نویسنده در جشنی شرکت کرده بود و در میان خیمه ها به تماشای مسابقه تیراندازی و خوردن غذای محلی مشغول بود . ناگهان دلقکی شروع کرد به تقلید کردن از رفتار او . مردم خندیدند . نویسنده هم خندید و او را به قهوه دعوت کرد .

 

دلقک گفت : به زندگی دل بده . اگر زنده ای ، باید دستانت را بجنبانی . باال و پایین ببری ، سر و صدا کنی و با مردم حرف بزنی . زیرا زندگی دقیقا نقطه مقابل مرگ است . مرگ یعنی تا ابد در یک وضع باقی ماندن . اگر زیاد بی سرو صدا باشی ، زنده نیستی .