عشق و ازدواج

 

شايد برداشت اكثريت قريب به اتفاق جوانان معاصر ما در سراسر جهان اين باشد كه اگر چه همه عشق ها مصادف با ازدواج نباشد اما مسلماً ازدواج مصادف با عشق است .

چنين به نظر مي رسد ؛ بهتر است حداقل كساني چون ما كه با عينك جامعه شناسي به دنيا مي‌نگريم نگرشي جامع‌تر در اين زمينه داشته باشيم.

همانطور كه مي‌دانيم جامعه شناسي در هر مبحثي كه وارد شود به صورت جامعي گذشته ، حال و (در صورت امكان) تاحدي آينده آن مطلب را مورد نقد و بررسي قرار مي‌دهد.

در گذشته ازدواج در اقوام مختلف براساس فرهنگ آن جامعه براي ابقإ نسل ، افزايش اعضإ خانواده براي كار در مزرعه ، برقراري ارتباط با يك خاندان و در مواردي براي رفع مشكلات رايج بين دو قبيله و يا دو بخش يك روستا صورت مي‌گرفته است اما آنچه در همه جا ثابت بوده و جزء امور مسلم در ازدواج محسوب مي‌شده است اينكه حتماً ازدواج از طريق خانواده‌ها صورت مي‌گرفته است.

گيدنز در كتاب "جامعه شناسي" معتقد است : در جوامع غربي گاه پيش مي‌آمده است كه به دليل صوري بودن ازدواج همسران در دو اتاق مجزا يا دو بخش مجزاي يك منزل زندگي مي‌كرده‌اند و صرفاً براي مقاصد سياسي و ... اين ازدواج صورت مي‌گرفته است. حتي در برخي برهه‌هاي زماني و در برخي بخش‌هاي جغرافيايي در اروپا ازدواج و ارتباط جنسي مترادف نبوده‌اند.

بر طبق نظر گيدنز : در قرن 18 ميلادي تعدادي از جوانان مرفه اروپايي براي تفريح اقدام به برگزاري مجالسي در بين جوانان هم طبقه خود مي‌نمودند. آنها در اين مجالس در كنار تفريحات ديگر براي ارضاي حس كنجكاوي جنسي خارج از ازدواج خود به "مقوله عشق" مي‌پرداختند. در آن زمان عشق ، ازدواج و روابط جنسي سه مقوله كاملاً منفك از هم محسوب مي شدند.

اما آنچه ما به عنوان بديهيات ازدواج مي‌دانيم (مانند موارد مذكور در بالا) شايد دستآوردي از عصر تكنولوژي و ارتباطات باشد . شايد علت آنكه ما اينگونه مي انديشيم برخورداري ما و معاصرانمان از حداقل هاي رفاه باشد . يعني مسلماً ما در شرايطي بسر نمي‌بريم كه براي ادامه حيات اقتصادي ، سياسي و يا اجتماعي نياز به ازدواج‌هاي تحميلي داشته باشيم هر چند اين امر مسائل ديگري را به تبع خود براي ما در پي خواهد آورد. گيدنز در جاي ديگري مي گويد : ما از اضطراب‌ها و مشغوليات ذهني بيشتري نسبت به گذشتگانمان رنج مي‌بريم چرا كه همه‌ي مسئوليت زندگي بردوش خودمان است.

اما گذشته از اين مباحث آنچه توجه مرا به خود جلب كرد مطلبي بود كه شايد براي شما هم جالب باشد‌:

اگر جوانان هم دوره ما با اين پيشينه به ازدواج بنگرند شايد بسياري از آنان سريع‌تر به اين امر تن دردهند. شايد تعجب كنيد اما من بسياري افراد مجرد را مي‌شناسم كه در انتظار موقعيتي براي عشق هستند آنهم عشق كاملي كه آنها را وادار به ازدواج نمايد و اينطوربه نظر مي رسد كه آنها از اين امر مي ترسند كه نبود نيروي محرك و محكمي مانند عشق در عوان شروع زندگي مشترك شايد باعث برهم خوردن اين تعهد شود . حال آنكه – كساني چون من كه اين مرحله را سپري كرده‌ايم- مي دانيم چه بسيار زندگي هايي كه به دليل رعايت ارتباط صحيح و اخلاقي سالم به مرور باعث ايجاد عشق و محبت بين زوجين شده است و چه بسا زندگي هايي كه با عشق آغاز شده و با كمرنگ شدن آن عشق و يا حتي با دست يابي يكي از زوجين به "عشقي بالاتر " (!!!) از هم پاشيده است.

پس چه بهتر بدانيم براي كمال با هم مشترك مي‌شويم ما با هم همراه مي‌شويم تا در پرتو محبت و مهر كامل، آرامش كافي براي پرداختن به امور اجتماعي را داشته باشيم نه اينكه به امور اجتماعي بپردازيم تا به عشق برسيم.

منبع: وبلاگ دورنگی

http://ka2.blogfa.com/