دو کوزه بود که یکی سالم و دیگری را روزنه هایی بود
سالها قبل میرابی بود که همه روزه وظیفه پر کردن
حوض دربار را بر عهده داشت ، میراب را دو کوزه بود که یکی سالم و دیگری را
روزنه هایی بود . هر روز که برای پر کردن کوزه ها میرفت نصف آب کوزه سوراخ
میریخت . یک روز به هنگام استراحت صدایی از کوزه معیوب برخاست : ای میراب
! مرا چه سود به کار تو ؟ مرا کنار بگذار و کوزه دیگری اختیار کن . میراب
به پشت سر کوزه اشاره کرد و گفت : تمامی گل ها و سبزه هایی که در اطراف
راه دربار روییده اند از سر جود توست ، آن وقت جواب آنها را چه دهم ،
ناسالمی تو اگر چه مرا خسته می کند ولی در عوض چنین منظره زیبایی را به
وجود می آورد . آیا کوزه سالم توانایی چنین کاری را دارد؟
+ نوشته شده در ساعت توسط علی حامدی
|