اعتراف نامه ی یک قاتل!

 

من قاتلم

 

آری،یک قاتل بزرگ

 

من موجودات زیادی را کشته ام،

 

من هر موجودی را که مزاحمم بود کشته ام،

 

هر موجودی که مثل من نبود،

 

و هر موجودی که بگمانم عقل و احساس نداشت.

 

تعداد جرم هایم سر به فلک می زند

 

من کلی حشره کشته ام

 

و کلی پرنده و انواع و اقسام دیگر حیوان

 

و نیز کلی گیاه

 

خلاصه بگویم ؛

 

من هر موجودی که در طبیعت دیدم کشتم!

 

کشتن آن ها اصلا برایم سخت نبود.

 

من آن ها را در کمال خونسردی کشتم

 

چون از طبیعت "من" بهره می بردند.

 

من قاتلم!

 

تمام موجودات باید در خدمت من باشند!

 

آن هایی که نیستند

 

مرگ نصیبشان باد!!

 

و اما آن هایی که در خدمتم هستند؛

 

آن ها نیز مرگ نصیبشان باد

 

چرا که زنده ی شان چندان بدرد من نمی خورد!!!

 

از همه ی این ها که بگذریم

من اعتراف دیگری دارم!

 

این اعتراف ممکن است

 

کمی ناراحتتان کند!

 

شاید هم اصلا ناراحت نشوید

 

چون احتمالا مانند خودم هستید

 

بهر حال اعتراف می کنم

 

که این اعترافم کمی با اعترافات دیگرم فرق دارد

 

من می خواهم  اعتراف کنم  که...

 

که من علاوه بر تمام موجوداتی که کشته ام

 

 موجودات دیگری را هم کشته ام!

 

موجوداتی همجنس خودم!

 

موجوداتی همنوع و هم شکل خودم!

 

من قاتلم!!

 

آری ، یک قاتل بزرگ!

 

من اعتراف می کنم

 

که تمام دنیا

 

 و تمام زندگی را با همین دو دست خودم کشته ام!

 

من هیچ موجودی را زنده نگذاشتم

 

راستی اسمم را هنوز نگفتم!

 

اسمم؟!اسمم آدم است!

 

شما می توانید مرا انسان صدا کنید!

 

میدانید من چون انسان هستم

 

حالا آمده ام واعتراف می کنم.

 

چون کمی از عذاب وجدانم هنوز در وجودم هست.

 

نام من انسان است

 

و از انسان بودنم خوشحالم!

چون انسان موجود قدرتمندی است

 

و انسان روح پاکی دارد

 

و انسان می تواند اعتراف کند!

 

آری ، من یک انسانم!

 

و من یک قاتلم!

 

یک قاتل بزرگ...!

 

 

 

مها فیروزی