دفتر عشق

 
ساده گفت و ساده نگاه کرد
اما دل را چه عظیم لرزاند
جای نگاه ندیده اش روی تنم
و غبار آهش روی چشمانم ماند
 
سیاحتی بود چشمانش
و زیارتی بود صدایش
 
دل انگیزم ، دستانت را
خود بسته ای !
 
" صالح و طالح متاع خویش نمودند
                تا که قبول افتد و که در نظر آید "
 
صهباء
 
/