دو شعر از محمد علی سپانلو و درنگی بر شعر «سکوت طولانی»ی او
دو شعر از محمد علی سپانلو و درنگی بر شعر «سکوت طولانی»ی او
عید در آسمان بیگانه
از فراز این برجها، بیحساب، نمیتوان در آسمان بیگانه
پرواز کرد شبیه ارواح در فیلمهای خیالی
و دید که سوسکِ چراغدار همان موتور سیکلت است
در عالم تبدیل...
کمک کن شاگال! میخواهم در فلک دوار بچرخم
و نیفتم با کلاه ملون، از بلندی روی بُوابان روح:
که محیط اند و محفوظ و جلیل...
در عرش قایقها و نخلهای نور و تخته رنگ امواج:
صورتیِ عشرتخانه، آبی سلطنتی، سبز مقدس
با قلمموی رود نیل...
بمانم در ابدیت مسکون
در آسمان عید قاهره که چشمانت در آن غوطهور است.
شهریور 84 قاهره
سکوت طولانی 
با تبسمی که نصف آشتی و نصف لرزش وداع
مثل گرگ و میش، ساعت سکوت غنچهها
مدتی گذشت...
در حدود صبح
سایهای کنار من نشسته بود
خانمی که بازوان او
غباری از طلا به عطرهای صبحدم فزود
مدتی گذشت...