كتاب راههاي تقويت حافظه
http://s2.picofile.com/file/7731048060/rahhaye_tghviyte_hafeze.rar.html
0
توی دنیا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپیده؛
اگر نمیخواهی جزو چاپیدهها باشی، سعی کن که دیگران را بچاپی!
سواد زیادی لازم نیست، آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب میاندازه!
فقط سر درس حساب و سیاق دقت بکن!
چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی، کافی است، تا بتوانی حساب پول را نگهداری و کلاه سرت نره، فهمیدی؟ حساب مهمه!
باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف بشی، از من میشنوی برو بند کفش تو سینی بگذار و بفروش،
خیلی بهتره تا بری کتاب جامع عباسی را یاد بگیری!
سعی کن پررو باشی، نگذار فراموش بشی، تا میتوانی عرض اندام بکن، حق خودت را بگیر!
از فحش و تحقیر و رده نترس! حرف توی هوا پخش میشه،
هر وقت از این در بیرونت انداختند، از در دیگر با لبخند وارد بشو، فهمیدی؟
پررو، وقیح و بیسواد؛
چون گاهی هم باید تظاهر به حماقت کرد، تا کار بهتر درست بشه!...
نان را به نرخ روز باید خورد!
سعی کن با مقامات عالیه مربوط بشی،
با هرکس و هر عقیدهای موافق باشی، تا بهتر قاپشان را بدزدی!....
کتاب و درس و اینها دو پول نمیارزه!
خیال کن تو سر گردنه داری زندگی میکنی!
اگر غفلت کردی تو را میچاپند.
فقط چند تا اصطلاح خارجی، چند کلمهی قلنبه یاد بگیر، همین بسه!!
خیلی جالبه که بعد از 66 سال
هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد!!!
ظاهراً بچههای حاجی خوب به وصیت پدر عمل کردهاند.
اگر دروغ رنگ داشت هر روزشاید ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت من زمین را زیر پای خود داشتم و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت، همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم
معلم شهید دکترعلی شریعتی
از قول ابوالفضل بیهقی نقل کردهاند که هیچ کتابی نیست که به یک بار خواندن نیارزد؛ یا هر کتابی به یک بار خواندن میارزد. (1) حال آن که این قول از مشهورات بیاساس است. همه ما به تجربه دریافتهایم که بسیاری کتابها به یک بار خواندن نمیارزند و بسیاری کتابهاست که ارزش ورق زدن جدی هم ندارد. و برعکس بعضی کتابهاست که مادامالعمر میتوان و میبایدشان خواند (برای ما مثل قرآن کریم، احادیث نبوی، بسیاری ادعیه، مثنوی معنوی، دیوان حافظ و سعدی و نظایر آنها). طراوت این کتابها با تکرار خواندن، اگر افزوده نشود، کاسته نمیشود.
ادامه مطلب
اصلاحات ارضی جهت امتحان سمینار جامعه شناسی روستایی دکتر اسدی داود ابادی
علی حامدی
اصلاحات ارضی عبارت است از تغییرات اساسی در میزان و نحوه مالکیت اراضی (خصوصاً اراضی کشاورزی و مراتع) به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه.
اصلاحات ارضی در کشور ایران عبارت است از تغییر شیوه مالکیت زمینهای زراعی از فئودالی سهم بری به خرده مالکی و توزیع مجدد آن بین زارعان، که با تصویب قانون اصلاحات ارضی و سپس قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی طی ۳ مرحله انجام گرفت.
برای دیدن کامل متن روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
بخش اول: مختصري درباره ي فئوداليسم در اروپا: فئوداليسم محصول فروپاشي امپراطوري روم بود و جانشين اقتصاد سياسي مبتني بر برده داري شد (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٥٩)، كه نتيجه اين جانشيني انحصار مالكيت خصوصي زمين، (كه قوانين ارث بري پسر ارشد و ارثيه غيرقابل انتقال، آن را جاودانه مي ساخت) ، ايجاد نهاد سرف داري ، تمركز قدرت سياسي و اقتصادي در جامعه روستايي ، ايجاد نوعي نظم اريستوكراتيك دائمي (هرچند نه تغييرناپذير) ، تقسيم اختيارات دولت، تشكيل يك سازمان سلسله مراتبي مشابه در كليسا و ... بود. (همان، ٥٩ و ٦٠)، در واقع نظام فئودالي، نظامي است كه در آن توليد كننده ي نهايي به تعبير كلاسيك آن سرف است كه بخشي از وقت خود را بايد در خدمت ارباب كار كند و بخشي را نيز به كار بر روي زمين اختصاص دهد. اين تقسيم زمان حتي به صورت پنهان هم كه شده نوعي اجاره شامل مي شود كه به صورت عيني يا نقدي يا هر دو است (دون، ١٣٦٨، ١٧). نظام فئودالي در اروپاي غربي از قرن پنجم تا قرون هفدهم و هجدهم و در روسيه و شرق اروپا از قرن نهم ميلادي تا نيمه دوم قرن نوزدهم را در بر مي گيرد.
الف- بيرون آمدن فئوداليسم از برده داري:اگر بخواهيم از منظر ماركسيستي و با توجه به چگونگي پيدايش شيوه ي توليد مختلف از طريق ديالكتيك تاريخي آن را توضيح دهيم بايد بگوييم كه همانطور كه از منظر ديالكتيكي عوامل تحول هر نظامي از درون خود ِ آن نظامها بيرون مي آيند، عوامل تحول نظام برده داري نيز از درون خود ِ اين نظام بيرون آمدند. منشاء تحول در نظام برده داري « كولون ها » بودند. کولون ها عبارت بودند از بردگان آزاد شده يا رعيت هاي آزاد و غير برده که روي قطعات کوچکي از زمين كه تحت قرار داد و شرايط معيني از مالك زمين گرفته بودند، كار مي كردند و در پايان سال زراعي سهم بزرگي از محصول را به صورت جنس يا نقد به مالک مي دادند و مقرري هاي ديگري نيز به شکل ماليات و بيگاري از آنها گرفته مي شد.
اين نوع از زارعين ِ جديد وابسته به زمين بودند، بدين معني كه اگر صاحب ملک، زمين خود را مي فروخت، به همراه زمين زارعي که روي آن کار مي کرد خريد و فروش مي شدند. امتياز وابسته بودن ِ رعيت نسبت به بردگي اين بوده كه آنها ديگر همچون بردگان بنده و زر خريد به شمار نمي رفتند و جداگانه مثل غلام و برده فروخته نمي شدند.اين نوع جديد از رعيت پيشگان در اواخر دوران برده داري ظهور كردند و پيشينيان سرف ها يا رعاياي قرون وسطائي هستند. با مرور زمان و با تحول نظام برده داري به فئوداليسم، تفاوت ميان بردگان آزاد شده و کولون ها و دهقانان آزاد از بين رفت و همه به توده وسيع و يکدست "رعيت" که در غرب "سرف" ناميده مي شد بدل شدند. از اين رو نظام فئوداليسم را "سرواژ" نيز گفته اند.
ب- ويژگيهاي نظام فئودالي
ب١- وابستگي دهقان به زمين: شيوه ي توليد فئودالي مبتني بر مالکيت ارباب بر زمين و بر وابستگي شخصي دهقانان به ارباب فئودال استوار بود. وابستگي شخصي دهقان به ارباب بدين معني بود كه در اين شيوه ي توليد رعيت و سرف ديگر بنده و برده نبود، اختيار جان او در دست مالک نبود و مستقلا و جداگانه فروخته نمي شد اما همراه زميني که به فروش مي رسيد، به مالک جديد منتقل مي شد، همچنين دهقان مجاز نبود زمين اربابي را ترک کند و اين اختيار را نداشت كه آزادانه بخواهد به خدمت اربابي ديگر در آيد.
ب٢- بهره ي مالكانه و انواع آن: دهقانان از آن جا كه خود مالک زمين نبودند مي بايست بر روي نسق، از زميني که متعلق به ارباب فئودال بود، کار کنند و به اين ترتيب مالک مي توانست به عنوان بهره مالکانه ثمره کار آنها را به سود خود ضبط کند.
بدين ترتيب، شيوه توليد فئودالي مبتني بر انواع بهره مالکانه يا بهره اربابي است كه از دهقانها وصول مي شود. بهره مالكانه در واقع محصول اضافي رعيت بود که تسليم ارباب مي شد. ما به طور کلي به سه نوع بهره مالکانه بر مي خوريم که در مراحل مختلف نظام فئودالي کما بيش در كنار يکديگر وجود داشتند. يکي کار بهره يا بيگاري، دوم بهره جنسي و سوم بهره نقدي.
بايد توجه داشت كه در هر يک از مراحل مختلف تکامل جامعه فئودالي، يکي از اين اشکال ياد شده، تفوق يافته است.
در مرحله ابتدائي نظام فئودالي کار بهره که در عرف معمولي مي توان آن را به « بيگاري » تعبير نمود شکل مسلط بهره کشي از دهقانان بود. بدين معنا که دهقانان روزهاي معيني از هفته را مستقيما براي ارباب و روي زمين او کارمي کردند و اين يک کار اجباري و مجاني براي ارباب بود. شكل ديگر بهره ي مالكانه « بهره جنسي » بود كه عبارت بود از تسليم منظم مقداري از محصول زراعي و دامي به ارباب و صاحب زمين، و در نهايت نوع سوم بهره ي مالكانه شامل بهره نقدي مي شد كه به معناي پرداخت بهره مالکانه به صورت پول است. تفوق بهره ي نقدي در انواع بهره مالكانه مربوط به اواخر دوران فئوداليسم مي باشد، يعني زماني كه مناسبات سرمايه داري بيش از پيش در حال شكل گيري است. البته بايد توجه داشت كه علاوه بر بهره مالکانه منظم، مالک يک سلسله ماليات ها و عوارض و سيورسات نيز به دهقانان تحميل مي کرد.
ب٣ - اقتصاد طبيعي: ويژگي ديگر شيوه ي توليد فئودالي طبيعي بودن يا بسته بودن اقتصاد آن مي باشد. اقتصاد طبيعي به معناي دايره بسته و محدود و تنگي از توليد است که هدف آن مصرف داخلي و خودي است. يعني در آنجا توليد بيش از آن كه هدف مبادله اي يا فروش داشته باشد، براي مصرف انجام مي شود. به عبارت ديگر مقصود از اقتصاد طبيعي آن است که هر ارباب در املاک خود از عوايد و بهره اي که از استثمار دهقانان بدست مي آورد زندگي مي کرد و تقريبا کليه نيازمندي هاي ضروري وي و خدمه اش در املاک خود او توليد و تهيه مي شد و به ندرت مبادلات با خارج از اين محيط بسته مورد احتياج بود. اقتصاد دهقاني نيز بر همين پايه قرار داشت و خانواده دهقاني خود اغلب به امور پيشه وري مي پرداخت و بخش عمده نيازمندي هاي خود را در داخل خود خانواده و شخصا تامين مي کرد. با گذشت قرن ها، به تدريج همراه توسعه شهرها، توليد پيشه وري و تقسيم کار و مبادلات بين شهرو ده بسط يافت و ناگزير درهاي اقتصاد طبيعي به خارج گشوده شد، دايره بسته شکسته شد و بازار گسترش يافت.
ب٤- نظام سياسي: خصيصه آغاز نظام فئودالي در شکل کلاسيک آن فقدان يک حکومت مرکزي مقتدر و تجزيه و پراکندگي سياسي است. ولي در نتيجه تکامل توليد و مناسبات توليدي و تشديد نبردهاي طبقاتي، گرايش بسوي وحدت سياسي و تمرکز دولتي پديد مي شود و کم کم تقويت مي يابد.دولت که در نظام فئوداليسم، به شکل سلطنت است در نبرد عليه دهقانان، يار اربابان مالک بوده و فقط در اواخرنظام فئوداليسم است که سلطنت مطلقه با دستياري بورژوازي عليه فئودال ها که مخالف تمرکز دولتي بودند، عمل کرده است و طبقه استثمارگر جديد از اين نهاد کهنه روبنائي براي استقرار سلطه خود و بسط شکل ديگري از استثمار سود جسته است.
ب٥- مذهب: مذهب و موسسات مذهبي در جامعه فئودالي نقش عظيمي داشت. موسسات مذهبي، عبادتگاه ها، و خدام مذهب، اوقاف فراوان و املاک وسيعي در اختيار داشتند و با دولت فئودالي و اشراف فئودال از جهت ثروت و نفوذ پهلو مي زدند. ايدئولوژي مذهبي، شکل مسلط ايدئولوژي در شيوه ي توليد فئودالي است. در شکل کلاسيک نظام فئودالي، مذهب در خدمت فئوداليسم بود و آن را جاوداني، مقدر و مقدس معرفي مي کرد. هر چند كه در نقطه مقابل نيز جنبش هاي دهقاني نيز اغلب خصلت مذهبي داشت و تحت تاثير جنبش هاي پروتستاني بر عليه تفوق كليساي كاتوليك صورت گرفت.
پ - تحول شيوه ي توليد فئودالي
همانطور كه اشاره كرديم رشته اساسي توليد در اين صورت بندي اقتصادي – اجتماعي کشاورزي است. در آغاز اين شيوه ي توليد، ادوات زراعي؛ خيش چوبي و آهني و داس و بيل بود و سپس گاو آهن چرخ دار و ادوات زراعي دندانه دار و بعد تدريجا آسياي بادي و آبي و غيره به وجود آمدند. به تدريج با رشد نيروهاي توليد، سطح توليد ترقي کرد، محصولات متنوع تر شد، دامپروري رشد يافت، پيشه وري به تدريج کاملا از کشاورزي جدا شد، حرفه هاي جديد پيدا شد، در پيشه وري تخصص و در نتيجه بازده کار رشد کرد. آهنگري، کشتيراني و منجمله با کشتي بادباني، و استفاده از نيروي آب و چرخ و باد (علاوه بر استفاده از نيروي عضلاني خود انسان) تاثير مهمي در پيشرفت امور صنعتي کرد. در دوره هاي بعد کاغذ، باروت، چاپ و بسياري از اختراعات ديگر که نقش مهمي در تکامل تاريخ ايفاء کردند در اين مرحله پديد شدند. در اواخر دوران فئودالي کشفيات بزرگ جغرافيائي قرن هاي پانزده و شانزده و ايجاد بازار جهاني و بسط تجارت و دريانوردي و آغاز مستعمره کردن سرزمين هاي ديگر و هم چنين مصرف فزاينده و تقاضاي روز افزون کالاهاي مختلف شكل گرفت كه از جمله مي توانيم به پيدايش دوک ريسندگي و بافندگي و رشد سريع نساجي و پيدايش سريع شهرها و بازارها و قوافل بازرگاني و استفاده از کود و دام براي کشاورزي و غيره و غيره اشاره كنيم. تمامي اين تحولات نشان دهنده ي رشد نيروهاي توليدي و روابط توليدي در اواخر دوران فئوداليته مي باشد. با پيدايش مانوفاکتورها كم كم و بتدريج مشخص شد که مناسبات فئودالي توليد، پس از چند قرن تکامل، ديگر بازدهي لازم را نداشته و تکامل آينده توليد، در چارچوب تنگ فئودالي ممکن نيست. (امير نيك آئين، فئوداليسم)
بخش دوم: نظام آسيايي
الف- نظرات ماركس و انگلس درباره ي نظام آسيايي
ماركس و انگلس درباره ي شيوه ي توليد آسيايي نظرات مهمي را ابراز داشته اند كه در ذيل مي آوريم. از نظر ماركس سير پيشرفت تاريخ را بر اساس شيوه ي توليد بررسي كرد و جوامع را به چهار دسته ي كمون اوليه، برده داري، فئوداليسم و سرمايه داري تقسيم نمود. در اين ميان يك نوع خاصي از شيوه ي توليد وجود داشت كه در فرآيند قرار نمي گرفت و آن هم شيوه ي توليد آسيايي بود. حال اين جامعه ي آسيايي از نظر ويژگيهايي از ساير شيوه هاي توليد متمايز بود كه از نظر ماركس نبودن مالكيت خصوصي بر زمين « كليد واقعي بهشت شرق است » (ماركس به انگلس ، نامه ٢ ژوئن ١٨١٣، در منتخب مكاتبات ، مسكو ١٩٧٥، ص ٧٥ – ٧٦؛ به نقل از سيف، ١٣٨٠، ١٦) . اين نبود مالكيت خصوصي به اقتدار بيش از حد دولت در نظام آسيايي مي انجامد كه خود زمينه ساز استثمار مي باشد. در واقع از نظر ماركس نبودن مالكيت خصوصي بدين جهت بود كه در جامعه ي آسيايي همه چيز تحت اختيار دولت قرار داشت. بدين جهت او قويا معتقد بود كه دولت آسيايي ماهيت استثماري دارد. مارکس مي گويد ارزش اضافي در جامعه ي برده داري به وسيله برده دار، در جامعه ي فئودالي به وسيله ي فئودال، در جامعه ي سرمايه داري به وسيله ي سرمايه دار و در جامعه ي آسيايي به وسيله ي دولت غصب مي شود لذا در جامعه آسيايي دولت و ادارات آن استثمارگران جامعه اند. بدين جهت ماركس در مقاله ي نقدي بر فلسفه هگل بحث استبداد شرقي را مطرح مي كند. او اظهار مي داد كه سياست دولت چيزي نيست جز اراده ي فردي يك شخص بر كل جامعه (وطن خواه، ١٣٨٠، ٢٨)، بدين لحاظ از نظر سياسي در استبداد آسيايي دولت سياسي چيزي جز بوالهوسي يك فرد نيست (ماركس، انتقادي بر نظريه هگل درباره دولت، از مجموعه نوشته هاي اوليه لندن، ١٩٧٧، ص ٩١ ؛ به نقل از سيف، ١٣٨٠، ١٦)، از نظر او در جامعه آسيايي دولت مالك وسايل توليد است. (وطن خواه، ١٣٨٠، ٥٠) و روابط توليدي در جامعه آٍسيايي مبتني بر استثمار مي باشد. (همان، ٥٢)
از نظر ماركس مكانيزم اين استثمار از طريق مالكيت زمين و آب مي باشد. او راجع به مسئله آبياري، شکل توليد کشاورزي و رابطه آن با نهاد سياسي مي گويد: « شرايط اقليمي و منطقه يي به ويژه سرزمين هاي وسيع که از صحراي آفريقا، عربستان، ايران، هند آبياري مصنوعي از طريق کانال کشي و امور آبياري که اساس کشاورزي شرق را تشکيل مي داد نيازمند بود ... اين ضرورت ابتدايي اقتصادي و استفاده ي مشترک از آب، دخالت نيروي متمرکز حکومت را ضروري گردانيد... از اين رو يک کارکرد اقتصادي به تمام حکومت هاي آسيايي محول شود و اين وظيفه ي جواب گفتن به کارهاي عمومي بود » (اقتصاد پيش سرمايه داري، مارکس، ترجمه خسرو پارسا). بدين ترتيب در اينجا سيستم آبياري و توزيع آب يكي از وظايف اصلي و حياتي دولت هاي شرق محسوب مي شود. (وطن خواه، ١٣٨٠، ٣١)
همچنين انگلس نيز اين سوال مهم را مطرح مي كند كه چرا و چگونه است كه شرقي ها به مالكيت زمين حتي به صورت فئودالي نرسيده اند؟ من فكر مي كنم كه علتش تركيبي از شرايط اقليمي شان است با كيفيت زمين. به ويژه صحراهاي گسترده كه از تنگه صحرا، از طريق عربستان، ايران، هندوستان و تاتارستان تا مرتفع ترين دشتهاي آسيايي ادامه مي يابد. او در ادامه مي نويسد در اين سرزمين ها « آبياري مصنوعي اولين شرط توليدات كشاورزي است و بايد از سوي جماعت يا ايالت و يا حكومت مركزي فراهم شود» (سيف، ١٣٨٠، ١٣٩)
بهرحال از نظر ماركس و انگلس دليل عدم رشد جامعه آسيايي را مي توان در تصرف مازاد توليد اجتماعي از طرف قدرت مركزي دانست كه دليل اصلي ركود و تغيير ناپذير جوامع آسيايي به شمار مي آيد. (وطن خواه، ١٣٨٠، ٣٦)
ب - ماهيت شيوه ي توليد آسيايي
بطور کلي مي توانيم ويژگيهاي عمده ي جامعه ي آسيايي را در مقولات زير فهرست کنيم:
ب1- وضعيت جغرافيايي (خشكي و كم آبي): فلات ايران به جهت داشتن صحراهاي وسيع و کم آبي بيش از حد همواره مستلزم روشهاي ابداعي و مصنوعي آبياري بوده است كه اين امر خود باعث پديد آمدن كارجمعي مي شده است که اغلب به صورت بنه و صحرا انجام مي گرفته است. کم آبي که باعث پديد آمدن کار جمعي مي شده است امكان كار فردي كه پيش زمينه ي انباشت سرمايه و بوجود آمدن سرف بوده است را ناممكن مي ساخته است.
ب2- وجود حكمراني مستبد: از آنجا که در نظام آسيايي، پادشاه مالکيت اسمي تمامي اراضي را در اختيار دارد، داراي قدرت نامحدودي است که به وي اجازه هر گونه دخل و تصرفي را در زندگي رعاياي خويش مي بخشد. در نظام آسيايي پادشاه قدرت مطلقه دارد و ديگران، چه رعيت، کسبه، بازاريان، تجار و حتي درباريان در برابر قدرت پادشاه وضعيت يکساني دارند.
ب3- عدم امنيت مالكيت خصوصي: عدم امنيت مالكيت خصوصي عوامل اصلي توليد (زمين ) در چنين جامعه اي وجود دارد بدين معنا كه آنچه وجود دارد نه مالكيت غير مشروط بلكه تصرف مشروط زمين است (سيف، ١٣٨٠، ١٣٨). در اين مرحله اعضاي جوامع اشتراكي ديگر به هيچ وجه در حاصل كار خود به يكسان سهيم نيستند. بلكه زمين را كم و بيش به اشتراك در تملك دارند. به گونه اي كه فرد از يك طرف حفاظت از موجوديت اشتراكي را بر عهده دارد و از طرف ديگر از تلاش جدي در آباد كرد قطعه زميني كه براي فصلي معين يا چند سال روي آن كار مي كند نفعي نمي برد.
ب4- وجود جماعت روستايي خودكفا: در جامعه ي آسيايي به جهت کم آبي، روستاها اغلب پراکنده بوده و دور از يکديگر قرار دارند. بدين جهت اين روستاهاي پراکنده اغلب بطور خودکفا بوده اند. عامل اين خودکفايي وحدت كشاورزي و صنايع دستي مي باشد. دلايل وجود اين وحدت عبارتست از:
١- تقسيم بدوي كار در جامعه و نيروهاي مولد تكامل نيافته.
٢- پراكندگي از يكديگر، كه باعث عدم رشد جاده مي شود. (همان، ١٤١)
بدين جهت ماركس پس از مطالعات بسيار به اين نتيجه مي رسد كه ويژگي اساسي نظام آسيايي « وحدت صنايع دستي و كشاورزي » در قالب اجتماع « ده » است. (اشرف، نظام فئودالي يا نظام آسيايي، ٨)
ب5- شهرهاي انگل صفت: به همان دلايلي که در بالا اشاره شد، يعني تقسيم کار بدوي و پراکندگي روستاها از يکديگر و نبود جاده باعث مي شده است که يک. ميان روستا به عنوان منبع توليد و شهرها به عنوان مصرف کننده ي توليدات کشاورزي مبادلات محدودي صورت بگيرد و دو. صنايع دستي در درون شهرها رشد پيدا نکند در نتيجه شهرها از لحاظ توليدي توسعه نيابند. در واقع به جهت آن که هزينه اجتماعي لازم براي توليد در نظام آسيايي بسيار بالاست شاهد گستردگي فقر در اين جوامع هستيم. درچنين وضعيتي پيدايش و گسترش شهرها علت اقتصادي ندارد بلكه علت ها و انگيزه هاي سياسي دارد. مركز ثقل در اين شهر نمونه وار آسيايي نه واحدهاي توليد بلكه قصر شاهان و ديگر حاكمان است. (همان، ١٤٢)
پ – موضع ويتفوگل
ويتفوگل در کتاب استبداد شرقي بحث هاي مفصلي درباره ي جوامع آسيايي ارائه مي کند. او معتقد است که در جوامع آبي تضادهاي اجتماعي جانشين تضادهاي طبقاتي مي شوند. اين تضادهاي اجتماعي عبارتند از: ١- تضاد بين مردم بخش هاي مختلف. ٢- تضاد بين مردم و حکومت. ٣- تضاد بين افراد ِ حکومت.
از منظري ديگر، ويتفوگل معتقد است که در نظام آسيايي، بوروکراسي جانشين مالکيت مي شود. اين نظام بوروکراتيک به منظور کنترل دولت بر منابع آبي بوجود آمده است. از اين نظر استبداد شرقي ويتفوگل بيانگر سخت ترين شکل قدرت مطلقه و استبداد تام فردي است و دولت شرقي به عنوان يک نهاد بي رقيب سياسي با حذف همه ي ساختها و نهادهيا غير دولتي اجتماعي به صورت نيرويي قدرتمندتر از جامعه در آمده است.
پ1- ايرادها به نظرات ويتفوگل
دكتر محمد علي خنجي در كتاب تاريخ ماد مي گويد كه تمركز بيش از حد ويتفوگل بر جامعه ي آبي اغراق آميز است (خنجي، ١٣٥٨، ١٢)، كاتوزيان نيز ضمن استدلالهايي ايرادهاي خود را به نظريه ويتفوگل نشان مي دهد:
١- عدم شواهد معتبر درباره ي نقش دولت در سيستم آبياري.
٢- عدم تداوم ديوانسالاري پايدار در طول تاريخ ايران (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٧١ و ٧٢)
٣- نبود رودخانه هاي بزرگ همچون دجله و فرات در ايران.
٤- وجود استبداد در ايران نه به خاطر وظايف اقتصادي و اجتماعي دولت، بلكه بخاطر ضعف سياسي واحدهاي كار (روستاها) بوده است. (همان، ٧٥)
ت- دولت ِ آسيايي
١- ريشه هاي قدرت مطلق پادشاه و تيولداري: ريشه هاي قدرت مطلق پادشاه و تيولداري به دوره ي هخامنشيان باز مي گردد. با اوجگيري قدرت هخامنشيان، شاه به عنوان قدرت يكه و برتر، مالكيت بر زمينهاي زراعي بخشي از حق و اختيار مطلق و شخصي شاه شد. هم از اين رو روند توليد بر مبناي تيولداري به عنوان شكل عمدهي زمينداري در ايران آغاز شد. در اساس ، تيول -كه بعدا از اسلام به عنوان «اقطاع» تداوم يافت - مالكيت مشروط يا حق تصرف زمين است. اين چنين مالكيتي كه در واقع حق انتفاع ميباشد، از سوي شاه به هر كس كه او اراده ميكرد اعضاي خانوادهي سلطنتي، سرامدان ديوانسالاري، فرماندهان نيروهاي نظامي و روحانيون وابسته به قدرت مركزي واگذار ميشد و به ارادهي او نيز هر زمان ممكن بود اين حق تصرف نقض شده و به ديگري واگذار شود.
٢- تفاوت منشاء دولت در نظام هاي آسيايي با فئودالي: در اروپا منشاء دولت از تخاصم ميان طبقه برده دار و طبقه برده بوجود مي آيد كه از همان آغاز دستگاهي است متعلق به يك طبقه كه براي حفظ تعادل و نظم اجتماعي به سوده برده داران در برابر بردگان بكار برده مي شود. اما در جوامع آسيايي منشاء دولت باز مي گردد به كم آبي مناطق مختلف اين سرزمين و اين كه نياز به مباشران در امر آبياري بوده است. نخست جماعت بوده است و عده اي خادمان و مباشران امور آن، در مراحل بعد همگام با افزايش توليد و ترقي ميزان بازدهي كار انسان، « جامعه و مباشر » كم كم جاي خود را به « تابع و متبوع » و آن گاه « حاكم و محكوم » و سپس به « استثمار شونده و استثمار كننده » واگذار كرده اند و پا به پاي اين تغييرات، اختلاف در سطح ثروت، مستمند و غني و به نوبه خود تقسيمات ثانوي و گروه هاي اجتماعي « كاست ها » بوجود آمده اند. بدين جهت به نظر مي رسد كه در شكل اروپايي تكامل، نخست جامعه به طبقات تقسيم مي شود و سپس از تعارض منافع طبقات، دولت نشات مي گيرد. ولي در شكل شرقي تطور، نخست دولت پديدار مي شود و جامعه به دو دسته تقسيم مي شود، طبقه حاكم و طبقه تحت حكومت، يا طبقه استثمار كننده و طبقه استثمار شونده. (خنجي، ١٣٥٨، ١٩)
٣- ويژگيهاي دولت ِ آسيايي
الف- قدرت مطلق و انحصار حق مالكيت: در جامعه ي آسيايي دو منظر از دولت وجود دارد: ١- حكومت خودكامه بر انحصار حقوق مالكيت در دست دولت و قدرت نظام ديواني و نظامي متراكم عدم وجود حقوق مالكيت ارضي بلكه وجود تنها امتيازاتي كه دولت به افراد (گاه طوايف و عشاير) مي بخشيد و هر زمان مي خواست از آنها پس مي گرفت.
٢- دولت مالك بخش اعظم از زمين هاي كشاورزي و بخش ديگر هم در اختيار خاندان سلطنتي كارمندان دولت و ديگر بزرگان ... است که در آن عدم امنيت قراردادي در مالكيت وجود دارد. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ١٣)
ب - خودكامگي: انگ و نشانه ي دولت خودكامگي دولت آسيايي در متراكم بودن قدرت و كاربرد خودسرانه ي آن است (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٤٠)، ريشه ي اين خودکامگي در كم آبي است. كم آبي احتمالا نقش اساسي در شكل دادن به ساختار اقتصاد سياسي ايران بازي كرده است (همان، ص ٤٢).
دو دليل اصلي: الف- كم آبي سبب ايجاد واحدهاي روستايي توليدي شد كه از هم جدا افتاده و مستقل بودند ولي هيچ يك از آنها نمي توانست چنان مازادي توليد كند كه مبنايي براي ايجاد قدرتي همچون قدرت فئودال توليد كند. ب- با توجه به گستردگي خاك ايران، مازاد جمعي تمامي يا بيشتر اين روستاهاي از هم جدا افتاده چنان عظيم بود كه وقتي به دست يك نيروي بيروني مي افتاد مي توانست به عنوان بنيان اقتصادي (تشكيل) يك دولت يا امپراطوري خودكامه كشورگستر به كار آيد. (همان، ص ٤٢)
پ - عدم وجود قانون در جامعه آسيايي (قانون محدود كننده ي اعمال قدرت دولت): در جامعه ي آسيايي قانون به معناي قواعد اساسي محدود كننده ي اعمال قدرت دولت كه آن را بطور كلي قابل پيشبيني نمايد وجود ندارد. در واقع در جايي كه حقي وجود براي انسانها وجود ندارد نمي توان از قانون سخن گفت. اما در جامعه فئودالي اروپا قوانيني (نوشته يا نانوشته) وجود داشت كه ظاهرا هرگز تغيير نمي يافت. تا حد زيادي مانع پويايي اجتماعي و جغرافيايي بود، امتيازات انحصاري و طبقاتي را دوام مي بخشيد و پيدايش قانون و انديشه هاي نو را محدود مي ساخت. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ١٧و ١٨)
ت- عدم وجود سياست در جامعه آسيايي: در جامعه ي آسيايي سياست هم وجود ندارد. در اينجا سياست به معناي مبادله اجتماعي است. سياست بدون قانون موجوديت نمي يابد زيرا تنها در درون يك چهارچوب حقوقي تعيين كننده و تكاليف است كه انديشه و اقدام مستقل امكان پذير مي گردد. (همان، ص ٢٠)
ث- عدم مشروعيت دولت آسيايي: دولت در جامعه ي آسيايي از مشروعيت برخوردار نيست چرا که به جهت عدم وجود اشراف اصيل، قدرتمند و باثبات در جامعه ي آسيايي دولت از امکان حمايت آنها برخوردار نيست. (همان ص ٢٢)
ج- عدم وجود استمرار دولت هاي آسيايي: در نهايت کاتوزيان از عدم امکان وجود استمرار دولت در جامعه ي آسيايي صحبت مي کند. (همان، ص ٢١)
٤- ضرورت هاي اجتماعي و كاركردهاي مثبت استبداد شرقي
1- حمايت از واحدهاي کار (روستاها) که به جهت پراکندگي شان آسيب پذير هستند.
٢- کاکرد ديگر دولت ضرورت جمع آوري مازاد محصول مي باشد.
٣- دولت آسيايي مي تواند در وحدت دروني جامعه با توجه به گوناگوني اقوام و قبائل موثر باشد.
٤- دولت آسيايي در كنترل و نظارت بر آبياري مصنوعي موثر است.
٥- دولت آسيايي مي تواند ثبات را برقرار کرده و باعث امنيت در برابر حملات و يورشهاي خارجي شود (شكربيگي، مكانيزمهاي استبداد در ايران)
ث- طبقات اجتماعي
در جامعه ي آسيايي به علت عدم امنيت مالكيت خصوصي، طبقه اجتماعي فئودال و زمين دار مستقل وجود ندارد (كاتوزيان، ١٣٧٧، ١٥)، چرا كه امنيت سرمايه در جامعه ي آسيايي وجود ندارد و به محض اين كه دولت احساس مي كرد كسي از موقعيت مالي و اجتماعي بالايي برخوردار است، به بهانه اي اموال او را مصادره كرده و ضبط مي نمود. اين در حالي است كه در اروپا طبقات اجتماعي ماهوي و اصل بودند و نسبتا خودمختار بودند (همان، ١٤)
بدين ترتيب نبود امنيت سرمايه، باعث وابستگي طبقات اجتماعي به دولت در جوامع آسيايي مي گرديد. اين در حالي است كه در اروپا دولت كمابيش وابسته به منافع طبقات اجتماعي و كمابيش نماينده ي اين منافع بود. هر چند يك طبقه اجتماعي جايگاه بالاتري داشت دولت بدان وابسته تر بود و منافع آن را بيشتر نمايندگي مي كرد و برعكس در ايران هر چه جايگاه اجتماعي يك طبقه بالاتر بود وابستگي آن به دولت نيز شدت بيشتري مي يافت (همان، ١٦)
همين نبود طبقات اجتماعي اصيل در جوامع آسيايي باعث پويايي و تحرك اجتماعي بسياري بود. در واقع به قول كاتوزيان در اين جامعه همه چيز ممكن بود فرودست ترين افراد مي توانستند به فرادست ترين جايگاه ها برسند و بالعكس (همان، ١٧).
نقش اشرافيت و زمينداران در سياستاروپا
انواع اشرافيت در اروپا: مفهوم اشرافيت (nobility, aristocracy) چنانكه از آراء افلاطون و ارسطو در باب حكومت اشرافي بر مي آيد، اصلا بر تبار و نژاد والا اطلاق مي شد. معمولا از سه نوع اشرافيت در تاريخ اروپا سخن رفته است: يكي اشرافيت تبار از نوع اشرافيت سنتي فرانسه قبل از انقلاب، دوم اشرافيت نظامي مثل اشرافيت پروس و سوم اشرافيت ديواني كه مقامشان مبتني بر مناصبي بود كه به طور موروثي از جانبت حكام به آنها واگذار مي شد، مانند بخشي از اشرافيت حاكم در فرانسه (noblesse de robe) (بشيريه، ١٣٧٤، ١٩٤).
١- وظايف نظامي و دفاعي: اشراف در اروپا وظايف نظامي و دفاعي در برابر حملات خارجي يا شورشهاي داخلي بر عهده داشتند و به نوعي كمك و پشتيبان دولت بودند.
٢- محدود كردن قدرت شاه: اشراف در همه جا مدعي امتيازات موروثي و خانوادگي و غير قابل انتقالي بودند. در كشورهايي كه داراي اشرافيت نيرومندي بودند، حتي حق تغيير شاه و يا دودمان سلطنتي از امتيازات اشرافي به شمار مي آمد. اشرافيت در جوامع سنتي تنها يك طبقه به مفهوم اقتصادي مدرن به شمار نمي رفت، بلكه يك پايگاه (status/stand) و گاه حتي يك كاست نيز بود.
٢- حمايت از حكومت در برابر قبايل و اقوام: طبقه اشراف به منظور ايجاد وحدتي در مقابل گرايشهاي قبيله اي و قومي از اقتدار پادشاهان حمايت مي كرد. به همين دليل بود كه حكومتهاي سلطنتي فئودالي نسبتا متمركزي نيز با وجود تفرق قدرت فئودالها به وجود آمدند.
٤- پايه هاي ثبات در حكومت: طبقه اشراف با قدمت چند صد ساله مي توانستند به خوبي حافظ اقتدار و استحكام نظام باشند، چرا كه از سويي منافع اشراف در گرو حفظ وضعيت موجود بود و از سويي ديگر منافع دولت نيز در صورت حفظ و تحكيم جايگاه اشراف تامين مي شد. (همان، ١٩٥- ١٩٨)
ايران
الف- عدم امكان تحقق اشرافيت مستقل بواسطه وجود استبداد ايراني (تغيير تيولداران – قانون ارث): در استبداد ايراني همواره بخش عمده اي از زمينها متعلق به حكومت بود كه آنها را به مقطعان و تيولداران واگذار مي كرد و يا اجاره مي داد. در نتيجه اشرافيت موروثي در ايران پيدا نشد. بر اساس گفته لمبتون، دو مانع عمده در اين زمينه وجود داشت: يكي قانون ارث در اسلام موجب تقسيم مداوم اراضي به قطعات كوچك مي شود و ديگري بي ثباتي سياسي و تغيير مداوم سلسله هاي حاكم كه موجب تغيير تيولداران مي شد. تيولداران وظيفه ي جمع آوري مالياتها و انجام برخي خدمات نظامي را بر عهده داشتند. آنها در واقع منبع اصيل تامين درآمد حكومت مركزي بودند. نظام تيولداري در ايران شامل وگذاري حق موقت يا دايمي بهره برداري از زمين و يا حق جمع آوري ماليات بود. در دوره هاي ضعف قدرت مركزي، تيولداران خود به گروه هاي قدرت محلي تبديل مي شدند. اين وضعيت در اواخر عصر قاجار به اوج خود رسيد. (همان، ٢٠٠- ٢٠١)
ب- قدرت گرفتن اشراف در قرن ١٩: در طي قرن نوزدهم مالكيت خصوصي بر زمين به علت ضعف حكومت مركزي گسترش يافت. در عصر قاجار در مقايسه با دوره هاي قبل نظام تيولداري گرايش فئودالي بيشتري يافت و پراكندگي در منابع قدرت سياسي شدت گرفت. در اين دوران اشراف و خوانين مقتدرترين نيرويه اجتماعي كشور بودند و ماموران محلي را منصوب مي كردند. دولت قاجار در جهت انجام اصلاحات و نوسازي و براي تامين منابع مالي لازم، به فروش اراضي خالصه و دولتي هم دست زد. در نتيجه در كنار طبقه تيولداران قديم به تدريج طبقه جديدي از زمينداران پيدا شد. به هر حال از لحاظ حقوقي و نظري پادشاهان و حكام در عصر قاجار هيچ گونه حقوق مستقلي براي زمينداران به عنوان يك طبقه قائل نبودند و در صورتي كه قدرت لازم را داشتند به تصرف و مصادره زمينهاي آنها مي پرداختند.
پ- برخي اطلاعات درباره ي دوره ي قاجار : در آن دوران دو نوع اشرافيت وجود داشت: اشراف ديواني كه وابسته به دولت و دربار بودند؛ و اشراف زمين دار كه در قرن ١٩ به علت فروش زمين هاي دولتي به جهت افزايش مخارج دولت رشد يافته بودند. در آن دوران دسته بندي هاي اراضي شامل خالصه جات دولتي- تيولهاي فئودالي- اراضي عشايري- اراضي اربابي- اراضي خرده مالكي مي شد. و در آخر اين كه تا پيش از اصلاحات ارضي چهار شكل زمينداري در ايران وجود داشت:
١- اراضي سلطنتي شامل ٢٠٠٠ روستا (٤% روستا).
٢- خالصه جات شامل ٣٠٠٠ روستا (٦% روستا).
٣- زمينهاي اوقاف شامل ٦٠٠٠ روستا (١٢% روستاها).
٤- اراضي اربابي شامل ٤٠٠٠٠ يعني ٨٠ درصد روستاها (بشيريه، ١٣٧٤، ٢١٩).
ج - شيوه ي زندگي روستايي در جامعه ي آسيايي
شيوه ي زندگي روستايي در جامعه ي آسيايي مبتني بر ويژگيهاي خاصي است كه در زير مي آوريم:
١- شيوه توليد ِ جمعي (وابستگي فرد به جماعت، بنه و صحرا): شيوه و روش سنتي توليد در ايران عمدتا بنه و صحرا بوده است. ريشه آن به اين امر بازمي گردد كه در ايران عمدتا آب كمياب ترين منبع كشاورزي بوده است كمبود آب همكاري اشتراكي براي ساخت و نگهداري مجاري زير زميني آب يعني قنات ها و كاريزها و نيز توزيع آب در ميان كشتكاران را تشويق مي كرد. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٧٤)، بدين ترتيب در جامعه ي آسيايي و روستايي ايران، وابستگي فرد به جماعت وجود دارد و با كار جمعي است كه امكان توليد كشاورزي ممكن مي گردد (سيف، ١٣٨٠، ٢٣). در اين شيوه ي توليد روستايي عوامل توليد عبارتند از زمين ، آب، بذر، گاو و كار. كه در اين ميان مالك (زمين و آب)، دهقان (كار)، مالك و زارع يا گاوبند (بذر و گاو) را در اختيار داشتند (كاتوزيان، ١٣٧٧، ص ٧٥).
٢- پراكندگي و خودكفايي: ويژگي شيوه ي توليد روستايي در جامعه ي روستايي پراكندگي و خودكفايي است كه اين بدين لحاظ است كه از طرفي صنايع دستي در روستاها رشد كرده است و از طرفي ديگر پراكندگي روستاها و نبود جاده هاي مناسب باعث عدم ارتباط كافي ميان روستائيان مي گرديد و اين باعث ترغيب آنها به خودكفايي مي شد. (سيف، ١٣٨٠، ١٤١)
٣- ساختار جامعه ي روستايي: ١- آنهايي كه حق سنتي كشت را داشتند (نسق داران). ٢- خانواده هايي كه فاقد چنين حقي بودند (خوش نشينان و گاوبندان و كارگران روزمزد). ٣- كسبه و نزول خواران. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٧٣)
٤- بهره كشي (دروني – بيروني؛ دولت و شهري ها): بهره كشي در نظام آسيايي از مازاد توليد در دو سطح است: درون جماعت ها و نيز در ارتباط جماعت ها با حكومت محلي و از طريق آن با حكومت مركزي. ماركس مي گويد در جامعه روستايي آسيايي ١٢ نفر جيره خوار جماعت هستند: قاضي، پليس، مامور ماليه، مرزبانان، ميراب، براهمن، منجم باشي، آهنگر و نجار ، كوزه گر آرايشگر ، رختشور جواهر فروش شاعر و ... (ماركس، سرمايه، جلد اول، صص ٣٣٧ – ٣٣٨ ؛ به نقل از سيف، ١٣٨٠، ٢٨)
٥- رابطه با دولت: كشاورزي و روستاييان ايران براي تامين و تنظيم منابع آب يا چيز ديگري به دولت وابسته نبودند بلكه اين دولت بود كه قدرت اقتصادي خود را از استثمار واحدهاي روستايي پراكنده و منزوي از هم مي گرفت. واحدهايي كه دولت مازاد توليدشان را يا مستقيما ضبط مي كرد و يا به زمينداران و تيولداران واگذار مي كرد. (كاتوزيان، ١٣٧٧، ٧٧ و ٧٨)
٦- رابطه با شهرها: در جامعه ي پيشين ايران، نوعي حس غريبگي ميان روستاييان و شهري ها وجود داشت و روستاييان چندان به اموري كه در شهرها مي گذشت توجهي نداشتند. شهري ها نيز اغلب تنها سالانه براي جمع آوري مازاد توليد به روستاها مي آمدند و آشنايي چنداني با مشكلات روستائيان نداشتند. اين حس بيگانگي و فاصله ميان روستائيان و شهري ها باعث مي شد كه نظام روستايي توليد در طول قرنها همچنان بي تغيير باقي بماند. (همان، ٧٨)
نقش دهقانان در زندگي سياسياروپا
وجود نظام سرواژ : كه در آن وابستگي دهقان به زمين، خريد و فروش دهقانها در قرون ميانه و … وجود داشت. كه اين امر باعث شورشهاي دهقاني و فروپاشي نظام فئودالي گرديد. از جمله ي اين شورشها عبارتند از: (فرانسه در ١٣٥٦، انگلستان در ١٣٨١، بوهم در ١٤١٩- ٣٦، سويس در ١٥- ١٥١٣ ، آلمان در ٢٥- ١٥٢٤ و روسيه در اوايل قرن هفدهم فرانسه در ١٣٥٦، انگلستان در ١٣٨١، بوهم در ١٤١٩- ٣٦، سويس در ١٥- ١٥١٣ ، آلمان در ٢٥- ١٥٢٤ و روسيه در اوايل قرن هفدهم).
واكنش فئودالي: از اين شورشها با عنوان واكنش فئودالي ياد كرده اند. برخي معتقدند كه اين واكنش فئودالي بعد از يك دوره بهبودي وضعيت دهقانها در قرون ١٣، ١٤، ١٥زماني كه فئودالها كوشيدند دوباره وضعيت سخت تري را حاكم كنند رخ داده است.
دو گرايش در شورشها: بطور كلي در اين شورشهاي دهقاني دو گرايش عمده مشاهده مي شود. يكي همانطور كه گفتيم واكنش فئودالي است و ديگري شورشهايي كه حول گرايشهاي پروتستاني شكل گرفت. و در نهايت به الغاي نظام سرواژ كه شروع آن از اواخر قرن ١٧ بود منتهي گرديد كه با پيروزي انقلاب فرانسه همراه شد (بشيريه، ١٣٧٤، ٢٠٨ – ٢١٠)
در ايران دهقانها هيچ گاه نقش سياسي خاصي نداشته اند، كه يكي از دلايل عمده ي آن همان پراكندگي روستاها بوده است كه موجب مي شده روستائيان نتوانند هيچ گاه به وحدت با يكديگر برسند. به اعتقاد بشيريه، در تاريخ معاصر ايران، دهقانان نقش تعيين كننده اي در تحولات سياسي نداشته اند و بيشتر از سوي گروه ها و نيروهاي سياسي گوناگون بسيج شده اند. (بشيريه، ١٣٧٤، ٢١٨)
چ - وضعيت شهرها
شهرها در جامعه ي آسيايي مبتني بر ويژگيهاي خاصي هستندكه در زير مي آوريم:
چ١- ماهيت انگلي شهرها (نامولد بودن و وابستگي به روستاهاي اطراف): در جوامع آسيايي شهرها نه نتيجه ي مبادله اند، و نه به مبادله بيشتر كمك مي كنند. شهرها نشان دهنده ي تقسيم كار بين صنعت و كشاورزي نيز نيستند و به تقسيم كار بيشتر هم كمك نمي كنند، بلكه آنها انگل هستند. بايد توجه داشت كه ريشه هاي اين نامولد بودن ِ شهرها در عدم امنيت مالكيت خصوصي است. بنابراين ويژگي شهرها در اين است كه:
١- صنايع دستي در شهرها امكان ناچيزي براي رشد و توسعه خواهند داشت.
٢- سرمايه موجوديتي مستقل از زمين پيدا نخواهد كرد.
٣- بدين ترتيب طبقه مستقلي از تجار شكل نمي گيرد.
٤- عدم رشد مبادله كالايي تقسيم كار بين توليد و تجارت را به تعويق مي اندازد و نتيجه آن كندشدن فعاليتهاي غير كشاورزي و تجاري است. (سيف، ١٣٨٠، ١٥٣)
چ٢- مكانيزم پيدايش شهرها در جوامع آسيايي: مكانيزم پيدايش شهرها در جوامع آسيايي عمدتا مبتني بر حضور دربار و بزرگان دولتي در آن شهرها، يا قرار گرفتن در مسير تجارت بوده است. به طور عمده، الزامات قدرت متمركز دولتي از جمله نياز به مراكز اساسي اداري براي تامين كنترل حكومت مركزي به قلمرو وسيع امپراتوريهاي باستان باعث ايجاد و گسترش شهرها به عنوان محل زندگي و فرمانروايي شاهزادگان و امراي محلي ميشده است. از پيش از ميلاد مراودات تجاري بين شرق (چين و هند) و غرب (يونان و روم) گسترش يافت و بسياري از كالاهاي تجاري در مسير شرق و غرب از ايران ميگذشت. از اين رو شهرهاي مهم متعددي در مسير اين راههاي تجاري به وجود آمده كه علاوه بر سامان دهي مبادلات كالا بين شرق و غرب، كالاهاي ايراني نيز در آنها مبادله ميشد. اين امر يكي ديگر از الزامات قدرت متمركز دولتي در ايران بوده است. زيرا چنين حكومتي بود كه ميتوانست وظيفهي راه و پلسازي و نيز گسترش و حفاظت مسيرهاي بسيار طولاني تجاري و راههاي ارتباطي ميان نواحي مختلف امپراتوري را به عهده بگيرد. الزام بيگاري مردم براي ساختن اين شبكهي عظيم راههاي ارتباطي و تجاري نيز از جمله عوامل زمينهساز قدرت متمركز بوده است. پيامدهاي اين قرار گرفتن در مسير تجارت خارجي براي شهرها از بين رفتن محصولات صنعت داخلي و صنايع دستي، و كشاورزي بوده است (اشرف، نظام فئودالي يا نظام آسيايي، ٨)
چ٣- شهر در دوره قاجار : ١- شهر اسلامي متشكل بود اركان سه گانه ي ارگ، مسجد جامع (= آدينه) و بازارها كه هر يك جايگاه يكي از عناصر متشكله ي اجتماع شهري يعني علما، عمال ديواني و بازاريان (= تجار، كسبه و پيشه وران) به شمار مي آمد.
٢- بازارها با مسجد جامع ارتباط اجتماعي و كالبدي نزديكي داشتند. معمولا بناي مسجد جامع در محل مناسبي در كنار شاهراه اصلي شهر و يا در محل برخورد شاهراههاي اصلي، در محوطه بزرگ مستطيلي شكلي بنا مي شد. در يك سوي جامع ساختمانهاي اصلي دولتي جا داشت و در سوي ديگر ان بازارها قرار داشتند.
چ٤- موانع داخلي رشد تجارت در شهرها، در زمان قاجار
١- مصادره اموال تجار بزرگ.
٢- مصادره بخش قابل ملاحظه اي از اموال درگذشتگان از سوي شاه، برخي از حكام و در مواردي از سوي برخي از روحانيون.
٣- خودداري حكام و عمال بلند پايه ديواني از پرداخت قرضه هايي كه از تجار مي گرفتند.
٤- خودداري از پرداخت بهاي كالاهايي كه {حكام و عمال بلندپايه ديواني} از تجار خريداري مي كردند.
٥- غارت كاروانها و بازراها از سوي شاهزادگان و قشون دولتي.
٦- اخاذي از تجار به عناوين و بهانه هاي گوناگون مانند پيشكش و تعارف و تامين مخارج قشون.
٧- اعمال فشار بر تجار و بازاريان در صورت ايستادگي در برابر زورگوييهاي حكومت.
٨- عدم امنيت عمومي در كشور (ايلات متعدد و پراكنده كه دست به تجاوز و غارت بر كاروانهاي تجاري مي زدند).(از كتاب موانع رشد سرمايه داري درجامعه ايران، احمد اشرف)
خ – ويژگيهاي اجتماعي جامعه آسيايي
خ١- فساد: در گستردهترين معنا، فساد عبارت است از سوء استفادهي فرد (يا گروه) از موقعيت يا قدرت اجتماعي كه به پشتوانهي اعتماد به او داده شده است مي باشد. او از اين موقعيت و قدرت اجتماعي در جهت رفع نيازها و تحقق منافع و مصالح شخصي (يا گروهي) بهره مي برد. زمينه و بستر رشد فساد در جامعه ي آسيايي ايران از آنجا نشات مي گرفت كه در استبداد، هر قلمرو اجتماعي تابع اراهي شخصي ميشود. در جامعهي سنتي ايران اقشار و طبقاتي مستقل از حكو.مت وجود نداشتند (از جمله طبقهي اشراف) تا از طريق پيگيري منافع و مصالح طبقاتي خود رادر رقابت با حكومت استبدادي (حتي با تحقق منافع اشرافي خود) بر فساد حكومتها مرز نهند. البته بايد توجه داشت كه علاوه بر اين كه فساد جزء نهادي شدهي حكومت استبدادي است حكومت نيز آگاهانه ميكوشد تا زمينههاي فساد را در جامعه بگستراند. چرا كه حكومت مي داند انسان فاسد شده عليه شرايطي كه فساد را براي او ممكن داشته نه ميخواهد و نه ميتواند اقدامي بكند اما آنچه حكومت استبدادي ميخواهد و نميتواند به آن تحقق بخشد تحت نظارت خود درآوردن فساد ميباشد، در جامعهي ذرهاي شده، فساد هرگز بر قواعد معين و قابل پيشبيني متكي نميگردد. همين امر است كه فساد را به عاملي در به زوال كشاندن قدرت اقتصادي و مشروعيت سياسي حكومت تبديل ميكند. بهرحال نتيجهي مستقيم فساد، رشد بياعتمادي مردم نسبت به يكديگر، تضعيف وفاق اجتماعي، رشد بيتفاوتي اجتماعي، تخريب شخصيت فردي، تشديد تفرقهي اجتماعي و.... ميباشد، كه بروز وحدت حكومت استبدادي و خودمداري بوده و مستقيما به نفع حكومت استبدادي عمل ميكند. گسترش اجتناب ناپذير فساد در حكومت استبدادي از جمله دلايل اين دريافت ايرانيان بوده است كه قدرت و فساد ذاتا از يكديگر تفكيك ناپذيرند.
خ٢- تجاوزگري و خشونت: ويژگي حكومت استبدادي در اين است كه مي كوشد مخالف خود را نه محدود كند يا تحت نظارت قرار دهد بلكه او را حذف كند. در اين حالت ميبايد خشونت، امكان و توان مخالفت را در مخالف نابود كند. اين خشونت گسترده و بيمرز چنان ارعابي به وجود ميآورد كه جهان را براي مردمي كه در اين جو قرار ميگيرند به پديدهاي غيرقابل درك و بيش از آن به پديدهاي بي معنا تبديل ميكند. خشونت و ارعاب استبدادي، هستي انسان مخاطبين خود را نفي ميكند، انسانيت آنها را ناديده گرفته و آنها را در حد«شيء» در نظر ميآورد. شيءاي كه فقط بايد به تاييد و متابعت از عامل خشونت و نفي خويش اقدام كند. جهان براي كسي كه به خاطر بقاء ناگزير به نفي خود ميگردد بيمعناست و او در برابر جهان، منفعل ميگردد. جالب اين كه اين بيمعنايي كه از خشونت استبدادي برميخيزد عامل خشونت را نيز در برميگيرد. او نيز در اعمال خشونت فراموش ميكند كه چه هست و هدف از كاربرد خشونت چيست بلكه اعمال خشونت براي او هدف در خود ميشود.
در شرايط استبدادي كه مردم در انفعال ناشي از فقدان حق تعيين سرنوشت خود زندگي ميكنند و در عين حال با غارت و تجاوزگري رويارو هستند و چه بسا به ورطهي نااميدي در پاسخ گويي به منافع و مصالح خودمدارانهاش در ميغلتند، تجاوزگري به مثابهي بديهيترين«حق»ي در ميآيد كه انسان مستبد در ارتباط با ديگران براي خود قايل ميگردد.
خ٣- فقدان اعتماد اجتماعي: در جامعهي ذرهاي شدهي تحت استبداد، بياعتمادي عمومي جايگزين عشق و دوستي ميشود. بياعتقادي مسلطترين احساس در جامعهي استبدادي است. چرا كه هر اعتمادي مستلزم رابطهي دو سويهاي ميان طرفين است، اما خود كامهگي رابطهي يك سويهاي است ميان خدايگان و بنده كه در آن تسلط سلطهگرانه از يك سو و تسليم و انفعال سوي ديگر وجود دارد. حكومت استبدادي هر چند مدعي وحدت و اعتماد ميان خود و مردم باشد اما در عمل متداوما بياعتمادي مردم را نسبت به خود برميانگيزد. به طور مثال از طريق غير قابل نظارت داشتن خود و پاسخگو نبودن در برابر مردم، پيشبيني ناپذير كردن خود و يا دروغ گفتن به مردم در موضوعي كه ميداند مردم نسبت به آن موضوع، حقيقت را ميدانند و يا حدس ميزنند. و در عين حال ميكوشد تا نشان دهد به مردم بياعتماد است، با دستهبندي متداوم مردم و در طرد كردن و مورد تهاجم قرار دادن بخش يا گروهائي از آنان؛ بدين ترتيب حكومت استبدادي علاوه بر اين كه ميكوشد تا به مردم نشان دهد كه در برابر قدرت حكومت هيچ هستند ميخواهد تا بياعتمادي را به عنوان احساس غالب در روابط بيناشخصي اتباعاش بگستراند.
خ٤- نااميدي و تحقير مردم: ايجاد نااميدي به لحاظ سركوب شديد هر نوع تلاش براي تغيير وضعيت موجود پديد مي آيد. چرا كه در وضعيت استبدادي شرايطي بوجود مي آيد كه در آن اميد تغيير محال مي گردد. اين بدان جهت است كه استبداد در تعارض تام با هر نوع تلاش آگاهانهي انسان براي تغيير شرايط زندگياش قرار دارد. در واقع استبداد، ارادهي آزاد خود انگيختهي اتباعاش را سركوب ميكند. استبداد هيچ نوع نظارت اتباعاش بر واقعيت موجود اجتماعي را برنميتابد. بدين جهت با شيوههاي گوناگون و از جمله سوق دادن مردم به غرق شدن در زندگي روزمره معيشتي ميكوشد تا نگاه آنها را به آينده كور كند. استبداد با جدا كردن حال از آينده، آيندهاي براي مردم ترسيم كرده و مجاز ميدارد كه فقط انتظار كشيدني است و نه تحققپذير، همچنان كه حكومت استبدادي نابود كنندهي هر نوع آرمان عيني اجتماعي است اما در عين حال يوتوپياهايي براي آينده نيز ترسيم مي كند كه تنها بايد به انتظارش ماند.
در گفتگوی اختصاصی با براین ترنر، جامعهشناس شهیر انگلیسی
مصاحبه: محمدرضا جلانیپور
ترجمه: هادی نیلی
پروفسور براین ترنر (Bryan Turner)، جامعهشناس شهیر انگلیسی تا سال 2005 ریاست دانشکدة علوم اجتماعی و سیاسی دانشگاه کمبریج انگلستان را به عهده داشت و هماکنون نیز در موسسة پژوهشی آسیا در سنگاپور ریاست گروه تحقیقاتی جهانیشدن و دین را برعهده دارد. وی که در زمینة نظریة اجتماعی و جامعهشناختی، جامعهشناسی دین (به ویژه جامعهشناسی اسلام) و جهانیشدن آثار درخشانی منتشر کردهاست هماکنون در حال تألیف اثری در باب جامعهشناسی دین برای انتشارات دانشگاه کمبریج است. با این متخصص برجستة دین در دنیای جدید مصاحبهای اختصاصی انجام دادهایم که در پی میآید.
تجربة انقلاب ایران چه کمکی به فهم بهتر جایگاه دین در دنیای جدید کردهاست؟
البته من در جایگاهی قرار ندارم که به ایرانیان دربارة انقلاب خودشان نکاتی را یادآور شود. غربیها معمولاً انقلاب اسلامی را کار یک شخصیت – آیتالله خمینی – میدانند. اما به گمان من علاوه بر وی که تأثیری کلیدی بر تاریخ ایران معاصر گذاشتهاست باید به افرادی چون علی شریعتی و بعد از انقلاب به عبدالکریم سروش هم توجه شود. من شخصاً با توجه به رشتة تحصیلیام به خواندن آثار و آراء آنها در باب دموکراسی، مدیریت سیاسی جامعه، سکولاریسم و حقوق علاقمندم. در فضایی که تحت تأثیر ناآرامیهای خاورمیانه، بحران در عراق، بیثباتی در افغانستان و فقدان و اعتماد و درک متقابل میان جهان اسلام و غرب به وجود آمدهاست، اندیشة برخورد تمدنها وجاهت قابل توجهی پیدا کردهاست. اما خواندن آثار روشنفکران ایرانی ما را امیدوار میکند که هنوز گفتگوی معنادار میان جهان اسلام و غرب ممکن و ضروری است. انقلاب ایران علل پیچیده و مؤلفههای متضادی داشت، ولی به غرب نشان داد تشیع حاوی اندیشههای انقلابیای بود که میتوانستند بدیلی برای ملیگرایی، امپریالیسم غربی و سکولاریسم لیبرال باشند.
البته میراث انقلاب اسلامی پرسشهای مهمی در باب رابطة دین و سیاست، تأثیر آموزش بر تودهها، مدیریت رشد اقتصادی و «دولت نفتی» در اذهان ایجاد کردهاست. انقلاب ایران همچنین یکی از پرسشهای مهم پیش روی اسلام (و مسیحیت) را بدون پاسخ گذاشتهاست: نقش اجتماعی زنان در یک جامعة مدرن چیست؟ زنان چه نقشی در حیات دینی جامعه دارند؟ چه کسی برای دفاع از زنان مشروعیت دینی دارد؟ آیا زنان میتوانند سخنگویان خود باشند؟
پارهای از جامعهشناسان دین مدرنیته را یکی از میوههای دین میدانند و عدهای دیگر درست برعکس مدرنیته را حاصل قد راست کردن انسان در برابر دین. شما بر چه رأیید؟
در هر دو رأی رگههایی از حقیقت یافت میشود. بر اساس تفسیری رادیکال از آثار ماکس وبر میتوان مدعی شد دین بود که مدرنیته را تولید کرد. تالکوت پارسونز، جامعهشناس شهیر آمریکایی هم معتقد بود که فردگرایی، تحرک و پویاییِ جامعة آمریکایی ریشه در پروتستانتیزم دارد. از سوی دیگر، اگر به عصر روشنگری در اروپا بازگردیم، بسیاری از اندیشمندان برجسته را در تقابل با کلیسای حاکم مییابیم. فلاسفهای چون دیدرو و روسو با حمایت از حقوق زنان، آزادی بیان، انتخابات آزاد و غیره، در برابر کاتولیسیسم محافظهکار قرار میگرفتند و در عین حال دینی جدید – انسانیت – را برمیگرفتند.
با این موضع به طور کلی دین در دنیای جدید را رو به رشد میدانید یا رو به افول؟
به نظر میرشد که دین رو به افول نیست. امروز با این اندیشه آشنا شدهایم که مدرنیته میتواند گونههای مختلفی داشتهباشد. میتوان مدعی شد که گونهای از مدرنیته که توسط مارکسیسملنینیسم به عنوان مبنای سوسیالیسمِ روسی و چینی پذیرفتهشده بود تا حد زیادی تا اواخر دهة 1980 با شکست مواجه شد و دین در هر دو این جوامع در حال بازگشت دوباره است. نخبگان سیاسی چین به قدرت مرکزی و یک ایدئولوژی سکولار با قدرت چسبیدهاند اما از فعالان کاتولیک و فرقة فالونگونگ (Falungong) در هراسند. به نظر میرسد که ملیگرایی سکولار و مارکسیسم لنینیسم در مناطق مختلف جهان از جمله مصر، سوریه، روسیه، آسیای مرکزی و چین به شکست انجامیدهاست. بینش لیبرال و سکولار نویسندگانی چون فوکویاما در غرب نیز تا حدودی با بحران چندفرهنگیگرایی (multiculturalism) به چالش کشیدهشده است. اکنون با مسألهای مشترک مواجهیم: آیا احیای دین به عنوان مبنایی برای هویت شخصی و سیاسی به برخورد اجتنابناپذیر تمدنها میانجامد؟ آیا میتوانیم نوعی "جهانوطنی" (cosmopolitanism) بیافرینیم که تنوع دینی را در بر بگیرد؟ اسلام از ادیانی است که پاسخهایی به این مسألة مشترک در چنته دارد؛ مثلاً پاسخهایی از جنس آثار محیالدین عربی.
سبک زندگی منضبط دینی و جهانشناسیِ دینی در شکلگیریِ فرهنگهای جهان نقشی تعیینکننده داشتهاند. با سقوط کمونیسمِ خداناباورانه و با بحران انسانگراییِ لیبرال، دین احیاگر به انسانها – به خصوص تودههای محروم و به حاشیهرانده شده – پیام امید و عدالت عرضه میکند. دینی که به یک معنا خاستگاه و محلِ کِشت مدرنیته بود، ممکن است به گور مدرنیته نیز تبدیل شود. به عبارت دیگر دین هم گهوارة مدرنیته بوده و هم شاید گور آن.
مهمترین بحرانی که برای دین در دنیای مدرن پیش میآید را چه میدانید؟ مهمترین بلایی که در این جهان بر سر دین میآید چیست؟
مدرنیته برای دین بحرانی ویژه ایجاد میکند: "بحران اقتدار". در گذشته اقتدار دینی معمولاً به تربیت متخصصانی (کشیشها، اسقفها، خاخامها، راهبها، مفتیها، ملاها، شیوخ و ...) بستگی داشت که به حفظ و تفسیر متون مقدس (قوانین، کتب مقدس، وحی، و پیامهای نبوی) میپرداختند و تفسیر خود از این متون را به عوامِ عمدتاً بیسواد و آموزشندیده انتقال میدادند. اما در جهان مدرن، افزایش سطح آموزش عامة مردم، انحصار رهبران دینیِ رسمی را به چالش کشیدهاست. امروزه متون مقدس به طور مداوم در تارنماهای اینترنتیای که قابل کنترل نیستند مورد بحث و تبادل نظر آزاد قرار میگیرند. شبکههای تلویزیونی پرشماری نیز پیامهای مذهبی متفاوتی مخابره میکنند. نوارهای کاست و فایلهای صوتی وعظِ واعظان هم در اقصا نقاط جهان میان پیروان و ادیان و فرق گوناگون دینی دست به دست میشوند. تغییراتی از این دست از یک منظر نشانگر دموکراتیکشدنِ دین است، زیرا فهم متون مقدس دیگر در انحصار متکلمین، عُلما، رهبران و شخصیتهای دینیِ رسمی نیست.
«افول دین» در دنیای مدرن بیشتر مورد تردید قرار گرفتهاست اما «تغییر دین» در جهان مدرن کمتر مورد مناقشه است و به نظر اجتنابناپذیر میرسد. علاوه بر دموکراتیکشدن تفسیر دین که به آن اشاره کردید، مهمترین تغییرات دین در جهان مدرن را چه میدانید؟
یکی دیگر از تغییرات عمده، تحرک اجتماعی و آموزشی زنان در نیمة دوم سدة بیستم است. بعید میدانم این زنانِ تحصیلکرده حاضر باشند در ادیان جهان الیالابد نقش شهروندان درجة دوم را بازی کنند. گرچه تا به حال سنت کاتولیک در مسیحیت کوشیدهاست از این اندیشه دفاع کند که مقام کشیشی اختصاصاً از آنِ مردان است، اما حفظ عملی این موضع در طولانیمدت دشوار به نظر میرسد. در اسلام و یهودیت نیز چنین است. آیا در بودیسم و آیین هندو نیز زنان میتوانند رهبری و قیادت دینی را بر عهده گیرند؟ به باور من، در سدة بیست و یکم، معنویت زنان همة ادیان را از این جهت به چالش میکشد. اگر لیبرالیسمِ سکولار را انقلابی از بیرون علیه دین بدانیم، این چالش از سوی زنان را میتوان انقلابی در درون ادیان برشمرد.
به اعتقاد من، دین و مدرنیته میتوانند همزیستی داشتهباشند، اما همانطور که اشاره کردید این بدان معنا نیست که دین در دنیای مدرن تغییر نمیکند. برعکس، مدرنیزاسیون تغییرات دینی مهمی را به همراه میآورد. اجازه بدهید که ابتدا به جهان زندگی روزمره بپردازیم. میتوانیم هنجارهای زندگی روزمره و اصول رفتاریای را که در تعریف تفاوتهای دینی و حفظ هویتهای گروهی و استمرار گروه نقشی تعیینکننده دارند "مناسکِ نزدیکی" (rituals of intimacy ) بنامیم. من در جعل این عبارت از اندیشههای اروینگ گافمن – مخصوصاً کتاب «بازنمایی خود در زندگی روزمره» او – الهام گرفتهام. این مناسک روزمره راهنماهایی برای رفتار پسندیده هستند. مثلاً یک زن مسیحی که به غریبهها الکل تعارف نمیکند در واقع میکوشد نشان دهد که همچنان «زن خوب»ی است. این مناسک و قواعد رفتاری نشان میدهند که چگونه باید با غیرهمکیشان برخورد کرد و خلوص دینی جامعه را حفظ نمود.
این هنجارها و مناسکی که رفتارهای روزمرة ما را قاعدهمند میکنند، البته در تمام نظامهای دینی سنتی وجود داشتهاند. در فرهنگهای اسلامی سنتی نیز قواعد و رسوم جاافتادهای برای رفتار نیکو وجود دارد. در جوامع سنتی، طبقة اجتماعی نیز در تعیین این قواعد رفتاری مؤثر بود. اما در این زمینه چه چیز در دنیای جدید تغییر کردهاست؟ در پاسخ میتوان گفت که مثلاً هنجارهای اسلامی برای تنظیم رفتار در جوامعی وضع شدهبودند که همه یا اکثریت مطلق اعضای آن مسلمان بودند. اما با مهاجرت، بازارهای کار جهانی و درگیریهای نظامی در جهان جدید، مسلمانانِ دور از وطن و یا در اقلیت رو به افزایشاند و مسلمین پراکندهتر شدهاند. بنابراین، نیاز جدیدی به تعریفکردن رفتار نیکوی دینی و جدا کردن عناصر اصیل از وارداتی وجود دارد تا مشخص شود چه عناصری غربی هستند و چه مولفههایی خودیاند. مثلاً کتاب القیسی با نام «اخلاقیات و طریقت در اسلام» دربارة نیاز به اسلامیکردن رفتار متعارف و حصول اطمینان از اینکه کودکان با توجه به هنجارهای صحیح بزرگ شوند، هشدار میدهد. مسئله دوم این است که با بنیادگرایی و احیای دینی، فشاری روبهتزاید برای افزایش قلمرو و عمق این هنجارها وارد میشود. در حالی که پیشوایان مذهبی در جذب پیروان عامی با یکدیگر رقابت میکنند، گرایش روزافزونی به افزایش سختگیریهای فقهی و هنجاری مشاهده میشود. یک مثال جالب این است که در حالی که غذای غیرحلال فقط گوشت ذبح غیرشرعی و چند مادة غذایی محدود را شامل میشود، جدیداً «آب حلال» هم در برخی کشورهای غربی و اسلامی عرضه شدهاست. مثال دیگر، لایحه پورنوگرافی است که به پارلمان اندونزی ارائه شد. بر اساس این لایحه پورنوگرافی طیف وسیعی از رفتارها از جمله بوسیدن در خیابان را شامل میشد. رشد اینترنت بهگسترش و تعمیق حس «امت» جهانی و اهمیت تبعیت سختگیرانه از هنجارها را در میان مسلمانان تقویت کرده است. علاوه بر این، مجموعهای از رخدادها نیاز به دفاع از رفتارهای اسلامی را افزایش دادهاند. مشخصاً ماجرای یازدهم سپتامبر، نظریة برخورد تمدنها، و جنگ با ترور، همه در ترویج هنجارهای اسلامی و افزایش همبستگی گروهی مسلمانان موثر واقع شدهاند.
آنچه من «مناسک نزدیکی» میخوانم همان چیزی است که پییر بوردیوی فقید آن را «منش» (عادتواره، Habitus) نامیده بود. این رفتارهای روزمره، شامل ترجیحات ما در انتخاب غذا، لباس و دوستان صمیمی، و چگونگی ارتباط عاطفی و جنسیمان هم میشود. چهطور زنان طبقههای اجتماعی مختلف در زندگی روزمرة خود ارتباطات صمیمانه و نزدیک خود را سامان میدهند؟ از کجا دربارة رفتار مناسب و شایسته مشورت و الگو میگیرند؟ آیا این مناسک در گذر زمان دگرگون میشوند و شمولگراتر میشوند؟ نظریة بوردیو درباره منش، در جامعهشناسی معاصر محبوب شده است زیرا تمایلات افراد را که نشاندهندة ذائقه آنهااست توضیح میدهد و تبیین میکند. این مفهوم تمایلات دینی افراد را شرح میدهد و اینکه چهطور در انجام وظایف دینی و مصرف کالاهای دینی (مانند غذای حلال) ذائقة خاصی پیدا میکنند. وضع جدید تعبیر جامعهشناختی منش توسط بوردیو نباید باعث شود که غافل شویم این نشریه درواقع ریشه در سنت بهاصطلاح «اخلاق تقوا» در سنت فلسفی ارسطو دارد. در این سنت، منش به شکلگرفتن رفتارهای اخلاقی کمک میکند و این رفتارها انواع خاصی از شخصیت را خلق میکنند و شکل میدهند. منش دینی، برای تربیت شخصیتی ویژه - مثلاً مسلمان خوب یا مسیحی خوب - طراحی شدهاست.
مناسک نزدیکی در واقع مناسکی است که غیرخودیها را از خودیها جدا میکند. اگر یک مناسک یا هنجار، فردی را به عنوان دوست یا همکار یا همدین من تعریف کند، خودبهخود افراد یا گروههای دیگری را هم به عنوان نادوست یا ناهمکار یا ناهمکیش من تعریف میکند. صمیمیت یک رفتار محدودکننده است که دایرهای تعریف میکند که درون آن خودیها هستند و بیرونش غیرخودیها. هرچه قانون نزدیکی و صمیمیت قویتر باشد، غیرخودیسازی سفت و سختتر است. ادعای من این است که این مناسک تا اندازهای مخلوق زمانة مدرن هستند که هویتهای دینی در حال بحرانیتر و چالشبرانگیزتر شدنند (و به دلیل افزایش دینداری پدید آمدهاند). در عین حال، این مناسک با محتملتر کردن کشمکشهای درونگروهی و کاهش موقعیتها برای مقابله بهمثل اجتماعی در جوامع چندفرهنگی و مختلط، جهان روزمره را قرنطینه میکنند.
جهانیشدن و مدرنیزاسیون در روندهای گوناگون و ظاهراً متضادی دخیل هستند و بههمینخاطر بهتر است میان دین عوامانة مردم، دین رسمی یا نهادی، و معنویتگرایی شهری تمایز قائل شویم. این دوگانگی بین سنت کبیر و سنت صغیر یا بین دین رسمی یا دین عوامانه اندیشهای بنیادین در انسانشناسی و جامعهشناسی بودهاست. حضور اشکال عامهپسند دین عوامانه تا اندازهای شکاف فرهنگی میان جهان روزمرة روستاییها و فرهنگ رسمی تحصیلکردهها در طبقههای شهرنشین را روشنتر کرده است. رشد بنیادگرایی مدرن را میتوان به عنوان تلاشی دیگر برای نظامبخشیدن به دین عامهپسند یا تطهیر یا ریشهکنکردن آن به حساب آورد. بنیادگرایان این کار را از طریق تحمیل هنجارهایی انجام میدهند که تحت لوای قواعد اخلاقیتر و سختگیرانهتر، زندگی روزمره را عقلانی میکنند.
این رشد بنیادگرایی مدرن، به معنای اصیل جهاد به عنوان یک نزاع اخلاقی برای تصفیة رفتار دینی نزدیک است. در اسلام مدرن، یک جهاد صلحآمیز فراگیر وجود دارد که هدفش هویتجویی در برابر دین عوامانه و مدرنیته سکولار است. میتوان از این اندیشه دفاع کرد که بنیادگرایی نسخهای جهانی از «اخلاق پروتستانی» ماکس وبر است که در حالی که به سنت و رفتارهای جادویی یا رمزآلود و صوفیانه میتازد و از طریق مطالعة متون و خطابههای مقدس تحصیلات را اجبار و ترویج میکند، رفتار روزمره را هم با انضباط دینی مهار می زند. بنیادگرایی صرفاً نسخهای مدرن از حمله به دین عوامانه است که پیشتر هم در حال انجام بود. مثلاً در اسلام دستکم از زمان ظهور وهابیگری در اواخر قرن هجدهم به رهبری محمد عبدالوهاب، چنین حملهای سابقه داشتهاست؛ با این فرق که اصلاحات بنیادگرایانه، اصالتاً جهانی هستند و دیگر به مناطق و گروههای خاص دینی محدود نمیشوند.
جهانیشدن دین چه اشکالی به خود میگیرد؟
جهانیشدن دین به سه شکل صورت میگیرد. نوعی بنیادگرایی جهانی وجود دارد که نوعاً مبتنی است بر دین نهادینهشده (حال این نهاد چه کلیسا باشد، چه مسجد، چه معبد و چه صومعه) و مجموعهای از باورهای ارتدوکس که از بالا و از موضع اقتدار تحمیل میشوند. شکل دوم تداوم صورتهای گوناگون دین عامهپسند، عوامانه یا سنتی است که عمدتاً عوام کمتحصیلات به آنها عمل میکنند و از طریق آنها در پی شفاگرفتن و رسیدن به آرامشاند. شکل سوم نیز گسترش دینداری تلفیقی، شهری، و تجاریشده است. این تخولات دینی دیگر صرفاً آیینهایی محلی را شامل نمیشوند، بلکه دینهای عامهپسند جهانیای را در برمی گیرند که از طریق اینترنت، فیلمهای سینمایی، موسیقی راک، برنامههای تلویزیونی محبوب و «قصههای عامهپسند» ترویج میشوند. جالب اینکه این صورتهای معنویتگرایی اغلب در غرب توسط فیلمهایی با تمهای چینی مانند «ببر پنهان، اژدهای خیزان» و «خانه خنجرهای پرنده» تبلیغ میشوند. بهترین نمونة این نوع «تکنو-عرفان» جدید بهتر را میتوان در استفاده از جلوههای ویژه در فیلمهای بزنبکوب گیشهای دید. میتوان محبوبیت کتابهایی مانند رمز داوینچی را هم به اینگونه فیلمها اضافه کرد. این جلوههای دینیِ فرهنگ عامه، «جنبشهای دینی جدید» یا «بازارهای معنوی» خوانده شدهاند. چنین اشکالی از دین، گرایش فردگرایانة شدیدی دارند، از این نظر که از هیچ عقیدة رسمی پیروی نمیکنند، ارتدوکساند، میل به تلفیق دارند و ارتباط کمی با نهادهایی مانند کلیسا، مسجد یا معبد دارند یا اصلاً هیچ ارتباطی با این نهادها ندارند. این ادیان پسانهادی و پسامدرناند. بنیادگرایی جهانی با مدرنیزاسیون ارتباط تنگاتنگی دارد و ادیان پسانهادیِ جهانی با پستمدرنیزم.
این اشکال جدید دینی را میتوان در برابر دین رسمی یا نهادی و دینداری عوامانه، معنویتگراییهای جدید خواند. لذا جهانیشدن هم شامل گسترش اشکال جدید معنویتگرایی دست و پنجه نرم میشود و هم رشد دین بنیادگرا را در بر میگیرد. معنویت نوعاً با زندگی روزمره سر و کار دارد و چندان برای این جهان نسخه نمیپیچد و نوعب برداشت نظری و انتزاعی و شخصیشده از هستی است و اغلب با خدمات درمانی و استشفایی و تعهد برای ارتقای شخصی از طریق الگوهای عبادی آمیخته است. هنجارهای بنیادگرایانه یا احیاگرانة مذهبی برای رفتار دینی عقلانیشده، بیش از همه برای گروههای اجتماعیای جذاباند که تحرک اجتماعی رو به بالا دارند؛ مانند زوجهای تازهفارغالتحصیلشدهای که به سطوح پایین طبقة متوسط تعلق دارند. معنویتگرایی بیشتر در میان مجردهای طبقة متوسط رایج است تحت تاثیر عمیق ارزشهای مصرفی غربی قرار داشتهاند.
دین احیاگرانه، دینداری عوامانه، و معنویتگرایی در تضاد متقابل قرار دارند. فردگرایی معنوی طبقه متوسط جهانوطن که قابلیت تحرک اجتماعی رو به بالا دارد با هنجارهای عقلانیشدة بنیادگرایی سازگار نیست. شاید به همین علت باشد که رهبران دینی بنیادگرا با فردگرایی مصرفگرایانة معنویتگرایی نوین خصومت دارند. بسیاری از این اشکال جدید دین از چهرههای کاریزماتیک مونث الهام گرفتهاند. یک مثال از اندونزی، رهبر آیینی لیا امینالدین است که ادعا میکند پیامآور جبرئیل و رئیس آیین «پادشاهی الهی عدن» است که در حومة جاکارتا پایهگذاری شده است. بنا بر تحقیقات یکی از دادگاههای اندونزی وی به عربی نماز نمیخواند، به پیرواناش اجازه دادهاست گوشت خوک بخورند و تفاسیر عجیبی از قرآن ارائه کردهاست.
هر یک از این اشکال مختلف دینی در جامعة پساصنعتی در رقابت و تضاد با یکدیگر درگیر فرآیند تولید کالاهای دینیاند. بازار جهانی کاستهای اسلامی حاوی سخنرانی واعظان و قرائتهای قرآن پررونق است؛ درست همانطور که یک بازار جهانی برای موسیقی و رقص صوفیانه وجود دارد. بازار جهانی طلسمهای بودایی سنتی هم کمرونق نیست. رهبران مذهبی که به سرمایهداری غربی یا سلطة هالیوود در فرهنگ عامة جهانی انتقادات تندی دارند، توجه ندارند که دین هم به یکی از ابعاد فرهنگ تجاری جدید تبدیل شده است و هریک از گروههای مذهبی سبک زندگی خاصی را ترویج میکنند.
از منظر جامعهشناختی مهمترین دلیل پررونق ماندن بازار دین در دنیای مدرن را چه میدانید؟
سبکزندگیهای سکولار اغلب بهسختی میتوانند برای مردم زمینة تجربههای عاطفی جمعی و دلپذیر فراهم کنند. نئولیبرالیزم با صرفنظرکردن از حمایت دولتی از فرهنگ، موزهها، تحصیلات، اوقات فراغت، و امثالهم، تلاش زیادی برای نابودکردن فرهنگهای عامه کرده است. نهادهای دینی بهخصوص مسجدها و کلیساها برای مردم محیطهای اجتماعی یا سرمایة اجتماعی فراهم میکنند. در جهان فردگرایی شدید – چه از بُعد مصرفگرایانه، چه در باورها، و چه در سبکزندگی – دین غالباً یک تجربة جمعی باقی میماند - افراد به اجتماعات دینی میروند تا با هم سرودهای دینی بخوانند، خطابة نماز جمعه گوش کنند، یا آیات کتاب مقدس را بشنوند. امیل دورکیم به عنوان یک جامعهشناس دریافت که تجربة اجتماعی ما به شکلی حیاتی به این مواجهههای جمعی وابسته است، بهخصوص مواجهههایی که ما را از نظر احساسی درگیر خود کنند. با توجه به این موضوع، شاید فوتبال تنها رقیب دین سازمانیافته باشد، ولی از آنجا که فوتبال هم به واحدی از سرمایهداری جهانی بدل شدهاست، دین محیط جمعی اصیلتری به نظر میرسد. (تقلبهایی که در جام جهانی صورت گرفت و ضعف اخلاقی فوتبالیستها و چهرههای دیگر این ورزش، نشان داده که فوتبال از نظر اخلاقی لزوماً تعالیدهنده نیست. مربیان انگلیسی، کریکت را ابزاری برای تربیت اخلاقی میدانستند، اما ب نظر نمیرسد که فوتبال جهانی نیز چنین کارکردی داشته باشد.
موضع شما در قبال نظریة سکولاریزاسیون کلاسیک و روایتهای روزآمد شدة آن چیست؟
نظریة سکولاریزاسیون کلاسیک که مدعی بود علم، شهریشدن، عقلانیشدن و گسترش فرهنگ مصرفی به افول اجتنابناپذیر دین رسمی میانجامد، امروزه اعتبار رو به کاهشی دارد و پارهای از پیشبینیهایش غلط از آب درآمدهاند. تجربه نشان داد که تفاوتهای مهمی میان آمریکا و اروپا وجود دارد. از همین روست که «دموکراسی در آمریکا»ی الکسی دو توکویل همچنان معتبر و زنده است.
تجربه آمریکاییِ مهاجرت پیوریتنها، انقلاب، لایحة حقوق، و موجهای مهاجرت، در تقویت ارتباط دین با حیات عمومی موثر افتاد. اما در مقابل، سکولاریزاسیون اروپایی به نظر استثنایی میآید. البته لازم است بین اروپای شمالی (پروتستان) با اروپای جنوبی (کاتولیک) تمایز قائل شویم. در حالی که مناطق جنوبی پروتستان افول شدید دین رسمی را تجربه میکردند، کاتولیسیزم همچنان در اسپانیا، پرتغال، ایرلند و ایتالیا - مناطقی که اغلب با حکومتهای استبدادی ملیگرا سروکار داشتند - قدرتمند باقی ماند.
در اروپا، کاتولیسیزم در مقابله با کمونیسم هم از اهمیت بالایی برخوردار بود. شاید برجستهترین مثال در این مورد، لهستان باشد. اما از زمان سقوط حکومتهای استبدادی در آمریکای لاتین، اسپانیا و ایتالیا، کاتولیسیزم هم نسبتاً ضعیف شده است. در مقابل، جنبشهای دینی کاریزماتیک و پنتکاستال، در جذب نسلهای جدید به نوعی دین جلوهگر موفق ظاهر شدهاند.
و به نظر میرسد که شکاف میان این بنیادگرایان انجیلی و مسیحیان لیبرالتر در حال افزایش است ...
بله، در آینده میتوان شکافهای عظیمی را در دین مسیحیت بین دین بنیادگرایان انجیلی (به خصوص در آفریقا و آمریکای لاتین) و مسیحیت لیبرال در اروپای شمالی و ایالات متحده آمریکا مشاهده کرد؛ و البته این شکافها از پیش از این در حال ایجادشدن بودهاست. این شکاف با مناقشاتی که دربارة همجنسگرایی و کشیشهای زن در گرفته عیانتر و عمیقتر خواهد شد. اصلاً روشن نیست که این انشقاق عمیق چهطور میتواند بدون گونهای بحران نهادی و ریشهای از سر گذرانده شود.
شما جوامع مدرن را لزوماً سکولار نمیدانید. برای انضمامیتر شدن بحث جز آمریکا چند مثال عینی دیگر میزنید؟
همانطور که گفتید به گمان من واضح است که جوامع مدرن لزوماً سکولار نیستند. در سراسر امپراطوری روسیة قدیم، مسیحیت ارتدوکس روسی و همچنین اسلامگرایی در چچن و اسماعیلیه در آسیای میانه در حال رشدند. اما در عین اینکه دین در این مناطق در حال رشد است، در حال تغییر نیز هست. مثلاً رفتارهای دینی تجاریشدهای که سبک زندگیهای جدید دینی را شکل میدهند، گسترش پیدا کردهاند؛ رفتارهایی که اغلب با آموزههای دینی سنتی سازگار نیستند. دو مثال برایتان می زنم: درویشهای چرخزن در برخی روستاهای ولز دوباره محبوب شدهاند. در این روستاها مهاجران ترک، این رفتارهای صوفیانه را برای افزایش سلامت زنان خانهدار ولزی پیشنهاد میکنند. در تایلند هم «راهبان جادویی» دعاهای خود را نثار تاجران و سیاستمداران میکنند تا موفقیت آنها را در تجارت و سیاست بیشتر کنند.
دین در جامعه مدرن زنده میماند و به حیات خود ادامه میدهد (و حتی پیشرفت هم میکند)، ولی این اتفاق اغلب به شیوههایی صورت میگیرد – از قبیل فیلمهای سینمایی پرسروصدا، برنامههای تلویزیونی مبتنی بر گپ و گفت، و وبلاگهای اینترنتی - که سلسلهمراتب و آموزهها و اقتدار سنتی را به چالش میکشند.
در مجموع میتوان مدعی شد که گرچه مدرنیته لزوماً دین را نابود یا تضعیف نمیکند، اما بر اساس دلایل معتبر جامعهشناختی در نظامهای دینی مدرن، نوعی بحران اقتدار وجود دارد؛ بحرانی که سنتی نیست و ذاتاً مدرن است. این بحران خود را در جریان مناقشاتی آشکار میکند که بر سر موضوعاتی چون موقعیت زنان، تولیدمثل، جلوگیری از بارداری، پورنوگرافی، تحصیلات زنان، خانواده، کاهش باروری (در بیشتر جوامع) و سالخوردهشدن جمعیت (در بیشتر جوامع) درگرفتهاست. احتمال درپیشگرفتهشدن برنامههای درمانی از طریق تحقیقات دربارة سلولهای بنیادین که فرصتهای جدیدی برای بررسی امکان جاودانگی فراهم کردهاند، یک تحول مدرن دیگر است (آیا میتوانیم برای همیشه زنده بمانیم؟). الاهیات و جهانبینیهای دینی سنتی، هیچ پاسخ واضحی برای این پرسشهای عمدة اجتماعی ندارد. زندگی مدرن معمولاً به شکل یک فیلم سینمایی علمی-تخیلی به چشم میآید. با درنظرگرفتن تخریب محیطزیست در جریان رشد صنعتی، فشار جمعیتی و سوءمدیریت، بشریت ناچار میشود محیط بیرون از کرة زمین را هم استعمار کند. این مشکلات، پاسخ روشنی در متون مقدس ادیان ابراهیمی ندارند. نیاز به تفسیرهای نوین از حیات دینی، بحران اقتداری را که جهانبینیهای موجود دینی را در بر گرفته، بیش از این تشدید میکند؛ بحرانی که در جوامعی که پیش از این فرهنگ روستایی یا عشایری در آنها غالب بوده درمیگیرد. جامعه مدرن پرسشهایی مطرح میکند که پاسخهای قابلتأمل کمی برایشان داریم و تقریباً هیچ راهحل عملیای برایشان نداریم. این چالش (دینی) زمانة ماست.http://eboard.ir/cat-5/
تفاوت خانواده روستايي با خانواده شهري
محمد قاسمی
شما براي پي بردن تفاوت بين خانواده شهري و روستايي کافي است مصارف يک خانواده روستايي را با يک خانواده شهري مقايسه کنيد تا تفاوت را مشاهده کنيد. يک خانواده شهري براي خوردن سوپ يک نوع قاشق ميخواهد براي خوردن ماست يک نوع قاشق ميخواهد و براي خوردن بستني يک نوع ديگر قاشق نياز دارد. اجناس لوکسي که ارز کشور را مانند رودخانهها به دريا ميريزد هر روز در شهر مشتريان جديدتري مييابد. شايد هزينه دکوراسيون يک منزل شهري به تنهايي بتواند هزينه ساخت يک خانهي روستايي شود.
کاهش آلودگي هوا و کاهش مصرف سوختها و مصرف بي رويه انرژي هم از مزاياي توجه به روستاها است. هر شهري علاوه بر منزل نياز به يک ساختمان عريض و طويل براي کار دارد، اين ساختمانها خود نياز به هزار جور امکانات دارد در حالي که در روستا افراد علاوه بر منزل نياز به فضاي ديگري براي کار ندارند، زيرا کار کشاورزي روي زمين و زير آسمان انجام ميشود. به علاوه سرمايهگذاري که براي شغل آنان ميشود عاقلانهترين هزينه است زيرا صرف توليد ميشود.
از نظر رواني و اجتماعي روستاييان سالمتر و بهداشت رواني حاکم بر آن محيط بسيار فراتر از محيطهاي شهري است. محيطهاي شهري به لحاظ همان مسايلي که قبلا گفتم دچار بيماريها و ضايعات رواني و روحي هستند آمار طلاق که اکثرا مربوط به شهرهاي بزرگ هستند خود عاملي تهديدزا برای امنیت و سلامت اجتماعی کشور است و در دراز مدت میتواند اساس فرهنگ و هستی کشور را با مشکل مواجه کند.
در روستا مشکلات زناشویی اساسا فضای طرح شدن ندارد. فضای کار و تلاش و رضایت مشخصهی فرهنگی روستا است و اساسا این فرهنگ هرگز به مشکلات روحی و روانی اجازهی بروز نمیدهد.
توجه به روستاها باعث میشود تا از نظر امنیتی مشکلات کمتری برای کشور به وجود بیاید. مسایل امنیتی و سرقت و جرایم معمولا زائیده شهرنشینی است، در روستاها به لحاظ محدودیت تعداد افراد معمولا افراد بزهکار اجازهی رشد نمییابند، زیرا در معرض نظارت همگانی قرار دارند و فرهنگ روستا به طور کاملا خودکار ضد ناامنی است. در مقابل در شهرها یگانهای ویژهی پلیسی و بسیار مجهز هر روز باید با سارقان و مجرمان دست به یقه باشند و تعقیب و گریز تقریبا امری روزمره برای یگانهای پلیس است. بد نیست سری به ادارات آگاهی و کلانتریها و دادگاهها در شهرها بزنید و آنگاه با کلانتریهای روستایی مقایسه کنید.
از نظر جسمی جامعهای که کار و تلاش میکند در سلامت بیشتری به سر میبرد. هزاران بیماری جور واجور از انواع بیماریهای عصبی و مغزی گرفته تا بیماریهایی مثل دیابت و ایدز و کمردردهای مزمن، سینوزیت، چاقی، سکتههای قلبی و مغزی، چربی خون و ... زاییدهی زندگی و کار در شهر است. در روستا به دلیل تلاش جسمی و تحرک کافی، همینطور استفاده از مواد غذایی سالم و تازه اعم از لبنیات و سبزیجات و میوهجات و گوشت تازه و بدون مواد شیمیایی سلامت جسمی مردم باعث میشود که تا سنین بالا به طور کاملا سلامت عمر بکنند. شهریها به واسطه شرایط غلط زندگی و نداشتن امکان تحرک کافی و مصرف مواد غذایی تازه و سالم علاوه بر اینکه عمر کوتاهتری دارند، هزینههای هنگفتی را هم بر سیستم بهداشت و درمان کشور تحمیل میکنند.
اینها همه و همه از مضرات پرداختن به شهرها است. به نظرم در چشمانداز بیست ساله جای این نکته خالی است که کشور باید رویکردی جدی به روستاها داشته باشد. شاید بتوان این موضوع را به نوعی در همهی ابعاد چشم انداز لحاظ کرد اما مطمئنم که این موضوع سالهای سال مغفول خواهند ماند. زیرا تصمیم گیران و دولت مردان همهگی در فضای شهری زندگی میکنند و تصور صحیحی از زندگی روستایی ندارند و نمیتوانند اهمیت آن را در بین این همه سر و صدای شهرها درک کنند.
http://ghasemisiani.parsiblog.com
امیدوارم که روند مهاجرت از روستاها به شهرها معکوس گردد و هر شهری آرزو کند که ای کاش در روستا کار و زندگی میکرد
راه روستایی ما تا شهر خاکی است ، درست مثل مردم روستا ، مثل خودمان که خاکی هستیم ، هوای روستا صاف است ، درست مثل قلب های مردم اش که از صافی آینه را می ماند . مردم روستای ما بسیار صمیمی و با صفا هستند ،
|
نقش جامعه شناسی روستایی
--------------------------------------------------------------------------------
نگرش کلی
پژوهشگران و جامعه شناسان روستایی میتوانند نتایج تحقیقاتشان را در برنامه ریزی اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی روستاها ، امور مدد کاری ، خانوادگی ، ترویج کشاورزی ، و دیگر زمینههای توسعه روستایی بکار بندد، بنابراین در عین حال که به عنوان جامعه شناس روستایی به کار تحقیق میپردازند، در بخشهای کاربردی نیز میتوانند وظایف و نقشهای گوناگونی را احراز کنند.
وظایف و نقشهای جامعه شناس روستایی
جامعه شناس روستایی به عنوان یک پژوهشگر ، مسائل اجتماعی جامعههای روستایی را مورد بررسی قرار میدهد و از طریق تبیین پدیدههای اجتماعی ، کشف علل ، آثار و نتایج آنها میتواند زمینه را برای رفع دشواریهای حیات روستایی فراهم سازد و به نتایج کاربردی خاص جامعه شناختی مربوط به توسعه روستایی دست یابد. علاوه بر این قادر است، پایههای علمی تحقیق خود را بنا کند و زمینه نظری آنرا تقویت نماید و در نتیجه به گسترش دامنه علم جامعه شناسی روستایی کمک کند.
جامعه شناس روستایی در نقش یک استاد دانشگاه ، نتیجه پژوهشهای خود را در کلاس درس ارائه میکند، زمینه نظری رشته خود را به دانشجویان میآموزد و به تربیت جامعه شناسان روستایی میپردازد و جامعه شناس روستایی را به عنوان یک رشته علمی دانشگاهی گسترش میدهد.
جامعه شناس روستایی در نقش یک برنامهریز اجتماعی میتواند بر اساس نتایج بررسیهای جامعه شناختی روستایی که خود در آنها مشارکت مستقیم دارد، برنامه ریزی کند و مسائل اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی را در جامعه روستایی حل و فصل نماید و موانع توسعه روستایی را بر طرف سازد.
جامعه شناس روستایی میتواند به عنوان مدد کار اجتماعی ، راهنما و مشاور خانواده در روستا ، پس از بررسی مسائل خانوادگی روستایی و شناخت علمی آنها به حل این مسائل بپردازد و خانوادههای روستایی را مورد حمایت قراردهد و مدد کار آنها باشد.
جامعه شناس روستایی در نقش یک مصلح اجتماعی سعی دارد با استفاده از نتایج بررسیهای خود ، راهنماییهای سودمندی جهت بهبود شرایط اجتماعی جامعههای روستایی انجام دهد و به اصلاح امور جامعه مبادرت ورزد. مصلحان اجتماعی میکوشند باورهای نادرست ، الگوهای ذهنی و تصورات قالبی را که درباره مردمان و جامعههای روستایی و جود دارد اصلاح کنند.
مثلا تصور (دهاتی) که از گذشتههایی دور در ذهن مردمان (شهری) وجود دارد و آنان را به قبول پارهای عقاید و باورهای نادرست ، چون مردمان روستایی ساده لوحاند، استعدادشان کمتر از مردمان شهری است، قدرت ابتکار ، خلاقیت و رهبری را ندارند و نسبت به هنجارها و ارزشهای اجتماعی جامعهها بیگانه و ناآگاهند و بطور کلی از همه جهت پایین تر از مردم شهر هستند. حاکی از وجود سلطه فرهنگی شهر بر جامعه روستایی میباشد و به گونهای پدیده فرهنگ مداری را در میان شهرنشینان تبیین میکند.
مسائل مورد بررسی جامعه شناسان روستایی
بررسی ساختار جمعیت ده که نه تنها تعداد ساکنان مرده را به دست میدهد بلکه از چگونگی تشکیل جمعیت ، ترکیبهای سنی و جنسی ، حرکات جمعیت در زمان و مکان مانند زاد و ولد ، ازدواج ، طلاق ، مرگ و میر ، مهاجرتها و علل و آثار نتایج آن بررسی میشود. امروز جامعه شناسان روستایی به زمینههای کیفی حیات اجتماعی مردمان روستایی نیز توجه دارند و به بررسی مسائل بهداشتی ، رفاهی و سلامت جامعه میپردازد.
بررسی طبقات و قشرهای اجتماعی ، نحوه معیشت و سطح زندگی آنها میزان برخورداری از امکانات و تسهیلات زندگی ، چگونگی تحرک اجتماعی و تغییرات آن بویژه در سالهای اخیر و نیز مسائل مربوط به زنان روستایی ، میزان فعالیت اقتصادی زن در روستا در قشرهای مختلف اجتماعی در جامعه روستایی.
بررسی نقشها و پایگاههای اجتماعی ، نقش اجتماعی فعالیت معینی است که بر عهده یکی یا بعضی از افراد گروه گذاشته شده باشد، مانند سالار ، سربنه ، داروغه ، کدخدا ، دشت بان ، پا کار ، میرشکار ، دهقان برزگر ، شب پا.
مدیر عامل شرکت تعاونی روستایی ، رئیس و اعضای شوراهای روستایی و مانند آنها که هر کدام وظیفه خاصی در جامعه روستایی برعهده دارند و در استمرار حیات اجتماعی - اقتصادی - فرهنگی روستا سهیماند.
پایگاه اجتماعی ، ارزشی است که جامعه برای یک نقش اجتماعی قایل است. افراد گروه دارای پایگاه اجتماعی ویژهای هستند و این پایگاه هم امتیاز جداگانهای دارد که به افراد همان گروه مربوط میباشد. مثلا ارباب ، مباشر ، رعیت در دوران بزرگ مالکی در ایران هر کدام پایگاه اجتماعی مشخص و وظایف و نقشهای معینی داشتند و امروز نیز نقشها و پایگاههای تازهای در جامعه روستایی به وجود آمده است.
هنجارهای اجتماعی و آن نحوه رفتاری است که از فرد در گروه انتظار میرود، به عبارت دیگر در جامعه روستایی قواعدی وجود دارد که معلوم میکند چه شیوهای از لحاظ اجتماعی پسندیده یا ناپسند است. مثلا احترام گذاشتن به پیران بویژه در جامعه روستایی ایران یک رسم اخلاقی و پسندیده و خلاف آن امری نابهنجار و ناپسند به شمار میرود.
کنترل یا نظارت اجتماعی ، یعنی نیرویی که بر رفتار افراد اثر میگذارد و آنان را به پیروی از هنجارهای اجتماعی وادار میسازد و در صورتی که فردی از هنجارهای اجتماعی سرپیچی کند و رفتارش مخالف هنجار اجتماعی باشد، از طرف جامعه مورد سرزنش و مجازات قرار میگیرد و در صورتی که موافق هنجار اجتماعی عمل کند، تشویق میشود و پاداش میگیرد.
نهادها ، موسسهها و سازمانهای اجتماعی در روستا مانند: خانواده ، تعلیم و تربیت انجمنهای محلی ، واحدهای سنتی تولید زراعی (بنه ، هراثه ، پیکال و …) و واحدهای سنتی تولید دامی ( واره ، شیرواره ) و نهادهای سنتی همیاری در روستا و نهادهای مشابهای که در سطح روستا فعالیت و کارکرد دارند.
فرهنگ روستایی که بطور عمده متاثر از سنتهای روستایی است و در برگزیده هنجارها و ارزشهای اجتماعی ، روابط اجتماعی ، روابط انسان با طبیعت ، بیان ادراک مسائل اخلاقی ، مجموعه حافظه تاریخی ، حافظه جمعی و تجربههای مربوط به کار است. ضرب المثلها ، ترانهها ، افسانهها ، آداب و عادات اجتماعی نیز از جمله مقولههای اساسی فرهنگ سنتی روستایی را تشکیل میدهند که میتوانند از دیدگاه جامعه شناسی روستایی مورد بررسی قرار گیرند.
نظام خویشاوندی در روستا و نقش آن در ازدواجهای درون گروهی در ارتباط با تولید زراعی و دامی ، در زمینه همکاری ، همیاری ، یاریگری ، قدرت و حمایت از افراد بی سرپرست و بالاخره تمشیعت امور ده از طریق کدخدامنشی و نفوذ شبکه خویشاوندی و نیز تاثیر تکنولوژی در دگرگونی نظام خویشاوندی و دیگر زمینههای اجتماعی در روستا.
توسعه روستايي
توسعه روستايي بعنوان يك مفهوم ، اشاره ضمني به عمران كلي مناطق روستايي با نظر اصلاح كيفيت زندگي مردم روستايي دارد. در چهارچوب اين مفهوم توسعه روستايي يك امر جامع و چند بعدي بوده كه در بر گيرنده توسعه كشاورزي و فعاليتهاي وابسته به آن يعني صنايع دستي ، صنايع روستايي ، زير بناي هاي اقتصادي اجتماعي ، خدمات اجتماعي و تسهيلات مربوطه و بالاتر از همه توسعه منابع انساني در مناطق روستايي مي باشد
ادامه مطلب
ضرورت و اهمیت توسعه روستایی
نقش و جایگاه روستاها در فرایند های توسعه اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی در مقیاس محلی ، منطقه ای ، ملی و بین المللی و پیامدهای توسعه نیافتگی مناطق روستایی چون فقر گسترده ، نابرابری فزاینده،رشد سریع جمعیت، بیکاری، مهاجرت، حاشیه نشینی شهری و غیره موجب توجه به توسعه روستایی و حتی تقدم آن بر توسعه شهری گردیده است. به نظر مایکل تودارو « ضرورت تقدم و توجه به توسعه روستایی نسبت به توسعه شهری به این علت نیست که اکثریت جمعیت جهان سوم در مناطق روستایی قرار دارند، بلکه به این علت است که راه حل نهایی مسئله بیکاری شهری و تراکم جمعیت
ادامه مطلب
رویکردهای نظری توسعه روستایی
تمامی راهبردهای مطرح شده در ادبیات توسعه روستایی دارایی دارای خاستگاه و سرچشمه های فکری و نظری ویژه هستند. شناسایی این سرچشمه ها و زمینه های فکری و نظری به فهم بهتر راهبردهای مربوطه کمک خواهد کرد . در نگاه نخست شاهد وجود دو نوع سنت فکری عام از اجتماع روستایی هستیم : سنت و برداشتی که اجتماع روستایی را یک اجتماع همگون تصور می کند و سنتی که اجتماع روستایی را اجتماعی ناهمگون در نظر می گیرد .
ادامه مطلب
نکته : تاکید اصلی و عمده ی برنامه های توسعه به میزان کلی رشد اقتصادی و الگوی تازه ی توزیع استوار نیست .
نکته : تاکید بر کاهش وابستگی لزوما به معنی خودبسندگی ( Autarchy ) نیست
ادامه مطلب
مطالعات جامعه شناسي :
-
يك جامعه شناس روستايي كه در فعاليت گروه تحت مشاهده اش شركت مي كند ، يك بررسي توام با مشاهده مشاركتي انجام مي دهد .
-
در گذشته ، روش منوگرافي يا تك نگاري در جامعه شناسي روستايي اهميت بيشتري داشته است .
-
در بررسي وضعيت موجود در جوامع روستايي ، اطلاعات ثانويه به راحتي قابل استفاده هستند ولي دقت لازم را ندارند .
-
FSR يك رهيافت پژوهش نظام زراعي است كه در آن يك گروه از كارشناسان بين رشته اي ؛ شامل : كشاورزي ، علوم اجتماعي و اقتصادي ، تلاش مي كنند تا اثرات فناوري هاي جديد در نظام زراعي موجود را بررسي و با همكاري يكديگر در جهت توسعه يا سازگار نمودن اين فناوري ها تلاش كنند .
-
پژوهشگران ، براي انجام مطالعات مورفولوژيك جوامع انساني ، عمدتا از رشته جغرافياي انساني ياري مي گيرند .
توسعه روستايي :
-
توسعه روستايي ( تعريف ) : توانمند سازي روستاييان فقير در تصميم گيري پيرامون سرنوشت خويش .
-
بانك جهاني ، " توسعه روستايي " را اينگونه تعريف مي كند : توسعه روستايي ، راهبردي است كه براي بهبود زندگي اقتصادي و اجتماعي گروه هاي خاصي از مردم ( روستاييان فقير ) طراحي شده است .
-
در دهه 1990 تعريف متداول پيرامون توسعه روستايي عبارت است از : توسعه روستايي به معني توانمند سازي روستاييان فقير براي تصميم گيري و مشاركت در كليه ابعاد زندگي خود مي باشد .
-
توسعه خطي ، نوعي الگوي توسعه است كه بر اساس اقتباس از الگوي توسعه غربي ممكن و ميسر مي شود .
-
طرح توسعه اجتماعات روستايي كه در سال هاي دهه 1950 ميلادي شكل گرفت ، مخالف انقلاب و راديكاليزم ، و مروج اصلاحات بود .
-
برنامه توسعه يكپارچه روستايي IRDP در اواسط دهه 1970 بر " توسعه متعادلا و موزون روستايي " تاكيد مي كرد .
-
نتيجه نهايي نظريه " تصور خير محدود The idea of limited good " كه مانع از توسعه روستايي مي شود ، " جلوگيري از ايجاد و تداوم نهضت هاي تعاوني در ميان مردم روستايي جهان سوم " است .
-
" توزيع مجدد دارايي و درآمد ، و افزايش توليد و تغيير اجتماعي " ؛ ويژگي هاي راهبرد توسعه روستايي اصلاح گرايانه به شمار مي روند .
-
" انقلاب سبز "، ديدگاهي از توسعه روستايي است كه به " جانشيني دگرگوني تكنيكي به جاي دگرگوني سياسي " تاكيد مي كند .
-
انقلاب هاي " سرخ و سفيد " مويد تحول در تركيب و مالكيت اراضي در جوامع روستايي هستند .
-
درآمد ملي به عنوان شاخص رشد اقتصادي به كار مي رود .
-
فقر به مثابه محروميت نسبي ( تعريف ) : درك اجتماعي نيازهاي مهم و مصوب اجتماعي ، ارزش هاي متداول سبك هاي زندگي و اين كه چگونه اين صور لازمه حيات در طي زمان دگرگون مي شود .
-
شاخص هاي كليدي توسعه انساني در جامعه روستايي ، عبارتند از : طول عمر ، سطح دانش ، سطح معاش آبرومند .
-
در جوامع روستايي ، هر اندازه كشاورزي بيشتر نغيير كند و با تحولات جديد سازگارتر شود ، تغيير در بخش غير زراعي شديد تر خواهد بود .
-
در حال حاضر ، در عرصه بين المللي ، توليد و توزيع مواد غذايي به صورت " اقتصادي – سياسي " در آمده است
چکیده
هدف از این پژوهش تحقیق اسنادی در مورد بررسی وضعیت کشورهای سوسیالیستی قبل و بعد از اصلاحات ارضی در این کشورها است . مطالعه بر اساس چهار کشور شوروی ، چین ، کوبا و رومانی است . این چهار کشور نماینده خیل وسیعی از کشورهایی هستند که در آنها اصلاحات ارضی صورت گرفت . هر کدام از این کشورها سیر مشخص تاریخی داشتند . قبل از انقلاب که عمدتا ساختارها فئودالی بوده ، بعد از انقلاب که کشورها تحت تاثیر آموزه های مارکس دست به تغییرات در کشاورزی خود زدند و بعد از انقلاب که نشان از بازگشت تدریجی از آرمان های خود است .در برخی از این کشورها ما مشاهده می کنیم که با فروپاشی ساختار کمونیسم این کشورها با نوعی هرج و مرج روبرو شدند ، حالتی بین آزاد سازی اقتصادی و محترم شمردن حق مالکیت و سوسیالیسم که خود مشکلات حتی بیشتری را در این کشورها بوجود آورد . در این مقاله ما در صدد هستیم تا این ساختارها را بررسی کنیم و با دیدن روند تجربیات آنها از وضعیت روبرو شده با آن آگاه شویم .
ادامه مطلب
انقلاب (Revolution)
«انقلاب» بر وزن «انفعال» مصدر عربی است که از فعل «قَلَبَ» مشتق شده است و به معنای «تغییر و دگرگونی و زیر و رو شدن» است . فلاسفه این واژه را به معنای «طغیان علیه وضع موجود ، به منظور برقراری وضع مطلوب» دانسته اند و آن را به دو بخش انقلاب فردی و اجتماعی تقسیم کرده اند که بر این اساس ، انقلاب فردی نیز خود می تواند حیوانی یا انسانی باشد . حالت حیوانی وقتی رخ می دهد که فرد ، تنها در راستای یک هدف جاه طلبانه یا شهوت جویانه قرار گیرد؛ اما حالت انسانی انقلاب فردی ، قیام قُوای عالی انسان ، علیه قُوای دانی وی است که «توبه» نام دارد و نشان دهنده حالتی در انسان است که در حیوانات، دیده نمی شود .1 نمونه دیگر انقلاب های فردی ، «عشق» است که در حیوانی یا انسانی بودنش ، اختلاف است .
ادامه مطلب
عادت به اطاله کلام ندارم که سخن راستین در (قله و دله) اما نوشتار فوق ایجاب میکرد کمی ریشه ای تر به انقلاب اسلامی ایران بنگریم پس یاران میدانیم اطاله کلام را به طبع بلند خویش خواهید بخشید که به غیر این از شما انتظاری نیست
http://www.baranemrooz.blogfa.com/post-42.aspx
ادامه مطلب
اصطلاح حاشيه نشيني يا زاغه نشيني و .. در كشورهاي در حال توسعه به محلات فقير نشيني اطلاق ميشود كه در اطراف شهرهاي بزرگ به وجود آمده و ساكنين اين مناطق به علل گوناگون نتوانستهاند جذب نظام اقتصادي- اجتماعي شهر شده تا از امكانات و خدمات شهري استفاده نمايند.
ادامه مطلب
|
|
|
|
|
معدل را بايد از جمله پژوهشگراني دانست كه دايره تحقيقاتش داراي تنوع قابل توجهي است. تحليل گفتماني معدل از انقلاب كه خارج از دايره مفاهيم جامعه شناسي به معناي كلاسيك آن صورت گرفته، از جمله نمونه هاي درخشان تحليل هاي فرهنگي انقلاب اسلامي است. هدف معدل در اين پژوهش تحليل دروني ايدئولوژي انقلابي به مثابه يك گفتمان و منطق شكل گيري آن با توجه زمينه هاي اجتماعي آن است. |
ادامه مطلب
اصلاحات ارضي در ايران
مقدمه
مطالب موجود در مورد اصلاحات ارضي را مي توان به دو دسته وسيع تقسيم كرد . دسته اول شامل مطالعات كلي است كه درباره اصلاحات ارضي انجام شده و از آن به دليل شكستن مناسبات ارباب رعيتي دفاع شده است .نظير لمپتون و واريرز . برخي ديگر از محققان ، اصلاحات ارضي را يك رفرم بورژوازي قلمداد كرده اند مثل كدي ، كاتوزيان ، ريچاردز و خسروي . دسته دوم كه جهت درك چگونگي انتقال جامعه روستايي سنتي ايران به يك جامعه مدرن از نظريه نوسازي كمك گرفته اند
ادامه مطلب
اصلاحات ارضی عبارت است از تغییرات اساسی در میزان و نحوه مالکیت اراضی (خصوصاً اراضی کشاورزی و مراتع) به منظور افزایش بهره وری عمومی جامعه.
اصلاحات ارضی در کشور ایران عبارت است از تغییر شیوه مالکیت زمین های زراعی از فئودالی سهم بری به خرده مالکی و توزیع مجدد آن بین زارعان، که با تصویب قانون اصلاحات ارضی و سپس قانون اصلاحی قانون اصلاحات ارضی طی 3 مرحله انجام گرفت.
ادامه مطلب
ايوب صادقياني ، دانشجوي كارشناسي مهندسي صنايع دانشگاه صنعتي اميركبير (پرديس تفرش)
چكيده
اين مقاله قصد دارد مقولهي جهاني شدن را از منظر صنعت و توسعهي فرهنگ صنعتي بررسي كند. مقالهي حاضر با مقدمهاي بر جهاني شدن شروع ميشود. سپس با يك ديدگاه سيستماتيك تأثير واحدهاي صنعتي (زيرسيستمها) بر توسعهي فرهنگ صنعتي (سيستم) بررسي ميشود. آنگاه با استفاده از يك الگوي موفق براساس نظريههاي دكتر دمينگ و توسعهي صنعت ژاپن، پارامترهاي مؤثر در توسعهي فرهنگ صنعتي را با ذكر نمونهاي از بخش توليد ايران بررسي ميكنيم. پس از آن مشكلات موجود بر سر راه الگوپذيري را بررسي ميكنيم. و در نهايت با ارائهي دورنمايي از آيندهي جهان و جايگاه ايران در مسير جهاني شدن، با توجه به لزوم توسعهي فرهنگ صنعتي و بررسي امكان جهاني شدن از ديدگاه فلسفه، سنت و فرهنگ مقاله را جمعبندي ميكنيم.
مقدمه انسان از آغاز آفرينش همواره در پي فراهم آوردن شرايطي بوده است كه راحتتر زندگي كند. برقرار كردن رابطه و تبادل اطلاعات با روشهاي بسيار سنتي، مثل ايما و اشاره، دود و آتش و غيره اولين جرقههاي بهبود زندگي بشر بوده است. آنچه كه به عنوان بهبود از آن نام ميبريم، چيزي است كه تقريباً براي عامة بشر آسايش فراهم ميكند. بشر در راه دور و دراز توسعه، همواره با مشكلاتي مواجه بوده است؛ از جمله اين مشكلات ميتوان به اختلاف عقايد انسانها، تفاوت در آداب و رسوم قبال مختلف و غيره اشاره كرد كه منجر به بروز اختلافات و گاه جنگهاي خونين ميشده است. همزمان با توسعة ارتباطات و ايجاد روشهاي نوين اطلاعرساني، روشهاي نوين جنگ نيز به وجود آمده. اگر بگوييم بشر بيش از اينكه نيروي خود را صرف بهبود زندگي كند، آنها را صرف توسعه ابزارهاي دفاع يا حمله به مخالفان خود نموده است، سخن گزافي نگفتهايم. گرچه هدف توسعة تكنولوژي، بايستي خدمت به بشر باشد، متأسفانه بيشتر اوقات از اين هدف فاصله ميگيريم. اگر كمي دقت كنيم، متوجه ميشويم كشورهايي كه به اصطلاح بيشتر توسعه مييابند، بيشتر از هدف اصلي توسعه فاصله ميگيرند. كشورگشاييهاي اخير و جنگ با پيشرفتهترين تكنولوژيها و همچنين سرمايهگذاريهاي كشورهاي پيشرفته براي جنگهاي نوين اينترنتي، شاهدي بر اين مدعاست. گرچه جهاني شدن در سالهاي اخير بيشتر مطرح شده است، ولي در حقيقت پروسة جهاني شدن از همان آغاز آفرينش بشر شروع شده. تنها تفاوتي كه بين انسان كنوني و انسان اوليه وجود دارد، برتري صنعت در عصر حاضر است. ولي در رسيدن به هدف اصلي بشر، پيشرفت چشمگيري حاصل نشده. در گذشته، انسانها با تير و كمان به جنگ عقايد هم ميرفتند و در عصر حاضر با امواج ماهوارهاي و سيستمهاي هوشمند به جنگ عقايد هم ميروند. بنابراين اگر بخواهيم جهاني شويم، بايستي عقايد ما جهاني شود. گرچه كشور ما نسبت به كشورهاي پيشرفته از نظر تكنولوژي عقب است، ولي اين عقب بودن يك فايده دارد و آن اين است كه ما راحتتر ميتوانيم داراي عقيدهاي جهاني شويم.
تأثير واحدهاي صنعتي بر توسعة فرهنگ صنعتي
گرچه جدا كردن صنعت از ساير بخشها كار اشتباهي است، ولي براي تجزيه و تحليل راحتتر فرض ميكنيم ساير بخشها به نقطة ايدهآل رسيدهاند و همة شرايط براي توسعة صنعت و فرهنگ صنعتي آماده است. طبيعت هر سيستم به گونهاي است كه تقابل زيرسيستمها به بينظمي و در نهايت مرگ سيستم منجر ميشود. همچنين سطح سلامت زيرسيستمها بايد يكنواخت باشد، طوري كه ناقص بودن جزئي از سيستم به معناي ناقص بودن كل سيستم است. در حالي كه حتي در كشورهاي پيشرفته همة صنايع همگام و همزمان پيش نميروند، هدفي كه بايستي مد نظر ما باشد، توسعة يكنواخت همة صنايع است. توسعهاي كه يك محيط برد-برد براي همه فراهم كند. از آنجا كه صنايع مختلف داراي رابطة نزديكي با هم هستند، جهت توسعة صنعت بايستي رقيبان مختلف در يك صنعت و همچنين ساير صنايع توسعه يابند.
براي بررسي راحتتر موضوع، الگوي موفق توسعة صنعت ژاپن را مدنظر قرار ميدهيم و آنچه كه در آنجا جهت شروع توسعة فرهنگ صنعتي مورد توجه قرار گرفت را بررسي ميكنيم. ابتدا اصولي كه به آموزههاي چهاردهگانه دمينگ معروف است را ليست ميكنيم، آنگاه يكي از واحدهاي صنعتي قطعهساز خودرو كه براي شركتهاي بزرگ خودروسازي نظير ايرانخودرو، سايپا و غيره قطعه ميسازد را مورد بررسي قرار ميدهيم.
هنگامي كه در سال 1950، ادواردز دمينگ اصول و شيوههاي مديريت خود را جهت بهبود كيفيت به مديران و مهندسان ژاپني آموزش ميداد كمتر كسي باورش ميشد كه اين اصول به نتيجة مثبت منجر شود. ادوادرز دمينگ در آن سالها معتقد بود كه مديريت به شيوة آمريكايي به شكست منجر ميشود. پس از چند سال سخنان دكتر دمينگ به عينيت رسيد. صنايع ژاپن خيلي سريع توسعه يافت و سهم عمدة بازارهاي جهاني حتي بازارهاي رقيب بزرگ خود، آمريكا، را نصيب خود كرد. آنچه كه دمينگ به مديران ژاپني آموخت بيشتر يك فرهنگ بود؛ فرهنگي ساده و عاري از اصول پيچيدة علمي. مشكل عمدة دمينگ در آن دوران مبارزه با تفكرات سنتي مديريت بر پاية اهداف (mbo) بود. و حسن عمدة كارهاي او، اثربخشي در درازمدت و فراهم آوردن محيطي صميمي براي توسعه بود.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
دانلود اسلاید آموزشی دروس علوم اجتماعی
شبکه علمی پژوهشی بررسی نظریه های جامعه شناسی در طول تاریخ و دوران معاصر
تلاشی است در جهت آشناسازی دانشجویان و علاقه مندان رشته جامعه شناسی با نظریه ها و نظریه پردازان مطرح این رشته علمی . مبنای کار ما ارائه نظریه های مطرح جامعه شناسی برای دانشجویانی است که قصد ادامه تحصیل در این رشته را دارند . امید که مثمر ثمر باشد
ادامه مطلب
نحوه ايراد يک سخنراني قانع کننده
اين امر نه تنها به عنوان جزئي لاينفک براي افرادي که مطالب انگيزشي بيان مي کنند، مسئول تامين سرمايه بوده، و يا مدير فروش هستند محسوب مي شود، بلکه براي کسانيکه مسئول تفسير پروژه، شرح بودجه، و يا گزارش هاي فني هستند نيز لازم است. به هر حال حتي براي موارد پيش پا افتاده که شايد به نظر ما، ارتباط کلامي در آن نقش مهمي را بازي نکند، باز هم ايراد يک نطق فصيح در بالابردن درجه اعتبار، توانايي، و پذيرش گوينده از سوي مخاطبين موثر خواهد بود.
**به اين دليل صحبت مي کنيم که بر روي مخاطبانمان تاثير بگذاريم**
چه تکنيکي مي تواند به ما کمک کند تا به يک چنين هدفي دست پيدا کنيم؟
تکنيک هاي ساختاري
رئوس مطالب و شکل کلي نطق
آنها را با منطق راهنمايي و هدايت کنيد
عناصر معتبر کننده
مقامات بالا و اولياي امور
منابع و ماخذ اطلاعاتي خود را مرتب و منظم سازماندهي نماييد.
هيچ گاه نبايد مخاطبين را پيرامون صحت و سقم مطالب خود در شک و ترديد رها کنيد. آنها بايد بدانند که اطلاعات خود را از کجا بدست آورده ايد. منبع اطلاعاتي بايد موثق باشد تا بتوانيد آنرا در اختيار مخاطبين قرار دهيد.
تجربه شخصي
مرجع صدور درخواست سخنراني
شما بايد در ابتداي سخنراني عنوان کنيد که درخواست ايراد سخنراني از سوي چه کسي بوده است. ممکن است علت سخنراني متفاوت باشد: شما يک پروژه را انجام مي دهيد و در حال گزارش دادن در مورد آن هستيد، يک تجربه ي مشترک در اين زمنيه داشته ايد، از سوي شخص مهمي که در گروه آنهاست به اين سخنراني دعوت شده ايد، در مورد اين مطلب بنا به درخواست هيئت مديره تحقيق کرده ايد و ... به هر حال دليلش هر چه که هست در ابتدا بايد به آن اشاره کنيد. حتي مي تواند به سادگي جمله اي به اين شرح باشد: "شما در ملاقات آخر از من خواستيد که..."
اخص بودن
به کداميک از اين دو راحت تر کمک مالي خواهيد کرد؟ "بچه هاي فقيري که در آنسوي مرزها هستند" يا " زينب 4 ساله اي که آشغال ها را زير و رو مي کند تا غذايي براي خود پيدا کند". شنونده ها نياز به آيتم هاي ملموس و عيني دارند تا بتوانند راحت تر با آن ارتباط برقرار کنند. شما مي بايست مانند يک نقاش حرف هاي خود را برايشان به تصوير بکشيد.
شروع و خاتمه
شروع
خاتمه
صحبت هاي خود را با يک نتيجه گيري تمام و کمال به پايان برسانيد و بعد از شنوندگان بخواهيد تا واکنش و يا پاسخ خود را مطرح نمايند؛ به عنوان مثال: " حالا که شما از اين مشکلات با خبر شديد، آيا مي توانيم روي کمک شما در اين پروژه حساب کنيم؟"
لغات، عبارات و جمله ها
جامعيت
از لغات پربار استفاده نماييد
جملاتي که قانع مي کنند نه اينکه گيج کنند
نوسان حالت و خلق و خو
منبع:http://www.funpatogh.com
/س
فرشته انصاري
كتاب روش تحقيق كيفي شامل هفت فصل است كه عبارتند از: كليات؛ محتواي تحقيق؛ چگونگي انجام تحقيق؛ روش جمعآوري دادهها؛ ثبت، مديريت و تجزيه و تحليل دادهها؛ مديريت منابع و زمان و دفاع از ارزشها و منطق تحقيق كيفي
ادامه مطلب
عنوان مقاله
چکيده
واژههاي کليدي
مقدمه
مباني/چارچوب نظري تحقیق
اهداف و سئوالات تحقيق
روش تحقيق
دادههاي تحقيق و ابزارهاي گردآوري آنها
متغيرهاي تحقيق، گويههاي مربوطه و نحوه شاخصسازي بر اساس آنها
تجزيه و تحليل یافته ها
بحث و نتيجهگيري
پيشنهادها
منابع و مأخذ
چکیده لاتین
توضیحات مربوط به قسمت هاي مقاله
عنوان مقاله
عنوان بايد مختصر، دقيق و پر محتوا باشد.
اسامي، درجه علمی و آدرس نويسندگان مقاله
بستگی به مجله دارد معمولا" ذیل عنوان مقاله اسامی ذکر می شود و درجه علمی و آدرس در پائين صفحه چکیده به صورت زیرنویس ذكر و نويسنده اصلي که مسئول مكاتبات بعدي خواهد بود مشخص می شود(از طریق آدرس ایمیل).
چكيده
بايد بين صد تا دويستو پنجاه كلمه باشد و حاوي اهداف، روشها و نتايج تحقیق باشد .
كليد واژهها
كلمات تا حد ممكن مشخص و رسا باشند
مقدمه
در مقدمه بايد به اين سوالات پاسخ دهيد كه : چرا اينكار تحقيقي را انجام داديد؟ و دنبال يافتن چه چيزيبوديد ؟
در واقع بايد حاوي :زمينه و چشم انداز كار تحقيقي ،خلاصهاي از منابع و متون علمي موجود در مورد كار تحقيقي و روند انديشه و تفكرمنطقي كه باعث رسيدن به تحقيق مورد نظر شد و نيز توضيحي راجع به يافتهها و حقايقباشد .
در اين قسمت بايد تئوري تحقيق و دلايل منطقي جهت اثبات تئوري و نتايج بدست آمده را ارائه دهيد .توضيحات مربوط به آزمايشات را در جاي خودش ذكر نمائيد در اينجا و توضيح دهيد كه چطور فرضياتتان درمورد انجام كار شكل گرفت. بطور خيلي خلاصه كارهاي انجام شده قبلي درباره موضوع مورد نظرتان را مرورنمائيد ، اگر مقاله فعلي اتان يك كار خلاصه كننده و جمع بندي شده روي موضوع است ميتوانيد نام تحقيقاتقبلي را درضمن مقاله اتان بگنجانيد ، بياد داشته باشيد كه براي ارائه هر مطلب منبعي را ذكر كنيد.
مباني/چارچوب نظري تحقیق
نظریه یا نظریه هایی که فرضیه های تحقیق بر اساس آنها بنا شده و بطور کلی تحقیق از آن چارچوب نظری تغذیه کرده است به صورت دقيق، پر محتوا و مختصر مطرح می شود.
اهداف و سئوالات تحقيق
اهدافی که مد نظر نویسنده یا نویسندگان بوده به صورت هدف کلی و اهداف جزئی مطرح می شود و در صورت نیاز سؤالاتی که درباره موضوع تحقیق طرح شده، ارائه می شود.
روش تحقیق
در اين قسمت بايد به اين سوال که چگونه اينكار را انجام دادهايد؟ پاسخ دهيد و در خصوص روش یا روش های مورد استفاده توضیحاتی ارائه دهید اگر تغييري در روشها ايجاد نمودهايد بايد آنرا ذکر کنید.
داده هاي تحقيق و ابزارهاي گردآوري آنها
ابزار/تکنیک های گرد آوری داده ها را بیان و دلایل اطمینان از صحت داده ها مطرح شود.
متغيرهاي تحقيق، گويه هاي مربوطه و نحوه شاخص سازي بر اساس آنها
در این قسمت به معرفی کلیه متغیرهای مورد تحلیل، نحوه ترکیب و شاخص سازی و اطمینان از گویه های مربوطه پرداخته می شود.
تجزیه و تحلیل و نتايج
شامل دو قسمت می باشد: قسمت اول توصیف یافته ها که حاوی جدول و شکل همراه با توصیف نمونه می باشد قسمت دوم تحلیل استنباطی یافته ها است که بحث فرضیات و تعمیم نتایج را مطرح می کند.
نتیجه گیری و بحث
در قسمت نتیجه گیری، يافته ها و توجيههاتتان را بطور خلاصه ذكر نمائيد. اما در قسمت بحث نیاز به پاسخگویی به سؤالاتی از قبیل : " نتايج كار من چه معنايي دارند ؟ و تعبير و تفسير آنها چيست ؟" می باشد نتايج را براي خوانندگان توجيه نمائيد تا آنها بتوانند معني يافتهها را درك كنند. به طور کلی این قسمت متشكل از:
حقايقي كه به آن دست يافته ايد، تفسير حقايق و بيان علمي و تئوري يافتهها.
فهرست منابع
در لیست کردن فهرست منابع از شماره هائيكه در براكت يا پرانتز هستند مثل [1] يا (1) استفاده كنيد و سپس بر اساس قواعد منبع نویسی در پایان نامه عمل کنید.
قبل از وارد شدن به مبحث فرضیه و فرضیه سازی لازم است مفاهیم و متغییر ها در روش تحقیق تعریف شوند.
تعریف مفاهیم و متغیرها
مفهوم و متغیر دو عنصر هستند که در اغلب تحقیقات حضوری تام و تمام دارند. در تحقیق به روش علمی یکی از حساسترین اقدامات تعریف صحیح و مناسب از این دو عنصر می باشد. اهمیت کار در این مرحله به صورتی است که لازم است با توجه به ویژگی های تحقیق به روش علمی دو گونه تعریف بدست می دهیم. تعریف شرحی و تعریف علمی و این دو تعریف را در مورد هر دو عنصر باید ارائه کرد
ادامه مطلب
تحقيق: رسيدن به حقيقت ، يعني راهي است كه طي مي كنيم تا به حقيقت برسيم
ضرورت پرداختن به روش تحقيق چيست؟
علماي معاصر اعتقاد داشتند كه توسعه و پيشرفت علوم در نيمه دوم قرن بيستم به مراتب بيشتر و جامعتر از پيشرفتي است كه كليه علوم از بدو پيدايش خود تا پايان نيمه اول قرن بيستم داشتهاست. تصور اينكه در چنين مدت زمان كوتاهي، علوم بشري تا به اين حد پيشرفت كرده باشد كمي تعجب آور است ولي اگر توجه شود كه استفاده از روش صحيح تحقيق علمي نيز قدمتش بيش از يك ربع قرن نيست، اين حقيقت را ميتوان به سادگي قبول كرد كه اين توسعه و پيشرفت سريع علمي صرفا مرهون و مديون به كار بردن روشهاي دقيق و صحيح تحقيق علمي بودهاست.
به طور كلي روش تحقيق در علوم اجتماعي، روشي جدا از ساير علوم نيست. علوم اجتماعي نيز مانند ساير علوم، متكي بر روش تجربه و روش مشاهده است. آنچه كه در اين دسته از علوم بيشتر بدان توجه مي شود، جنبه انسان بودن موضوع مورد مطالعه است. علم فيزيك يا شيمي در لابراتوار خود اجسام را بنا به سليقه خود تغيير ميدهد و از انواع تجزيه و تركيبهايي كه به عمل ميآورد، به كشفيات و استنتاجات علمي جديدي دست مييابد. ليكن، عالم علم اجتماع هرگز نميتواند عده اي نوزاد انساني در يك آزمايشگاه قرار دهد و بنا به ميل خود محيط و شرايط زندگي را تعيين كند، تا اختلافات آنها را پس از مدتيي بررسي كند. در علوم اجتماعي چون مطلب مورد مطالعه انسانها هستند، ناچاريم بيشتر به مشاهده بپردازيم و چگونگي فعاليتهاي انساني را از طريق مقايسه شرايط حال و گذشته آنان بررسي و تفسير كنيم.
انواع روش هاي تحقيق کدام است؟
تحقيقات علمي بر اساس هدف به سه گروه تقسيم ميشود:
تحقيقات بنيادي: اين تحقيقات در جستجوي كشف حقايق و واقعيتها و شناخت پديده ها و اشياء است و مرزهاي دانش بشر را توسعه ميدهند.
تحقيقات كاربردي: تحقيقاتي هستند كه با استفاده از زمينه وسيعتر شناختي، كه توسط تحقيقات بنيادي فراهم شده است براي رفع نيازهاي بشر مورد استفاده قرار مي گيرند.
تحقيقات علمي: اين نوع تحقيقات را تحقيقات حل مسئله يا مشكل ميگويند زيرا نتايج آن مستقيما براي حل مسئله يا مشكل به كار ميرود.
تحقيقات عملي بر اساس ماهيت و روش به پنج گروه تقسيم ميشوند:
تحقيقات تاريخي
تحقيقات توصيفي
تحقيقات همبستگي و همخواني
تحقيقات علي
تحقيقات تجربي(آزمايشي)
انواع روشهاي تحقيق
تحقيق را به عنوان كوششي منظم جهت فراهم نمودن پاسخ يا پاسخهايي به سؤالات مورد نظر تعريف كردهاند. هدف اصلي هر تحقيق حل يك مشكل يا پاسخگويي به يك سؤال و يا دستيابي به روابط بين متغييرهاست. اهداف فوري هر تحقيق از قبيل:
كاوش:(Exploration ) توصيف:(Description ) پيش بيني:(Prediction ) تبيين و كنترل(Explanation ) و عمل:(Action ) محقق را كمك ميكند تا دريابد چه سؤالاتي را بپرسد و بدنبال چه پاسخهايي بگردد.
براي درك بهتر اهداف تحقيق هر يك ازآنها را ذيلاً بطور مختصر توضيح ميدهيم:
ادامه مطلب
|
پايگاه اطلاعات علمي:فهرست نشريات فارسي مصوب گروه علوم انساني
پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
|
|
|
بانك اطلاعات نشريات كشور: فهرست نشريات همراه با متن کامل يا گزيده مقالات |
|
|
| |
|
پايگاه مجلات تخصصي نور |
|
|
دانشنامه رشد |
|
|
پايگاه اطلاعات علمي (جهاد دانشگاهي) |
|
|
| |
|
| |
|
جهاددانشگاهي |
|
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
|
| |
۴. قواعدي در روش شناسي علمي ـ مطالعات علوم اسلامي
۶. پرسش تحقيق :
۷. فرضيه ي تحقيق – در حوزه ي مطالعات علوم اسلامي:
۸. تعریف اصطلاحات و واژگان یک نوشتار علمی
۱۰. چگونه ببينيم؟
اگر فرصتي دست داد هر از گاهي به محلههاي قديمي شهر هم سر ميزنيم، چه از روي اجبار، چه از سر تفنن اما شايد خيلي از ما توجه نكنيم كه مثلاً چرا اين محله را فرحزاد مينامند و آن يكي را آجودانيه.
در اين فرصت كوتاه نگاهي داريم به نام محلههايي كه شايد شما هم چند باري آنها را شنيدهايد.
*سيد خندان
سيدخندان پيرمردي دانا و البته خندهرو بوده كه پيشگوييهاي او زبانزد مردم بوده است.
دليل نامگذاري اين منطقه نيز احترام به همين پيرمرد بوده است؛ البته بعدها نام سيد خندان بر ايستگاه اتوبوسي در جاده قديم شميران هم اطلاق ميشده است.
*فرمانيه
در گذشته املاك زمينهاي اين منطقه متعلق به كامران ميرزا نايبالسلطنه بوده است و بعد از مرگ وي به عبدالحسين ميرزا فرمانفرما فروخته شده است.
*فرحزاد
اين منطقه به دليل آب و هواي فرح انگيزش به همين نام معروف شده است.
*شهرك غرب
دليل اينكه اين محله به نام شهرك غرب معروف شد ساخت مجتمعهاي مسكوني اين منطقه با طراحي و معماري مهندسان آمريكايي و به مانند مجتمعهاي مسكوني آمريكايي بوده و در گذشته نيز محل اسكان بسياري از خارجيها بوده است.
*آجودانيه
آجودانيه در شرق نياوران قرار دارد و تا اقدسيه ادامه پيدا ميكند. آجودانيه متعلق به رضاخان اقبال السلطنه وزير قورخانه ناصرالدين شاه بوده، او ابتدا آجودان مخصوص شاه بوده است.
*اقدسيه
نام قبلي اقدسيه (تا قبل از 1290 قمري) حصار ملا بوده است. ناصرالدين شاه زمينهاي آنجا را به باغ تبديل و براي يكي از همسران خود به نام امينه اقدس (اقدس الدوله) كاخي ساخت و به همين دليل اين منطقه به اقدسيه معروف شد.
*جماران
زمينهاي جماران متعلق به سيد محمد باقر جماراني از روحانيان معروف در زمان ناصر الدين شاه بوده است. برخي از اهالي معتقدند كه در كوههاي اين محله از قديم مار فراوان بوده و مارگيران براي گرفتن مار به اين ده ميآمدند و دليل نامگذاري اين منطقه نيز همين بوده است و عدهاي هم معتقدند كه جمر و كمر به معني سنگ بزرگ است و چون از اين مكان سنگهاي بزرگ به دست ميآمده است، آنجا را جمران، يعني محل بهدست آمدن جمر ناميدهاند.
*پل رومي
پل رومي در واقع پل كوچكي بوده كه دو سفارت روسيه و تركيه را هم متصل ميكرده است. عدهاي هم معتقدند كه نام پل از مولانا جلالالدين رومي گرفتهشده است.
*جواديه
(در جنوب تهران) بسياري از زمينهاي جواديه متعلق به آقاي فرد دانش بوده است كه اهالي محل به او جواد آقا بزرگ لقب داده بودند. مسجد جامعي نيز توسط جواد آقا بزرگ در اين منطقه بنا نهاده است كه به نام مسجد فردانش هم معروف است.
*داوديه
(بين ميرداماد و ظفر) ميرزا آقاخان نوري صدر اعظم اين اراضي را براي پسرش، ميرزا داودخان، خريد و آن را توسعه داد. اين منطقه در ابتدا ارغوانيه نام داشت و بعدها به دليل ذكر شده داوديه نام گرفت.
*دركه
اگر چه هنوز دليل اصلي نامگذاري اين محل مشخص نيست اما برخي آنرا مرتبط به نوعي كفش براي حركت در برف كه در اين منطقه استفاده ميشده و به زبان اصلي "درگ " ناميده ميشده است دانستهاند.
*دزاشيب
(در نزديكي تجريش) روايت شده است كه قلعه بزرگي در اين منطقه به نام " آشِب " وجود داشته است و در گذشته نيز به اين منطقه دزآشوب و دزج سفلي و در لهجه محلي ددرشو ميگفتند.
*قلهك
كلمه قلهك از دو كلمه «قله» و «ك» تشكيل شده است كه قله معرب كلمه كله، مخفف كلات به معناي قلعه است. عقيده اهالي بر اين است كه به دليل اهميت آبادي قلهك كه سه راه گذرگاههاي لشگرك، ونك و شميران بوده است، به آن( قله- هك) گفته شده است.
*كامرانيه
زمينهاي اين منطقه ابتدا به ميرزا سعيدخان، وزير امور خارجهتعلق داشت، و سپس كامران ميرزا پسربزرگ ناصرالدين شاه، با خريد زمينهاي حصاربوعلي، جماران و نياوران، اهالي منطقه را مجبور به ترك زمينها كرد و سپس آن جا را كامرانيه ناميد.
*محموديه
( بين پارك وي و تجريش يا وليعصر تا ولنجك) در اين منطقه باغي بوده است كه متعلق به حاج ميرزا آقاسي بوده است و چون نام او عباس بوده آنرا عباسيه ميگفتند. سپس علاءالدوله اين باغ بزرگ را از دولت خريد و به نام پسرش، محمودخان احتشامالسلطنه، محموديه ناميد.
*نياوران
نام قديم اين منطقه گردوي بوده است و برخي معتقدند در زمان ناصرالدين شاه نام اين ده به نياوران تغيير كرده است به اين ترتيب كه نياوران مركب از «نيا» (حد، عظمت و قدرت) ؛ «ور» (صاحب) و «ان» علامت نسبت است و در مجموع يعني كاخ داراي عظمت.
*ونك
نام ونك تشكيل شده است از دو حرف (ون) به نام درخت و حرف (ك)كه به صورت صفت ظاهر ميشود.
*يوسف آباد
منطقه يوسف آباد را ميرزا يوسف آشتياني مستوفيالممالك در شمال غربي دارالخلافه ناصري احداث كرد و به نام خود، يوسف آباد ناميد.
*پل چوبي
قبل از اين كه شهر تهران به شكل امروزي خود درآيد، دور شهر دروازههايي بنا شده بود تا دفاع از شهر ممكن باشد. يكي از اين دروازهها، دروازه شميران بود با خندقهايي پر از آب در اطرافش كه براي عبور از آن، از پلي چوبي استفاده ميشد. امروزه از اين دروازه و آن خندق پر از آب اثري نيست، اما اين محل همچنان به نام پل چوبي معروف است.
*شميران
نظريات مختلفي درباره اين نام شميران وجود دارد. يكي از مطرح ترين دلايل عنوان شده تركيب دو كلمه سمي يا شمي به معناي سرد و " ران " به معناي جايگاه است و در واقع شميران به معناي جاي سرد است. به همين ترتيب نيز تهران به معناي جاي گرم است. همچنين در نظريه ديگري به دليل وجود قلعه نظامي در اين منطقه به آن شميران ميگفتند و همچنين برخي نيز معتقدند كه يكي از نه ولايت ري را شمع ايران ميگفتند كه بعدها به شميران تبديل شده است.
*گيشا
نام گيشا كه در ابتدا كيشا بوده است برگرفته از نام دو بنيانگذار اين منطقه (كينژاد و شاپوري) است.
*منيريه
(در جنوب وليعصر) منيريه در زمان قاجار يكي از محلههاي اعيان نشين تهران بوده و گفته شده نام آن از نام زن كامرانميرزا، يكي از صاحبمنصبان قاجر، به نام منير گرفته شدها
تاریخ رقص در ایران
محتواي رقص عشق است .عشقي كه كل كائنات را به حركت وا مي دارد.
تاريخ هنر گواه است كه بشر از ابتداي خلقت به كمك رقص و ريتم موفق گرديد به كارهاي خود نظم بخشد . رقص و موسيقي به طبيعت آدمي جلوه انساني مي بخشد
ادامه مطلب
از زبان معلم اين دانش آموز: مسلما اين موضوع انشاء براي هزارمين بار تکرار شده ، فقط براي اينکه تغييري ايجاد بشود موضوع را اين جوري پاي تخته نوشتم " مي خواهيد در آينده چه کاره بشويد . الگوي شما چه کسي است؟
" و برايشان توضيح دادم الگو يعني اينکه چه کسي باعث شده شما تصميم بگيريد اين شغل را انتخاب کنيد. انشاء ها هم تقريبا همان هايي هستند که هزار ها بار تکرار شده اند، با اين تفاوت که چند تا شغل جديد به آن ها اضافه شده كه بطور مثال ميتوان اين رشته ها را نامبرد:
از زبان يك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم ولي پدرم مي گويد الان ام وي ام (منظور همان MBA است) كه بهترين رشته ي دنيا است و خيلي پول دارد...
از زبان ديگر دانش آموز ميشنويم: دوست دارم مهندسي اتم بخوانم ولي پدرم دوست ندارد مي گويد اگر آشپزي بخوانم بيشتر به دردم مي خورد و ...
ولي اعتراف مي کنم از همه تکان دهنده تر اين يکي است "مي خواهم فاحشه بشوم" شايد اولين باراست که يک دختر بچه ده ساله چنين شغلي را انتخاب کرده!
"خوب نمي دانم که فاحشه ها چه کار مي کنند ... (معلومه که نمي داني) ولي به نظرم شغل خوبي است.. خانم همسايه ما فاحشه است. اين را مامان گفت. تا پارسال دلم مي خواست مثل مادرم پرستار بشوم. پدرم هميشه مخالف است. حتي مامان هم ديگر کار نمي کند. من هم پشيمان شدم. شايد اگر مامان هم مثل خانم همسايه بشود بهتر باشد او هميشه مرتب است. ناخن هايش لاک دارند و هميشه لباس هاي قشنگ میپوشد. ولي مامان هميشه معمولي است. مامان خانم همسايه را دوست ندارد. بابا هم پيش مامان ميگويد خانم خوبي نيست ولي يک بار که از مدرسه بر مي گشتم بابا از خانه آن خانم بيرون آمد. گفت ازش سوال کاري داشته. باباي من ساختمان مي سازد. مهندس است. ازش پرسيدم يعني فاحشه ها هم کارشان شبيه مهندس هاي ساختمان است؟ خانم همسايه هنوز دم در بود. فقط کله اش را مي ديدم. بابا يکي زد در گوشم ولي جوابم را نداد. من که نفهميدم چرا کتکم زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست.
... من براي اين دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر مي کنم آدم هاي مهمي هستند. مامان هميشه ميگويد که مردها به زن ها احترام نمي گذراند. ولي مرد ها هميشه به خانم همسايه احترام مي گذارند مثلا همين باباي من. زن ها هم هميشه با تعجب نگاهش مي کنند، شايد حسودي شان مي شود چون مامانم مي گويد زنها خيلي به هم حسودي مي کنند. خانم همسايه خيلي آدم مهمي است. آدم هاي زيادي به خانه اش ميآيند. همه شان مرد هستند.
براي من خيلي عجيب است که يک زن رئيس اين همه مرد باشد. بعضي هايشان چند بار مي آيند. بعضي وقت ها هم اين قدر سرش شلوغ است که جلسه هايش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار مي کند. همکارهايش اينقدر دوستش دارند که برايش تولد گرفتند. من پشت در بودم که يکي از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا مي خواست من را ببرد پارک، بهش گفتم امروز تولد خانم همسايه است. گفت مي داند. آن روز من تصميم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هيچ وقت يادش نمي ماند..
تازه خانم همسايه خيلي پول در مي آورد . زود زود...
inam linkesh http://www.biabamaa.blogfa.com/post-118.aspx
تحقیق و پژوهش :فرزانه ابراهیم زاده
ازدواج و انتخاب زوج یکی از اساسی ترین مسائلی است که بشر از روز نخست خلقت به آن توجه داشته است. براساس روایات همه ادیان انسان به صورت زوج آفریده شده است. زن و مرد، آدم و حوا، روایات سامی و مشی و مشیانه ای زردشتی ، یه و حوه عبری و ... این موضوعی است که در بحث پیش از تاریخ و تمدن بشری نیز وجود داشته و لازمه حیات جوامع بوده است.
ادامه مطلب
عنوان : زيبايي شناسي يك حماسه ملي
انواع مقالات :علمي و فرهنگي
موضوعات مقالات :ايثار و شهادت
جنگ
براي ما تنها تهاجم نبود بلكه دفاعي مقدس بود پس ما در يك حركت زيبا حماسه
اي ملي را رقم زده بوديم و حال اين سوال در ذهن متبادر مي شود كه آيا به
اين حماسه ملي به ديده منفي بايد نگريست؟اساسا جنگ پديده اي منفور و
نابهنجار در جامعه شناسي انياني محسوب مي شود و صلح با خصلت بشري هماهنگ
است. ما در جنگ با عراق پايايي خود را در مقابل كشور كوچكي كه با انديشه
تسلط و چيرگي آمده بود حفظ كرديم و اين حفظ هويت بسيار زيباست. ارزش ديگر
جنگ تحميلي تقويت روح حماسي است. سعي شده در اين مقاله به اين موارد
پرداخته شود.
با مروري بر تاريخ دويست سال اخير كشور مي توان دريافت كه جنگ ايران و
عراق بي سابقه ترين و طولاني ترين جنگي بود كه به ما تحميل شد. اين جنگ
فرسايشي تبعات بسيار زيادي براي هر دو كشور با خود همراه داشت اما به دليل
آنكه براي سرزمين و مردم ايران پديده اي ناخواسته بود و ما فقط براي دفاع
از حريم ديني، جغرافيايي و فرهنگي كشور وارد اين نزاع نابرابر تحميلي شده
بوديم پس آسيبهاي وارده هولناكتر به نظر مي رسيد، آسيبهايي اعم از شهادت
نيروهاي جوان و رنجيدگي ها و افسردگيهاي روحي خانواده هاشان، معوليتها و
صدمات جسمي و رواني جانبازان، اسارت عزيزاني كه سالها در زندانهاي خوفناك
رژيم بعث روزهاي دشوار و طاقت فرسايي را سپري كردند و ... از نقطه نظر
تحولات اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي نيز ما دچار مشكلات بسياري شديم،
مشكلاتي همچون ويراني بزرگترين شهرها و بندرهاي چند استان مرزي، آوارگي
مردمي كه به ناچار از سرزمين پدري دل كندند و به جاهاي امن تر اما بيگانه
تر كوچ كردند و مسائل اجتماعي ديگر ... البته عراقي ها هم به شرايطي مشابه
شرايط ما را تجربه كردند اما آنها اشغالگر بودند؛ لذا اين آسيبها تا حدودي
خود خواسته به نظر مي رسيد. در حقيقت آنها تاوان اشتباهي را پس مي دادند
كه هرگز نبايد مرتكب مي شدند! اما جنگ براي ما تنها تهاجم نبود بلكه دفاعي
مقدس بود پس ما در يك حركت زيبا حماسه اي ملي را رقم زده بوديم و حال اين
سوال در ذهن متبادر مي شود كه آيا به اين حماسه ملي به ديده منفي بايد
نگريست؟ اساسا جنگ پديده اي منفور و نابهنجار در جامعه شناسي انياني محسوب
مي شود و صلح با خصلت بشري هماهنگ است. انسان موجودي است كه برترين آفريده
محسوب مي شود، روح الهي در كالبد خاكي اش دميده شده، او به طور فطري در
جستجوي صلح و آرامش است ليكن متاسفانه جامعه بشري همواره بر مبناي فطرت و
آرمانهاي الهي اش عمل نمي كند! هستند بسياري كه دچار تباهي هاي اخلاقي،
بلندپروازيهاي آزارنده و تعارضات روحي ـ رواني اند و اين افراد اگر به
مسند قدرت برسند سلامت اخلاقي ملتشان را نيز خدشه دار مي كنند و به تمناي
ثروت و قدرت بيشتر، تماميت كشورهاي ديگر را مورد تهاجم قرار مي دهند. و
اين تهاجم نقطه آغاز يك بيرحمي مطلق، يك پديده منفور و منزجر كننده و يك
آسيب اجتماعي به نام جنگ مي شود اما شهروندي كه از كشورش دفاع مي كند
جنگجو و آشوبگر نيست، دفاع از خود يك موقعيت كاملاً بهنجار و يك ضرورت
غيرقابل انكار است پس دفاع مقدس براي كشور ما پديده اي قابل تحسين است كه
بارها و بارها بايد مورد نقد و بررسي قرار گيرد. با ارزش ترين خصوصيت دفاع
مقدس وحدت معنوي و حس مسئوليت اخلاقي ـ مذهبي و فرهنگي مبارزان در مقابل
تهاجم بيگانه بود، گرچه در دوران انقلاب نيز ما شاهد گستردگي يك وحدت ملي
بوديم اما پس از پيروزي متاسفانه دچار تزلزل و بحران شديم! دستها و انديشه
هايي ناپاك با استفاده از قوميتهاي مختلف و افكار سياسي بيگانه، ساختار و
موجوديت ملي كشور را دچار تزلزل كرده بودند اما جنگ فرصتي براي اتحاد و
همدلي دوباره بود... در جنگ اختلافات ايدئولوژيكي، قومي، فرهنگي ناديده
گرفته شد و همه با يك اتفاق نظر فكري به دفاع از ايران عزيز برخاستند.
جنبه زيباي ديگر دفاع مقدس، مسئله لزوم و تلاش در راه پديده اي به نام
تنازع بقا بود. كشورها و فرهنگها هم مثل انسانها هويت و شخصيت منحصر به
فردي دارند و هر كشوري براي ماندن در عرصه بزرگترين به نام جهان بايد كه
در حفظ حريم خود بكوشد. ما در جنگ با عراق پايايي خود را در مقابل كشور
كوچكي كه با انديشه تسلط و چيرگي آمده بود حفظ كرديم و اين حفظ هويت بسيار
زيباست. اسپنسل جامعه شناس بزرگ معتقد است جنگ شرايطي خاص را ايجاد مي
كند، گسترش مي دهد و سپس تمدني را نابود مي كند اما ما با دفاعي مقدس از
نابودي تمدن خود ممانعت كرديم و در اين تنازع بقاء پاي برجا مانديم...
ارزش ديگر جنگ تحميلي تقويت روح حماسي است. اين روح حماسي ايجاد كننده حس
دوستي در حد ايثار و شهادت طلبي كه اوج از خود گذشتگي انساني است، شده
بود. شهادت طلبي، مرگ در راه خدا براي حفظ زندگي ديگران اوج روح حماسي يك
جامعه ايدئولوژيك است كه در طي آن 8 سال سخت به منصه ظهور رسيد البته اين
روحيه در تفكر ناب شيعي وجود دارد و سلوكي است كه قيام امام سوم و واقعه
عاشورا مظهر آن مي باشد و در جنگ به شكل پديده اي هدفمند و منسجم ظهور
يافت و سبب ماندگاري كشور و مقاومتي مثال زدني شد. جنگ پديده نابهنجاري
است ليكن دفاع مقدس يك ارزش زيباست كه بزرگترين دستاورد آن همدلي و
همنوايي يك ملت براي حفظ و حراست از ارزشهاي مادي و معنوي و هويت فرهنگي،
اجتماعي يك كشور مي باشد.

پیشگفتار
در نگاه طبیب
، آینده هرگز نباید تاریک باشد تنها کسی می تواند طبیب باشد که در نظر او
یک در صد احتمال شفا پر رنگ تر از نود و نه درصد احتمال مقابل آن باشد .
چراکه تا ، کسی به آن یک درصد دل نبندد ، طبابت نخواهد کرد . ناگریز ، کسی
طبیب است که امیدوار باشد و امیدوار کند و البته این منافاتی با تحذیر
بیمار و توجه به واقعیت خطر ندارد . پس از هشدار به بیماری و چشم گشودن به
واقعیت ها آنچه بر ذهن و دل پزشک حاکم می شود ، امید به بهبودی است ، هر
چند احتمال آن بسیار کم است تفاوت همین جاست بین روشنفکرمثبت اندیش و
روشنفکر منفی نگر.
روشنفکر منفی نگر معمولا ناامید و آینده را بسیار
نگران کننده و تاریک می بیند و همین سبب می شود که هرچند آنها پاره ای از
دردهای جامعه را می بیند ، نتواند درمان کنند ، بلکه حتی رشته ارتباط آنها
با جامعه بریده می شود .
تلاش ما این است که بگوییم که بدون سرمایه
اجتماعی ( Social Capital ) ، سرمایه گذاری اقتصادی نتیجه قابل توجهی
نخواهد داشت . سرمایه اجتماعی شرط لازم اما نه کافی برای نتیجه بخشی
سرمایه ها و سیاستهای اقتصادی است . اما درهه های اخیر تمام تلاش مقامات
کشور معطوف به افزایش سرمایه اقتصادی بوده است . در حالیکه همانان
بارفتارها و نحوه عمل خود ، سرمایه اجتماعی را به نابودی کشانده اند .
ادامه مطلب
با آنکه 65 درصد از جمعیت کشور ما را جوانان زیر سن 30 سال تشکیل می دهند، اما به دلیل فقدان شادی و نشاط اجتماعی که به علت کشمکشهای سیاسی درکشور رخ داده است، 25 درصد از این افراد درافسردگی به سر می برند. ناامیدی نسبت به آینده و مبهم بودن آینده حتی در نزد جوانان تحصیلکرده و بیکاری و همچنین وجود پدیده ای به نام کنکور ، هر چند معیار درستی برای تشخیص سواد در بین جوانان نیست ، اما موجب توقف بسیاری از جوانان مستعد کشور می شود و همچنین تشنجاتی که به واسطه مسائل اقتصادی در میان بسیاری از خانواده های کشور وجود کلامی و رفتاری دارد. همگی موجب عدم دستیابی جوانان به ایده ها وآمال و آرزوهای خود شده و باعث تعمیق و افسردگی در بین جوانان کشور می شود.
ادامه مطلب
هرگاه سخن از خانه و خانواده میشود، تصویری در ذهن من نقش میبندد. تصویری که تقریباً همیشه ثابت است و تغییر چندانی نمیکند. اتاقی با دیوارهای آبی کم رنگ و درهایی با پنجرههای مشبک و پردههای نقشدار که در وسط در، تنها آن قسمت که شیشه دارد نصب شده است و البته معمولاً کنار زده میشود.
در میان اتاق کرسی است با لحافی پر از گلهای زیبای صورتی و بنفش. همه اعضای خانواده زیر آن لم دادهاند به جز دختر، که پهلوی بساط سماور کنار اتاق نشسته و در حال ریختن چای در استکان کمر باریک لبه طلایی است. روی کرسی کاسهی چینی گل سرخی است پر از انجیر، پرهلو و توت خشک. پسر بزرگ مدام دستهای خشک شده و سرما زدهاش را به هم میساید تا شاید از گزش ناشی از سرما بکاهد. پسر کوچک از ورای شیشههای بخار گرفته اتاق، به حوضی که آبش سبز است و درخت خرمالوی کنارش، خیره شده است
ادامه مطلب
در ادامه این مطلب می توانید نمونه سؤالات امتحاني ترمهاي اخير دانشگاه پيامنور دروس رشته جامعه شناسی ; گرایش پژوهشگری ،تعاون ، مدیریت و برنامه ریزی آموزشی دانشگاه پیام نور را دانلود کنید قابل استفاده برای دانشجویان دانشگاه پیام نور ، داوطلبان دوره های فراگیر و داوطلبان آزمون کارشناسی ارشد سوال پیام نور آزمون پیام نور جزوه کامپیوتر جزوات پیام نور جزوات دوره كارشناسي ارشد
اگر شما هم نمونه سوالی دارید بفرمایید نمونه سوالات پیام نور بانک سوال پيام نور نمونه سؤالات پايان ترم نمونه سوالات امتحاني دانلود نمونه سؤالات تمامي ترمها موجود است
قابل ذکر است برای استفاده از این نمونه سوالات به نرم افزار پی دی اف ریدر pdf reader مثل آدوبی اکروبات نیاز دارید در اينجا
پیشنهاد می کنم برای دانلود نمونه سوالات از نرم افزار اینترنت دانلود منجر (Internet download manager) یا که به جای اینترنت اکسپلور از موزیلا فایرفاکس استفاده کنید یا برای دانلود روی لینک راست کلیک کرده و گزینه Save Target As یا Save Link As را انتخاب کنید
-
ممكن است بعضي اوقات به دليل شلوغ شدن سايت سرعت دانلود كم شود مشكلي نيست چند دقيقه بعد دوباره امتحان كنيد حتما موفق خواهيد شد اگر هم در پايان همين صفحه با ذكر ساعت اين را بنويسيد در حل مشكل كمك كرده ايد
-
براي استفاده از اين نمونه سوالات به نرم افزار كتاب خوان پي دي اف نياز داريد در اينجا مي توانيد نرم افزاري كم حجم ، كامل و رايگان خواندن كتاب هاي الكترونيك و همچنين اين نمونه سوالات را بگيريد
-
نمونه سوالات دروس عمومی و رشته هاي ديگر را نيز مي توانيد از اينجا بگيريد
-
اگر مي خواهيد به كاملتر شدن اين بانك سوال كمك كنيد و نمونه سوالات يا پاسخ سوالات يا جزوه اي در اختيار داريد ترديد نكيد همين الان در آخر همين صفحه اين را بنويسيد تا با اسم خودتان در سايت قرار گيرد
-
نظرات و پيشنهادات وانتقاداتي كه در پايان اين صفحه قرار مي دهيد حتما خوانده مي شود ولي ممكن است پاسخي داده نشود ولي حتما به كار بسته خواهند شد
-
اگر مرجع درسي عوض شده است يا نمونه سوال درسي از اين رشته موجود نيست در پايان همين صفحه اطلاع دهيد
- دانلود اين نمونه سوالات كاملا رايگان و مجاني است هديه اي براي دانشجويان با مرام پيام نور
ادامه مطلب
بررسي تحرك اجتماعي در ايران
مقدمه
تحرك اجتماعي يكي از پديده هاي اجتماعي است كه بر اثر تفاوت هاي اجتماعي ، بي عدالتي ها و به طور كلي بر اثر نابرابري هاي اجتماعي به وجود مي آيد.
تحرك اجتماعي عبارت از ، جابجايي افراد يا واحدهاي خانوادگي در نظام گروه هاي اجتماعي، شغلي يا نظام طبقات اجتماعي مي باشد. ( بودن2، 1989) در هر جامعه اي و در هر زماني اين پديده با اشكال مختلف همانند تحرك اجتماعي عمودي ، افقي ، ساختي ، درون نسلي و ... وجود دارد.
ادامه مطلب
در مذمت نقد دانشگاهی همین بس که بیش از حد بر اصول استوار است، و این مهم ترین مشخصه هر گفتاری است که آرمانش عنان زدن بر خلاقیت و قوام بخشیدن به ایدئولوژی خاص در هر عرصه یی است. فرآیند کاری نقد دانشگاهی کاملاً مشخص است، برخلاف ظاهر پرزرق و برقش، یا شاید دقیقاً به خاطر ظاهر پرزرق و برقش، ماجرا آنقدرها پیچیده نیست که برای تجزیه و تحلیلش نیاز چندانی به قلمفرسایی باشد.
ادامه مطلب
چکیده
در اين تحقیق با موضوع تقسيم كار اجتماعی سعی شده ضمن ارائه تاريخچه مختصری از آن اشكال مختلف تقسيم كار از نظر دوركيم و نيز كار بيگانه شده از نظر كارل ماركس مطرح و به سه سئوال اساسی زير پاسخ داده شود:
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
درح مسأله– حكايت واقع
رابطهي ساكنان يا مردماني كه در سرزميني روز به شب ميآورند، با حكومتي كه بر آن سرزمين حكم ميراند، از پگاه شكلگيري الگوهاي حكومتكردن، همواره موضوعي دلكش، پيچيده و پرفراز و نشيب و گاه دلآزار بوده است. اين موضوع در قالب سه مفهوم بههم پيوسته قابل طرح است. اولين مفهوم نمايندگيكردن (Representation)، دومي حساسبودن (Responsiveness) و بالاخره سومي پاسخگويي (Accountability) است. هر سه مفهوم، امروزه اجزاي مفهوم "ادارهكردن مردمي" اس
ادامه مطلب
ادامه مطلب
كه در ايجاد محيط ساختاري مدنظر قرار ميگيرد. با اين وجود،
چنين تئوريهايي در زماني شكل گرفته است كه يادگيري
تحت تأثير تكنولوژي نبوده است
ادامه مطلب
ادامه مطلب
قرآن كریم در سوره مائده، آیه 54، دورهاى را به نام دوره ارتداد براى جوامع اسلامى پیشبینى كرده، مىفرماید:
یا ایها الذین آمنوا من یرتد منكم عن دینه فسوف یات الله بقوم یحبهم و یحبونه اذلة على المومنین اعزة على الكافرین یجاهدون فى سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ذلك فضل الله یؤتیه من یشاء و الله واسع علی
http://hemase.blogfa.com/post-22.aspxادامه مطلب
ادامه مطلب
گزارش جلسه سوم درس انسان شناسي فرهنگي :
زبان :
براي شناخت وتسلط بر هر دانشي از جمله انسان شناسي ما بايد به سه حوزه از آن دانش مسلط وآشنا شويم : 1) زبان رشته 2) بينش 3) روش
براي ورود به هر رشته اي ما بايد آمادگيهاي شناختي ، عاطفي واجتماعي – ارتباطي را پيدا كنيم .فرد زماني قادر است علمي را بياموزد كه انگيزه كافي براي تحمل سختيهاي آن علم را داشته باشد .بايد انگيزش هاي دروني –رواني عاطفي براي فراگرفتن يك دانش در ما شكل بگيرد. البته زمينه اجتماعي –سياسي-فرهنگي هم بايد باشد .
http://mahikoochooloo.blogfa.com/8701.aspx
ادامه مطلب
موضوع بحث اين جلسه : چه رابطه اي ميان جامعه شناسي و هنر وجود دارد ؟
شايد در ابتداي امر اينگونه تصور شود كه در ميان جامعه شناسان رابطه ميان جامعه شناسي و هنر و به عبارت بهتر هنرها امري بديهي و ساده است و اينگونه به نظر مي رسد كه جامعه شناسي بدون هيچگونه چالشي هنر ها و ادبيات را نيز مانند دين ، اقتصاد، سياست و ساير پديده ها مورد مطالعه و تحقيق قرار مي دهد اما در واقع اينگونه نيست بلكه بررسي ارتباط ميان جامعه شناسي و هنرها با توجه به تفاوت هاي متعددي كه ميان مقوله هنر و علم وجود دارد و تضادها و تعارضاتي كه ميان جامعه شناسي و هنر به عنوان علم وجود دارد ، كار ساده اي نيست .
ادامه مطلب
تأثیر واقعیات اجتماعی بر «علوم»
یکی از مباحث بسیار مهم و اساسی که می توان به عنوان جامعه شناسی معرفت وبر مطرح کرد، چگونگی ارتباط و تأثیر ارزش های مخلوق جامعه که وبر از آن به هستی تاریخی آدمیان نیز تعبیر می کند،([2]) بر دانش طبیعی و اجتماعی و تاریخی بشر می باشد. همان گونه که بیان شد، جامعه شناسی معرفت به تحلیل و بررسی نحوه ارتباط واقعیات اجتماعی با معرفت می پردازد
ادامه مطلب
نظريههاي جامعهشناسي
1ـ زندگي و انديشه بزرگان جامعهشناسي / لوئيس كوزر، ترجمة محسن ثلاثي
2ـ جزوه نظريههاي جامعهشناسي/ خانمدكتر فريده ممتاز(جزوه در مركز آموزش جهاد دانشگاهي موجود است)
3ـ نظريههاي جامعهشناسي دردوران معاصر / جورج ريتزر، ترجمة محسن ثلاثي
4ـ نظريههاي جامعهشناسي / دكتر غلامعباس توسلي
ادامه مطلب
رشته یا به قول عده ای گرایش انسان شناسی در دانشکده ما دهه های متوالی است که در حال تدریس است.
اینکه نام آنرا مردم شناسی بگذاریم یا انسان شناسی خودش قصه ایست بلند و البته تکراری!
حال با احتساب واحد هایی که ارائه می شود و مطابقت آن ها با این دو نام متوجه خواهیم د که ما در واقع انسان شناسی می خوانیم چون مردم شناسی واحد های محدود تری را برای گزراندن می باید
ادامه مطلب
- انتخاب مسئله تحقیق را تا گذراندن تمام دروس یا بیشتر آنها به تعویق می اندازند
2- اولین ایده تحقیقی یا موضوع پیشنهادی را بدون انجام بررسی انتقادی می پذیرند
3- مسئله ای را برای تحقیق انتخاب می کند که خیلی وسیع یا خیلی مبهم است
4- فرضیه های تحقیقی مبهم یا غیر قابل آزمایش را تدوین می کند
• اشتباهات متداول در مطالعه منابع مربوط به موضوع تحقیق
ادامه مطلب
●
ادامه مطلب
نگاه اجمالی
بدون اینکه بخواهیم کلیه جنبههای جامعه شناسی شهری را مورد بحث و بررسی قرار دهیم، منظور این است که اهمیت و ماهیت ملاحظات جامعه شناسی بر مسائل شهری روشن شود و برخی اطلاعات مربوط به اجتماع شهرها که اختصاصا معنای خاصی در بر دارد و نیز روشهای بررسی مسائل شهری را مورد مطالعه قرار گیرد. در عمل ، امروز شهرسازان ، معماران و مهندسان تاسیسات شهری بیش از پیش به میزان قابل توجهی از ره آورد جامعه شناسی شهری استفاده میکنند و مفهوم شهر سازی و شهرنشینی را منحصر به جنبه معماری آن نمیدانند.بنابراین لازم است زبان مشترکی نیز آنها را به یکدیگر پیوند دهد تا به درستی نظرات یکدیگر را درک کنند و در بهبود زندگی اجتماع شهرنشینی از آن استفاده کنند. اما برای اینکه به درستی بدانیم جامعه شناسی شهری چیست و مشتمل بر چه مباحثی است بهتر است قبلا به عنوان یاد آوری جامعه شناسی را بطور کلی تعریف بکنیم. پس جامعه شناسی ، مطالعه علمی واقعیتهای اجتماعی است که از سه جنبه ریخت شناسی ساختاری و فرهنگی و روانی مورد بحث و مطالعه قرار گیرد.
ادامه مطلب
مقدمه:
در هر علمي، حل مسائل درگرو پژوهشهايي است كه پژوهشگران را به يافتن داده هايي رهنمون مي شود تا با تحليل و تبيين آن دادهها پاسخ هاي موردنياز را بيابند و ارائه دهند.
پژوهش هاي علمي به صورتي روشمند توسط پژوهشگران طراحي و اجرا مي شوند. پژوهشگران نيك مي دانند كه براي حل هر مسئله اي در هر پژوهش، روش هايي وجود دارد و به كار بستن اين روشها از سر ضرورت است نه از روي هوي و هوس.
علم ارتباطات اجتماعي نيز به عنوان يكي از علوم ميان رشته اي در انجام تحقيقات و پژوهش هاي ارتباطي از روش هاي گوناگون تحقيق در حوزه علوم اجتماعي، روانشناسي و سياست بهره برده است و اخيرا نيز در حوزه زبانشناسي با بهره گيري از روش تحلیل گفتمان(discourse Analysis) بر غناي پژوهش هاي ارتباطي افزوده است
ادامه مطلب
سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران نيز با استناد به همين موضوع سعي بر هرچه پربارتر کردن اوقات فراغت شهروندان تهراني دارد.
ادامه مطلب
سایت های علوم اجتماعی ارزشیابی مستمر و روش تدریس
و بلاگستان علوم اجتماعی ایران
پایگاه اطلاع رسانی دکتر ناصر فکوهی
www.fakouhi.com/link.asp?ID=78-7k
مجموعه پایگاه های اینترنتی علوم ....
مجموعه پایگاه های اینترنتی علوم اجتماعی (فرانسه) .مجموعه پایگاه های اینترنتی علوم ...www.fakouhi.com/link.asp?ID=82-7k
ادامه مطلب
منبع: فصلنامه علوم باطني، بهار84
ادامه مطلب
اولین کارگاه آموزشی مدیریت دانش
تابستان 1384
محل برگزاری معاونت منابع انسانی و بهبود بهره وری استاد گزنی
ادامه مطلب
شبکه های اجتماعی اینترنتی
نوشته: هلن صدیق بنای
منبع: مركز مطالعات و تحقیقات رسانهای روزنامه همشهری
ناشر: همشهری آنلاین
فضای مجازی مجالی برای شكل گیری اجتماعات (communities) جدیدی از كاربران فراهم می كند.
ادامه مطلب
شبکه های اجتماعی برپایه اینترنت از قبیل facebook.com و myspace.com در بین جوانان آمریکایی محبوبیت به سزایی کسب کرده اند. این شبکه های اجتماعی درعین حال که فضاهایی هستند که درآنها افراد دوستان جدیدی پیدا می کنند و یا دوستان قدیمی خود را در جریان تغییرات زندگی شان قرار می دهند، مکان هایی برای تبادل نظری هستند که در آنها جوانان عقاید و نظرات خود را با هم به اشتراک می گذارند.
ادامه مطلب
|
|
|
«چرا بشر امروز تنها مانده است » اين سؤال نه تنها پژوهشگران اجتماعى و روانشناسان را به فكر تحقيق و تفحص واداشته است، بلكه افراد ديگر جامعه را به فكر واداشته است. در گذشته اى نه چندان دور رفت و آمدهاى خانوادگى و ديدار هفتگى دوستان و آشنايان ميان خانواده امرى ضرورى به شمار مى رفت، طورى كه بطور جدى فرزندان خود را تشويق به رفت وآمد و برخورد احترام آميز در ميهمانى ها مى كردند اما در حال حاضر با گذشت دوره اى كوتاه روابط بين خانوادگى در ميان افراد جامعه كم شده است. مونا فتحعلى خانى، روانشناس در اين باره مى گويد: «پيوند جويى و برقرارى ارتباطات اجتماعى پديده اى است كه بشر از ابتداى خلقتش به دنبال آن بوده است. انسان موجودى است كه اگر به هر طريقى نتواند با ديگران ارتباط جمعى، اجتماعى و عاطفى برقرار كند قادر به ادامه زند گى با بهداشت روانى سطح بالا نخواهد بود. تنها شدن روز به روز خانواده ها و افراد يك جامعه معضلى است كه بايد به آن به ديده كارشناسانه نگريسته شود و متخصصان امور بهداشت روان و روانشناسان بايد راهكارهاى علمى و روانى خود را همواره در رسانه هاى گروهى ارائه دهند. »
ادامه مطلب
و...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
شايد صحبت ازلزوم اهميت و جايگاه دين در زندگي انسان ها در کشور ما، توضيح واضحات يا آب در هاون کوبيدن به حساب آيد. قرن هاست که دين در رگ وپي اين مردم آميخته شده است. دين بستگي نيرومندي با يکايک وجوه فرهنگي، سياسي و اقتصادي جوامع دارد، بر آنها تاثير مي گذارد و از آن ها نيز تاثير مي پذيرد. هنرها، آداب و رسوم، ادبيات، اخلاق، زبان، دانشها، مفاهيم، ارزش ها، آيين ها و سازمان هاي ديني در امتداد هستي بشر متمدن با دين مرتبط بوده اند و هنوز نيز هستند و خواهند بود. تاثير و تاثرهاي آن هاست که حيات و پويايي جامعه را مي سازد; همين ارتباط را در مورد نهادها و جهت گيريهاي اقتصادي و سياسي نيز مي توان گفت
و...
ادامه مطلب
فرهنگ و رسانه های مدرن (تاثیر یا تاثر؟)
( احمد نادری
درآمد
در باب نسبت رسانه و
فرهنگ بسیار نوشته شده است و هر کدام به فراخور حوزه مطالعاتی و اقتضائات،
بعدی خاصی از نسبت این دو پدیده را بررسی نمودهاند. فرهنگ و رسانه دو
همزاد بشر بوده و هر دو از مقتضیات زندگی اجتماعی بشر هستند. اگر فرض
مشهود «انسان موجودی اجتماعی است» را بپذیریم، در نگاه اولیه به این موجود
اجتماعی، نحوه زندگی اجتماعی و موجودیت عینی آن را در زیست – جهان مبتنی
بر جهان پدیداری طبیعی وی مشاهده میکنیم که متشکل از دو جزء اصلی رسانه و
فرهنگ و ارتباط متقابل ایندو است . بعبارت دیگر رسانه و فرهنگ دو جزء
تفکیک ناپذیر زندگی اجتماعی انسان هستند.
انسان برای ارتباط با
همنوع، از زبان که همان دستگاه پیچیده ارتباطی است، کمک میگیرد و این
زبان، خود را در اشکال مختلفی از ابتدایی تا پیچیده (از سکوت و صحبت
معمولی و ایماء و اشاره گرفته تا روشن کردن آتش و پدید آوردن دود و
سرانجام اینترنت) نشان میدهد.
زبان و دستگاه ارتباطی یا همان رسانه،
در یک بستر تجلی پیدا میکند که همان فرهنگ است و بعبارتی این فرهنگ است
که زمینه اصلی ارتباط را فراهم میکند. ایندو در ارتباطی تنگاتنگ و دو
تأثیری دیالکتیکی و متقابل، ترکیبی بنام انسان اجتماعی را شکل میدهند که
در صحنه گیتی به کنش ارتباطی میپردازد.
نسبت رسانه و
فرهنگ، آنگونه که آمد، نسبتی متقابل و تنگاتنگ بوده است اما از ابتدای
پیدایش مدرنیته و شروع جوامع مدرن که مستلزم بوجود آمدن رسانههای متفاوت
و در سطح وسیع است، وضع به گونهای دیگر تغییر یافته است. با آغاز پیدایش
رسانههای مدرن، و در طول سیر تکاملی آنان، تأثیر رسانه بر فرهنگ و بالتبع
بر زندگی مردم بیش از قبل شده است. امروز، این حقیقت را نمیتوان کتمان
کرد که سرمایه داری مدرن، با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته ارتباطی سعی
در جهت دهی افکار، امیال، آمال، طرز تلقی، نگرشها و اساساً فرهنگ سایر
جوامع دارد و پیشتاز این عرصه کسی جز آمریکا که هم اکنون و بدلایل تاریخی
سردمدار این عرصه شده است، نیست. گفتار حاضر، پژوهشی است در شناخت این
پدیده و خطرات آن و بالتبع مقابله با آن، از دیدگاه مردم شناختی.
سرآغازی بر رسانهای کردن فرهنگ
در
یک نگاه کلی، اگر نگرشی خود را معطوف به اشکال نمادین و شیوههای ساخت و
گردش این اشکال در جهان اجتماعی کنیم، میبینیم که با پیدایی جوامع مدرن
در اواخر قرون وسطی و اوایل دوران روشنگری،یک دگرگونی فرهنگی سازمان
یافته و دستگاه مند، آغاز به پا گرفتن کرده و بتدریج با رشد سخت افزاری و
جنبههای مادی، به حیات تکاملی خود ادامه داده است که نمود آن را میتوان
در رسانههای دیجیتال امروزی و تأثیر دیالکتیکی بر فرهنگ مشاهده نمود.
بنابر
قابلیت مجموعهای از نوآوریهای فنی که با ورود بر به کهکشان گوتنبرگ و
عرصه چاپ شروع گردیده و در پی آن با رمزگذاری الکتریکی اطلاعات ملازم بود،
اشکال نمادین به میزان بی ساقهای ساخته، بازساخته و در گردش قرار گرفتند
و بالتبع الگوهای ارتباط نیز در این میان بطور برگشت ناپذیری دگرگون و
متحول شدهاند. این دگرگونیها، سازنده امری است که بطور سردستی میتوان
آن را رسانهای کردن فرهنگ نامید. پدیدهای که میتوان آن را شاید مهمترین
رخداد پایان هزاره نامید. و بزرگترین گواه بر این مدعا، حجم انبوه تولید
مطالب وادبیات در این زمینه است، چرا که اگر اهمیت این امر روشن نگشته
بود، حجمی به این انبوهی از ادبیات در زمینه تئوریک، عرصه این مهم را در
بر نمیگرفت.
رسانهای
کردن فرهنگ، سرآغاز توسعه سازمانهای رسانهای بود که نخستین بار در نیمه
دوم قرن پانزدهم میلادی ظاهر گردیدند، و از آن زمان تاکنون با باز تولید
مکرر، به حیات خود ادامه میدهند.
کهکشانهای رسانهای
بیتردید
هیچ گاه این کلمه قصار «مارشال مک لوهان» از اذهان پاک نخواهد شد که
«رسانه همان پیام است» و اصلا برای پیام رسانی بوجود آمده است. او در کتاب
«درک رسانه» از سه دوره ارتباط رسانهای در تاریخ بشری یاد میکند و این
سه دوره را با نوع زندگی اجتماعی بشر تطبیق میدهد وی این سه دوره را با
عنوان کهکشان نامگذاری کرده است. کهکشان اول، کهکشان شفاهی، دوم، کهکشان
گوتنبرگ و سوم، کهکشان مارکونی است.
1- کهکشان شفاهی
به
زعم مک لوهان در این دوره که از آن با عنوان نظام قبیلهای یاد میکند،
ارتباطات شفاهی الگوی اصلی ارتباط انسان است و تعاملات رو در رو (face to
face) و کنش شفاهی از مهمترین رسانههای ارتباطی بشر در این دوره هستند.
از
آغاز زندگی بشر، تا قبل از سال 1450، این کهکشان و نظام اجتماعی حاکم بر
آن، عهدهدار اصلی الگوی ارتباطی بشر در زندگی اجتماعی و حیات جمعی بوده
است و به مقتضای این الگو، ارتباطات فردی، درون فردی، میان فردی، بین
سازمانی و بطور کلی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بشر سازمان یافته است.
2- کهکشان گوتنبرگ
سال
1450 را میتوان نقطه عطف در تاریخ ارتباطات بشری و بالتبع فرهنگ بشر
دانست. این سال، سال اختراع ماشین چاپ توسط «یوهان گوتنبرگ» طلاساز اهل
ماینز آلمان است که دگرگونی عظیمی در نحوه ارتباطات و بالتبع فرهنگ بشری
محسوب میگردید. این پدیده، دنیا را دگرگون کرده و سرآغاز رشد و توسعه
تکنولوژیهای ارتباط جمعی پیشرفتهتر و بالتبع تغییرات نهادین و بنیادیتر
در ساختار فرهنگی بشری بود. مک لوهان از این دوره با نام دوره «قبیله
گریزی» نام میبرد که این خود بیش از هر چیزی نشان دهنده همان تغییرات
بنیادین در زندگی انسانی است.
پیدایش
چاپ، نهادهای فرهنگی و در عین حال اقتصادی را سبب گردیده و در ابتدا در
اختیار کلیسا قرار گرفت، چرا که کلیسا به خوبی به قدرت نمادین کردن و
رسانهای کردن هر چه بیشتر اشکال پیامها واقف بود، و در سالهای اولیه
بخوبی توانست برای پیشبرد اهداف و مقاصد توسعه طلبانه خود از این فناوری
جدید بهره برد. اما این فناوری، خود چون شمشیر دو لبه بود که خود کلسا نیز
از آن در امان نبود و به تعبیر «اومبرتواکو»، شمشیر دو لبه تاریخ اینبار
کلیسا را نشانه گرفته بود.
با
انتشار اصول نو دو پنجگانه مارتین لوتر که ابتدا در 31 اکتبر 1517 میلادی
بر سر در کلیسای آگوستینی ویتنبرگ نصب گردیده بود، و بزودی به زبانهای
بومی ترجمه و به صورت اوراق اعلامیه چاپ و در سراسر اروپا پخش گردید، موج
جدیدی از مخالفت با مذهب رایج در اروپا حاکم گردیدو این موج همانطور که
وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری بخوبی نشان میدهد، بعدها
توانست با بوجود آوردن و کمک به توسعه سیستم اقتصاد لیبرال و در چرخه
تولید انبوه رسانهای و رسانهای کردن متداوم کالاهای نمادین، بصورت
سیستمی یکپارچه، خود را به سرتاسر جهان فرافکنی و جهانگستر و عالمگیر شود.
با
افزایش روند صنعتی شدن چاپ و توسعه بازار آن، رسانههای دیگری بغیر از
کتاب، که ماهیت اصلی شان استفاده از فن آوری چاپ بود، مثل روزنامهها،
هفته نامهها و مجلهها، پا به عرصه ظهور گداشتند که هر کدام سهم بسزایی
در تغییر و تحول در حوزه فرهنگ عمومی جوامع داشتند.
کهکشان مارکونی
به نظر «لوهان»
کهکشان مارکونی با بوجود آمدن تلویزیون در سال 1950 آغاز میشود. در واقع
استفاده از نیروی برق برای مصارف ارتباطی از جمله بزرگترین کشفیات قرن
نوزدهم بود، اما اگر بخواهیم قدری واقعگراتر به موضوع بنگریم، میتوان سر
آغاز ورود بشر به کهکشان مارکونی را در سالهای دهه 1830 بدانیم که در آن،
نخستین تجربهها با تلگراف از طریق، الکتریسیته القایی در ایالات متحده،
انگلستان و آلمان عملی شد. اما انتقال و ارسال علایم الکتریسته القایی به
منظور رساندن پیام، در سالهای دهه 1870 با موفقیت مورد بهره برداری قرار
گرفت که راه را برای توسعه سیستمهای تلفنی در مقیاس تجاری هموار ساخت. در
سال 1898 مارکونی با موفقیت علایمی را در طول 23 کیلومتر در روی دریا
ارسال کرد و در سال 1899 نیز علایمی در طول کانال مانش فرستاد.
باز قبیلهای شدن بشر و ظهور تکنولوژیهای دیجیتال مدرن
تحول
بعدی سیستمهای پخش گسترده رادیو ، از دهه 1920 به بعد و تلویزیون از
اواخر دهه 1940 (سرآغاز ورود به مارکونی) بسیار بسیار فراگیر بود. به زعم
«مک لوهان» با پیدایش کهکشان مارکونی، ما به سمت یک باز قبیلهای شدن مجدد
رفتهایم و تعبیر قصار او در این مورد، همان «دهکده جهانی» است. به زعم
مک لوهان، هر که بعد از سال 1950 بدنیا آمده باشد، نیازی به باز قبیلهای
شدن مجدد ندارد، چرا که او با تلویزیون بزرگ شده و همواره عضو قبیله بوده
است.
ظهور
تکنولوژیهای دیجیتال مدرن در موج سوم زندگی بشری به زعم آلوین تافلر،
زندگی بشری را هر چه بیشتر تحت تأثیر خود قرار داده است. تکنولوژیها از
لحاظ تیپولوژی و ریخت شناسی متفاوت، اما از لحاظ کارکرد بسیار شبیه به
یکدیگرند چرا که از یک خاستگاه مشترک برخاسته و ریشه در یک سنت مشترک
دارند، که همان سنت مدرن است.
تیپهای مختلف ظهور این تکنولوژی را
میتوان در تلویزیون، سینما، موزیک، ماهواره، رادیو و در آخرین مرحله و
مرحله متأخر در اینترنت و ظهور پدیده «سایبر» و فضای مجازی دید. SMS نیز
از اشکال متأخر و پس لرزههای این زلزله عظیم است که پس از اینترنت به
منصه ظهور رسیده و کارکردهای اکثر رسانههای دیجیتال نامبرده را در یک جمع
ناقص، درخود مجموع گردانیده است.
جهانی شدن و رسانههای مدرن
اگر
چه آثار مارشال مک لوهان را بعنوان آثاری ناقص و از مد افتاده رد میکنند،
اما تا حدودی نقش تعیین کننده رسانههای الکترونیک را برای شناخت اوضاع
فرهنگی – اجتماعی و سیاسی اواخر قرن 20 به تصویر میکشند.
جهانی شدن در شکل مدرن آن که در ابتدا با اساسی کاملا
اقتصادی پا به عرصه وجود گذاشت، امروزه به عرصههای سیاست و فرهنگ نیز
تسری یافته و با پشتوانه نظامی قوی که رابطهای دیالکتیکی و تنگاتنگ با
این عرصهها دارد، سعی در فرافکنی تضادهای نظام سرمایهداری غرب با
استفاده از مهمترین ابزار آن، یعنی رسانهها و عنصر کلیدی آن، یعنی
تبلیغات دارد.
رسانههای ارتباطی تمدن سرمایه داری امروزه سعی در یکسان
سازی فرهنگی در همه ابعاد مادی و معنوی فرهنگ سایر ملل دارند که در ادامه
به آن اشاره خواهد رفت.
ارتباطات، بعنوان صنعت کلیدی این عرصه، نقش
بسیار مؤثری در ایفای نقش تاریخی خود که همان فرافکنی فرهنگ غرب و پراکنشی
فرهنگی عناصر مادی و معنوی این فرهنگ دارد. ارتباطات در تعریف کلی و جامع،
فراتر از نظام دو سویه مبادله اطلاعات و معلومات، شامل مبادله کالا،
افراد فن آوری، صنعت و فرهنگ نیز میشود. در این مفهوم وسایل ارتباط
جمعی، رسانههای گروهی، مطبوعات، ماهوارهها، کامپیوترها، شبکههای اطلاع
رسانی، کانالهای متعدد و متنوع پخش برنامه، پست تصویری و … بخشی از کلیت
ارتباطات را تشکیل میدهند که با پیشرفتهای تکنولوژیک، هر لحظه بر
تواناییهای کمی و کیفی آن افزوده میشود.
مسلماً آنچه در تعریف جهانی شدن مابه الاشتراک و قدر
متقن است، بعد ارتباطی و رسانهای آن است و ما امروزه با رشد سرسام آور
تکنولوژیهای دیجیتالی مدرن، شاهد ارتباطات فراگیری هستیم که مفهوم سنتی و
درک مردم جهان از مقوله مکان و زمان را به گونهای از بین بردهاند و بنا
به تعریف «مانوئل کاستلز» فاصلهگیری زمانی و مکانی بطور کامل اتفاق
افتاده است.
مفاهیم کلیدی و دورههای اصلی جهانی شدن (پیشینه)
در جهانی شدن سه مفهوم کلیدی به چشم میخورد: وابستگی متقابل اجزای جهانی، تراکم و یکپارچگی جهان بعنوان یک کل
فراگیر که مرزها را در هم مینوردد.
جهانی
شدن سه دوره اصلی را طی کرده و پس از طی این مراحل تطوری به نقطه کنونی که
نقطه اوج تکامل آن است، رسیده است. سه دوره اصلی جهانی شدن عبارتند از:
دوره پیش صنعتی (pre modern)، صنعتی (Modern) و پسا مدرن (Post modern)
الف)
دوره پیش صنعتی. در این دوره دو واقعه مهم را میتوان بعنوان نقطه عطف
مشخص نمود: 1- فتح آمریکا در سال 1492 که مقدمه اصلی جهانی شدن در شکل
اقتصادی آن است 2- استعمار در ابتدای قرن 17 که با تأسیس شرکت هلندی
«کمپانی سرمایه گذاری هند شرقی» خود را آشکار نموده و «در جهت بوجود آوردن
انحصار و بازارهای انحصاری گام برداشت.
ب) دوره صنعتی. این دوره با چند شاخص اصلی مشخص میشود: 1-
سرمایه داری صنعتی در اروپای قرن 18 و 19 و کارخانههای تولید انبوه (mass
production) 2- دو جنگ جهانی بزرگ که به چهره دنیا، آرایشی دوباره بخشید.
3- شکل گیری نظام اقتصادی نوین بعد از جنگ دوم جهانی در کنفرانس «برتن و
وتس» که در آن نمایندگان قدرتهای بزرگ حضور داشته و هدفشان تنظیم اقتصاد
جهانی بود. آنها بر این اعتقاد بودند که علت شروع جنگ، بحران دهه 1930 در
کشورهای سرمایه داری است و برای رفع این بحران دو نهاد عمده را پایه گذاری
کردند: صندوق بین المللی پول IMF و بانک حهانی IBRO که دو نهاد اصلی
مدیریت اقتصاد جهانیاند. در انتهای دوره صنعتی، دو نظام اقتصاد موازی
مشاهده میشود که عبارتند از شرکتهای فراملیتی و نظامهای اقتصادی زیر
زمینی.
ج)
دوره پساصنعتی. که موضوع بحث ماست و ما به تناوب در این بحث از آن سخن
میگیوییم این دوره با انقلاب انفورماتیک دهه 1970 مشخص میگردد و در همین
دوره ما شاهد پراکنش سیستمهای اقتصادی هستیم که سبب بوجود آمدن قطبهای
متعدد میگردد.
جهانی شدن در این مرحله در چهار شکل قابل بررسی است: 1-
جهانی شدن اقتصادی: که در آن ما شاهد تثبیت شکل بازار جهانی و بوجود آمدن
قطبهای جهانی هستیم. 2- جهانی شدن سیاسی: که در آن تثبیت دولت ملی، تشکیل
نهادهای زیر مجموعه دولت ملی یا فرای دولتی ملی به چشم میخورد. 3- جهانی
شدن اجتماعی: که در این مرحله، تثبیت محتوای شهری و زندگی یکسان در تمام
نقاط حتی نقاط روستایی به شکل شهری در دستور کار قرار میگیرد.
4-
جهانی شدن فرهنگ: که بطور متمرکز بحث ما بر آن استوار است، و در آن فرهنگ
بصورت کالایی شدن پیش میرود و سبکهای عام زندگی و مفاهیمی چون مصرف
گرایی در آن مطرح میگردد. در این سیستم، ما دائماً در حال مصرف و تولید
هستیم. بنابراین در حوزه فرهنگی، دائماً باید ایجاد نیازهای رفاهی جدید
صورت گیرد چون یک سیستم جهانی بر این امر حکومت داشته و سیطره آن بر همه
جا سایه افکنده است.
مسأله
جهانی شدن سلایق و علقههای فردی نیز در این دوره بشدت مطرح است. مدرنیته
با پیشینه تاریخی و بنیادهای خاص فلسفی خود، به فردیت میانجامد اما پست
مدرنیسم آن را از بین میبرد. در اینجا سلیقهها کمتر فردی و بیشتر
اجتماعیاند.
درآمد
در باب نسبت رسانه و فرهنگ
بسیار نوشته شده است و هر کدام به فراخور حوزه مطالعاتی و اقتضائات، بعدی
خاصی از نسبت این دو پدیده را بررسی نمودهاند. فرهنگ و رسانه دو همزاد
بشر بوده و هر دو از مقتضیات زندگی اجتماعی بشر هستند. اگر فرض مشهود
«انسان موجودی اجتماعی است» را بپذیریم، در نگاه اولیه به این موجود
اجتماعی، نحوه زندگی اجتماعی و موجودیت عینی آن را در زیست – جهان مبتنی
بر جهان پدیداری طبیعی وی مشاهده میکنیم که متشکل از دو جزء اصلی رسانه و
فرهنگ و ارتباط متقابل ایندو است . بعبارت دیگر رسانه و فرهنگ دو جزء
تفکیک ناپذیر زندگی اجتماعی انسان هستند.
انسان
برای ارتباط با همنوع، از زبان که همان دستگاه پیچیده ارتباطی است، کمک
میگیرد و این زبان، خود را در اشکال مختلفی از ابتدایی تا پیچیده (از
سکوت و صحبت معمولی و ایماء و اشاره گرفته تا روشن کردن آتش و پدید آوردن
دود و سرانجام اینترنت) نشان میدهد.
زبان و دستگاه
ارتباطی یا همان رسانه، در یک بستر تجلی پیدا میکند که همان فرهنگ است و
بعبارتی این فرهنگ است که زمینه اصلی ارتباط را فراهم میکند. ایندو در
ارتباطی تنگاتنگ و دو تأثیری دیالکتیکی و متقابل، ترکیبی بنام انسان
اجتماعی را شکل میدهند که در صحنه گیتی به کنش ارتباطی میپردازد.
نسبت
رسانه و فرهنگ، آنگونه که آمد، نسبتی متقابل و تنگاتنگ بوده است اما از
ابتدای پیدایش مدرنیته و شروع جوامع مدرن که مستلزم بوجود آمدن رسانههای
متفاوت و در سطح وسیع است، وضع به گونهای دیگر تغییر یافته است. با آغاز
پیدایش رسانههای مدرن، و در طول سیر تکاملی آنان، تأثیر رسانه بر فرهنگ و
بالتبع بر زندگی مردم بیش از قبل شده است. امروز، این حقیقت را نمیتوان
کتمان کرد که سرمایه داری مدرن، با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته
ارتباطی سعی در جهت دهی افکار، امیال، آمال، طرز تلقی، نگرشها و اساساً
فرهنگ سایر جوامع دارد و پیشتاز این عرصه کسی جز آمریکا که هم اکنون و
بدلایل تاریخی سردمدار این عرصه شده است، نیست. گفتار حاضر، پژوهشی است در
شناخت این پدیده و خطرات آن و بالتبع مقابله با آن، از دیدگاه مردم شناختی.
سرآغازی
بر رسانهای کردن فرهنگ
در
یک نگاه کلی، اگر نگرشی خود را معطوف به اشکال نمادین و شیوههای ساخت و
گردش این اشکال در جهان اجتماعی کنیم، میبینیم که با پیدایی جوامع مدرن
در اواخر قرون وسطی و اوایل دوران روشنگری،یک دگرگونی فرهنگی سازمان
یافته و دستگاه مند، آغاز به پا گرفتن کرده و بتدریج با رشد سخت افزاری و
جنبههای مادی، به حیات تکاملی خود ادامه داده است که نمود آن را میتوان
در رسانههای دیجیتال امروزی و تأثیر دیالکتیکی بر فرهنگ مشاهده نمود.
بنابر
قابلیت مجموعهای از نوآوریهای فنی که با ورود بر به کهکشان گوتنبرگ و
عرصه چاپ شروع گردیده و در پی آن با رمزگذاری الکتریکی اطلاعات ملازم بود،
اشکال نمادین به میزان بی ساقهای ساخته، بازساخته و در گردش قرار گرفتند
و بالتبع الگوهای ارتباط نیز در این میان بطور برگشت ناپذیری دگرگون و
متحول شدهاند. این دگرگونیها، سازنده امری است که بطور سردستی میتوان
آن را رسانهای کردن فرهنگ نامید. پدیدهای که میتوان آن را شاید مهمترین
رخداد پایان هزاره نامید. و بزرگترین گواه بر این مدعا، حجم انبوه تولید
مطالب وادبیات در این زمینه است، چرا که اگر اهمیت این امر روشن نگشته
بود، حجمی به این انبوهی از ادبیات در زمینه تئوریک، عرصه این مهم را در
بر نمیگرفت.
رسانهای کردن فرهنگ،
سرآغاز توسعه سازمانهای رسانهای بود که نخستین بار در نیمه دوم قرن
پانزدهم میلادی ظاهر گردیدند، و از آن زمان تاکنون با باز تولید مکرر، به
حیات خود ادامه میدهند.
کهکشانهای رسانهای
بیتردید
هیچ گاه این کلمه قصار «مارشال مک لوهان» از اذهان پاک نخواهد شد که
«رسانه همان پیام است» و اصلا برای پیام رسانی بوجود آمده است. او در کتاب
«درک رسانه» از سه دوره ارتباط رسانهای در تاریخ بشری یاد میکند و این
سه دوره را با نوع زندگی اجتماعی بشر تطبیق میدهد وی این سه دوره را با
عنوان کهکشان نامگذاری کرده است. کهکشان اول، کهکشان شفاهی، دوم، کهکشان
گوتنبرگ و سوم، کهکشان مارکونی است.
1- کهکشان شفاهی
به
زعم مک لوهان در این دوره که از آن با عنوان نظام قبیلهای یاد میکند،
ارتباطات شفاهی الگوی اصلی ارتباط انسان است و تعاملات رو در رو (face to
face) و کنش شفاهی از مهمترین رسانههای ارتباطی بشر در این دوره هستند.
از
آغاز زندگی بشر، تا قبل از سال 1450، این کهکشان و نظام اجتماعی حاکم بر
آن، عهدهدار اصلی الگوی ارتباطی بشر در زندگی اجتماعی و حیات جمعی بوده
است و به مقتضای این الگو، ارتباطات فردی، درون فردی، میان فردی، بین
سازمانی و بطور کلی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بشر سازمان یافته است.
2- کهکشان گوتنبرگ
سال
1450 را میتوان نقطه عطف در تاریخ ارتباطات بشری و بالتبع فرهنگ بشر
دانست. این سال، سال اختراع ماشین چاپ توسط «یوهان گوتنبرگ» طلاساز اهل
ماینز آلمان است که دگرگونی عظیمی در نحوه ارتباطات و بالتبع فرهنگ بشری
محسوب میگردید. این پدیده، دنیا را دگرگون کرده و سرآغاز رشد و توسعه
تکنولوژیهای ارتباط جمعی پیشرفتهتر و بالتبع تغییرات نهادین و بنیادیتر
در ساختار فرهنگی بشری بود. مک لوهان از این دوره با نام دوره «قبیله
گریزی» نام میبرد که این خود بیش از هر چیزی نشان دهنده همان تغییرات
بنیادین در زندگی انسانی است.
پیدایش
چاپ، نهادهای فرهنگی و در عین حال اقتصادی را سبب گردیده و در ابتدا در
اختیار کلیسا قرار گرفت، چرا که کلیسا به خوبی به قدرت نمادین کردن و
رسانهای کردن هر چه بیشتر اشکال پیامها واقف بود، و در سالهای اولیه
بخوبی توانست برای پیشبرد اهداف و مقاصد توسعه طلبانه خود از این فناوری
جدید بهره برد. اما این فناوری، خود چون شمشیر دو لبه بود که خود کلسا نیز
از آن در امان نبود و به تعبیر «اومبرتواکو»، شمشیر دو لبه تاریخ اینبار
کلیسا را نشانه گرفته بود.
با انتشار اصول نو دو پنجگانه مارتین لوتر که ابتدا در
31 اکتبر 1517 میلادی بر سر در کلیسای آگوستینی ویتنبرگ نصب گردیده بود، و
بزودی به زبانهای بومی ترجمه و به صورت اوراق اعلامیه چاپ و در سراسر
اروپا پخش گردید، موج جدیدی از مخالفت با مذهب رایج در اروپا حاکم گردیدو
این موج همانطور که وبر در کتاب اخلاق پروتستان و روح سرمایهداری بخوبی
نشان میدهد، بعدها توانست با بوجود آوردن و کمک به توسعه سیستم اقتصاد
لیبرال و در چرخه تولید انبوه رسانهای و رسانهای کردن متداوم کالاهای
نمادین، بصورت سیستمی یکپارچه، خود را به سرتاسر جهان فرافکنی و جهانگستر
و عالمگیر شود.
با افزایش روند صنعتی شدن
چاپ و توسعه بازار آن، رسانههای دیگری بغیر از کتاب، که ماهیت اصلی شان
استفاده از فن آوری چاپ بود، مثل روزنامهها، هفته نامهها و مجلهها، پا
به عرصه ظهور گداشتند که هر کدام سهم بسزایی در تغییر و تحول در حوزه
فرهنگ عمومی جوامع داشتند.
کهکشان مارکونی
به
نظر «لوهان» کهکشان مارکونی با بوجود آمدن تلویزیون در سال 1950 آغاز
میشود. در واقع استفاده از نیروی برق برای مصارف ارتباطی از جمله
بزرگترین کشفیات قرن نوزدهم بود، اما اگر بخواهیم قدری واقعگراتر به
موضوع بنگریم، میتوان سر آغاز ورود بشر به کهکشان مارکونی را در سالهای
دهه 1830 بدانیم که در آن، نخستین تجربهها با تلگراف از طریق، الکتریسیته
القایی در ایالات متحده، انگلستان و آلمان عملی شد. اما انتقال و ارسال
علایم الکتریسته القایی به منظور رساندن پیام، در سالهای دهه 1870 با
موفقیت مورد بهره برداری قرار گرفت که راه را برای توسعه سیستمهای تلفنی
در مقیاس تجاری هموار ساخت. در سال 1898 مارکونی با موفقیت علایمی را در
طول 23 کیلومتر در روی دریا ارسال کرد و در سال 1899 نیز علایمی در طول
کانال مانش فرستاد.
باز قبیلهای شدن بشر و ظهور
تکنولوژیهای دیجیتال مدرن
تحول
بعدی سیستمهای پخش گسترده رادیو ، از دهه 1920 به بعد و تلویزیون از
اواخر دهه 1940 (سرآغاز ورود به مارکونی) بسیار بسیار فراگیر بود. به زعم
«مک لوهان» با پیدایش کهکشان مارکونی، ما به سمت یک باز قبیلهای شدن مجدد
رفتهایم و تعبیر قصار او در این مورد، همان «دهکده جهانی» است. به زعم
مک لوهان، هر که بعد از سال 1950 بدنیا آمده باشد، نیازی به باز قبیلهای
شدن مجدد ندارد، چرا که او با تلویزیون بزرگ شده و همواره عضو قبیله بوده
است.
ظهور تکنولوژیهای دیجیتال مدرن در موج سوم زندگی بشری به زعم
آلوین تافلر، زندگی بشری را هر چه بیشتر تحت تأثیر خود قرار داده است.
تکنولوژیها از لحاظ تیپولوژی و ریخت شناسی متفاوت، اما از لحاظ کارکرد
بسیار شبیه به یکدیگرند چرا که از یک خاستگاه مشترک برخاسته و ریشه در یک
سنت مشترک دارند، که همان سنت مدرن است.
تیپهای
مختلف ظهور این تکنولوژی را میتوان در تلویزیون، سینما، موزیک، ماهواره،
رادیو و در آخرین مرحله و مرحله متأخر در اینترنت و ظهور پدیده «سایبر» و
فضای مجازی دید. SMS نیز از اشکال متأخر و پس لرزههای این زلزله عظیم است
که پس از اینترنت به منصه ظهور رسیده و کارکردهای اکثر رسانههای دیجیتال
نامبرده را در یک جمع ناقص، درخود مجموع گردانیده است.
جهانی شدن و رسانههای مدرن
اگر
چه آثار مارشال مک لوهان را بعنوان آثاری ناقص و از مد افتاده رد میکنند،
اما تا حدودی نقش تعیین کننده رسانههای الکترونیک را برای شناخت اوضاع
فرهنگی – اجتماعی و سیاسی اواخر قرن 20 به تصویر میکشند.
جهانی شدن در
شکل مدرن آن که در ابتدا با اساسی کاملا اقتصادی پا به عرصه وجود گذاشت،
امروزه به عرصههای سیاست و فرهنگ نیز تسری یافته و با پشتوانه نظامی قوی
که رابطهای دیالکتیکی و تنگاتنگ با این عرصهها دارد، سعی در فرافکنی
تضادهای نظام سرمایهداری غرب با استفاده از مهمترین ابزار آن، یعنی
رسانهها و عنصر کلیدی آن، یعنی تبلیغات دارد.
رسانههای
ارتباطی تمدن سرمایه داری امروزه سعی در یکسان سازی فرهنگی در همه ابعاد
مادی و معنوی فرهنگ سایر ملل دارند که در ادامه به آن اشاره خواهد رفت.
ارتباطات،
بعنوان صنعت کلیدی این عرصه، نقش بسیار مؤثری در ایفای نقش تاریخی خود که
همان فرافکنی فرهنگ غرب و پراکنشی فرهنگی عناصر مادی و معنوی این فرهنگ
دارد. ارتباطات در تعریف کلی و جامع، فراتر از نظام دو سویه مبادله
اطلاعات و معلومات، شامل مبادله کالا، افراد فن آوری، صنعت و فرهنگ نیز
میشود. در این مفهوم وسایل ارتباط جمعی، رسانههای گروهی، مطبوعات،
ماهوارهها، کامپیوترها، شبکههای اطلاع رسانی، کانالهای متعدد و متنوع
پخش برنامه، پست تصویری و … بخشی از کلیت ارتباطات را تشکیل میدهند که با
پیشرفتهای تکنولوژیک، هر لحظه بر تواناییهای کمی و کیفی آن افزوده
میشود.
مسلماً
آنچه در تعریف جهانی شدن مابه الاشتراک و قدر متقن است، بعد ارتباطی و
رسانهای آن است و ما امروزه با رشد سرسام آور تکنولوژیهای دیجیتالی مدرن،
شاهد ارتباطات فراگیری هستیم که مفهوم سنتی و درک مردم جهان از مقوله مکان
و زمان را به گونهای از بین بردهاند و بنا به تعریف «مانوئل کاستلز»
فاصلهگیری زمانی و مکانی بطور کامل اتفاق افتاده است.
مفاهیم کلیدی و دورههای اصلی جهانی شدن (پیشینه)
در
جهانی شدن سه مفهوم کلیدی به چشم میخورد: وابستگی متقابل اجزای جهانی،
تراکم و یکپارچگی جهان بعنوان یک کل فراگیر که مرزها را در هم مینوردد.
جهانی
شدن سه دوره اصلی را طی کرده و پس از طی این مراحل تطوری به نقطه کنونی که
نقطه اوج تکامل آن است، رسیده است. سه دوره اصلی جهانی شدن عبارتند از:
دوره پیش صنعتی (pre modern)، صنعتی (Modern) و پسا مدرن (Post modern)
الف)
دوره پیش صنعتی. در این دوره دو واقعه مهم را میتوان بعنوان نقطه عطف
مشخص نمود: 1- فتح آمریکا در سال 1492 که مقدمه اصلی جهانی شدن در شکل
اقتصادی آن است 2- استعمار در ابتدای قرن 17 که با تأسیس شرکت هلندی
«کمپانی سرمایه گذاری هند شرقی» خود را آشکار نموده و «در جهت بوجود آوردن
انحصار و بازارهای انحصاری گام برداشت.
ب)
دوره صنعتی. این دوره با چند شاخص اصلی مشخص میشود: 1- سرمایه داری صنعتی
در اروپای قرن 18 و 19 و کارخانههای تولید انبوه (mass production) 2- دو
جنگ جهانی بزرگ که به چهره دنیا، آرایشی دوباره بخشید. 3- شکل گیری نظام
اقتصادی نوین بعد از جنگ دوم جهانی در کنفرانس «برتن و وتس» که در آن
نمایندگان قدرتهای بزرگ حضور داشته و هدفشان تنظیم اقتصاد جهانی بود. آنها
بر این اعتقاد بودند که علت شروع جنگ، بحران دهه 1930 در کشورهای سرمایه
داری است و برای رفع این بحران دو نهاد عمده را پایه گذاری کردند: صندوق
بین المللی پول IMF و بانک حهانی IBRO که دو نهاد اصلی مدیریت اقتصاد
جهانیاند. در انتهای دوره صنعتی، دو نظام اقتصاد موازی مشاهده میشود که
عبارتند از شرکتهای فراملیتی و نظامهای اقتصادی زیر زمینی.
ج) دوره پساصنعتی. که موضوع بحث ماست و ما به تناوب در این بحث از آن سخن میگیوییم این دوره با انقلاب
انفورماتیک دهه 1970 مشخص میگردد و در همین دوره ما شاهد پراکنش سیستمهای اقتصادی هستیم که سبب بوجود آمدن قطبهای متعدد میگردد.
جهانی
شدن در این مرحله در چهار شکل قابل بررسی است: 1- جهانی شدن اقتصادی: که
در آن ما شاهد تثبیت شکل بازار جهانی و بوجود آمدن قطبهای جهانی هستیم. 2-
جهانی شدن سیاسی: که در آن تثبیت دولت ملی، تشکیل نهادهای زیر مجموعه
دولت ملی یا فرای دولتی ملی به چشم میخورد. 3- جهانی شدن اجتماعی: که در
این مرحله، تثبیت محتوای شهری و زندگی یکسان در تمام نقاط حتی نقاط
روستایی به شکل شهری در دستور کار قرار میگیرد.
4- جهانی شدن فرهنگ:
که بطور متمرکز بحث ما بر آن استوار است، و در آن فرهنگ بصورت کالایی شدن
پیش میرود و سبکهای عام زندگی و مفاهیمی چون مصرف گرایی در آن مطرح
میگردد. در این سیستم، ما دائماً در حال مصرف و تولید هستیم. بنابراین در
حوزه فرهنگی، دائماً باید ایجاد نیازهای رفاهی جدید صورت گیرد چون یک
سیستم جهانی بر این امر حکومت داشته و سیطره آن بر همه جا سایه افکنده است.
مسأله
جهانی شدن سلایق و علقههای فردی نیز در این دوره بشدت مطرح است. مدرنیته
با پیشینه تاریخی و بنیادهای خاص فلسفی خود، به فردیت میانجامد اما پست
مدرنیسم آن را از بین میبرد. در اینجا سلیقهها کمتر فردی و بیشتر
اجتماعیاند.
جهانی سازی بعنوان یک نظام اجتماعی و نقش رسانهها
مانوئل
کاستلز در کتاب جامعه اطلاعاتی، نظام اجتماعی جهانی شدن را بر سه پایه
اقتصاد، سیاست و فرهنگ تبیین میکند میتوان الگوی کاستلز را از این نظام،
اینگونه ارائه نمود:
امپریالیسم فرهنگی و تسلط تکنولوژی بر فرهنگ
نظرگاه امپریالیسم فرهنگی – نخستین بار توسط «هربرت شیلر» در کتاب «ارتباطات تودهای و امپراطوری آمریکایی» در سال 1969 میلادی مطرح گردید. این نظرگاه معتقد است که انگیزه جهانی شدن ارتباطات، طلب منافع تجاری از سوی شرکتهای بزرگ فرا ملیتی آمریکایی بوده که اغلب در همکاری با منافع سیاسی و نظامی غرب و بطور عمده آمریکا عمل کردهاند. و این فرایند شکل تازهای از وابستگی را حاصل آورده که در آن فرهنگهای سنتی با هجوم ارزشهای غربی نابود میشوند.
سه دوره استعماری در تاریخ این پروژه به چشم میخورد. دوره اول دوره استعمار مستقیم و استفاده از نیروی نظامی و اشغال فیزیکی است که مستلزم استفاده از زور میباشد. دوره دوم، استعمار غیر مستقیم است که در اینجا، دیگر نیازی به حضور فیزیکی استعمار در خاک مستعمره که مستلزم هزینههای زیاد بوده و عملا افکار عمومی کشور مستعمره را تحت تأثیر سوء قرار میدهد، نیست، چرا که در اینجا رهبران بومی که دست نشاندههای کشور استعمار گر هستند، این کار را بخوبی انجام میدهند. دوره سوم و شکل جدید استعمار، همین استعمار نو است که خود را بر جهانی شدن فرهنگی متمرکز کرده و از ابزار آن که همانا رسانههای مدرن هستند، سود میجوید.
با زوال امپراطوریهای استعماری سنتی قرن نوزدهم (بریتانیا، فرانسه، هلند، پرتقال، اسپانیا) امپراطوری نوپای آمریکا جانشین آنها گردید. این رژیم امپراتوری، بر پایه دو عامل کلیدی استوار است: قدرت اقتصادی که بطور عمده از فعالیت شرکتهای فراملیتی آمریکا پایگاه و نشأت میپذیرد و دیگری، احاطه بر دانش ارتباطات است که به سازمانهای تجاری و نظامی آمریکا امکان داده تا در تحول کنترل سیستمهای جدید ارتباطی با مبنای الکترونیکی در جهان مدرن، نقشهای اصلی را ایفا کرده و با فراهم آودن زمینه یکسان سازی فرهنگی، در جهت احاطه آمریکا و فرهنگ آن بر سراسر کره زمین (global) تلاش نماید.
از نظر «ادگارموران» پس از تبدیل استعمار مستقیم به غیر مستقیم (که آنچنان که آمد شکل جهانی شدن آن)، وادی فرهنگ از سوی غرب و بخصوص آمریکا برگزیده شد. از این پس هر فردی که بر روی زمین متولد میشود، فکر و اندیشه او تخدیر میشود و بنابراین، استعمار امری دایمی و همیشگی است و به محدودههای صرفاً جغرافیایی نیز ختم نمیگردد و ضرب و زور نظامی نیز در آن جایی ندارد. مهمترین ابزار این تخدیر فرهنگی نیز رسانه است.
نگاهی به مصرف تولیدات فرهنگی نشان میدهد که بیشترین مخارج فرهنگی خانوادهها را خرید کالاها یا خدمات فرهنگی از قبیل نشریات، کتاب و صفحه موسیقی تشکیل میدهد. چنانچه به تجهیزات، تولیدات و خدمات فرهنگی نظری بیافکنیم میتوان در تحلیل نهایی تصویر روشتری از گسترش فرهنگی غرب با همسان سازی و ایجاد مشابهتهای فرهنگی و جایگزینی عناصر حاکم در نظام سرمایه داری ارائه داد. تجهیزاتی چون رادیو، تلویزیون، ماهواره، کامپیوتر، نمایشها و انتشارات فعالیتهای هنری و … محیط لازم را برای گرایش به استفاده از محصولات یکسان مشابه و بی ارتباط با فرهنگ بومی و هویت ملی فراهم میآورد.
مکتب فرانکفورت: گامی در جهت تحلیل سلطه رسانهها بر فرهنگ
در تحلیل رسانههای جمعی مدرن، سه نظریه نشأت گرفته از مارکسیسم به چشم میخورد: 1- نظریه اقتصاد سیاسی 2- نظریه هژمونی 3- نظریه انتقادی. نظریه انتقادی، مانند نظریه هژمونی به بررسی رو بنا یعنی فرهنگ و مطالعه فرهنگ و تکنولوژیهای رسانهای پرداخته است. بطور کلی نظریه پردازانی که از رهیافت فرهنگ گرا در تحلیل رسانهها پیروی میکنند، تأثیر زیادی از مکتب فرانکفورت، بویژه آدورنو، هورکهایمرو مارکوزه پذیرفتهاند.
نقطه مشترک در تحلیل نحلههای مبتنی بر مارکسیستم در نقد فرهنگی، رسانه بعنوان ابزار کنترل طبقه حاکم سرمایه دار است. طبقه فرادست، در این جا، همانگونه که بر تولیدات مادی احاطه دارد، بر تو لیدات فکری نیز تسلط داشته و چگونگی تولید، توزیع و مصرف را خود معین می کند.
ابداع مفهوم «صنعت فرهنگی» که تحت تأثیر مستقیم نظریه «بت وارگی کالا»ی مارکس است، بیش از هر چیز ناظر بر نقش رسانههای مدرن در احاطه بر فرهنگ است.
در واقع، در این وادی، «ارزش مبادلهای» کالاهای فرهنگی است که دوام و استفاده از آن را تضمین کرده و بر باز تولید سلطه سیاسی و اقتصادی کشورهای صاحب تکنولوژی نیز صحه میگذارد.
بر طبق این نظریه، ساختارهای عقلانی شده و دیوان سالارانهای همانند شبکههای تلویزیون و بطور کلی رسانههای مدرن که مهار فرهنگ جدید را در دست دارند، صنعت فرهنگی یا همان فرهنگ تودهای را تولید و باز تولید میکنند. فرهنگی دروغین و ساختگی و جهت داده شده که بر رفاه و مصرف گرایی بیش از حد تأکید میورزد.
این فرهنگ، یک فرهنگ استاندارد شده و همشکل، فرمولی، تکراری و سطحی است که به لذتهای کم اهمیت، احساسی، فوری و کاذب بها داده و جامعهای که در این راستا شکل میپذیرد، جامعهای تودهای شامل تولید انبوه و استاندارد سازی مواد فرهنگی است که مردمان آن، مصرف کنندگان و پیام گیرانی ضعیف، منفعل، وابسته و خدمتگزارند که از فرهنگ اصلی خود بیگانه بوده و به آن راهی ندارند.
مصرف گرایی: نتیجه مسلم سلطه رسانهها بر فرهنگ
جهانی شدن در شکلی که گفته آمد، با نظریه نسبیت فرهنگی که به همتراز بودن فرهنگهای متفاوت استوار است، مخالف است. جهانی شدن مفهوم سازی ما از فرهنگ به شکل سنتی را مختل میکند و از پدیدهای بنام جهان بودگی صحبت میکند. جهانی بودن و جهان بودگی، به خودی خود متضمن این نکته است که یک نظام همساز از ارزشها بایستی متبلور شود. چیزی که از آن به نام فرهنگ جهانی نام میبرند و اشاعه دهنده ارزشهای فرهنگ آمر یکایی با پشتوانه تکنولوژی رسانهای است. همان چیزی که در اندیشه مکتب فرانکفورت از آن با عنوان صنعت فرهنگی نام میبرند.
نقش تعیین کننده صنایع فرهنگی غرب، در فرایند همگون سازی جهان، به جایگاه برجسته اقتصاد در عرصه فرهنگ دلالت دارد. به بیان روشنتر، از میان مجموعه عناصر ویژگی بخش تجدد، آنچه بیشتر و شدیدتر از عناصر دیگر جهانگیر میشود، نوعی فرهنگ مصرفی متناسب با نظام سرمایه داری است. در واقع این نظام همواره میکوشد جهان را به بازاری برای تولید و مصرف تبدیل کند و بنابراین درصدد است تا به کمک ایدئولوژی یا فرهنگ مصرفی و تصورات مردم از هویت و نیازهای خود آنان را به مصرف کنندگانی در خدمت فرایند انباشت سرمایه تبدیل کند. در این فرهنگ که از آن تحت عنوان «فرهنگ مصرفی » یاد میشود، معنا و مفهوم زندگی بر مصرف استوار شده است. و تمامی زیست – جهان مردم و تصور آنان از خود، زندگی، جهان پیرامون، مکان و زمان آنان را مصرف تعریف میکند. و بنابراین مصرف کردن تبدیل به زندگی حقیقی انسان شده و از انسان تحت عنوان موجود مصرف گرا نام برده میشود.
هویت زدایی و تعریف هویت فرهنگی جدید
امپریالیسم فرهنگی و جریان جهانگیر فرهنگ مصرفی، الگوها و روشهای هویت یابی را تحت تأثیر خود قرار میدهند. این فرایند در حالی که همه مرزهای فرهنگی را در هم میشکند، نهادها و عناصر هویت بخشی سنتی را به چالش میخواند و مصرف را به منبع اصلی هویت و انفکاک اجتماعی تبدیل میکند. بطور کلی، در جامعه مصرفی افراد تشویق میشوند به مصرف بیشتر و بنابراین، صاحبان قدرت و ثروت، مدام در حال تولید نیاز برای عرضه محصولات خود هستند و مردم مدام تشویق میشوند که بیش از آنچه نیاز دارند، بخواهند. پس مصرف به شکل اصلی ابراز وجود و منبع اصلی هویت تبدیل میشود.
فرم و سبک زندگی یکسان
تردیدی نیست که ساختار چگونه فکر کردن و به چه فکر کردن و جهان را از چه زاویهای دیدن و اینکه انسان ارتباط خود را با جهان خارج در چه محوری مورد توجه قرار دهد، تابع رسانههاست. رسانهها به روابط انسانی و سبک زندگی انسان یک شکل متحد و خاص میدهند. رسانههای الکترونیک مدرن یک روش و مدل زندگی و یک سبک خاص از سپری کردن اوقات فراغت را عرضه میکنند و این همان سبک زندگی آمریکایی (American life style) است.
همانگونه که جهانی شدن فرهنگ و تمدن غربی، عمدتا در جهانی شدن فرهنگ مصرفی مرتبط با نظام سرمایه داری نمود پیدا میکند، فرهنگ آمریکایی هم محتوای اصلی این فرهنگ مصرفی را تشکیل میدهد. بدون تردید ، امپرالیسم فرهنگی که جهان را تسخیر کرده، در اصل نسخه آمریکایی فرهنگ مصرفی نظام سرمایه داری است، هر چند که عناصر و ویژگیهای غیر آمریکایی را هم میتوان در این فرهنگ شناسایی کرد ، اما وجه غالب فرهنگ مورد نظر آمریکایی است. آنچه فرهنگ جهانی نامیده میشود، نوعی فرهنگ مصرفی است که به کمک ارتباطات گسترده و فن آوری الکترونیک یا همان رسانه فرهنگی، جهانگیر میشود. این فرهنگ گر چه خود را عام یا جهانشمول نشان میدهد. اما در اصل از منبعی واحد یعنی فرهنگ آمریکایی نشأت میپذیرد. فرهنگ مورد نظر در مکان معین تولید (آمریکا) و چونان هنر تقلیدی در دنیای الکترونیک عرضه میگردد. بنابراین، فرهنگی خاص و معین، بصورت فرهنگ جهانی بی زمان، بی مکان و بی خاطره در میآید.
آنگونه که آمد، برجستهترین وجه آمریکایی شدن جهان، گسترش فرهنگ مصرفی آمریکایی است. این فرهنگ مصرفی، در درجه نخست، از طریق تولید، توزیع و مصرف برخی محصولات شرکتهای معتبر آمریکایی جهانگیر شد و روز بروز، شمار مصرف کنندگان آن فزونی گرفت. نمونههای آشکار آن را می توان در فیلمهای دیسنی، کوکاکولا، مک دونالد، فیلمهای هالیوود، موسیقی آمر یکایی و غیره دید. نظریه پردازانی چون «جورج ریتزر» (نظریه پرداز مکدونالدیزاسیون) گسترش فرایند مصرفی در قالب این فرایند را گسترش فرایند عقلانیت غربی میداند.
در واقع مصرف گرایی هیچ مرزی نمیشناسد. نه حوزههایی را که زمانی از تأثیرات آن مصون بودند محترم میشمارد و نه علائم موجود قلمرو فرهنگی را تائید میکند. بعبارتی این فرهنگ، در یکسان سازی فرهنگی مورد نظر خود کاملا عدالت را رعایت کرده و کاملا غیر تبعیض آمیز عمل میکند و در آن همه چیز، حتی معنی، حقیقت و دانش به اقلام مصرفی تبدیل میشود.
سرآمد
«نولان» و «لنسکی» در کتاب «جامعههای انسانی» تکنولوژی را مجموعهای از اطلاعات مربوط به استفاده از منابع مادی محیط در جهت ارضای نیازمندیهای انسانی میدانند. اگر بخواهیم تعریف فوق را تصحیح کنیم، بایستی تعریف را از وجه مادی به وجه معنوی هم گسترش دهیم چرا که در جامعه اطلاعاتی و فضای سایبر، اطلاعات یکی از منابع اصلی قلمداد شده و تبدیل به جزئی غیر قابل انفکاک گشته است اگر چه وجه مادی آن را میتوان در نفس پدیده تکنولوژیک و کالبد مادی آن دید، اما در پشت این تکنولوژی مادی، فلسفهای خطرناک نهفته است که محو فرهنگی و یکسان سازی فرهنگی در راستای فرهنگ مصرفی آمریکایی را در دستور کار خود قرار داده است.
امپراطوری ارتباطات، فضایی است یکپارچه که وسایل ارتباط جمعی ساختهاند. ساکنان این امپراطوری که امروزه بر کل کره ارض حکومت میکند، بی آنکه خود بدانند، تحت سیطره حاکمیت واحدی هستند که از طریق وسایل ارتباط جمعی به تکنولوژیهای الکترونیک محور برقرار شده است.
امروزه تکنولوژی به مثابه یک کل، به نوعی حیات انتزاعی دست یافته که علی الظاهر، همه صفات و مشخصات یک موجود زنده را داراست. رشد مییابد، اندیشه میورزد، تغذیه میکند، واجد ارگانیسم واحدی است. در عین آنکه اجزای متعددی دارد و بسرعت تکثیر شده و توسعه مییابد. این همان فاصله گرفتن تکنیک از منشأ انسانی خود و منشاء اولیه و معنوی خود است. شاید هیچ چیز به اندازه این جمله مشهور هاید گر این نکته را روشن نسازد که: تکنیک فکر نمیکند.
نظم تکنیکی، وقتی به سوی مطلق شدن میل کند (که امروزه اینچنین است) منافی اختیار و استقلال ذاتی فرد انسانی است. بنابراین فرد در یک نظام تکنیک محور، وظیفهای جز آنچه نظام و صاحبان آن از او میخواهند، بر عهده ندارد و این صورتی از بندگی است که همان «بندگی مدرن» نامیده میشود.
وجود بشر، تا آنجا در وجود این موجود انتزاعی خود ساخته و البته واقعی مستحیل گشته که توقف چرخهای آن را مساوی با نابودی خویش میانگارد که این البته توهمی بیش نیست. چرا که تکنولوژی و فرهنگ مغذی آن، در هوای احتیاج بشر و وابستگیش به ابزار تنفس میکند و بنابراین بایستی با این احساس نیاز مقابله نموده و در آن بازنگری کرد. در واقع این همان دیدگاه مردم شناسانه به قضیه است که بایستی روند را متوقف کرده و در آن بازنگری کنیم، اما چگونه؟
در مسلم بودن این نکته هیچ شکی نیست که هر نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی برای اینکه برای خود را موجه جلوه داده و ریشه بدواند و مردم آن را بپذیرند، نیاز به گسترش هژمونی خود از لحاظ فرهنگی دارد که ابزارهای این هژمونی نیز بنا بر مدعای این نوشته رسانهها هستند. در واقع رسانهها فرایندهای جامعه پذیری، نظام آموزش و پرورش، دانشگاهها، مراکز دینی و تمامی نهادهای جامعه را تحت تأثیر قرار میدهند. راه مقابله با این هژمونی نیز، شناخت و استفاده از همین ابزارهاست. باید با شناخت و بصیرت بیشتر فرایند جهانی شدن را مطالعه نموده و مؤلفههای اصلی آن و مقتضیات آن را شناخت. تنها در این صورت است که میتوان با آن مقابله نمود.
نبایستی (آنچنان که عدهای معتقدند) قالبهای هنری روز و مسایل ارتباط جمعی را یکسره دور ریخت و خط بطلان بر آنها کشید، بلکه آنچنان که آمد، بایستی آنها را شناخت و جسم این قالبها را در روح اعتقادات و فرهنگ خود مستحیل کرد. این استحاله، منوط به معرفتی کافی و وافی است که ما را در این امر یاری میرساند.
منابع و مأخذ
لاتین
Ameli, saed Reza, 2002, Globalization, Americanization and british moslem, Identity, London: Icass Press.
فارسی
1- افروغ، عماد، 1380، چالشهای کنونی ایران، تهران: سوره مهر.
2- آوینی، سید مرتضی، 1379، رستاخیزجان، تهران: ساقی.
3- آوینی، سید مرتضی، 1378، فردایی دیگر، تهران: برگ سوم.
4- آوینی، سید مرتضی، 1378، آغازی بر یک پایان، تهران: ساقی.
5- الخباز، یوسف، 1380 و 81، معرفی توهم حیاتی بودریار، تهران: وزارت خارجه، نشریه فرهنگ و دیپلماسی، ش 2.
6- اکو، امبرتو، 1380، شمشیر دولبه تاریخ، کورش جعفری، تهران: سوره، بهمن 80.
7- باتامور، تام، 1375، مکتب فرانکفورت، حسینعلی نوذری، تهران: نی.
8- پستمن، نیل، 1375، تکنوپولی، صادق طباطبایی، تهران: اطلاعات.
9- تافلر، الوین و هایدی، 1376، بسوی تمدن جدید، محمدرضا جعفری، تهران: سیمرغ.
10- تاملینسون، جان، 1381، جهانی شدن و فرهنگ، تهران: دفتر پژوهشهای فرهنگی.
11- تامپسون، جان ب، 1380، رسانهها و مدرنیته، مسعود اوحدی، تهران: سروش.
12- رابرتسون، رونالد، 1380، جهانی شدن، کمال پولادی، تهران: ثالث.
13- رجایی، فرهنگ، 1380، پدیده جهانی شدن، عبدالحسین آذرنگ، تهران: آگاه.
14- رسانهها و فرهنگ، 1376، مجموعه مقالات، تهران: سروش.
15- ریتزر، جورج، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر، تهران: علمی فرهنگی.
16- گل محمدی، احمد، 1379، جهانی شدن …، تهران، فصلنامه مطالعات ملی، ش 2.
17- لادیر، ژان، 1380، رویارویی علم و تکنولوژی با فرهنگها، پروانه سپرده، تهران: مؤسسه پژوهش فرهنگ، هنر و ارتباطات.
18- قراگوزلو، محمد، 1381، جهانی شدن و تنوع فرهنگها، تهران، روزنامه همبستگی، 17 تیرماه.
19- لایون، دیوید، 1380، پسامدرنیته، محسن حکیمی، تهران: آشیان.
20- لنسکی و نولان، 1380، جامعههای انسانی، ناصر موفقیان، تهران: نی.
21- طباطبایی، صادق، 1381، مصاحبه با نشریه نگارستان، پیش شماره 5، تهران: نیستان.
22- مک کوایل، 1383، درآمدی بر نظریه ارتباط جمعی، پرویز اجلالی، تهران: مرکز تحقیقات رسانه.
23- نقیب السادات، سید رضا، 1379، جهانی شدن، تهران: فصلنامه شورای فرهنگی اجتماعی زنان، شماره 10.
24- کیویستو، پیتر، 1384، اندیشههای بنیادی جامعهشناسی، منوچهر صبوری، تهران: نی، چاپ چهارم.
25- کاستلز، مانوئل، 1380، عصر اطلاعات، مترجمان، تهران: طرح نو.
26- وبر، ماکس، 1373، اخلاف پروتستان و روح سرمایهداری، عبدالکریم رشیدیان، تهران: علمی فرهنگی.
نسل سوخته
قبل از اینکه به مقایسه بپردازم، می خواستم یه چیزی بگم
سختی کشیده ترین نسل این مملکت اونایی بودن که جوونی شون افتاد تو جنگ!
عوض جوونی کردن پسراش که شهید و جانباز و مفقود شدن،
دختراش هم تو خونه نشین تا شوهر یا نامزد از جنگ بیاد، ولی دریغ...
اینکه گذشت، اونا رو کم و بیش درک کردن مردم، یا لااقل می تونن درک کنن
اما نسل سوخته واقعی کیه؟ کی میدونه؟
ادامه دارد....
ادامه مطلب
صدقه دراسلام وجامعه ایران یکی از روشهای دیرین تعاون و همبستگی اجتماعی برای همیاری ودستگیری مردم از فقرا ومحرومین است. به بیان دیگر صدقه از مهمترین آموزه های دینی است برای ایجاد قسط وعدالت اجتماعی که همواره بعنوان آرمانی همه پسند توسط متولیان دینی ترویج شده واز سوی مردم نیز مورد عمل وتوجه بوده است. انسان مومن با صدقه دادن نه تنها نیکوکاری میکند، بلکه عملی عادلانه نیز انجام میدهد. تمام دارایی انسان، به مثابه امانتی است که از جانب خداوند به او اعطا شده است و شخص به وسیله خیرات و احسان، عطایای الهی را به نحو منصفانهای بین کسانی که مستحق آن هستند، تقسیم میکند. یکی از دستورات اکید دین مقدس اسلام پرداخت صدقه است.
ادامه دارد...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه دارد...
ادامه مطلب
انتخاب (( تهران )) به عنوان پايخت (( ممالک محروسه ايران )) يک اشتباه بزرگ بود و پيشگيري نکردن از گسترش بي رويه آن اشتباهي بزرگ تر . با اندک توجهي به موقعيت پايتختهاي کشورهاي مهم جهان ، اين نکته را در خواهيم يافت که مراکز فرمانروايي پادشاهان و حکام دنياي قديم ، معمولا در کنار رودخانه ها ، در يک موقعيت طبيعي و ارتباطي مطلوب انتخاب مي شد . اما انتخاب (( دهکده تهران )) به عنوان پايتخت نوپاي قاجاريه در 217 سال پيش ، يک ضرورت نظامي – سياسي بود . شايد خان قاجار هم ، اگر مساله جنگهاي و اردو کشي ها مطرح نبود ، در شرايط عادي ، هرگز (( تهران )) را براي پاينختي قلمرو حکومت خود انتخاب نمي کرد . البته در آن روزگاران ، نه مساله يي به عنوان (( محيط زيست )) شناخته بود ، نه (( خان قاجار مي دانست که وارنگي هوا )) چيست
ادامه دارد...
ادامه مطلب
از نخستین مکاتبی که در بررسی سلسله حلقه های
فکری متولد غرب که حول اندیشه ای خاص شکل می گیرد و حرفی تازه ٫ نگاهی نو و بینشی متفاوت دارد ٫ پوزیتیویسم است.مکتبی که شعله های آن در قرن هجدهم آغاز و در قرن نوزدهم در آراء کسانی چون دورکیم و سپس در نظرات صاحبنظران حلقه ی وین زبانه کشید.
ادامه دارد...
ادامه مطلب
بسمه تعالی
ایده چیست؟ چگونه یک ایده طراحی کنیم؟
ایده
ها را هرگونه جمع بندی و نتیجه گیری یا تعمیم که بر پایه علم ، آگاهی
عمومی ، مبانی فلسفی و پیش فرض های عرفی باشد ، تعبیر می کنند. علاوه بر
این ، در تعاریف ، ایده ها را بگونه ای دسته بندی و تعبیر می کنند که این
ویژگی ها را در بر داشته باشند.
ادامه مطلب
ادامه دارد
ادامه مطلب
به گزارش اداره کل روابط عمومي سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران, همايش انسان شناسي فرهنگي و اخلاق شهروندي از سوي مرکز مطالعات فرهنگي شهر تهران و با مشارکت دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه تهران و انجمن جامعه شناسي ايران در دي ما سال 1385 برگزار شد.
اين مجموعه شامل 9 مقاله ارائه شده در اين همايش از جمله چالش هاي محله هاي فرودست و نقش مديريت شهري، تاثير تاکيد فرهنگي بر انتخاب فراغت شهري، تحليلي بر وضعيت شهروندي در تهران، نقش اخلاق در توسعه پايدار شهري، شهر بي انضباط و محدوديت هاي ظهور شهروندي، تناقضات توسعه شهري، جهاني شدن و تاثير آن بر حوزه فرهنگي شهر و شهروندان و فضاهاي اجتماعي شدن است
بله دیگه اینجوریاست ...
نویسنده: آرزو مودی مشهد
استاد باستانی پاریزی توی یکی از کتابها و مقالاتشان به موردی اشاره کرده بودند که خیلی پیش من آن را خواندهام و دقیق یادم نیست که حرف استاد نقل قول بود یا گفته خودشان هر چند فکر میکنم نقل قول از کسی بود ولی کل قضیه این بود که استاد هنگام عبور از کنار قبرستانی به کسی میگویند یا کسی به ایشان میگوید بدان و آگاه باش که بیشتر این آدمها که زیر خاک رفتهاند را نوکرها و غلامان دست به سینهشان به زیر خاک فرستادهاند. شما نقل قول بد مرا ببخشید. آن وقتها که من کتابهای استاد را میخواندم 14 یا 15 سال بیشتر نداشتم. کتاب ها را میخواندم و میگذشتم؛ اما نمیدانم چه شده که هر چه که خواندهام و از یاد بردهام مصداقهایش را حالا بعد سالها در همین جامعه که زندگی میکنم و قبل آن هم زندگی میکردم! مییابم و به جای آنکه هر اتفاق روزگار برای من به مصداق درسی و برگی باشد به عکس هر درسی و اتفاقی برای من مصداق جملهای است که روزی خواندهام و از خاطر بردهام .
من اصلاً این را میخواستم بگویم که تازگیها هر وقت که روزنامه خراسان را ورق میزنم و حتماً به صفحه آخرش هم میرسم که زود هم میرسم بس که این روزنامه بی محتوا وسوخته شده است , همان جمله استاد باستانی ذهنم را قلقلک میدهد؛ البته نه خود همان جمله که نسخه پدربزرگی اش ... آخر میدانید صفحه یکی مانده به آخر روزنامه خراسان بخش آگهیهای ترحیم است و عکس مردهها و عزیزان از دست رفته آدمهای داغ دیده را چاپ میکنند که یا به مراسم تشییع جنازه و مرده خوری و هفت و چهلم و سال دعوت کردهاند و یا اینکه یادآوری خاطره عزیزی است که عادت هر ساله بعضی پولدارهاست که هم پزش را میدهند و هم جیب روزنامه خراسان را پر میکنند. آخر وقتی برای هر خط آگهی باید 30 – 40 هزار تومان در روز بپردازی، کجا پول من مستصعف به این قروپزها میرسد، هر چه هست برای همان پولدارهاست و نه کس دیگری ... یاد" گل آقا "به خیر، یک لحظه فکر کردم الان مثلاً دردهه 70 شمسی زندگی میکنیم، یادم رفته بود که حالا هم سرمایهدار شدهاند و دیگر مستضعف نداریم که وارث زمین باشند !
خلاصه اینکه هر وقت صفحه آخر روزنامه عکس مردهها را میبینم و بنا به یک عادت قدیمی حتماً هم باید این صفحه را ببینم، مبادا این دفعه قرعه به نام یکی از آشناهای خودمان افتاده باشد و الخ ...، جمله پدربزرگ مرحومم در ذهنم تکرار میشود که یکبار وقتی همین روزنامه را دست گرفته بودند، وقتی به همین صفحه آخر رسیدند، همانطور که سرشان پشت برگ کاغذهای بزرگ روزنامه پنهان بود، سری تکان دادند و گفتند حیف اینهمه جوان ... همه را زنهایشان – شوهرهایشان – به سینه قبرستان فرستادهاند .
شوهرها را من اضافه میکنم وگرنه پدربزرگ مرحومم آن را به کار نبردند. البته این هم به این معنا نیست که من زیادی بدخواه شوهرهای مردم هستم و با آقایان پدرکشتگی دارم نه ... دلیلش تنها این است که آن وقت جمله پدربزرگ به اندازه همان زنهایشان صدق میکرد و الان گستردگی مساله صد چندان شده و کار به جاهای باریک هم کشیده و ما بی خبریم و اگر هم خبرداریم خودمان را به بی خبری زدهایم .
اصلا میدانید درد من کجاست ؟
این روزنامه خراسان در خانه ما حکم نفرین خدایان را به خود گرفته است. من نمیدانم طبق کدام حکم لغوناشدنی هر روز صبح همراه با پاکت شیر یا احیاناً پاکتهای شیر یک روزنامه خراسان هم وارد آشپزخانه میشود. کل صفحات این روزنامه را از سر تا ته که ورق بزنید دریغ از دو مطلب خواندنی ... آن قبلاًها که بچه مدرسهای بودیم و مدرسه میرفتیم و مخصوصاً سالهای آخر دبیرستان رنگ به رنگ روزنامه بود که به این خانه میآمد. هم سن و سالهای من میدانند منظورم به کدام سالهاست؛ البته ما از همان اولش هم کتابخوان و روزنامه خوان بودیم ولی بالا و پایین داشت و چند وقتی هم شده که کلاً روزنامه خواندن را ترک کردهایم که دیگر روزنامهای که قابل خواندن باشد، پیدا نمیکنیم؛ یعنی میخواهم بگویم در مملکت آنهایی که نسیم شمال چاپ میکردند دیگر روزنامهای که واقعی باشد و رسالتش را درست انجام بدهد چاپ نمیشود که بخواهیم پول بدهیم و بخریم و بیاوریم خانه و تازه بخوانیمش ... مگر همین روزنامه خراسان ... آخرین بار هم که به مادرم اعتراض کردم که عزیز دل من اینها را می خری که چه ؟ ... صدای پدرم از توی هال بلند شد که برای خبر شدن از مردهها که خوب است آن هم با اینهمه پیر که ما توی فامیل داریم.
پدرم راست میگفت ... یعنی تا چند سال پیش این حرف پدرم مصداق داشت. یک عالمه زن و مرد پیر در همین فامیل خودمان داشتیم که هر چند وقت یکبار به دیار باقی میشتافتند. سیستم اطلاع رسانی هم آن وقتها تلفن به تلفن بود. وقتی کسی فوت میکرد، همه – که اصولاً جوانهایی در سن و سال آن وقت پدر من بودند - همدیگر را با تلفن زدن خبر میکردند و قرار مراسم تشییع جنازه و مکان و زمانش را به اطلاع بقیه میرساندند؛ اما میتوانم بگویم این دیگر شرح حال امروز ما نیست؛ چون همه آن عزیزان امروز فوت کردهاند و کمتر سالمندی در فامیل زنده باقی مانده است، از جمله پدربزرگ مرحومم که آن جمله معروف را گفتند و آن شب تا مدتها سر همین جمله بحث بود که زور زنها در قبرستان فرستادن مردانشان بیشتر است یا زور مردها ... و خوب میدانید که به نتیجه هم نرسیدیم .
اما امروز که تنها چند سالی با آن روز که من حرفش را زدم , فاصله دارد دیگر از آن زندههای اطلاع رسان هم خبری نیست. پیرها که رفتهاند هیچ جوانها هم دانه به دانه میروند و چنان ناگهانی که باورش حتی از خود مرگ هم سختتر است. حتی میتوانم بگویم پیرها جایشان را به جوانها دادهاند و از احوال و مرگ و زندگیشان هم باید از طریق همین روزنامه خراسان آگاه شد. پیرها جایشان را به جوانها داده اند؛ البته نه در عرصه زندگی که در عرصه مردن ...
آشنایی با تقویم زرتشتی
در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛
1-نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزدا؛چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند؛
2-دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
3-سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
4-چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
5-پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
6-ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛
7-هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود؛
8-هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار؛
9-نهمین روز آذر است به معنی آتش.
10-دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است؛
11- نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکی از مظاهر طبیعی و مقدس است؛
12-دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد.ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است؛
13-نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان.
14-چهاردهمین روز هر ماه گوش نام دارد به معنای جهان و هستی.
15-نام روز پانزدهم ,دی به مهر است به معنای آفریدگار.
16-روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد؛
17-هفدهمین روز ماه سروش است به معنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیز به آن داده شد؛
18-رشن نام هجدهمین روز است که به معنی عدالت و دادگری است؛
19-نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر است به معنای نیروی پیشرو؛
20-نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام است به معنای پیروزی.
21-بیست و یکمین روز هر ماه رام است به معنای رامش و شادمانی؛
22-نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیان به پدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و ...احترام زیادی می نهند؛
23-بیست و سومین روز هر ماه دی به دین است به معنای آفریدگار
24-بیست و چهارمین روز هر ماه دین است به معنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد؛
25-روز بیست و پنجمین, ارد است به معنای ثروت و نعمت.
26-نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد است به معنای راستی.
27-نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ای از ارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است؛
28-نام روز بیست و هشتم, زامیاد است به معنی زمین که باز به عنوان یکی از مظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند؛
29-نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند است به معنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی؛
30-و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان؛
بنابراین 30 روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود؛
پرسش: با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سی ویک روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟
پـاسخ : درست است. در آخر سـال 5 روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای 365 روز کامل می شود؛
پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای 366 روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟
پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه؛
پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟
پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود؛
الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند؛
بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی کامل ترین و دقیق ترین تقـویمی است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستین تقـویم تاریخ بشریت نیز است. از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.در تقویم میلادی هر 2500 سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال 1582 میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود.این تقویم ساخته دست ایرانیان اولین و در کمال تعجب و افتخار پیشرفته ترین تقویم بشریت است که تاکنون ابـداع شده , حق داریم که بگوییـم چـه کردند این نیاکان ما؛
حضور نوروز و ایام ایرانی در ادبیات تشیع (محمود مرتضایی فرد)
این تحقیق به عنوان بخشی از کار کلاس مباحث ویژه ناصر فکوهی در مقطع کارشناسی ارشد بنیاد ایران شناسی در نیم ترم اول سال تحصیلی 1386-87 ارائه شده است.
ادامه مطلب
غزل
غزل در اصطلاح شعراي فارسي، اشعاري است بر يک وزن و قافيت، با مطلع مصرع که حد معمول متوسط مابين پنج بيت تا دوازده باشد و گاهي بيشتر از آن تا حدود پانزده و شانزده بيت، و بندرت تا نوزده بيت نيز گفته اند. اما از پنج بيت کمتر باشد ميتوان آنرا غزل ناتمام گفت؛ و کمتر از سه بيت را به نام غزل نشايد ناميد.
کلمه غزل در اصل لغت، به معني عشقبازي و حديث عشق و عاشقي کردن است؛ و چون اين نوع شعر بيشتر مشتمل بر سخنان عاشقانه است، آنرا غزل ناميده اند. وليکن در غزل سرايي حديث مغازله شرط نيست، بلکه ممکن است متضمن مضامين اخلاقي و دقايق حکمت و معرفت باشد، و از اين نوع غزلهاي حکيمانه و عارفانه نيز بسيار داريم که نمونه آنرا نقل خواهيم کرد.
ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.
