×
|
من برای تمامی آنچه از طفولیت "من" می نامم ، به زنان مدیونم . زنان پنجره های چشمانم را و نیز دروازه های روحم را گشودند . اگر نبودند زنانی همچون مادر ، خواهر و دوست ، من اکنون در میان آن کسانی خوابیده بودم که آرامش جهان را در خر و پف جستجو می کردند .
جبران خلیل جبران
شکسپیر :
زن : گذر زمان را توان پژمرده کردن او نیست و رسوم و عادات نیز نمی توانند از طراوت بی پایان او بکاهند.
زنان به او عشق خواهند ورزید چون او زنی است با ارزش تر از هر مردی و مردان به او عشق خواهند ورزید چون او کمیاب ترین زن هاست .
حوا در باغ عدن قدم می زدکه ابلیس در هیات مار به او نزدیک شد و گفت : این سیب را بخور . حوا آن گونه که خدا به او دستور داده بود ، سر باز زد. مار اسرار کرد .این سیب را بخور . باید برای شوهرت زیباتر و دلپذیرتر شوی . حوا گفت : احتیاجی نیست . او کسی را غیر من ندارد. مار قهقهه زد و گفت البته که دارد . چون حوا حرف مار را باور نکرد ، او حوا را به بالای تپه ای برد که چشمه ای در آنجا بود . مار گفت : او این پایین است . آدم او را اینجا مخفی کرده است . حوا به پایین نگاه کرد و زن زیبایی را در آب دید . آن وقت سیبی را که مار تعارف کرده بود، خورد.
| |
