خدا گفت : لیلی یک ماجراست. ماجرایی آکنده از من. ماجرایی که باید بسازیش.

 

شیطان گفت: تنها یک اتفاق است بنشین تا بیفتد.

 

آنها که حرف شیطان را باور کردند نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیفتاد.

 

مجنون اما بلند شد رفت تا لیلی را بسازد.

 

خدا گفت: لیلی درد است . درد زادنی نو. تولدی به دست خویشتن. (عاشق این جمله هستم)16.gif

 

شیطان گفت: آسودگی است . خیالی است خوش.

 

خدا گفت: لیلی رفتن است. عبور است و رد شدن.

 

شیطان گفت: ماندن است. فرو ریختن در خود.

 

خدا گفت: لیلی جستجوست. لیلی نرسیدن است و بخشیدن.

 

شیطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.

 

خدا گفت: لیلی سخت است. دیر است و دور از دست.

 

شیطان گفت: ساده است. همین جا و دم دست.

 

و دنیا پر شد از لیلی های زود . لیلی های ساده اینجایی . لیلی های نزدیک لحظه ای .

 

خدا گفت: لیلی زندگیست. زیستنی از نوع دیگر.16.gif

 

لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود.

 

مجنون زیستنی از نوع دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد ........!!!!!!!!!!!............

 

 

 


 

*