سخناني از دكتر يثربي
«توحيد» در فلسفه سياسی اديان ابراهيمی بهويژه اسلام همانند «اكسيژن» در زندگی انسان، حيوان و گياه است، اما تا زمانیكه ما توحيد را به عرصه سياسی نياورده باشيم و صرفا آن را در ساحات انتزاعی و نيايش خداوند عينيت بخشيم، كاركرد اصلی خود را نمیيابد.
وی معتقد است ،كه اگر عرفان و سلوك عرفانی صحيح و بادقت و با توفيق و عنايت الهی همراه باشد و به نتيجه مطلوب و نهايی برسد و تازه اگر دين را خوب فهم كرده باشيم و اگر عقل فلسفی به حقيقت برسد، در نهايت میتوانيم بگوييم كه عرفان و برهان و قرآن به يك مقصود میرسند.
چگونه میتوان صحت دريافت عرفانی را ثابت كرد؟ خيلی از علما و فقهای ما عرفان را تحمل نكردند و ما نمیتوانيم بگوييم همه آنها نفهميدند و عرفان را درك نكردند. به فرض همه علما بپذيرند ولی خود رهروان عرفان هم معتقدند كه تعداد اندكی از مردم به راه صواب رفتهاند.
وی همچنين ايراد احكام فراگير در تبيين جهان را نقد كرده و بر محدوديت شناخت بشر از جهان اشاره كرد. او فلسفه را تلاشی بشری دانست كه چنان علوم ديگر بشری در دوايری محدود حيران است و راهی به كنه واقعيت ندارد.
خداگونگی منفی انسان
توحيد در فلسفه سياسی اسلام بسيار مهم است. بديهی است كه مظاهر شرك در طور تاريخ و در عملكرد حاكمان بسياری مشاهده میشود. پادشاهان و امرا و حاكمان هميشه تصويری خداگونه و مقدس از خود را برای خلق و رعايای خود ارايه میكردند
وی اديان و عقايد كاذب و انحرافی و نافی عقل را لايق حذف خواند كه ترك آن بيانگر شجاعت و حمايت است.
وی در بيان مصداق از مسيحيت تحريف شده و صحت فعل روشنفكران غرب در نقد مسيحيت سخن گفت؛ چراكه پيروان آن با عقيده به الوهيت مسيح و تجسد خداوند در كالبد وی، توحيد را مخدوش و دين را از حقيقت آن تهی كرده اند. وی دين را چونان علوم تجربی دارای ساحتی تجربی دانست كه هماره قابل ارتقا است و اين را به معنای پذيرش كثرتگروی و نسبيت معرفت دينی ندانست؛ بلكه آنرا مويد و معرف واقعيت يكتای متعلق شناخت آدمی دانست.
دكتر «سيديحيی يثربی» در تبيين جايگاه محوری «توحيد» در انديشه دينی، به خصوص اديان ابراهيمی و ظهور آن در ساحات مختلف بشری گفت: من اخيرا، فلسفه سياسی مینويسم. «توحيد» در فلسفه سياسی اديان ابراهيمی؛ همانند «اكسيژن» در زندگی انسان، حيوان و گياه است، اما تا زمانیكه ما توحيد را به عرصه سياسی نياورده باشيم و صرفا آن را در ساحات انتزاعی و نيايش و عبادت خداوند عينيت بخشيم، توحيد كاركرد اصلی خود را نمیيابد؛ هرچند معتقدم كه بدون دومی نيز، توحيد عبادی صورت نمیپذيرد.
استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايی اذعان كرد: توحيد در فلسفه سياسی اسلام بسيار مهم است. بديهی است كه مظاهر شرك در طور تاريخ و در عملكرد حاكمان بسياری مشاهده میشود. پادشاهان و امرا و حاكمان هميشه تصويری خداگونه و مقدس از خود را برای خلق و رعايای خود ارايه میكردند. هميشه اين موجود دوپا؛ يعنی انسان است كه نيز در طبيعت همه حيوانات و جمادات را به تسلط و حاكميت خود در آورده است و مركب و لباس و خوراك خود را از حيوانات و طبيعت به دست آورده است و گويی طبيعت را به خدمت خويش درآورده است.
عينيت توحيد در همه ابعاد؛ تنها راه نجات
اما «توحيد» میآيد و اين راه گريز و توجيه را در استبداد دينی میبندد. پيامبر اكرم بارها تاكيد میكردند كه «انی بشر مثلكم ...». پيامبر گرامی اسلام، اصلا خود را از ديگران در لباس و غيره متمايز نمیكردند...اين معارف نبايد لابلای كتابها باقی بمانند. ما از اول در جريان اماميه، با اشعری ها فاصله گرفتيم ولی امروز تمام مردم از عوام و خواص اشعریاند
«يثربی» صفت ظالم را در جهان تنها مختص انسان دانست و افزود: چالش اصلی در تاريخ، اسارت و سلطه برخی از انسانها بر انسانهای ديگر است كه هنوز چارهپذير نيست؛ هرچند آثارش كاسته شده ولی هنوز مشاهده میكنيد كه بشر به انسان زور میگويد و ستم روا میدارد.
نويسنده داستان بلند و خواندنی «قلندر و قلعه» تصريح كرد: هنوز میبينيد كه جهان و طبيعت و حيوانات به انسان ستم روا نمیدارند؟ ولی انسان به انسان ستم میكند. درختان كشورهاي غربي به كسی ستم نمیكنند ولی هيئت حاكمه آن كشورها ظلم میكند. پس ستم است كه بیوقفه به انسان میشود و انسان هنوز نتوانسته است تا راهحلی برای آن بيابد. اين ستم از ناحيه همنوعان خود انسان است و اين همنوعان هستند كه تكيه بر خداگونگی انسان كرده و در مواردی جفا كرده اند.
عضو هيئت علمی دانشگاه علامه طباطبايی اظهار كرد: حاكميتی در تاريخ نبوده است كه برای خود جنبه قدسی، الوهی و خدايی قائل نباشد و خلق را به يوغ اسارت نكشد؛ مانند آشور، نينوا، مصر و هند و يونان باستان كه همه قدرتمندان خود را جانشين خدا و حتی خود خدا و فرزندش معرفی میكردند. اين نكته است كه روشنفكران غرب به غير از مبارزه با بلايای طبيعی و بيماریهای فراگير به كار مهمتری دست زدند و آن اصلاح ساختار قدرت در سوء استفاده از دين بود.
مولف كتاب «حكمت اشراق» تاكيد كرد كه روشنفكران غربی به خوبی عامل عقبماندگی خود را دريافتند و عامل قداست را در قدرت شكستند؛ چراكه كه كشيشان كليسا، قدرت كامل داشته و ظلم و جور بسياری را بر خلق روا میداشتند. ديگران را میگرفتند و میگفتند كه هر عقيده نادرستی را كه داری اعتراف كن و آنقدر شكنجه میكنند تا اقرار كند و میگفتند كه ما مكلفيم تا تو را نجات بدهيم و نجات تو در اقرار تو است، پس آنقدر شكنجه میكردند تا متهم بيچاره لب به سخن بگشايد و حتی كار نكرده را اقرار نمايد. كشيشان در حين شكنجه متهم در كنارش ذكر میگفتند تا مثلا خداوند او را نجات دهد.
«يثربی» افزود: روشنفكران غرب تلنگری به قداست قدرتطلبانه كليسا زدند. «ولتر» میگفت كه كليسا و قدرت در غارت مردم متحدند ولی در تقسيم غنائم اختلاف داشتند. قداستزدايی امری بسيار مهم و مطلوب در غرب بود. آنها پس از اين مرحله به نهادسازی و تشكيل دموكراسی مصمم شدند.
مولف كتاب «حكمت مشا» خاطرنشان كرد: اما «توحيد» میآيد و اين راه گريز و توجيه را در استبداد دينی میبندد. پيامبر اكرم بارها تاكيد میكردند كه «انی بشر مثلكم ...». پيامبر گرامی اسلام، اصلا خود را از ديگران در لباس و غيره متمايز نمیكردند و يكی از اصحاب میگويد كه پيامبر (ص) حتی يكبار نيز اجازت نداد تا او را تعطيم و تكريم كنيم. ما بايد اين سيره غنی و حياتی را وارد فرهنگ خود كنيم، اين معارف نبايد لابلای كتابها باقی بمانند. ما از اول در جريان اماميه، با اشعریها فاصله گرفتيم ولی امروز تمام مردم از عوام و خواص اشعریاند و اين به خاطر تأثير عميق ادبيات كلاسيك ما به خصوص در چهرههايی؛ چون حافظ و مولوی است كه همه اشعری مسلكاند
+ نوشته شده در ساعت توسط علی حامدی
|