شام غریبان
شام غریبان
"آقا ببخشید!
اینجا به اندازه کافی شلوغ هست
دیگر جا نداریم
امشب سینهزن و زنجیرزن زیاد داریم
غذا کم میآوریم
کوچه بالایی هم یک تکیه هست
ببخشید آقا!
خوش آمدید!"
خون میچکد جلوی در تکیه
خون راه میکشد تا تکیه بعدی
"چه راحت رفت!
بنده خدا انگار آشنا هم بود!
عریان
با آن بدن چاک چاک
با آن گلوی بریده
کجا دیده بودمش؟
چرا یادم نمیآید؟
کاش راهش داده بودم!"
سفرها پهن میشود
شام غریبان تمام...
"آقا ببخشید!
اینجا به اندازه کافی شلوغ هست
دیگر جا نداریم
امشب سینهزن و زنجیرزن زیاد داریم
غذا کم میآوریم
کوچه بالایی هم یک تکیه هست
ببخشید آقا!
خوش آمدید!"
خون میچکد جلوی در تکیه
خون راه میکشد تا تکیه بعدی
"چه راحت رفت!
بنده خدا انگار آشنا هم بود!
عریان
با آن بدن چاک چاک
با آن گلوی بریده
کجا دیده بودمش؟
چرا یادم نمیآید؟
کاش راهش داده بودم!"
سفرها پهن میشود
شام غریبان تمام...

+ نوشته شده در ساعت توسط علی حامدی
|