ماه پیشانی
سپیده
كه وقتی به خانه میرسد، نامادریاش را عصبانی و ناراحت از دیدن دم خوك
پیشانی دخترش میبیند و بعد به دست نامادری و ناخواهری اسیر میشود كه او
را از گیس میگیرند و روی زمین میكشند و توی تنور خالی میاندازند و
سپیده توی تنور كه هم محل پختن نان و هم جایگاه آتش است، مثل حضرت یونس(ع)
در دهان ماهی، در انتظار یاری خداوند سختی میكشد و گریان از بریده شدن
موهای بلندش كه هم در تصور شرقی تنبیهی زنانه است هم در فرهنگ غربی بدترین
نوع حقارتی است كه میشود برای زنها اتفاق بیفتد، آتشی میشود زیر خاكستر
كه دیگر طاقت سیاهروزی و حرفشنوی و توسری خوردن از آدمهای احمق را
ندارد كه ندارد، برای همین هست كه یواشكی و با صدایی كه فقط مورچهها
میشنوند، آوازی میخواند كه دانههای درختی جادویی را بارور میكند و
وقتی درخت كه نماد زندگی و حیات است بزرگ میشود و برگهایش را زیر نور
آفتاب میگستراند، توجه پسر خان را به شدت جلب میكند و وقتی او با خدم و
حشم میرسد كه این درخت را از نزدیك نگاه كند با صدای فردی كه بر تنور
میخواند و در حقیقت نماد روشنی است و قرار است با آواز خود سیاهی را رسوا
كند، به خانه ماهپیشونی، نزدیك میشود و متاسفانه نامادری ظالم از این
فرصت استفاده میكند و سایه زشت و تنبل را به جای ماهپیشونی غالب میكند
و پسر خان را با عروس تازه به خانه میفرستد، جایی كه سایه بدبخت با سیاهی
صورتش رسوا میشود و راز گرفتاری ماهپیشونی را میگوید و خواهرش را عاقبت
بخیر میكند و خودش لابد یا مثل كنیزها، دمخور آشپزخانه میشود یا لابد
از گیس به دم قاطر آویزانش میكنند- مثل آخر و عاقبت بقیه آدم بدها توی
كتابها و قصههای ایرانی- یا غمگین و دلمرده و زشت و بیتقدیر رها میشود
كه همنشین مادر بددل و سیاهكارش باشد كه با بدجنسی میخواست دختر خودش را
به جای نادختریاش به خانه بخت بفرستد، كاری كه اگر آدم خوب دقت كند
میتواند از مادر ناامید و بدبختی كه دخترش را سیاهصورت و بدبخت میبیند،
سر بزند نه فقط نامادریهای خطرناك و نه فقط از دختران تنبل و بیریخت...
اما هرچه باشد این قصه است، قصهای كه باید برای ما عاقبتاندیشی بیاورد
كه یادمان بیاورد سیاهدلیها و بدخواهیهایمان به نتیجه نمیرسد و باعث
نمیشود كه تقدیری خوش به حساب ما بنویسند و لابد به خانه خان و به
همنشینی بزرگان برسیم. قصهای دلنشین و بامزه كه گرچه از بعضی جهات
غیرقابل باور و عجیب به نظر میرسد، وسیلهای است برای نشان دادن راههای
زشت و زیبا به آدمها، خیلی قشنگتر از جملات متضاد كه آدم را با خودشان
همراه میكنند و نه رویایی برای آدم میسازند.
+ نوشته شده در ساعت توسط علی حامدی
|