همرنگي :    تغييري در رفتار يا عقايد شخص در نتيجه اعمال فشار واقعي يا خيالي از طرف فردي ديگر يا گروهي از مردم را همرنگي مي گوئيم.  البته اين بدان معني نيست كه همرنگي هميشه سازگارانه و ناهمرنگي همواره ناسازگارانه است.

     به عنوان مثال در سازمان‌هاي دولتي در ايران ، همرنگي به شكل تشديديافته‌اي وجود دارد (كه شايد در سازمانهاي غيردولتي و يا غيرايراني به اين شدت نباشد) ، مثلاً اگر رياست اداره يكي از كارمندان را توبيخ نموده و يا از او ابراز نارضايتي نمايد ، هرچند ممكن است خيل كثيري از كاركنان كار و رفتار او را رضايتبخش بدانند ليكن به سرعت تغيير نظر داده با رئيس موافقت مي‌كنند و كمتر كسي به خود جرأت مخالفت را مي‌دهد و جالب اينجاست كه گاهي در ذهن خود نيز به سرعت تغيير عقيده داده و تصور مي‌كنند كه تا بحال فرد توبيخ شده را به خوبي نشناخته‌ بودند !!!

 

دلايل  همرنگي :

 

1-     متقاعد شدن به اينكه ديگران اعمال و افكار درستي دارند.

2-    جهت ايجاد روابط دوستانه با مردم از طريق رفتار مطابق انتظار آنان . (يعني جهت كسب پاداش مثل دوستي و مقبوليت  يا احتراز از تنبيه مثل طردشدن ، ريشخند و تمسخر) .

به عنوان مثال در ميان ارتشيان از آنجهت كه تنبيه و پاداش شكل مشدد شده‌اي دارد ، همرنگي به شدت بالاست .

3-     هنگامي كه آزمودنيها بتوانند محرمانه پاسخ بگويند همرنگي خيلي كاهش مي‌يابد . (زيرا از طرد شدن نمي‌ترسند.)

*     به عنوان مثال در ايران از آنجايي كه رأي دادن و يا ندادن با مُهرخوردن در شناسنامه مشخص مي‌گردد و شركت در انتخابات محرمانه نيست ، به همين دليل تعداد بسياري از افراد به جهت ترس از عواقب رأي ندادن كه ممكن است در استخدام و ... دامن‌گير آنان شود حتي با دادن رأي سفيد هم در انتخابات شركت مي‌كنند.

4-    هنگامي كه واقعيت به طور فزاينده‌اي نامعين و مبهم باشد معمولاً افراد اتكاي بيشتري به واقعيت اجتماعي مي‌كنند از آن جهت كه رفتار گروه اطلاعات ارزشمندي در مورد توقعات ديگران در اختيار آنها قرار مي‌دهد. يعني آن فرد اين رفتار را بعدها هم ادامه خواهد داد تا زمانيكه شواهد روشني در اختيارش  قرار بگيرد كه نشان دهد اعمالش نادرست يا نامناسب‌است.

 

عوامل موثر در همرنگي :

اگر آزمودني حتي يك نفر موافق خود پيدا كند ، تمايل او به همرنگي با قضاوت نادرست اكثريت تا حد زيادي كاهش مي‌يابد. در واقع تمايل شخص به همرنگي در مقابل فشار گروهي هنگامي كه اكثريت هم‌رأي ، تنها مركب از سه نفر است به اندازه موقعي است كه اكثريت هم‌رأي مركب از شانزده نفر است.

دو عامل مهم در همرنگي عبارتند از :

1-     نوع شخصيت فرد

افرادي  كه عزت نفس كمتري دارند خيلي بيشتر به فشارگروه تن در مي دهند.

2-     چه كساني اعضاي گروه را تشكيل مي‌دهند ؟

الف) گروه ، متشكل از افراد  متخصص باشد ؛

ب) اعضاي گروه (تك‌تك يا دسته‌جمعي) براي فرد مهم باشند ؛  (مثل خانواده يا گروه دوستان و... )

ج) اعضاي گروه (تك‌تك يا دسته‌جمعي) به نحوي با فرد قابل مقايسه باشند ؛

*     مثلاً در ايران هنگام استخدام افراد در يك سازمان آنها با افراد مشابه خود مقايسه مي‌شوند و اگر اكثريت نحوه رفتار خاصي داشته‌باشند شخص مذكور نيز براي قبولي در آزمون به همرنگي دست مي‌زند.

البته نكته حائز اهميت ميزان امنيت است ؛ به اين معنا كه اگر فرد مطمئن باشد كه در صورت هر انتخابي همچنان مورد علاقه و مقبول گروه خواهد ماند ، احتمال بيشتري دارد با نظر آنها مخالفت كند . يعني براي فردي كه از موقعيت مستحكمي در گروه برخوردار است تخلف از هنجارهاي گروه آسانتر است.

 

انواع پاسخ به نفوذ اجتماعي :

 

1-     متعابعت (جزء مهم ؛  قدرت )

معمولاً اين رفتار به منظور كسب پاداش و يا اجتناب از تنبيه برانگيخته مي‌شود و تا زماني دوام دارد كه وعده پاداش و يا تهديد تنبيه وجود داشته باشد.

در اينجا جزء مهم  قدرت شخصي است كه از او متابعت مي‌شود و تا زمانيكه اين قدرت وجود دارد فرد متابعت مي‌نمايد.

*     به عنوان مثال ممكن است يك اسير عراقي (در جنگ ايران و عراق) به دليل ترس از مجازات ، پرچم ايران را ببوسد و به آن احترام بگذارد ولي زمانيكه از اسارت آزاد شد و احساس امنيت مي‌كند ديگر چنين عملي را انجام ندهد.

 

2-     همانندسازي  (جزء مهم ؛ جاذبه و كشش )

اين پاسخ به نفوذ اجتماعي بر آرزوي فرد براي همانند شدن با شخصيتي صاحب نفوذ است. شخصي كه فرد با او همانند مي‌شود لازم نيست كه اصولاً حضور داشته باشد.  در همانند سازي هم مانند متعابعت ، رفتار فرد ناشي از رضايت دروني نيست بلكه به اين منظور است كه براي وي رابطه‌اي رضايتخبش با شخص يا اشخاصي كه  مايل است با آنها همانند شود، ايجاد كند. تفاوت همانندسازي با متعابعت اين است كه در همانندسازي فرد به ارزشهايي كه اختيار كرده است اعتقاد پيدا مي‌كند هر چند خيلي استوار نيست و تا زماني كه : الف) فرد يا گروه همچنان براي فرد مهم باشند. ب) هنوز هم همان عقايد را داشته باشند . ج) اين عقايد را اعتقادات ديگري كه بيشتر قانع‌كننده‌اند به مبارزه نطلبند.  فرد به اين ارزشها معتقد خواهد ماند.

جزء مهم در همانندسازي جاذبه و كشش شخصي است كه فرد با او همانندسازي مي‌نمايد. يعني افرادي كه در اجتماع از مقبوليت بيشتري برخوردارند بيشتر مورد همانندسازي ديگران قرار مي‌گيرند و معمولاً تا زمانيكه اين مقبوليت وجود دارد همانندسازي ادامه خواهد يافت.

 

  به عنوان مثال  در جريان انقلاب سال 1357  در ايران افراد بسياري شخصيت امام خميني (ره) را الگو قرارداده و سعي در همانندسازي خود با ايشان داشتند تا جاييكه خيلي از افراد حتي نام فرزندان خود را نيز روح‌ا... گذاشتند .

 

2-     دروني كردن  (جزء مهم ؛ قابليت‌قبول )

عميق‌ترين و پايدارترين پاسخ به نفوذ اجتماعي است . انگيزه دروني كردن اعتقاد خاصي مبتني بر اين تمايل است كه مي‌خواهيم رفتار و افكارمان  درست و صحيح باشد.  بنابراين قبول آن اعتقاد خاص ، پاداش دروني است.  اگر شخص صاحب‌نفوذي مورد اعتماد ما بوده و قضاوتش را معتبر  بدانيم ، عقيده‌اي كه وي از آن جانبداري مي‌كند را مي‌پذيريم و با نظام ارزشهاي خود ادغام مي‌كنيم. اما پس از اينكه اين عقيده در سلك نظام عقيدتي خودِ ما درآمد از منبع خود مستقل مي‌شود و در مقابل تغيير به سختي مقاومت مي‌كند.

در دروني كردن انعطاف بيشتري در رفتار وجود دارد. شخصي كه ارزشي را دروني ساخته باشد در شرايطي كه نياز به انجام آن نيست ، ممكن است از آن چشم پوشي كند اما فرد متعابعت كننده از قدرت مي‌ترسد و فرد همانندكننده هم ممكن است كه با نمونه‌اي انعطاف‌ناپذير همانند شده باشد.

جزء مهم در دروني سازي قابليت قبول رفتار و يا افكار خاص است يعني اگر فرد احساس كند كه نوع خاصي از رفتار و افكار صحيح است حتماً آن را دروني مي‌سازد.

*     مثلاً از هنگامي كه در بزگراه‌هاي ايران دوربين مداربسته براي كنترل تخلفات رانندگي نصب شده‌است ، بسياري از رانندگان به دليل ترس از دوربين خطاي كمتري مي‌كنند اينها كساني هستند كه متابعت مي‌كنند و تا زمانيكه دوربين وجود داشته و از سالم بودن آن مطمئن هستند خطا نخواهند كرد. درحاليكه شخصي كه قوانين را دروني ساخته ممكن است در ساعت 2 نيمه شب كه بزرگراه خلوت است و  اتومبيلي با سرعت زياد از پشت‌سرِ او مي‌آيد ، ايستادنش در پشت چراغ قرمز را عاملي براي ايجاد تصادف تشخيص داده و از قوانين تخطي كند درصورتيكه در مواقع معمول چراغ قرمز را رد نمي‌كند.

 

عوامل موثر در افزايش يا كاهش همرنگي :

 

1-     انبوه تماشاگران

يعني هنگامي كه شخصي نياز به كمكي  دارد و ما احساس كنيم كه به غير از ما كسان ديگري نيز ناظر هستند احتمال كمك كردن ما كاهش مي‌يابد زيرا مددكاري منحصراً در مسئوليت ما نبوده چه ديگران نيز تماشا مي‌كرده‌اند. درنتيجه هر تماشاگر ممكن است تصور كند كه ديگري كمك خواهد كرد و به اين ترتيب حتي ممكن است هيچ كس كمكي نكند.

2-     سرنوشت مشترك‌

 امكان همياري در افرادي كه علائق ، شاديها ، سختيها و شرايط محيطي يكساني مانند يك اردوگاه محدود دارند بيشتر خواهد بود . مثل افرادي كه در  مترو سوار هستند .

*     به عنوان مثال همانطور كه بارها گفته شده ؛ اسيران ايراني در ارودگاه‌هاي عراق به شدت همبستگي و همياري با هم داشته‌اند ، در صورتيكه ممكن است خيلي از آنها در شرايط عادي روابط خاصي نداشته و يا حتي با هم مخالفت‌هايي نيز داشته باشند.

3-     عدم امكان فرار

 هنگامي كه ما احساس كنيم با شخصي كه در شرايط نياز به كمك قرار دارد مشترك هستيم و امكان آسيب‌رسيدن به ما هم وجود دارد يعني با قرباني رودرو باشيم ، امكان كمك كردن ما بيشتر خواهد بود. اما چنانچه امكان فرار براي محيا نباشد حتماً به كمك آن فرد خواهيم شتافت.

*     مثلاً در جنگ ايران و عراق چون امكان فرار براي بسياري از مردم امكانپذير نبود ، اكثر آنها يا در جبهه و يا در پشت جبهه به جنگ كمك مي‌نمودند چراكه تصور مي‌شد جنگ نابرابر بوده و ايران به تنهايي در مقابل قدرتهاي بزرگ بين‌المللي است و امكان دارد باعث درگيري كل كشور ايران شود (مثل جنگ عراق و امريكا) و تنها كساني كه امكان خروج از ايران را داشتند از اين همياري سرباززدند (امكان فرار داشتند).

 منبع: دورنگی   http://snowandrain.blogfa.com/post-9.aspx

 

 

http://ka2.blogfa.com/

هدیه از دورنگی....!