پسیكومتری
![]()
پسیكومتری"پروفسور شارل ریشه" ، برنده جایزه نوبل در رشته فیزیولوژی پزشكی، كه به مباحث فرا روان شناسی علاقه مند است و خود تجربیات زیادی در این زمینه دارد، صحت و اصالت این واقعه را كه توسط یكی از همكاران و دوستانش به نام " دكتر اوژه اوستی " اتفاق افتاده، تایید كرده است :
*** اطرافیان یك مرد سالمند روستایی كه پس از ترك روستایش، به مدت 14 روز از او خبری نداشتند، نگران می شوند و به * دكتر اوژه اوستی - كه در آن زمان مدیر انستیتوی بین المللی پژوهش های متافیزیك در پاریس بود -* مراجعه میكنند تا از گمشده خود خبری كسب نمایند.
"دكتر اوستی" یكی از لوازم شخصی فرد مفقود شده را كه یك شال گردن بود، به یك مدیوم ( سوژه هیپنوتیزمی )بسیار با استعداد به نام " مادام مورل " میدهد، بدون اینكه هیچ گونه اطلاعی درباره صاحب شال گردن و موضوع ناپدید شدن صاحب آن به وی بدهد.
پس از این كه "مادام مورل" در خلسه عمیق هیپنوتیزمی قرار میگیرد، از او مطلبی خواسته میشود كه درباره مشخصات و محل اقامت صاحب شال گردن مطالبی را بیان كند. او به تفصیل درباره ویژگی های مرد مفقود شده، محل زندگی او، مسیری كه پیش از گم شدن پیموده و... بیان میكند و در نهایت اظهارمی نماید كه این فرد هم اكنون مرده و جسدش در میان چوبها و بوته های رودخانه قرار دارد ! او توضیح میدهد كه پیرمرد هنگام قدم زدن، دچار حمله قلبی می شود و در حالی كه به درختی در كنار رودخانه تكیه داده ، فوت می نماید و كالبدش(جسدش) در رودخانه سقوط میكند.
زمانی كه نزدیكان پیرمرد به روستایشان باز میگردند و در اطراف رودخانه به جستجو می پردازند، جسد او را در همان نقطه ای می یابند كه "مادام مورل" در اعماق خلسه هیپنوتیزمی بیان كرده بود. آنچه درباره زندگی پیرمرد گفته بود، نیز كاملا درست بود !
گزارش دوم :
در یك گزارش مستند و معتبر دیگر، یك پزشك و هیپنوتیزم درمانگر مكزیكی به نام "دكتر گوستاو پاجنس تچر"، در پژوهش های خود در زمینه پدیده های فرا روان شناسانه هیپنوتیزم با جریانی مواجه شده است كه به شرح آن می پردازیم :
پزشك فوق، یك مدیوم یا سوژه هیپنوتیزمی با استعداد خود را، در خلسه عمیق قرار می دهد . به این فرد كه با نام طولانی "" سینورا ریزدو زیرولد "" از او یاد شده، یك كت مردانه میدهد و از او می خواهد درباره این كت و صاحب آن، هرچه را كه میفهمد، بیان كند.
این خانم در حالت خلسه عمیق، به لمس قسمتهای مختلف كت پرداخته و درباره كارگاه خیاطی ای كه این كت در آن دوخته شده، اطلاعات درست و دقیقی اظهار میدارد.
در این جریان، انگشتان او از روی یك لكه خون خشك شده عبور میكند. در این زمان بدون اینكه او، دكتر یا سایر افرادی كه در صحنه حضور داشتند، كمترین اطلاعی داشته باشند،،، بیان میكند كه صاحب این كت كشته شده و پس از آن، نحوه به قتل رسیدن او و مشخصات قاتل را توضیح میدهد. بررسی های بعدی صحت اظهارات مدیوم یاد شده را تایید كردند.
گزارش سوم :
"" دكتر هربرت مایو "" كه از دانشمندان عالی مقام عصر خویش است، توسط دوستی كه در پاریس داشته، از وجود فردی اطلاع پیدا میكند كه در شرایط خلسه هیپنوتیزمی میتوانسته به *پسیكومتری* بپردازد. * دكتر مایو * از روی كنجكاوی ونه باور عمیق و جدی به این قبیل موضوعات، مقداری از موهای یكی از بیماران خود را برای دوستش به پاریس می فرستد و از او می خواهد درباره مشخصات صاحب موها، اطلاعاتی برای او بفرستد.
جوابی كه برای او ارسال میشود، بسیار شگفت انگیز بود. برای او نوشته میشود كه : ** این موها متعلق به فردی افلیج است كه در نیمه پایینی تنه - لگن و پاها - از این بیماری رنج میبرد و برای زندگی روزمره خود از یك وسیله ارتوپدی استفاده میكند.**
گزارش چهارم :
""دكتر گوستاو پاجنس تچر"" در مكزیك این شانس یا موقعیت را داشته كه با همكاری مدیوم بسیار با استعداد خود، " خانم سینورا ریزدو زیرولد "،، به پژوهش های بی نظیری در زمینه پسیكومتری و خواندن اشیاء بپردازد. یكی از تجربه های آنان بدین قرار است :
به این خانم كه در خلسه عمیق هیپنوتیزمی قرار داشت، یك تكه كوچك از سنگ مرمر داده شد، بدون اینكه هیچ گونه اطلاعاتی در ارتباط با این سنگ به وی داده شود. او با لمس این تكه سنگ و پس از اندكی تعمق، آن را جزئی از یك معبد باستانی رومی معرفی كرد و اطلاعات زیادی درباره تالارها و ساختار كلی این بنا ارائه نمود.
در یك جلسه دیگر، یك تكه كاغذ به او داده شد. پس از لمس و تمركز بر روی آن، این خانم مدیوم، دقیقا اظهار داشت كه این كاغذ در چه كارخانه و در چه شرایطی ساخته شده و اضافه كرد كه نویسنده آن دچار سكته ناقص شده است. او درباره وضعیت سلامتی نویسنده توضیحات بیشتری داد و...
-------- منبع : كتاب پدیده های روحی / دكتر سید رضا جمالیان