باران باش وببار

نپرس پیاله های خالی از ان کیست      

                                         کوروش کبیر

خوابهایم بوی تن تو را میدهد .


نکند ان دورترها نیمه شب مرا در اغوش میگیری

‌كلمه ها بر احساسها و انديشه ها تاثير مي گذارند


 

    احساسها بر افكار و كلمه ها مؤثرند

    انديشه ها بر كلمه ها و احساسها تاثير مي گذارند

    بگوييم : از اينكه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

    نگوييم : ببخشيد كه مزاحمتان شدم

......
ادامه نوشته

جملاتی از مادر ترزا:

جملاتی از مادر ترزا:
درانتهای حیات ما بدین سنجیده نخواهیم شدکه:
چه مدرک دانشگاهی دریافت کرده ایم
چه مقدارازمادیات دنیابرای خوداندوخته ایم
چه کارهای بزرگی انجام داده ایم
سنجش مابراین اساس خواهد بود که:
من تشنه بودم وتومراسیراب کردی
من عریان بودم وتومراپوشاندی
من بی خانمان بودم وتومرااسکان دادی
تشنه.نه فقط تشنه آب بلکه تشنه محبت
عریان.نه فقط ازبرای لباس بلکه عریان ازعزت واحترام
بی خانمان.ولی نه تنهادرطلب خانه ای ازخشت بلکه به
سبب خروج ازعوالم انسانی
بنابراین جسورانه عشق بورز.احترام کن وبپذیر

sher

من نمیدونم این شعر از کیست ولی خیلی زیباست
 سخت آشفته و غمگین بودم…  به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند درس ومشق خود را… باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم  و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند… خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
اولی کامل بود
ادامه نوشته

آدم های موفق

آدم های موفق خودشان را با افرادی كه با آنها هم فكر هستند، متحد می‌كنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یك گروه بودن را می‌دانند و می توان گفت آدم های موفق 30 فرق کلی با دیگران دارند که دانستن آنها بد نیست :

ادامه نوشته

بی آن که دیده بیند ،
در باغ
احساس می توان کرد
در طرح پیچ پیچ مخالفسرای باد
یأس موقرانه برگی که
بی شتاب
برخاک می نشیند.

بر شیشه های پنجره
آشوب شبنم است .
ره بر نگاه نیست
تا با درون در آئی و در خویش بنگری .
با آفتاب و آتش
دیگر
گرمی و نور نیست ،
تا هیمه خاک سرد بکاوی
در
رؤیای اخگری

این
فصل دیگری ست
که سرمایش
از درون
درک صریح زیبایی را
پیچیده می کند .
یادش به خیر پائیز
با آن
توفان رنگ و رنگ
که بر پا
در دیده می کند !
 
هم برقرار منقل ارزیز آفتاب
خاموش نیست کوره
چو دیسال :
خاموش
خودم
منم!
مطلب از این قراراست :
چیزی فسرده است و نمی سوزد
امسال
در سینه
در تنم

اندوه زیبایی خاص خود را دارد

دوه زیبایی خاص خود را دارد, آن را جشن بگیرید.
در اندوه غرق نشوید، بلکه نظاره‌گر آن باشید
و از آن لذت ببرید، زیرا اندوه زیبایی‌های خاص خود را دارد.
ما معمولاً آن قدر در اندوه غرق می‌شویم که............

ادامه نوشته

سلام به زمین

سلام به زمین
سلام به زمان
سلام به زمانی که زمین چرخی دگر می خورد
سالی دگر از راه می رسد و طبیعت لباس بهاری بر تن می کند
این سنت زمین است که هر سال نفسی تازه کند
قدوم بهار بر فرش دلهای زلالتان مبارک

علت خيانت 2

http://tanzimekhanevadeh.com/index.php?option=com_content&view=article&id=767:1390-01-06-12-50-16&catid=2:1389-02-16-15-24-08&Itemid=17

آموزش بورس

آموزش بورس

علت خیانت آقایان

3 دلیل برای لزوم افزایش حقوق!!! مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل

خدمتکاري به خانم خانه اي که در آنجا کار مي کرد،تقاضاي افزايش حقوق داد.

خانم خانه که خيلي از اين موضوع ناراحت بود، تصميم گرفت با خدمتکار صحبت کند.

خانم خانه پرسيد:

«ماريا، چرا مي خواي حقوقت افزايش پيدا کنه؟»

ماريا جواب داد:

«خوب، مي دونيد خانم، سه دليل براي اينکه حقوق من بايد افزايش پيدا کنه وجود داره!!!»

«اولين دليل اينه که من بهتر از شما اتو مي کنم!»


خانم خانه پرسيد:

« کي گفته که تو بهتر از من اتو مي کني؟»

ماريا جواب داد:

«همسرتون اين طور مي گه!»

خانم خانه گفت:

«اوه!!!»

ماريا ادامه داد:

«دليل دوم اينه که من بهتر از شما آشپزي مي کنم!!!»

خانم خانه با اندکي ناراحتي گفت:

«مزخرفه! کي گفته آشپزي تو بهتر از منه؟؟؟»

ماريا گفت:


«همسرتون اين طور مي گه!!!»

خانم خانه گفت:

«اوه!!!»

ماريا ادامه داد:

«دليل سوم اينه که من براي آميزش بهتر از شما هستم!!!»

خانم خانه با عصبانيت زياد فرياد کشيد:

«آهان!!! اين رو هم حتماً همسرم گفته، آره؟؟؟»

ماريا پاسخ داد:

.

.

.

.
«نه خانم! راننده ي شخصي تون اين طوري مي گه!!!»

خانم خانه پاسخ داد:

«آهان، باشه، باشه. راستي چقدر دوست داري به حقوقت افزوده بشه؟؟؟»

علت خیانت آقایان

فرشته فراموش کرد

فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:

خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه. دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.

فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛ این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.

خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت: بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند، زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.

فرشته گفت: بازمی گردم، حتما بازمی گردم. این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد. او هر که را می دید، به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود. اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند.

روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد. و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد؛ نه بالش را و نه قولش را.

فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند.

فرشته هرگز به بهشت برنگشت.

خیانت

در جهان کنونی برقراری ارتباطات معقول و مشروع ضرورت داشته و از لوازم لاینفک زندگی اجتماعی است، اما آنچه می تواند به این مشروعیت لطمه بزند روابط بی‌ضابطه‌ای است که می‌تواند پایه های روابط اجتماعی را سست کند... زیرا چنین روابطی ضربه جبران ناپذیری بر عفت عمومی و زندگی شخصی و دینی انسان وارد می‌کند.

ادامه نوشته

تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند ...
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند ,
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع
به صحبت مي كند :
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش
مي دهند !

مرد: بله بفرماييد ...
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم.
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك
ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر .
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم
ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه
فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته
باشم ...
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار!!!
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه
همه چيزش رو به راهه !!!
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه
پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن
950000 دلاره !!!
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش !
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم .
مرد:خداحافظعزیزم...

مرد گوشي را قطع ميكند . مرد هاي ديگر با تعجبمات و
مبهوت به او خيره ميشوند!!!

بعد مرد مي پرسد: ببخشید اين گوشي مالكيه؟!!!

يه خانومي وارد داروخانه ميشه و به دكتر داروساز ميگه كه به سيانور احتياج داره!
داروسازه ميگه واسه چي سيانور مي‌‌خواي؟
خانومه توضيح ميده كه لازمه شوهرش را مسموم كنه.
چشم‌هاي داروسازه چهارتا ميشه و ميگه: خدا رحم كنه، خانوم من نمي‌تونم به شما سيانور بدم كه بريد و شوهرتان را بكُشيد! اين بر خلاف قواننيه! من مجوز كارم را از دست خواهم داد... هردوي ما را زنداني خواهندكرد و ديگه بدتر از اين نميشه! نه خانوم، نـــه! شما حق نداريد سيانور داشته باشيد و حداقل من به شما سيانور نخواهم داد.
بعد از اين حرف خانومه دستش رو ميبره داخل كيفش و از اون يه عكس مياره بيرون؛ عكسي كه در اون شوهرش و زن داروسازه توي يه رستوران داشتند شام مي‌خوردند.
داروسازه به عكسه نيگاه ميكنه و ميگه: خُب، حالا.... چرا به من نگفتین که نسخه دارین؟

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. او در ادامه میگوید : آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد

 
سفارش تلفنی کیک تولد!
مردی برای تولد همسرش به شیرینی فروشی محل تلفن زد تا کیک او را سفارش دهد.
فروشنده پرسید که چه پیغام تبریکی روی کیک بنویسد؟
مرد فکری کرد و گفت بنویسید: با اینکه داری پیرتر میشوی ولی هر روز بهتر میشوی.
فروشنده پرسید چه جوری این پیغام را بنویسد.
مرد گفت:خب، "با اینکه داری پیرتر میشوی" در بالا و "ولی هر روز بهتر میشوی" در پایین.

مهمانی شروع شد، پاسی از شب گذشته بود که کیک ارسال شد .

در جعبه کیک که باز شد مهمانها شوکه شدند ،چون روی کیک نوشته شده بود .
با اینکه داری پیرتر میشوی در بالا ، ولی هر روز بهتر میشوی در پایین!
 

باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
  
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده ئی چشم پرآتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
  
ناله کردم که ای وای، این اوست
در دلم از نگاهش، هراسی
خنده ای بر لبانش گذر کرد
کای هوسران، مرا می شناسی
  
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من، که دیوانه بودم
وای بر من، که من کشتم او را
وه که با او چه بیگانه بودم
  
او به من دل سپرد و بجز رنج
کی شد از عشق من حاصل او
با غروری که چشم مرا بست
پا نهادم بروی دل او
 
 من به او رنج و اندوه دادم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من، خدایا، خدایا
من به آغوش گورش کشاندم
  
در سکوت لبم ناله پیچید
شعله شمع مستانه لرزید
چشم من از دل تیرگی ها
قطره اشکی در آن چشم ها دید
 
همچو طفلی پشیمان دویدم
تا که درپایش افتم به خواری
تا بگویم که دیوانه بودم
می توانی به من رحمت آری
  
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو، صبر کن، صبر
لیکن او رفت، بی گفتگو رفت
 
وای بر من، که دیوانه بودم
من به خاک سیاهش نشاندم
وای بر من، که من کشتم او را
من به آغوش گورش کشاندم
 

این داستانِ یک دکتر است. دکترِ داستانِ ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند. زندگی بسیار مرفه ای دارد، زندگی که هیچیک از همکلاسی هایش حتی خواب آن را هم نمی دیدند !

ادامه نوشته

http://www.100raz.com/

http://www.100raz.com

/

استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاريابي به دانشجويان خود بود:

* شما در يك مهماني ، يك دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج كن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم
ادامه نوشته

قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد

وقتی اشتباهی را در سن بالا انجام می دهیم خودتان را سرزنش می کنید

 که من که سنی ازم گذشته چرا؟ولی خودتان را سرزنش نکنید

 زیرا وقتی شما بزرگتر می شوید لزوما داناتر نخواهید شد ..این را به یاد داشته باشید ..

 

 

     2  - اگر بپذیری که گذشته ها گذشته و تأسف و افسوس دردی را دوا نمیکند

از حال راضی خواهید بود ..

مگر می توان زمان را به عقب بازگردانید؟

این که بگویید کاش این کار را انجام نداده بودم مشکلی را حل نخواهد کرد .

 

3_    به نظر من اجتماعی بودن و مهربانی و گذراندن روزی بدون رنجاندن دیگران

 بسیار با ارزش تر از داشتن مدرن ترین فن آوری است .

یادت باشه اونا فقط ابزاری هستند برای شاد کردن تو ..

شادی رو میتوان در چیزهای راحت تری جستجو کرد

 

 

 4   - در زندگی هدف کوتاه مدت و بلند مدت داشته باشید ..

اهداف کوتاه مدت مانند پله هایی برای اهداف بلند مدت عمل می کنند ..

 

 

  5 -     در طرز تفکر انعطاف پذیر باشید .به دلایل دیگران نیز گوش دهید ..

اگر فکر کنی همه ی جواب ها را می دانی راه به جایی نخواهی برد .

 

 

6 - مشاور خود باشید و به ندای عقل و درون خود گوش دهید.

انگار کسی با شما حرف می زند ..این یعنی خود آگاهی..

..بد نیست .گاهی خودتان را به جای طرف مقابل بگذارید

 

                                                                                                           

 

7 - وقتی کسی از شما سوالی پرسید که از پاسخ مطمئن نیستید ..

سریع جواب ندهید تا 10 بشمارید ..کمی مکث می تواند از بروز مشکلات زیادی جلوگیری کند .

 

 

8 -    بعضی ها فکر می کنن اگه پای همسایه شون بشکنه اونا بهتر راه میرن .

.با تحقیر کسانی که از تو موفقترند  یا خصوصیت برجسته ای دارند تو بالاتر نخواهی رفت ..

 

 9 -  قدر چیزهایی که در حال حاضر دارید بدانید  سپس به دنبال چیزهای بهتری باشید .

..رمز خوشبختی این است  ارزش چیزی که اکنون دارم بدانم

چون چیزهایی که الان دارم واقعی هستند و چیزی که در آینده هست شاید هرگز به دست نیاید .

.پس همیشه در آینده زندگی کردن خطاست.

 

 

10  -  مرتب و آراسته لباس پوشیدن می تواند به روز شما قشنگی و جلا دهد،

 آگاهانه رفتار کنید و به استقبال روز بروید ..

بیدار شوید ، دوش بگیرید ..شوخی و صحبت کنید فموهایتان را شانه کنید .

مسواک بزنیدو لباس تمیز و مرتبی بپوشید و عطر بزنید .

انگار دارید برای یک مصاحبه ی شغلی یا جشن تولد می روید ..

مطمئن باشید آن وقت آن روز هم برای شما شاداب و پر انرژی خواهد بود ...

 

11  - حتما سعی کنید یک سیستم اعتقادی داشته باشید ،نمی خواهم شعار مذهبی بدهم اما کسانی که

 سیستم اعتقادی دارند در مواقع بحران صبر و تحمل بیشتری دارند .

به خاطر ندارم این جمله از کیست ولی به نظرم برای آنهایی که به هیج چیز اعتقاد ندارند

 با کمی تعمق بسیار کارساز خواهد بود .

این که بهتر است به خداوند اعتفاد داشته باشی و بعد از مرگ متوجه شوی طرز فکرت اشتباه بوده

تا این که اعتقاد نداشته باشی و بعد از مرگ متوجه شوی که خداوند وجود دارد .

..البته نه صد در صد ولی به نظرم جمله در خور تفکریست

 

اعتقاد یعنی آرامش از بودن هدف و دعا کردن و دریافت انرژی مثبت ..

حتی اگر تلقین باشد ..زندگی شما را زیبا خواهد کرد

با افراد بی اعتقاد همکلام شدن تنها انسان را به سمت پوچی و مرگ تدریجی سوق می دهد .

 

12   - زمان اندکی را به خودتان اختصاص دهید شاید تنها 10 دقیقه ..

برای تجدید قوا ...هیچ کاری نکنید فقط عمیق و آرام نفس بکشید

و چشمانتان را ببندید و به صدای تنفس خود گوش دهید ..

 

13 -  یه وقت هایی لازم است به خودمان بخندیم ..

دقیقا عید امسال بود ..من لازانیا درست کرده بودم .بعد از شام قبل از این

 که آماده شستن ظرف ها بشم ظرف کثیف لازانیا از دستم افتاد و شکست .

در اون زمان تنها به خودم می خندیدم ..میدونید چرا؟/چون شستن ظرف پیرکس

 لازانیا کار سختی هست و خوشحال بودم که این ظرف قبل از شستن شکست نه بعد از اون ...

 

14 -    همیشه احتمال شکست وجود دارد و هرگز نمیدانید کدام قسمت از تلاشتان نتیجه خواهد داد

برای به وجود آمدن یک درخت سیب کاشت 100 دانه لازم است تا یک یا دو عدد به بار بنشیند .

.بعضی از کارها را بدون چشم داشت و تنها به خاطر دلتان انجام دهید مثل 98 دانه ای

 که ثمری نداشت هر چند که باعث اطمینان خاطر باغبان از ثمر بخش بودن کِشت است .

 

15  -  هیچ گاه احساستان را سرکوب نکنید .آن ها را به شیوه ی درستی ابراز کنید .

.حتی در زمان عصبانیت فقط تا 10 بشمارید تا کاری نکنید که بعد ها پشیمان  شوید .

از کسانی که برای شما کاری انجام می دهند تشکر کنید ..

اگر کسی را دوست دارید به او بگویید

چه اشکالی دارد صبح قبل از رفتن به سر کار پدر و مادرتان را در آغوش بگیرید

میدونین با این کار چه روز زیبایی را برای آنها رقم زده اید؟

 

 

16   - این هنر را که چه زمانی باید از موضوع یا شخصی خود را کنار بکشید.در خود پرورش دهید ...

اگر ارتباط و پیوند شما با کار و یا با کسی در حال کمرنگ شدن و تمام شدن و متضرر شدن شما  است

 به جای این که به خودتان با ادامه آن صدمه بزنید یاد بگیرید که آن را کنار بگذارید.

                                                                                                                          

 

17 -  فرض کنید رئیس یک اداره ،خلبان یک هواپیما، مادر یک خانواده پر جمعیت هستید

 اگر مریض شوید چه کسی زندگی شماو کسانی که به شما وابسته اند  را اداره خواهد کرد .

.پس از خودتان مراقبت کنید

 

18   -  سعی کنید جوان بمانید :واقعا فکر می کنید جوان ماندن به سن کم است؟

هستند کسانی که در ظاهر جوانند ولی هیچ احساسی از حرارت و شوق و شور در آن ها نیست

  و در عوض کسانی هستند که با این که از آنها سنی گذشته است

 وجودشان به هر محفلی شادی و خوشحالی می بخشد و همیشه سرحال و شادابند ..

جوان ماندن یک حالت روحی است نه جسمی .

 

.

19   - به محض این که در بروز و پیش آمدن مشکلی پذیرفتی که مقصر نیستس از آن بگذر .

لزومی ندارد که با مرور دوباره آن به دنبال موردی برای محکومیت خودت باشی .

 

20  -  اگر نسبت به چیزی که می خواهید به کسی قرض بدهید وسواس دارید

،آن را قرض ندهید چون همیشه احتمال عدم بازگشت آن است .

اگر برگشتنش برای شما خیلی مهم است پس قرض ندهید .

 

 

21 -   با افراد مثبت معاشرت کنید آنهایی که شما را بالا می کشند و دید مثبتی به زندگی دارند .

.کسانی که با دیدنشان احساس شعف می کنید و شما را می خندانند .

حامی شما هستند و تشویق تان می کنند و به شما روحیه می دهند تا به رویارویی با زندگی بروید.

22 -  هیچ گاه در پی گرفتن انتقام نباشید اگر این کار را بکنبد شما نیز به

 سطح آن افراد تنزل پیدا خواهید کرد و بعدا پشیمان خواهید شد

 

 

 

و کلام آخر را  برای کسانی که می گویند با این همه مشکلات زندگی

نمیتوان به این حرف ها عمل کرد می گویم

می‌شود در مرداب  شنا کرد و تصور کرد که در دریا شنا می‌کنی

این تغییری در ماهیت مرداب  ایجاد نمی‌کند

ولی مسلما  شنا را تحمل‌پذیرتر می کند...

خدا رو چه دیدی ..شاید به دریا رسیدی

تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست دارم .
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم .
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می‌شود
و برای نخستین گل‌ها
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم .
تو را به جای همه کسانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم .
بی تو جز گستره‌یی بی‌کرانه نمی‌بینم
میان گذشته و امروز.
از جدار آیینه‌ی خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.
تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانه‌گی‌ات که از آن من نیست
به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
می‌اندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشیدی رخشانی هستی که بر من می‌تابی
هنگامی که به خویش مغرورم
سپیده که سر بزند
در این بیشه‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم .
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز

مردی در بستر مرگ بود. در لحظات دردناک مرگ، ناگهان بوی عطر شکلات محبوبش از طبقه پایین به مشامش رسید. او تمام قدرت باقیمانده اش را جمع کرد و از جایش بلند شد. همانطور که به دیوار تکیه داده بود آهسته آهسته از اتاقش خارج شد و با هزار مکافات خود را به پایین پله ها رساند و نفس نفس زنان به در آشپزخانه رسید و به درون آن خیره شد. او روی میز ظرفی حاوی صدها تکه شکلات محبوب خود را دید و با خود فکر کرد یا در بهشت است و یا اینکه همسر وفادارش آخرین کاری که ثابت کند چقدر شیفته و شیدای اوست را انجام داده است و بدین ترتیب او این جهان را چون مردی سعادتمند ترک می کند. او آخرین تلاش خود را نیز به کار بست و خودش را به روی میز انداخت و یک تکه از شکلات ها را به دهانش گذاشت و با طعم خوش آن احساس کرد جانی دوباره گرفته است. سپس مجددا” دست لرزان خود را به سمت ظرف برد که ناگهان همسرش با قاشق روی دست او زد و گفت :

دست نزن، آنها را برای مراسم عزاداری درست کرده ام.
بجای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن .
به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی امروز با تبسمی شادم
کن .
به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام
کوچک خوشحالم کن.
ما امروز به هم نیاز دارم نه فردا

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگ عزیزانمان بر تابوت آنها می گذاریم شاخه ای از آن را همين امروز به آنها هديه کنیم.