مجموعه شعر از آقای قربانی
دیوار های کوچه عظیم بودند
با تقلا از تیرک چوبی
بالا میرفتم،تا کاشانه ایی را بر هم زنم
در کوچه پس کوچه های کودکیم
به پرواز در آمدم
و در رویاهایم صدایم کرد....
آنجا ایستاده بود و سیگار همایش را دود میکرد
سیب های ترش،انگشتان کشیده ایی را به دور خود حس میکردند....
رهگذران در حرکت مداوم زمان مدفون گشتند
و من نیز
در انتظار کرشمه ای...
لاستیک دوچرخه ای را به سمت میله ی
تیرک چوبی برق
پرتاب کردم....آنجا ایستاده بود
آرزوی حکومتی را در سر نداشتم
و نه حتی ثروتی را طلب میکردم
به بزرگترین افتخار زندگیم
دست یازیده ام
١٣
نه ١٢+١
سیزده نحس بود
آن را فراموش کرده بودم
ودر حال در طلسم آن هستم
............................
کوچه های پیچ در پیچ
دیوارهای کاهگلی
طاق های چوبی
دالان های تو در تو
صدای خش خش جارو
گرد وخاک
نسیم باد
رقص گل های شقایق وحشی
بوی دود کباب
آقای میرزا
ماهی قرمز،در اسارت یک کاسه ی مسی
پیرزن خمیده با چند سنجاق قفلی در کنار چارقدش
چندین و چند پیرمرد نشسته در کنار دیوار
به پهنای شلال کش آفتاب
نعره ی کودکی برای خرده شیرینی قناد
کفش کتانی قرضی
چکمه های صورت جوان عربده کش
صدای چق،چق چاقوی ضامن دار
زنگ زورخانه،مرد کلاه مخملی
شلوار پاچه گشاد
دستمال یزدی ،دور دست
خال کنار انگشت
عشق پری سیاه
چراغ سه فیتیله ای
سطلی پر از روغن
پخت رشته به رشته
بقچه زیر بغل
حمام گلشن
سنبل فروش
سمنوی خانگی
فروش نعش ماهی گلی
به قیمت ارزان
به کودک یتیم محله
صدای چند زنگ دوچرخه
حمل یک جعبه ی کلوچه و مسقطی
یک خروس چند ساله
چاقوی قصاب
دیدن رقص مرگ
لکه های خون قرمز
یک دیگ پلو
افتخار پدر
غمزه ی مادر
جلال،رضا،صفدر،محسن،جمیله،مرتضی،خانم دوسی،حاج رجب
یک سفره ی نخی ،بیست جفت چشم
هزاران هزار افکار حریصانه
صدای تیک تاک ساعت سه ستاره ی زنگی
صدای توپ
آغاز سال یک هزار و سیصد و پنجاه و دو
.....................................................................
حاجی فیروز تمام شد
از چوب بست بنایی افتاده بود
و تا کمر در گچ بود
بدون ماهی مرده و خروس
تنها در یک اطاق نمور
......................