دیروز داشتم به داستان عشق می اندیشیدم

گذشته از همه ی حرف و حدیثهایی كه در موردش هست براستی كه چه داستان موزونی است

آره داستان موزون عشق !  عجیبه نه ؟!

داستانی پر از تمنا و ناز و تكبر و نیاز

داستان دیوانگان دل داده یی كه در پی لیلی سر و جان می بازند

و داستان لیلی صفتانی كه به غرور عاشق كش خود می بالند

آری اینها خاطراتی تلخ است از داستان موزون عشق

و عشق هم یعنی آینه ی دلهای گمگشته و حیران

عشق یعنی هیجان و شور زندگی اسیران ماتم

عشق یعنی غم انگیز داستانی ازلی و ابدی

و عشق یعنی هزاران حرف بریده بریده كه یادآور غصه های پنهان دلهای عاشق است

حرفهایی كه پژواك ناله های فرهاد در بین سخره های سخت و سنگین بی مهری شیرین است

حرفهایی كه راوی آوارگی های بی پاپان مجنون درجستجوی لیلی است

و حرفهای غریب یعقوب در فراق یوسف است

و فراق صدای تپش قلوب خسته از جدایی ها

فراق صدای ناله های محزون دلباختگان معشوق ندیده

فراق صدای تارهای زخمی سازی شكسته

و فراق صدای های های گریه های جانسوز یعقوب از دوری یوسف

و یوسف یعنی آشنای همه ی دل گمشدگان وادی عشق

یوسف یعنی شاه نشین چشم یعقوب و چاه نشین چشم زلیخا

یوسف یعنی افتادن در چاه حسادت رقیب

و یوسف یعنی دلفریب رها از زندان ناز

آری یوسف یعنی فرازی از داستان موزون عشق

داستانی كه ادامه دارد ...