پاییز است
هوا سرد است!
به روى بینى‏ام از سقف منزل مى‏چكد باران،
زمین یخ، دست یخ، پا یخ، كمر یخ، سینه یخ، دل یخ
غلط كردم اگر هنگام گرما "اوخ و اَخ" كردم
خدایا!
پاك، یخ كردم!

×××

چراغى دارم اى یاران
كه هر سالى در این ایام بارانى
زمن چیزى عجایب‏ناك و هشت الهفت! مى‏خواهد
چراغم، "نفت" مى‏خواهد!
چراغى مانده از اجداد من باقى
- الا یا ایها الساقى! -
دمش سرد است و آهش گرم
اما حیف، خاموش است!

×××

الا اى مرد نفتى، مرد روغنمال چركین جامه، در بگشا!
منم، من! مرد سرما خورده بى‏حال
منم، من! مرد هالوى كوپن‏دار مشنگ بیخودى خوشحال!
نباشد بشكه‏ات خالى، زبانم لال!

×××

هوا سرد است و جانسوز است
یكى مى‏گفت:
"روز اول هر سال
نوروز است
- و گرما مى‏رسد از راه..."
صد و سى روز و اندى مانده تا نوروز
صد و سى روز طاقت سوز
به فكر نفت باید بود - از امروز!

×××

على از من كتاب و كیف مى‏خواهد
حسن كفش و ثریا دامن و مهرى جهاز و اصغرى قاقا!
زنم از من لباس پشمى و زربفت مى‏خواهد
در این احوال وانفسا
چراغم نفت مى‏خواهد!

×××

ستایش باد خیاطان ایران را
كه ارزانى به ما بیچارگان كردند
تنبان را
مربا، لوله قورى، صنوبر، طبل تو خالى
الك، دفتر، سماور، اشك!
یعنى كشك!
خداوندا!
دلم، غمگین و لرزان است و پر درد است
وزیر نفت و بنزینا!
هوا سرد است!