است.
پیدایش
چاپ، نهادهای فرهنگی و در عین حال اقتصادی را سبب گردیده و در ابتدا در
اختیار کلیسا قرار گرفت، چرا که کلیسا به خوبی به قدرت نمادین کردن و
رسانهای کردن هر چه بیشتر اشکال پیامها واقف بود، و در سالهای اولیه
بخوبی توانست برای پیشبرد اهداف و مقاصد توسعه طلبانه خود از این فناوری
جدید بهره برد. اما این فناوری، خود چون شمشیر دو لبه بود که خود کلسا نیز
از آن در امان نبود و به تعبیر «اومبرتواکو»، شمشیر دو لبه تاریخ اینبار
کلیسا را نشانه گرفته بود.
با انتشار اصول نو دو پنجگانه مارتین لوتر که ابتدا در
31 اکتبر 1517 میلادی بر سر در کلیسای آگوستینی ویتنبرگ نصب گردیده بود، و
بزودی به زبانهای بومی ترجمه و به صورت اوراق اعلامیه چاپ و در سراسر
اروپا پخش گردید، موج جدیدی از مخالفت با مذهب رایج در اروپا حاکم گردیدو
این موج همانطور که وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری بخوبی
نشان میدهد، بعدها توانست با بوجود آوردن و کمک به توسعه سیستم اقتصاد
لیبرال و در چرخه تولید انبوه رسانهای و رسانهای کردن متداوم کالاهای
نمادین، بصورت سیستمی یکپارچه، خود را به سرتاسر جهان فرافکنی و جهانگستر
و عالمگیر شود.
با افزایش روند صنعتی شدن
چاپ و توسعه بازار آن، رسانههای دیگری بغیر از کتاب، که ماهیت اصلی شان
استفاده از فن آوری چاپ بود، مثل روزنامهها، هفته نامهها و مجلهها، پا
به عرصه ظهور گداشتند که هر کدام سهم بسزایی در تغییر و تحول در حوزه
فرهنگ عمومی جوامع داشتند.
کهکشان مارکونی
به
نظر «لوهان» کهکشان مارکونی با بوجود آمدن تلویزیون در سال 1950 آغاز
میشود. در واقع استفاده از نیروی برق برای مصارف ارتباطی از جمله
بزرگترین کشفیات قرن نوزدهم بود، اما اگر بخواهیم قدری واقعگراتر به
موضوع بنگریم، میتوان سر آغاز ورود بشر به کهکشان مارکونی را در سالهای
دهه 1830 بدانیم که در آن، نخستین تجربهها با تلگراف از طریق، الکتریسیته
القایی در ایالات متحده، انگلستان و آلمان عملی شد. اما انتقال و ارسال
علایم الکتریسته القایی به منظور رساندن پیام، در سالهای دهه 1870 با
موفقیت مورد بهره برداری قرار گرفت که راه را برای توسعه سیستمهای تلفنی
در مقیاس تجاری هموار ساخت. در سال 1898 مارکونی با موفقیت علایمی را در
طول 23 کیلومتر در روی دریا ارسال کرد و در سال 1899 نیز علایمی در طول
کانال مانش فرستاد.
باز قبیلهای شدن بشر و ظهور
تکنولوژیهای دیجیتال مدرن
تحول
بعدی سیستمهای پخش گسترده رادیو ، از دهه 1920 به بعد و تلویزیون از
اواخر دهه 1940 (سرآغاز ورود به مارکونی) بسیار بسیار فراگیر بود. به زعم
«مک لوهان» با پیدایش کهکشان مارکونی، ما به سمت یک باز قبیلهای شدن مجدد
رفتهایم و تعبیر قصار او در این مورد، همان «دهکده جهانی» است. به زعم
مک لوهان، هر که بعد از سال 1950 بدنیا آمده باشد، نیازی به باز قبیلهای
شدن مجدد ندارد، چرا که او با تلویزیون بزرگ شده و همواره عضو قبیله بوده
است.
ظهور تکنولوژیهای دیجیتال مدرن در موج سوم زندگی بشری به زعم
آلوین تافلر، زندگی بشری را هر چه بیشتر تحت تأثیر خود قرار داده است.
تکنولوژیها از لحاظ تیپولوژی و ریخت شناسی متفاوت، اما از لحاظ کارکرد
بسیار شبیه به یکدیگرند چرا که از یک خاستگاه مشترک برخاسته و ریشه در یک
سنت مشترک دارند، که همان سنت مدرن است.
تیپهای
مختلف ظهور این تکنولوژی را میتوان در تلویزیون، سینما، موزیک، ماهواره،
رادیو و در آخرین مرحله و مرحله متأخر در اینترنت و ظهور پدیده «سایبر» و
فضای مجازی دید. SMS نیز از اشکال متأخر و پس لرزههای این زلزله عظیم است
که پس از اینترنت به منصه ظهور رسیده و کارکردهای اکثر رسانههای دیجیتال
نامبرده را در یک جمع ناقص، درخود مجموع گردانیده است.
جهانی شدن و رسانههای مدرن
اگر
چه آثار مارشال مک لوهان را بعنوان آثاری ناقص و از مد افتاده رد میکنند،
اما تا حدودی نقش تعیین کننده رسانههای الکترونیک را برای شناخت اوضاع
فرهنگی – اجتماعی و سیاسی اواخر قرن 20 به تصویر میکشند.
جهانی شدن در
شکل مدرن آن که در ابتدا با اساسی کاملا اقتصادی پا به عرصه وجود گذاشت،
امروزه به عرصههای سیاست و فرهنگ نیز تسری یافته و با پشتوانه نظامی قوی
که رابطهای دیالکتیکی و تنگاتنگ با این عرصهها دارد، سعی در فرافکنی
تضادهای نظام سرمایهداری غرب با استفاده از مهمترین ابزار آن، یعنی
رسانهها و عنصر کلیدی آن، یعنی تبلیغات دارد.
رسانههای
ارتباطی تمدن سرمایه داری امروزه سعی در یکسان سازی فرهنگی در همه ابعاد
مادی و معنوی فرهنگ سایر ملل دارند که در ادامه به آن اشاره خواهد رفت.
ارتباطات،
بعنوان صنعت کلیدی این عرصه، نقش بسیار مؤثری در ایفای نقش تاریخی خود که
همان فرافکنی فرهنگ غرب و پراکنشی فرهنگی عناصر مادی و معنوی این فرهنگ
دارد. ارتباطات در تعریف کلی و جامع، فراتر از نظام دو سویه مبادله
اطلاعات و معلومات، شامل مبادله کالا، افراد فن آوری، صنعت و فرهنگ نیز
میشود. در این مفهوم وسایل ارتباط جمعی، رسانههای گروهی، مطبوعات،
ماهوارهها، کامپیوترها، شبکههای اطلاع رسانی، کانالهای متعدد و متنوع
پخش برنامه، پست تصویری و … بخشی از کلیت ارتباطات را تشکیل میدهند که با
پیشرفتهای تکنولوژیک، هر لحظه بر تواناییهای کمی و کیفی آن افزوده
میشود.
مسلماً
آنچه در تعریف جهانی شدن مابه الاشتراک و قدر متقن است، بعد ارتباطی و
رسانهای آن است و ما امروزه با رشد سرسام آور تکنولوژیهای دیجیتالی مدرن،
شاهد ارتباطات فراگیری هستیم که مفهوم سنتی و درک مردم جهان از مقوله مکان
و زمان را به گونهای از بین بردهاند و بنا به تعریف «مانوئل کاستلز»
فاصلهگیری زمانی و مکانی بطور کامل اتفاق افتاده است.
مفاهیم کلیدی و دورههای اصلی جهانی شدن (پیشینه)
در
جهانی شدن سه مفهوم کلیدی به چشم میخورد: وابستگی متقابل اجزای جهانی،
تراکم و یکپارچگی جهان بعنوان یک کل فراگیر که مرزها را در هم مینوردد.
جهانی
شدن سه دوره اصلی را طی کرده و پس از طی این مراحل تطوری به نقطه کنونی که
نقطه اوج تکامل آن است، رسیده است. سه دوره اصلی جهانی شدن عبارتند از:
دوره پیش صنعتی (pre modern)، صنعتی (Modern) و پسا مدرن (Post modern)
الف)
دوره پیش صنعتی. در این دوره دو واقعه مهم را میتوان بعنوان نقطه عطف
مشخص نمود: 1- فتح آمریکا در سال 1492 که مقدمه اصلی جهانی شدن در شکل
اقتصادی آن است 2- استعمار در ابتدای قرن 17 که با تأسیس شرکت هلندی
«کمپانی سرمایه گذاری هند شرقی» خود را آشکار نموده و «در جهت بوجود آوردن
انحصار و بازارهای انحصاری گام برداشت.
ب)
دوره صنعتی. این دوره با چند شاخص اصلی مشخص میشود: 1- سرمایه داری صنعتی
در اروپای قرن 18 و 19 و کارخانههای تولید انبوه (mass production) 2- دو
جنگ جهانی بزرگ که به چهره دنیا، آرایشی دوباره بخشید. 3- شکل گیری نظام
اقتصادی نوین بعد از جنگ دوم جهانی در کنفرانس «برتن و وتس» که در آن
نمایندگان قدرتهای بزرگ حضور داشته و هدفشان تنظیم اقتصاد جهانی بود. آنها
بر این اعتقاد بودند که علت شروع جنگ، بحران دهه 1930 در کشورهای سرمایه
داری است و برای رفع این بحران دو نهاد عمده را پایه گذاری کردند: صندوق
بین المللی پول IMF و بانک حهانی IBRO که دو نهاد اصلی مدیریت اقتصاد
جهانیاند. در انتهای دوره صنعتی، دو نظام اقتصاد موازی مشاهده میشود که
عبارتند از شرکتهای فراملیتی و نظامهای اقتصادی زیر زمینی.
ج) دوره پساصنعتی. که موضوع بحث ماست و ما به تناوب در این بحث از آن سخن میگیوییم این دوره با انقلاب
انفورماتیک دهه 1970 مشخص میگردد و در همین دوره ما شاهد پراکنش سیستمهای اقتصادی هستیم که سبب بوجود آمدن قطبهای متعدد میگردد.
جهانی
شدن در این مرحله در چهار شکل قابل بررسی است: 1- جهانی شدن اقتصادی: که
در آن ما شاهد تثبیت شکل بازار جهانی و بوجود آمدن قطبهای جهانی هستیم. 2-
جهانی شدن سیاسی: که در آن تثبیت دولت ملی، تشکیل نهادهای زیر مجموعه
دولت ملی یا فرای دولتی ملی به چشم میخورد. 3- جهانی شدن اجتماعی: که در
این مرحله، تثبیت محتوای شهری و زندگی یکسان در تمام نقاط حتی نقاط
روستایی به شکل شهری در دستور کار قرار میگیرد.
4- جهانی شدن فرهنگ:
که بطور متمرکز بحث ما بر آن استوار است، و در آن فرهنگ بصورت کالایی شدن
پیش میرود و سبکهای عام زندگی و مفاهیمی چون مصرف گرایی در آن مطرح
میگردد. در این سیستم، ما دائماً در حال مصرف و تولید هستیم. بنابراین در
حوزه فرهنگی، دائماً باید ایجاد نیازهای رفاهی جدید صورت گیرد چون یک
سیستم جهانی بر این امر حکومت داشته و سیطره آن بر همه جا سایه افکنده است.
مسأله
جهانی شدن سلایق و علقههای فردی نیز در این دوره بشدت مطرح است. مدرنیته
با پیشینه تاریخی و بنیادهای خاص فلسفی خود، به فردیت میانجامد اما پست
مدرنیسم آن را از بین میبرد. در اینجا سلیقهها کمتر فردی و بیشتر
اجتماعیاند.
جهانی سازی بعنوان یک نظام اجتماعی و نقش رسانهها
مانوئل
کاستلز در کتاب جامعه اطلاعاتی، نظام اجتماعی جهانی شدن را بر سه پایه
اقتصاد، سیاست و فرهنگ تبیین میکند میتوان الگوی کاستلز را از این نظام،
اینگونه ارائه نمود:
امپریالیسم فرهنگی و تسلط تکنولوژی بر فرهنگ
نظرگاه امپریالیسم فرهنگی – نخستین بار توسط «هربرت شیلر» در کتاب «ارتباطات تودهای و امپراطوری آمریکایی» در سال 1969 میلادی مطرح گردید. این نظرگاه معتقد است که انگیزه جهانی شدن ارتباطات، طلب منافع تجاری از سوی شرکتهای بزرگ فرا ملیتی آمریکایی بوده که اغلب در همکاری با منافع سیاسی و نظامی غرب و بطور عمده آمریکا عمل کردهاند. و این فرایند شکل تازهای از وابستگی را حاصل آورده که در آن فرهنگهای سنتی با هجوم ارزشهای غربی نابود میشوند.
سه دوره استعماری در تاریخ این پروژه به چشم میخورد. دوره اول دوره استعمار مستقیم و استفاده از نیروی نظامی و اشغال فیزیکی است که مستلزم استفاده از زور میباشد. دوره دوم، استعمار غیر مستقیم است که در اینجا، دیگر نیازی به حضور فیزیکی استعمار در خاک مستعمره که مستلزم هزینههای زیاد بوده و عملا افکار عمومی کشور مستعمره را تحت تأثیر سوء قرار میدهد، نیست، چرا که در اینجا رهبران بومی که دست نشاندههای کشور استعمار گر هستند، این کار را بخوبی انجام میدهند. دوره سوم و شکل جدید استعمار، همین استعمار نو است که خود را بر جهانی شدن فرهنگی متمرکز کرده و از ابزار آن که همانا رسانههای مدرن هستند، سود میجوید.
با زوال امپراطوریهای استعماری سنتی قرن نوزدهم (بریتانیا، فرانسه، هلند، پرتقال، اسپانیا) امپراطوری نوپای آمریکا جانشین آنها گردید. این رژیم امپراتوری، بر پایه دو عامل کلیدی استوار است: قدرت اقتصادی که بطور عمده از فعالیت شرکتهای فراملیتی آمریکا پایگاه و نشأت میپذیرد و دیگری، احاطه بر دانش ارتباطات است که به سازمانهای تجاری و نظامی آمریکا امکان داده تا در تحول کنترل سیستمهای جدید ارتباطی با مبنای الکترونیکی در جهان مدرن، نقشهای اصلی را ایفا کرده و با فراهم آودن زمینه یکسان سازی فرهنگی، در جهت احاطه آمریکا و فرهنگ آن بر سراسر کره زمین (global) تلاش نماید.
از نظر «ادگارموران» پس از تبدیل استعمار مستقیم به غیر مستقیم (که آنچنان که آمد شکل جهانی شدن آن)، وادی فرهنگ از سوی غرب و بخصوص آمریکا برگزیده شد. از این پس هر فردی که بر روی زمین متولد میشود، فکر و اندیشه او تخدیر میشود و بنابراین، استعمار امری دایمی و همیشگی است و به محدودههای صرفاً جغرافیایی نیز ختم نمیگردد و ضرب و زور نظامی نیز در آن جایی ندارد. مهمترین ابزار این تخدیر فرهنگی نیز رسانه است.
نگاهی به مصرف تولیدات فرهنگی نشان میدهد که بیشترین مخارج فرهنگی خانوادهها را خرید کالاها یا خدمات فرهنگی از قبیل نشریات، کتاب و صفحه موسیقی تشکیل میدهد. چنانچه به تجهیزات، تولیدات و خدمات فرهنگی نظری بیافکنیم میتوان در تحلیل نهایی تصویر روشتری از گسترش فرهنگی غرب با همسان سازی و ایجاد مشابهتهای فرهنگی و جایگزینی عناصر حاکم در نظام سرمایه داری ارائه داد. تجهیزاتی چون رادیو، تلویزیون، ماهواره، کامپیوتر، نمایشها و انتشارات فعالیتهای هنری و … محیط لازم را برای گرایش به استفاده از محصولات یکسان مشابه و بی ارتباط با فرهنگ بومی و هویت ملی فراهم میآورد.
مکتب فرانکفورت: گامی در جهت تحلیل سلطه رسانهها بر فرهنگ
در تحلیل رسانههای جمعی مدرن، سه نظریه نشأت گرفته از مارکسیسم به چشم میخورد: 1- نظریه اقتصاد سیاسی 2- نظریه هژمونی 3- نظریه انتقادی. نظریه انتقادی، مانند نظریه هژمونی به بررسی رو بنا یعنی فرهنگ و مطالعه فرهنگ و تکنولوژیهای رسانهای پرداخته است. بطور کلی نظریه پردازانی که از رهیافت فرهنگ گرا در تحلیل رسانهها پیروی میکنند، تأثیر زیادی از مکتب فرانکفورت، بویژه آدورنو، هورکهایمرو مارکوزه پذیرفتهاند.
نقطه مشترک در تحلیل نحلههای مبتنی بر مارکسیستم در نقد فرهنگی، رسانه بعنوان ابزار کنترل طبقه حاکم سرمایه دار است. طبقه فرادست، در این جا، همانگونه که بر تولیدات مادی احاطه دارد، بر تو لیدات فکری نیز تسلط داشته و چگونگی تولید، توزیع و مصرف را خود معین می کند.
ابداع مفهوم «صنعت فرهنگی» که تحت تأثیر مستقیم نظریه «بت وارگی کالا»ی مارکس است، بیش از هر چیز ناظر بر نقش رسانههای مدرن در احاطه بر فرهنگ است.
در واقع، در این وادی، «ارزش مبادلهای» کالاهای فرهنگی است که دوام و استفاده از آن را تضمین کرده و بر باز تولید سلطه سیاسی و اقتصادی کشورهای صاحب تکنولوژی نیز صحه میگذارد.
بر طبق این نظریه، ساختارهای عقلانی شده و دیوان سالارانهای همانند شبکههای تلویزیون و بطور کلی رسانههای مدرن که مهار فرهنگ جدید را در دست دارند، صنعت فرهنگی یا همان فرهنگ تودهای را تولید و باز تولید میکنند. فرهنگی دروغین و ساختگی و جهت داده شده که بر رفاه و مصرف گرایی بیش از حد تأکید میورزد.
این فرهنگ، یک فرهنگ استاندارد شده و همشکل، فرمولی، تکراری و سطحی است که به لذتهای کم اهمیت، احساسی، فوری و کاذب بها داده و جامعهای که در این راستا شکل میپذیرد، جامعهای تودهای شامل تولید انبوه و استاندارد سازی مواد فرهنگی است که مردمان آن، مصرف کنندگان و پیام گیرانی ضعیف، منفعل، وابسته و خدمتگزارند که از فرهنگ اصلی خود بیگانه بوده و به آن راهی ندارند.
مصرف گرایی: نتیجه مسلم سلطه رسانهها بر فرهنگ
جهانی شدن در شکلی که گفته آمد، با نظریه نسبیت فرهنگی که به همتراز بودن فرهنگهای متفاوت استوار است، مخالف است. جهانی شدن مفهوم سازی ما از فرهنگ به شکل سنتی را مختل میکند و از پدیدهای بنام جهان بودگی صحبت میکند. جهانی بودن و جهان بودگی، به خودی خود متضمن این نکته است که یک نظام همساز از ارزشها بایستی متبلور شود. چیزی که از آن به نام فرهنگ جهانی نام میبرند و اشاعه دهنده ارزشهای فرهنگ آمر یکایی با پشتوانه تکنولوژی رسانهای است. همان چیزی که در اندیشه مکتب فرانکفورت از آن با عنوان صنعت فرهنگی نام میبرند.
نقش تعیین کننده صنایع فرهنگی غرب، در فرایند همگون سازی جهان، به جایگاه برجسته اقتصاد در عرصه فرهنگ دلالت دارد. به بیان روشنتر، از میان مجموعه عناصر ویژگی بخش تجدد، آنچه بیشتر و شدیدتر از عناصر دیگر جهانگیر میشود، نوعی فرهنگ مصرفی متناسب با نظام سرمایه داری است. در واقع این نظام همواره میکوشد جهان را به بازاری برای تولید و مصرف تبدیل کند و بنابراین درصدد است تا به کمک ایدئولوژی یا فرهنگ مصرفی و تصورات مردم از هویت و نیازهای خود آنان را به مصرف کنندگانی در خدمت فرایند انباشت سرمایه تبدیل کند. در این فرهنگ که از آن تحت عنوان «فرهنگ مصرفی » یاد میشود، معنا و مفهوم زندگی بر مصرف استوار شده است. و تمامی زیست – جهان مردم و تصور آنان از خود، زندگی، جهان پیرامون، مکان و زمان آنان را مصرف تعریف میکند. و بنابراین مصرف کردن تبدیل به زندگی حقیقی انسان شده و از انسان تحت عنوان موجود مصرف گرا نام برده میشود.
هویت زدایی و تعریف هویت فرهنگی جدید
امپریالیسم فرهنگی و جریان جهانگیر فرهنگ مصرفی، الگوها و روشهای هویت یابی را تحت تأثیر خود قرار میدهند. این فرایند در حالی که همه مرزهای فرهنگی را در هم میشکند، نهادها و عناصر هویت بخشی سنتی را به چالش میخواند و مصرف را به منبع اصلی هویت و انفکاک اجتماعی تبدیل میکند. بطور کلی، در جامعه مصرفی افراد تشویق میشوند به مصرف بیشتر و بنابراین، صاحبان قدرت و ثروت، مدام در حال تولید نیاز برای عرضه محصولات خود هستند و مردم مدام تشویق میشوند که بیش از آنچه نیاز دارند، بخواهند. پس مصرف به شکل اصلی ابراز وجود و منبع اصلی هویت تبدیل میشود.
فرم و سبک زندگی یکسان
تردیدی نیست که ساختار چگونه فکر کردن و به چه فکر کردن و جهان را از چه زاویهای دیدن و اینکه انسان ارتباط خود را با جهان خارج در چه محوری مورد توجه قرار دهد، تابع رسانههاست. رسانهها به روابط انسانی و سبک زندگی انسان یک شکل متحد و خاص میدهند. رسانههای الکترونیک مدرن یک روش و مدل زندگی و یک سبک خاص از سپری کردن اوقات فراغت را عرضه میکنند و این همان سبک زندگی آمریکایی (American life style) است.
همانگونه که جهانی شدن فرهنگ و تمدن غربی، عمدتا در جهانی شدن فرهنگ مصرفی مرتبط با نظام سرمایه داری نمود پیدا میکند، فرهنگ آمریکایی هم محتوای اصلی این فرهنگ مصرفی را تشکیل میدهد. بدون تردید ، امپرالیسم فرهنگی که جهان را تسخیر کرده، در اصل نسخه آمریکایی فرهنگ مصرفی نظام سرمایه داری است، هر چند که عناصر و ویژگیهای غیر آمریکایی را هم میتوان در این فرهنگ شناسایی کرد ، اما وجه غالب فرهنگ مورد نظر آمریکایی است. آنچه فرهنگ جهانی نامیده میشود، نوعی فرهنگ مصرفی است که به کمک ارتباطات گسترده و فن آوری الکترونیک یا همان رسانه فرهنگی، جهانگیر میشود. این فرهنگ گر چه خود را عام یا جهانشمول نشان میدهد. اما در اصل از منبعی واحد یعنی فرهنگ آمریکایی نشأت میپذیرد. فرهنگ مورد نظر در مکان معین تولید (آمریکا) و چونان هنر تقلیدی در دنیای الکترونیک عرضه میگردد. بنابراین، فرهنگی خاص و معین، بصورت فرهنگ جهانی بی زمان، بی مکان و بی خاطره در میآید.
آنگونه که آمد، برجستهترین وجه آمریکایی شدن جهان، گسترش فرهنگ مصرفی آمریکایی است. این فرهنگ مصرفی، در درجه نخست، از طریق تولید، توزیع و مصرف برخی محصولات شرکتهای معتبر آمریکایی جهانگیر شد و روز بروز، شمار مصرف کنندگان آن فزونی گرفت. نمونههای آشکار آن را می توان در فیلمهای دیسنی، کوکاکولا، مک دونالد، فیلمهای هالیوود، موسیقی آمر یکایی و غیره دید. نظریه پردازانی چون «جورج ریتزر» (نظریه پرداز مکدونالدیزاسیون) گسترش فرایند مصرفی در قالب این فرایند را گسترش فرایند عقلانیت غربی میداند.
در واقع مصرف گرایی هیچ مرزی نمیشناسد. نه حوزههایی را که زمانی از تأثیرات آن مصون بودند محترم میشمارد و نه علائم موجود قلمرو فرهنگی را تائید میکند. بعبارتی این فرهنگ، در یکسان سازی فرهنگی مورد نظر خود کاملا عدالت را رعایت کرده و کاملا غیر تبعیض آمیز عمل میکند و در آن همه چیز، حتی معنی، حقیقت و دانش به اقلام مصرفی تبدیل میشود.
سرآمد
«نولان» و «لنسکی» در کتاب «جامعههای انسانی» تکنولوژی را مجموعهای از اطلاعات مربوط به استفاده از منابع مادی محیط در جهت ارضای نیازمندیهای انسانی میدانند. اگر بخواهیم تعریف فوق را تصحیح کنیم، بایستی تعریف را از وجه مادی به وجه معنوی هم گسترش دهیم چرا که در جامعه اطلاعاتی و فضای سایبر، اطلاعات یکی از منابع اصلی قلمداد شده و تبدیل به جزئی غیر قابل انفکاک گشته است اگر چه وجه مادی آن را میتوان در نفس پدیده تکنولوژیک و کالبد مادی آن دید، اما در پشت این تکنولوژی مادی، فلسفهای خطرناک نهفته است که محو فرهنگی و یکسان سازی فرهنگی در راستای فرهنگ مصرفی آمریکایی را در دستور کار خود قرار داده است.
امپراطوری ارتباطات، فضایی است یکپارچه که وسایل ارتباط جمعی ساختهاند. ساکنان این امپراطوری که امروزه بر کل کره ارض حکومت میکند، بی آنکه خود بدانند، تحت سیطره حاکمیت واحدی هستند که از طریق وسایل ارتباط جمعی به تکنولوژیهای الکترونیک محور برقرار شده است.
امروزه تکنولوژی به مثابه یک کل، به نوعی حیات انتزاعی دست یافته که علی الظاهر، همه صفات و مشخصات یک موجود زنده را داراست. رشد مییابد، اندیشه میورزد، تغذیه میکند، واجد ارگانیسم واحدی است. در عین آنکه اجزای متعددی دارد و بسرعت تکثیر شده و توسعه مییابد. این همان فاصله گرفتن تکنیک از منشأ انسانی خود و منشاء اولیه و معنوی خود است. شاید هیچ چیز به اندازه این جمله مشهور هاید گر این نکته را روشن نسازد که: تکنیک فکر نمیکند.
نظم تکنیکی، وقتی به سوی مطلق شدن میل کند (که امروزه اینچنین است) منافی اختیار و استقلال ذاتی فرد انسانی است. بنابراین فرد در یک نظام تکنیک محور، وظیفهای جز آنچه نظام و صاحبان آن از او میخواهند، بر عهده ندارد و این صورتی از بندگی است که همان «بندگی مدرن» نامیده میشود.
وجود بشر، تا آنجا در وجود این موجود انتزاعی خود ساخته و البته واقعی مستحیل گشته که توقف چرخهای آن را مساوی با نابودی خویش میانگارد که این البته توهمی بیش نیست. چرا که تکنولوژی و فرهنگ مغذی آن، در هوای احتیاج بشر و وابستگیش به ابزار تنفس میکند و بنابراین بایستی با این احساس نیاز مقابله نموده و در آن بازنگری کرد. در واقع این همان دیدگاه مردم شناسانه به قضیه است که بایستی روند را متوقف کرده و در آن بازنگری کنیم، اما چگونه؟
در مسلم بودن این نکته هیچ شکی نیست که هر نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای اینکه برای خود را موجه جلوه داده و ریشه بدواند و مردم آن را بپذیرند، نیاز به گسترش هژمونی خود از لحاظ فرهنگی دارد که ابزارهای این هژمونی نیز بنا بر مدعای این نوشته رسانهها هستند. در واقع رسانهها فرایندهای جامعه پذیری، نظام آموزش و پرورش، دانشگاهها، مراکز دینی و تمامی نهادهای جامعه را تحت تأثیر قرار میدهند. راه مقابله با این هژمونی نیز، شناخت و استفاده از همین ابزارهاست. باید با شناخت و بصیرت بیشتر فرایند جهانی شدن را مطالعه نموده و مؤلفههای اصلی آن و مقتضیات آن را شناخت. تنها در این صورت است که میتوان با آن مقابله نمود.
نبایستی (آنچنان که عدهای معتقدند) قالبهای هنری روز و مسایل ارتباط جمعی را یکسره دور ریخت و خط بطلان بر آنها کشید، بلکه آنچنان که آمد، بایستی آنها را شناخت و جسم این قالبها را در روح اعتقادات و فرهنگ خود مستحیل کرد. این استحاله، منوط به معرفتی کافی و وافی است که ما را در این امر یاری میرساند.
منابع و مأخذ
لاتین
Ameli, saed Reza, 2002, Globalization, Americanization and british moslem, Identity, London: Icass Press.
فارسی
1- افروغ، عماد، 1380، چالشهای کنونی ایران، تهران: سوره مهر.
2- آوینی، سید مرتضی، 1379، رستاخیزجان، تهران: ساقی.
3- آوینی، سید مرتضی، 1378، فردایی دیگر، تهران: برگ سوم.
4- آوینی، سید مرتضی، 1378، آغازی بر یک پایان، تهران: ساقی.
5- الخباز، یوسف، 1380 و 81، معرفی توهم حیاتی بودریار، تهران: وزارت خارجه، نشریه فرهنگ و دیپلماسی، ش 2.
6- اکو، امبرتو، 1380، شمشیر دولبه تاریخ، کورش جعفری، تهران: سوره، بهمن 80.
7- باتامور، تام، 1375، مکتب فرانکفورت، حسینعلی نوذری، تهران: نی.
8- پستمن، نیل، 1375، تکنوپولی، صادق طباطبایی، تهران: اطلاعات.
9- تافلر، الوین و هایدی، 1376، بسوی تمدن جدید، محمدرضا جعفری، تهران: سیمرغ.
10- تاملینسون، جان، 1381، جهانی شدن و فرهنگ، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
11- تامپسون، جان ب، 1380، رسانهها و مدرنیته، مسعود اوحدی، تهران: سروش.
12- رابرتسون، رونالد، 1380، جهانی شدن، کمال پولادی، تهران: ثالث.
13- رجایی، فرهنگ، 1380، پدیده جهانی شدن، عبدالحسین آذرنگ، تهران: آگاه.
14- رسانهها و فرهنگ، 1376، مجموعه مقالات، تهران: سروش.
15- ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، تهران: علمی فرهنگی.
16- گل محمدی، احمد، 1379، جهانی شدن …، تهران، فصلنامه مطالعات ملی، ش 2.
17- لادیر، ژان، 1380، رویارویی علم و تکنولوژی با فرهنگها، پروانه سپرده، تهران: مؤسسه پژوهش فرهنگ، هنر و ارتباطات.
18- قراگوزلو، محمد، 1381، جهانی شدن و تنوع فرهنگها، تهران، روزنامه همبستگی، 17 تیرماه.
19- لایون، دیوید، 1380، پسامدرنیته، محسن حکیمی، تهران: آشیان.
20- لنسکی و نولان، 1380، جامعههای انسانی، ناصر موفقیان، تهران: نی.
21- طباطبایی، صادق، 1381، مصاحبه با نشریه نگارستان، پیش شماره 5، تهران: نیستان.
22- مک کوایل، 1383، درآمدی بر نظریه ارتباط جمعی، پرویز اجلالی، تهران: مرکز تحقیقات رسانه.
23- نقیب السادات، سید رضا، 1379، جهانی شدن، تهران: فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان، شماره 10.
24- کیویستو، پیتر، 1384، اندیشههای بنیادی جامعهشناسی، منوچهر صبوری، تهران: نی، چاپ چهارم.
25- کاستلز، مانوئل، 1380، عصر اطلاعات، مترجمان، تهران: طرح نو.
26- وبر، ماکس، 1373، اخلاف پروتستان و روح سرمایهداری، عبدالکریم رشیدیان، تهران: علمی فرهنگی.