سه نكته از دكتر علي شريعتي (1)اينجا آسمان ابريست، آنجا را نميدانم...اينجا شده پائيز، آنجا را نميدانم...اينجا فقط رنگ است ، آنجا را نميدانم...اينجا دلي تنگ است ، آنجا را نميدانم. دکتر شريعتي(2)وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعدفهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كهخدا مرا ببخشد.دکتر شريعتي(3)هي با خود فکر مي کنم ، چگونه است که ما ،در اين سر دنيا ، عرق مي ريزيم و وضع مان اين است.و آنها ، در آن سر دنيا ، عرق مي خورند و وضع شان آن است!... نمي دانم، مشکل در نوع عرق است،يا در نوع ريختن و خوردن.دکتر شريعتي