پوزیتیویسم(positivism )
پوزیتیویسم(positivism )
از نخستین مکاتبی که در بررسی سلسله حلقه های
فکری متولد غرب که حول اندیشه ای خاص شکل می گیرد و حرفی تازه ٫ نگاهی نو و بینشی متفاوت دارد ٫ پوزیتیویسم است.مکتبی که شعله های آن در قرن هجدهم آغاز و در قرن نوزدهم در آراء کسانی چون دورکیم و سپس در نظرات صاحبنظران حلقه ی وین زبانه کشید.
پوزیتیویسم شیوه ی خاص شناخت اثباتی و ارزیابی علمی را برای درک واقعیات به عنوان تنها شیوه ی شناخت مورد قبول در علوم اجتماعی در سطح جهانی و در میدان عمل ارائه کرده است. شیوه ای که شاید آغاز گری آن با نام شخصیتی چون " آگوست کنت " عجین شده است و همگان وی را از مو سسان نوعی تفکر جدید در جامعه شناسی می شناسند.
پوزیتیویسم را می توان شکل فلسفی و مکتبی شده ی روحیه و روند علم گرایی ( سانتیسم ) دانست و یا به تعبیری دیگر علم زدگی یک طرز طلقی و نگرشی است که روش علوم طبیعی را برای تحقیق و در تمامی عرصه های معرفت لایق می شمارد.
اصطلاح پوزیتیویسم(positivism) که در فارسی معادل آن را " اثبات گرایی" ترجمه کرده اند ٫ رهیافتی بود که از لفظ " پوزیتیو " به معنای "ثبت" / " واقعی" / "صریح " / " نسبی " / " تحققی " شکل گرفت و بعد ها درفارسی نیز تحت عناوینی چون " فلسفه ی تحقق " / " مکتب اثباتی" / " اثبات گرایی" / و "مذهب تحصلی " ر ا به خود گرفت.
اما خود واژه ی "پوزیتیو "معانی مختلفی دارد که در یک تقسیم بندی قابل قبول که در کتاب نظریه های توسلی مطرح شده است به سه دسته ی زیر تقسیم می شود:
الف) مصادیق آن امور محقق است ٫ یعنی اموری مشهود و محسوس که وجود آن ها منوط به شرط و خیال نباشد.
ب) مباحث آن محقق و مسلم است و محل اختلاف و شبه و تفکیک نیست و ابهام و اجمال ندارد.
ج) مثبت است و درتمام امور منفی که محل اختلاف است ٫ نمی باشد.
پس ٫ بنا بر این تقسیم بندی مفهومی واژه ی "پوزیتیو" ٫ متوجه می شویم که اساس کار اثبات گرایی بر عناصری چون" قابل مشاهده" / " ملموس" / " عینی " / "دقیق" / و "تحصلی" استوار است. امری که در قبل پوزیتیویسم ٫کسانی چون هگل با آن مخالفت داشتند.دقیقا همین جاست که اساس مخالفت های فکری هگلیان با پوزیتیویسم آغاز می شود.
پوزیتیویسم ٫ تنها امور محقق ٫ قابل مشاهده و محسوس مورد اتفاق و بررسی است که طریق شناخت آن مشاهده و تجربه است و نه استدلال های فلسفی. در صورتیکه هگل و بخشی از فلسفه ی آلمانی ٫ فلسفه را جزء لاینفک جامعه شناسی دانسته و در مدل پردازی ها و تئوری سازی ایشان ٫ چیزی بنام مفهوم انتزاع همیشه حرفی برای گفتن دارد.
لمس جهان ذهنی از طریق دیالکتیک میان پدیده ها ٫ کلان نگری و ترسیم دنیای فرامادی همه و همه امری بود که نقطه ی مقابل اندیشه ی اثبات گرایی ایستاده بود.اثبات گرایی می کوشید تا بانفی دیالکتیکی هستی اشیاء در مقابل هگل و اندیشه ی تفکیک ذات مجرد و عقلانی و آشکار شدن آن مقابله کند.به همین جهت پوزیتیویست ها ٫ فلسفه ی هگل را فلسفه ای منفی نامیدند و فضایی جدای از آن را ترسیم کردند.
در سده ی شانزدهم و هفدهم ٫ کسانی چون فرانسیس بیکن ٫ دکارت و نیز دانشمندانی چون گالیله شیوه ها و روش های تجربی را به کار بردند ٫ بدون آنکه خود را صریحا در چار چوب یک " فلسفه ی ثبت گرا " قرار دهند.
نظریات پاسکال مخصوص در کتاب " تفسیر طبیعت " / " دیدرو " / " دالامبر " و در نهایت " هیوم " تاثیر بسزایی در شکل گیری این اندیشه است.
فلسفه ی اثباتی از دو جهت به جبهه ی عقل گرای انتقادی حمله برد. مبارزه ی آراء و نظرات کنت در مقابل صورت فرانسوی ٫ یعنی فلسفه ی منفی دکارت و عصر روشنگری از یک سو و همچنین نبرد با دستگاه فلسفی هگل از سویی دیگر فضای فکری پوزیتیویسم را مشخص ساخت.
و اما از جمله کسانی که در شکل گیری و آغاز پوزیتیویسم نقش بسزایی دارد " کلود هنری سن سیمون " است. وی می خواست از طریق استفاده ا ز روشها و نتایج علوم و صنعت ٫ سازمان تامین اجتماعی ٫ عادلانه ترین را برقرار کند. او و آگوست کنت هر دو معتقد بودند که بشر هم اکنون در دوران بحران به سر می برد ٫ زیرا که پیشرفت علم به نابودی دین و فلسفه و سیاست ٫ اخلاقیات ٫ آموزش عمومی باید بنا شود تا به وسیله آن ٫ جامعه وحدت و سازمان خود را بر اساس یک نیروی معنوی جدید و بر اساس یک نیروی دنیوی باز یابد.
پوزیتیویسم قرن نوزدهم که بیشترین آثار و نمود آن مربوط به حلقه ی دین است یک رهیافت یا نظام فلسفی بود که یگانه مبداء معرفت های معتبر در علوم (علوم طبیعی و اجتماعی ) را تجربه های حسی و روش ریاضی منطقی دانست
آگوست کنت(1793_1857)
"آگوست کنت " طراح ثبت گرایی در علوم اجتماعی و بنیانگذار جامعه شناسی جدید و ابداع کننده ی لغت "جامعه شناسی" است.هدف او آفرینش یک علم طبیعی جامعه بود که بتواند هم تحول گذشته ی بشر را تبیین کند و هم مسیر آینده ی آن را پیش بینی نماید.او با تاکید بر شیوه های علمی و تحققی در صدد آن بود که به نحوی خود را از مجادلات فلسفی کنار بکشد ٫ غافل از آنکه در ورای تفکر اثباتی او نیز فلسفه و جهان بینی های خاصی نهفته بود. اجتماع از نظر او ٫ از آنها که زنده اند ٫ کسانی که جهان را ترک گفته اند و آنان که در اندیشه خود ادامه ی حیات می دهند ٫ تشکیل می شود. به عبارت دیگر اجتماع از تراکم تجربه و علم که رابطه ی بین نسل هاست ٫ ساخته می شود .در بینش علمی و سیاست اثباتی با روش های تاریخی ترکیب می شود و جنبه های ایستای علم به جنبه های پویای آن پیوند می خورد که اساس این بینش را "کنت" در اصول کلی حاکم بر جامعه شناسی ٫ مراحل سه گانه ی تحول فکری بشر و در طبقه بندی علوم به روشنی بیان کرده است.اصل او آنکه اولویت کل٫ نسبت به اجزا خوانده می شود که بر تجربه و تحلیل آنچه کنت نظم خود به خودی جوامع انسانی نامیده است ٫ اعمال می شود.از نظر او ممکن نیست که پدیده ی اجتماعی خاص جز در متن اجتماعی کل تری که به آن تعلق دارد درک و تبیین شود که این همان موضوع جامعه شناسی ایستا است و اصل جامعه ی تاریخی و تطور جامعه ها در زمان نیز شامل می شود که موضوع جامعه شناسی پویاست.
اصل دوم به این نکته اشاره دارد که پیشرفت علوم ٫ راهنمای اصلی جامعه ی بشری است و اصل آخر آنکه انسان همه جا و همه وقت یکی است و این هویت ثابت٫ نتیجه ی ترکیب زیستی و بویژه نظام عصبی اوست.به نظر "کنت" بررسی ایستایی اجتماعی ٫ یعنی همان شرایط و مقدمات نظم اجتماعی که او آن را مرادف با پیشرفت و تکامل بشری می دانست ارتباطی گریز ناپذیر داشته است.از نظر او پیشرفت دانش های بشری سه مرحله را طی کرده اند:
۱) حالت ربانی: کشف ماهیت پنهان اشیاء و امور توسط نیروهای مافوق طبیعی.
۲) حالت مابعدالطبیعی: توسل به جوهر های مجرد و تصوراتی نظیر ذرات و قدرت ها برای تبیین طبیعت اشیاء و علل حوادث.
۳)حالت اثباتی که در آن انسان با مشاهده و استدلال ٫ روابط الزامی مابین اشیاء و حوادث را جستجو کرده و با طرح قوانین آنها را تبیین می کند.
امیل دورکیم(1858_1917)هر چند که جامعه شناسان بزرگی در چارچوب دستاورد پوزیتیویسم به نظریه پردازی پرداختند ٫ چهره ی شاخص این مکتب را نمی توان فردی جز "امیل دورکیم" نامید.
دورکیم در اواخر قرن هفدهم در فرانسه به دنیا آمد. خاستگاه اجتماعی آشفته ٫ شاید بزرگترین دلیل ٫ برای روی آوردنش به نگاه نظم و اصلاح بود.نگاهی که سبب شد به پدیده های اجتماعی و به بیان خودش ٫ واقعیت های اجتماعی ( social fact )نگاهی متفاوت داشته باشد .نگاهی که با مطالعه ی اندیشه ی او در آثاری چون "قواعد روش شناسی" و "صور ابتدایی حیات مذهبی" مشهود است.
اکثر کارهای دورکیم به بررسی نابه سامانی های اجتماعی اختصاص دارد.وی نابه سامانی را درهیچ یک از نوشته هایش ٫ هرگز جزء ضروری جهان نوین نمی داند و معتقد است که نگاه اصلاح و نظم در جامعه ٫ می تواند گره گشای بسیاری از مسایل باشد.
درست در نگاه مقابل او "کارل مارکس" قرار دارد که تشویش ٫ نابه سامانی و آشفتگی را جزء ذاتی زندگی نوین اجتماعی و رابطه ی آن با پدیده ها می داند.
طبق آنچه که در بالا اشاره شد ٫ دورکیم پدیده های اجتماعی را در قالبی تحت عنوان واقعیت اجتماعی( social fact ) مطرح می کند.وی در کتاب "قواعد روش شناسی جامعه شناسی" این اصطلاح را مطرح کرد و بیشتر عمرش به بررسی برخی از همین واقعیت های اجتماعی گذشت.به طوریکه در دیگر اثرش به نام "خودکشی" ٫ به بررسی روابط و علل خود کشی می پردازد و بیان می کند که رابطه ی آن روابط و علل ٫ با واقعیت های اجتماعی و جامعه و همچنین ماهیت آن واقعیت ها و دگرگونی هایش ٫ موجب تفاوت در نرخ خودکشی می شود. این اثر به بررسی دلایل بیرونی جامعه می پردازد و چیستی و چرایی عمل خودکشی را با توجه به تغییرات و فاکتورهای بیرونی ٫ بررسی و تحلیل می کند.در واقع دورکیم خودکشی را فرایندی از جامعه می داند که فرد منجر به آن می شود.
"وجدان جمعی" دیگر مفهوم دورکیمی است که بنا به گفته ی جورج ریتزر ٫ اساس کار دورکیم بر آن بنا شده و به نوعی مهم ترین مفهوم تولیدی اوست.در اصل ٫ جوامع ابتدای تر ٫ با واقعیت های اجتماعی غیر مادی و بویژه با یک اخلاق نیرومند مشترک و یا آنچه که خودش"وجدان جمعی"نامید ٫ پیوند می خورد.وجدان جمعی عاملی است که ماهیت خاص واقعیت اجتماعی را آشکار و تبدیل آن را به هر واقعیت دیگر ٫ ناممکن می سازد
منابع:
نظریه های جامعه شناسی،غلامعباس توسلی،انتشارات سمت،تهران،1383
1384،زندگی و اندیشه ی بزرگان جامعه شناسی،لیوئیس کوزر،تر:محسن ثلاثی،انتشارات علمی،تهران
1381،نظریه های جامعه شناسی،تقی آزاد ارمکی،انتشارات سروش ،تهران
1374،نظریه های جامعه شناسی دوران معاصر ،جرج ریتزر،تر:محسن ثلاثی،انتشارات علمی،تهران
از نخستین مکاتبی که در بررسی سلسله حلقه های
فکری متولد غرب که حول اندیشه ای خاص شکل می گیرد و حرفی تازه ٫ نگاهی نو و بینشی متفاوت دارد ٫ پوزیتیویسم است.مکتبی که شعله های آن در قرن هجدهم آغاز و در قرن نوزدهم در آراء کسانی چون دورکیم و سپس در نظرات صاحبنظران حلقه ی وین زبانه کشید.
پوزیتیویسم شیوه ی خاص شناخت اثباتی و ارزیابی علمی را برای درک واقعیات به عنوان تنها شیوه ی شناخت مورد قبول در علوم اجتماعی در سطح جهانی و در میدان عمل ارائه کرده است. شیوه ای که شاید آغاز گری آن با نام شخصیتی چون " آگوست کنت " عجین شده است و همگان وی را از مو سسان نوعی تفکر جدید در جامعه شناسی می شناسند.
پوزیتیویسم را می توان شکل فلسفی و مکتبی شده ی روحیه و روند علم گرایی ( سانتیسم ) دانست و یا به تعبیری دیگر علم زدگی یک طرز طلقی و نگرشی است که روش علوم طبیعی را برای تحقیق و در تمامی عرصه های معرفت لایق می شمارد.
اصطلاح پوزیتیویسم(positivism) که در فارسی معادل آن را " اثبات گرایی" ترجمه کرده اند ٫ رهیافتی بود که از لفظ " پوزیتیو " به معنای "ثبت" / " واقعی" / "صریح " / " نسبی " / " تحققی " شکل گرفت و بعد ها درفارسی نیز تحت عناوینی چون " فلسفه ی تحقق " / " مکتب اثباتی" / " اثبات گرایی" / و "مذهب تحصلی " ر ا به خود گرفت.
اما خود واژه ی "پوزیتیو "معانی مختلفی دارد که در یک تقسیم بندی قابل قبول که در کتاب نظریه های توسلی مطرح شده است به سه دسته ی زیر تقسیم می شود:
الف) مصادیق آن امور محقق است ٫ یعنی اموری مشهود و محسوس که وجود آن ها منوط به شرط و خیال نباشد.
ب) مباحث آن محقق و مسلم است و محل اختلاف و شبه و تفکیک نیست و ابهام و اجمال ندارد.
ج) مثبت است و درتمام امور منفی که محل اختلاف است ٫ نمی باشد.
پس ٫ بنا بر این تقسیم بندی مفهومی واژه ی "پوزیتیو" ٫ متوجه می شویم که اساس کار اثبات گرایی بر عناصری چون" قابل مشاهده" / " ملموس" / " عینی " / "دقیق" / و "تحصلی" استوار است. امری که در قبل پوزیتیویسم ٫کسانی چون هگل با آن مخالفت داشتند.دقیقا همین جاست که اساس مخالفت های فکری هگلیان با پوزیتیویسم آغاز می شود.
پوزیتیویسم ٫ تنها امور محقق ٫ قابل مشاهده و محسوس مورد اتفاق و بررسی است که طریق شناخت آن مشاهده و تجربه است و نه استدلال های فلسفی. در صورتیکه هگل و بخشی از فلسفه ی آلمانی ٫ فلسفه را جزء لاینفک جامعه شناسی دانسته و در مدل پردازی ها و تئوری سازی ایشان ٫ چیزی بنام مفهوم انتزاع همیشه حرفی برای گفتن دارد.
لمس جهان ذهنی از طریق دیالکتیک میان پدیده ها ٫ کلان نگری و ترسیم دنیای فرامادی همه و همه امری بود که نقطه ی مقابل اندیشه ی اثبات گرایی ایستاده بود.اثبات گرایی می کوشید تا بانفی دیالکتیکی هستی اشیاء در مقابل هگل و اندیشه ی تفکیک ذات مجرد و عقلانی و آشکار شدن آن مقابله کند.به همین جهت پوزیتیویست ها ٫ فلسفه ی هگل را فلسفه ای منفی نامیدند و فضایی جدای از آن را ترسیم کردند.
در سده ی شانزدهم و هفدهم ٫ کسانی چون فرانسیس بیکن ٫ دکارت و نیز دانشمندانی چون گالیله شیوه ها و روش های تجربی را به کار بردند ٫ بدون آنکه خود را صریحا در چار چوب یک " فلسفه ی ثبت گرا " قرار دهند.
نظریات پاسکال مخصوص در کتاب " تفسیر طبیعت " / " دیدرو " / " دالامبر " و در نهایت " هیوم " تاثیر بسزایی در شکل گیری این اندیشه است.
فلسفه ی اثباتی از دو جهت به جبهه ی عقل گرای انتقادی حمله برد. مبارزه ی آراء و نظرات کنت در مقابل صورت فرانسوی ٫ یعنی فلسفه ی منفی دکارت و عصر روشنگری از یک سو و همچنین نبرد با دستگاه فلسفی هگل از سویی دیگر فضای فکری پوزیتیویسم را مشخص ساخت.
و اما از جمله کسانی که در شکل گیری و آغاز پوزیتیویسم نقش بسزایی دارد " کلود هنری سن سیمون " است. وی می خواست از طریق استفاده ا ز روشها و نتایج علوم و صنعت ٫ سازمان تامین اجتماعی ٫ عادلانه ترین را برقرار کند. او و آگوست کنت هر دو معتقد بودند که بشر هم اکنون در دوران بحران به سر می برد ٫ زیرا که پیشرفت علم به نابودی دین و فلسفه و سیاست ٫ اخلاقیات ٫ آموزش عمومی باید بنا شود تا به وسیله آن ٫ جامعه وحدت و سازمان خود را بر اساس یک نیروی معنوی جدید و بر اساس یک نیروی دنیوی باز یابد.
پوزیتیویسم قرن نوزدهم که بیشترین آثار و نمود آن مربوط به حلقه ی دین است یک رهیافت یا نظام فلسفی بود که یگانه مبداء معرفت های معتبر در علوم (علوم طبیعی و اجتماعی ) را تجربه های حسی و روش ریاضی منطقی دانست
آگوست کنت(1793_1857)
"آگوست کنت " طراح ثبت گرایی در علوم اجتماعی و بنیانگذار جامعه شناسی جدید و ابداع کننده ی لغت "جامعه شناسی" است.هدف او آفرینش یک علم طبیعی جامعه بود که بتواند هم تحول گذشته ی بشر را تبیین کند و هم مسیر آینده ی آن را پیش بینی نماید.او با تاکید بر شیوه های علمی و تحققی در صدد آن بود که به نحوی خود را از مجادلات فلسفی کنار بکشد ٫ غافل از آنکه در ورای تفکر اثباتی او نیز فلسفه و جهان بینی های خاصی نهفته بود. اجتماع از نظر او ٫ از آنها که زنده اند ٫ کسانی که جهان را ترک گفته اند و آنان که در اندیشه خود ادامه ی حیات می دهند ٫ تشکیل می شود. به عبارت دیگر اجتماع از تراکم تجربه و علم که رابطه ی بین نسل هاست ٫ ساخته می شود .در بینش علمی و سیاست اثباتی با روش های تاریخی ترکیب می شود و جنبه های ایستای علم به جنبه های پویای آن پیوند می خورد که اساس این بینش را "کنت" در اصول کلی حاکم بر جامعه شناسی ٫ مراحل سه گانه ی تحول فکری بشر و در طبقه بندی علوم به روشنی بیان کرده است.اصل او آنکه اولویت کل٫ نسبت به اجزا خوانده می شود که بر تجربه و تحلیل آنچه کنت نظم خود به خودی جوامع انسانی نامیده است ٫ اعمال می شود.از نظر او ممکن نیست که پدیده ی اجتماعی خاص جز در متن اجتماعی کل تری که به آن تعلق دارد درک و تبیین شود که این همان موضوع جامعه شناسی ایستا است و اصل جامعه ی تاریخی و تطور جامعه ها در زمان نیز شامل می شود که موضوع جامعه شناسی پویاست.
اصل دوم به این نکته اشاره دارد که پیشرفت علوم ٫ راهنمای اصلی جامعه ی بشری است و اصل آخر آنکه انسان همه جا و همه وقت یکی است و این هویت ثابت٫ نتیجه ی ترکیب زیستی و بویژه نظام عصبی اوست.به نظر "کنت" بررسی ایستایی اجتماعی ٫ یعنی همان شرایط و مقدمات نظم اجتماعی که او آن را مرادف با پیشرفت و تکامل بشری می دانست ارتباطی گریز ناپذیر داشته است.از نظر او پیشرفت دانش های بشری سه مرحله را طی کرده اند:
۱) حالت ربانی: کشف ماهیت پنهان اشیاء و امور توسط نیروهای مافوق طبیعی.
۲) حالت مابعدالطبیعی: توسل به جوهر های مجرد و تصوراتی نظیر ذرات و قدرت ها برای تبیین طبیعت اشیاء و علل حوادث.
۳)حالت اثباتی که در آن انسان با مشاهده و استدلال ٫ روابط الزامی مابین اشیاء و حوادث را جستجو کرده و با طرح قوانین آنها را تبیین می کند.
امیل دورکیم(1858_1917)هر چند که جامعه شناسان بزرگی در چارچوب دستاورد پوزیتیویسم به نظریه پردازی پرداختند ٫ چهره ی شاخص این مکتب را نمی توان فردی جز "امیل دورکیم" نامید.
دورکیم در اواخر قرن هفدهم در فرانسه به دنیا آمد. خاستگاه اجتماعی آشفته ٫ شاید بزرگترین دلیل ٫ برای روی آوردنش به نگاه نظم و اصلاح بود.نگاهی که سبب شد به پدیده های اجتماعی و به بیان خودش ٫ واقعیت های اجتماعی ( social fact )نگاهی متفاوت داشته باشد .نگاهی که با مطالعه ی اندیشه ی او در آثاری چون "قواعد روش شناسی" و "صور ابتدایی حیات مذهبی" مشهود است.
اکثر کارهای دورکیم به بررسی نابه سامانی های اجتماعی اختصاص دارد.وی نابه سامانی را درهیچ یک از نوشته هایش ٫ هرگز جزء ضروری جهان نوین نمی داند و معتقد است که نگاه اصلاح و نظم در جامعه ٫ می تواند گره گشای بسیاری از مسایل باشد.
درست در نگاه مقابل او "کارل مارکس" قرار دارد که تشویش ٫ نابه سامانی و آشفتگی را جزء ذاتی زندگی نوین اجتماعی و رابطه ی آن با پدیده ها می داند.
طبق آنچه که در بالا اشاره شد ٫ دورکیم پدیده های اجتماعی را در قالبی تحت عنوان واقعیت اجتماعی( social fact ) مطرح می کند.وی در کتاب "قواعد روش شناسی جامعه شناسی" این اصطلاح را مطرح کرد و بیشتر عمرش به بررسی برخی از همین واقعیت های اجتماعی گذشت.به طوریکه در دیگر اثرش به نام "خودکشی" ٫ به بررسی روابط و علل خود کشی می پردازد و بیان می کند که رابطه ی آن روابط و علل ٫ با واقعیت های اجتماعی و جامعه و همچنین ماهیت آن واقعیت ها و دگرگونی هایش ٫ موجب تفاوت در نرخ خودکشی می شود. این اثر به بررسی دلایل بیرونی جامعه می پردازد و چیستی و چرایی عمل خودکشی را با توجه به تغییرات و فاکتورهای بیرونی ٫ بررسی و تحلیل می کند.در واقع دورکیم خودکشی را فرایندی از جامعه می داند که فرد منجر به آن می شود.
"وجدان جمعی" دیگر مفهوم دورکیمی است که بنا به گفته ی جورج ریتزر ٫ اساس کار دورکیم بر آن بنا شده و به نوعی مهم ترین مفهوم تولیدی اوست.در اصل ٫ جوامع ابتدای تر ٫ با واقعیت های اجتماعی غیر مادی و بویژه با یک اخلاق نیرومند مشترک و یا آنچه که خودش"وجدان جمعی"نامید ٫ پیوند می خورد.وجدان جمعی عاملی است که ماهیت خاص واقعیت اجتماعی را آشکار و تبدیل آن را به هر واقعیت دیگر ٫ ناممکن می سازد
منابع:
نظریه های جامعه شناسی،غلامعباس توسلی،انتشارات سمت،تهران،1383
1384،زندگی و اندیشه ی بزرگان جامعه شناسی،لیوئیس کوزر،تر:محسن ثلاثی،انتشارات علمی،تهران
1381،نظریه های جامعه شناسی،تقی آزاد ارمکی،انتشارات سروش ،تهران
1374،نظریه های جامعه شناسی دوران معاصر ،جرج ریتزر،تر:محسن ثلاثی،انتشارات علمی،تهران
+ نوشته شده در ساعت توسط علی حامدی
|