دفتر عشق
ساده گفت و ساده نگاه کرد
اما دل را چه عظیم لرزاند
جای نگاه ندیده اش روی تنم
و غبار آهش روی چشمانم ماند
سیاحتی بود چشمانش
و زیارتی بود صدایش
دل انگیزم ، دستانت را
خود بسته ای !
" صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید "
صهباء
/
+ نوشته شده در ساعت توسط علی حامدی
|